نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]


  چاپ        ارسال به دوست

انقلاب اسلامی ایران و تأثیر آن بر نظریه‌های علوم اجتماعی (4)

فوكو همچنین تحلیل‌های اقتصادی از انقلاب ایران را، كه علت جنبش را به ویژه در مسائل اقتصادی «نوسازی» می دانند، نمی پذیرد و معتقد است: «مشكلات اقتصادی ایران در این دوران، آن قدرها بزرگ نیست كه مردم در دسته‌های صدهزار نفری و میلیونی، به خیابان‌ها بریزند و در مقابل مسلسل‌ها سینه سپر كنند.»[1]
از نظر فوكو، طرح نوسازی ایران در دوران پهلوی موجب «ریشه كن شدن» بسیاری از طبقات اجتماعی شد. در نتیجه، این طبقات در پی یافتن هویّت واقعی خود بودند. فوكو معتقد است: چنین خواسته ای كه از رهگذر نفی رژیم و شخص شاه متجلّی و به اراده جمعی مردم ایران تبدیل شد، تنها با رجوع به اسلام، كه برای قرن‌های متمادی، زندگی روزانه، پیوندهای خانوادگی و روابط اجتماعی مردم ایران را سامان داده بود، برآورده می شد.[2]
در نتیجه، در تحلیل وی از انقلاب اسلامی ایران، نقش «اسلام» و مكتب «تشیّع»، دقیقاً در این موضوع آشكار می شود؛ یعنی زمانی كه مردم ایران رژیم شاه و همه تلاش هایش را برای مدرنیزه كردن ایران نفی كردند و در پی یافتن هویّت واقعی خویش برآمدند. اسلام درست در همین نقطه بود كه در جنبش انقلابی مردم ایران، نقش بسیار مهمی ایفا كرد.
از دیدگاه فوكو زبان و محتوای مذهبی انقلاب ایران امری اتفاقی نیست، بلكه مكتب تشیّع، با تكیه بر موضوع مقاومت، جایگاه انتقادی همیشگی خود را در برابر قدرت‌های سیاسی حاكم، و نفوذ عمیق و تعیین كننده در مردم، توانست ملت ایران را در مقابل رژیم شاه بسیج كند.[3] فوكو حكومت اسلامی را «خواست سیاسی» مردم ایران می داند.
در مجموع، بر اساس آنچه درباره تحلیل فوكو از انقلاب اسلامی ایران ذكر شد، علت اصلی انقلاب را باید در «نفی رژیم شاه از جانب مردم ایران» در نظر گرفت. روگردانی از رژیم شاه، كه به خواست اصلی مردم تبدیل شده بود و در واقع، اراده جمعی مردم به آن تعلّق گرفته بود، نتیجه دو عامل اساسی بود: «ماهیت رژیم شاه» (چگونگی ایجاد سلسله پهلوی) و «فساد مالی حاكمان و انحصارات و امتیازهای اقتصادی وابستگان به رژیم» كه موجب شده بود مردم آن را رژیمی اشغالگر بدانند؛ همچنین اجرای طرح نوسازی و مدرنیزاسیون در ایران موجب بی هویّتی بسیاری از طبقات اجتماعی و نارضایتی آن‌ها شده بود. به عبارت دیگر، فوكو بین علت انقلاب ایران و هدف از انقلاب ایران، تمایز قایل است و علت انقلاب را ماهیت رژیم شاه و اجرای طرح نوسازی می داند و هدف از انقلاب را ایجاد «حكومت اسلامی» با ویژگی‌ها و خصوصیاتی كه پیش تر توضیح داده شد. بر این اساس، وی به نقش فرهنگ و ایدئولوژی اسلامی و در واقع، مكتب تشیّع با توجه به تأثیر و نفوذی كه در باورهای مردم و نیز ساختار اجتماعی جامعه ایران دارد، چندان توجهی نمی كند.
همین مسئله موجب می شود كه دیدگاه فوكو درباره انقلاب اسلامی و تحلیل او از جنبش اجتماعی انقلابی مردم ایران با آنچه «رهیافت فرهنگی درباره انقلاب اسلامی» نامیده می شود، متفاوت باشد؛ زیرا رهیافت‌های فرهنگی علت اصلی انقلاب و سرنگونی رژیم شاه را «ویژگی‌های مكتب تشیّع و مخالفت رژیم با اصول اسلامی» می دانند.
درباره قسمت دیگر تحلیل فوكو از انقلاب ـ كه همان هدف از انقلاب باشد ـ وی نقش اسلام و ویژگی‌های مكتب تشیّع را در جهت دهی به جنبش و چگونگی سازمان دهی به انقلاب و مسئله رهبری، كاملا مورد توجه قرار می دهد.
در واقع، در این قسمت، همانند تحلیل‌های فرهنگی از انقلاب، فوكو نیز معتقد است: زبان، محتوا و هدف مذهبی انقلاب ایران، مسئله ای تصادفی نیست، بلكه برآمده از نقش اساسی اسلام در ساختار اجتماعی جامعه ایران، ریشه‌های عمیق تاریخی آن و نیز هدف انقلاب ایران است.[4] به طور خلاصه، فوكو نقش فرهنگ مذهبی را در ایران، در هویّت بخشی به مردم و طبقات اجتماعی، كه در جریان نوسازی، هویّت و جایگاه طبقاتی خویش را از دست داده بودند، مورد توجه می دهد. همچنین بر اساس تحلیل وی، به راحتی می توان علت این موضوع را كه روحانیت رهبری انقلاب را به عهده داشت و نیز شیوه سازمان دهی و بسیج سیاسی مردم در جریان حركت انقلابی، توضیح داد؛ اینكه اسلام ایدئولوژی انقلاب شد و اینكه پس از انقلاب، یك نظام سیاسی خاص مبتنی بر آموزه‌های دینی تشكیل شد، بر اساس دیدگاه فوكو قابل تبیین هستند، اما او به نقش اسلام در ایجاد نارضایتی مردم و طبقات اجتماعی از رژیم شاه و در واقع، نفی این رژیم چندان توجهی نمی كند.

نقد سخن فوكو در پست مدرنیستی دانستن انقلاب ایران
فوكو انقلاب ایران را بازگشت به معنویت می داند و از منظر پست مدرنیسم به مسئله می نگرد، اما هانتینگتون از منظر ساختارگرایان به ساختار جامعه شناسانه می پردازد؛ همان گونه كه خود در كتاب سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی اعلام می دارد:[5] «از منظر فوكو، انقلاب ایران امتناع كل یك جامعه و یك فرهنگ است كه به نوسازی ـ كه در عین حال، كهنه پرستی است ـ نه می گوید.» تحلیل فوكو در ذیل رهیافت‌های اجتماعی ـ اقتصادی قرار می گیرد. فوكو در قسمتی از تحلیل خود، كه همان هدف از انقلاب ایران است، نقش اسلام و ویژگی‌های مكتب تشیّع را در جهت دهی به جنبش و چگونگی سازمان دهی انقلاب و مسئله رهبری، كاملا مورد توجه قرار می دهد و همانند تحلیل‌های فرهنگی از انقلاب، معتقد است: «زبان و محتوا و هدف مذهبی انقلاب ایران مسئله ای تصادفی نیست، بلكه برآمده از نقش اساسی اسلام در ساختار اجتماعی جامعه ایران، ریشه‌های عمیق تاریخی آن و نیز هدف انقلاب ایران است.»[6]
هانتینگتون انقلاب را جنبه ای از نوسازی می داند و انقلاب را اسلامی كردن مدرنیسم می داند. تحلیل هانتینگتون در ذیل رهیافت‌های سیاسی ساخت گرایانه قرار داد كه وقوع تحوّل در حوزه اقتصادی و اجتماعی و عقب ماندگی بخش سیاست را ناشی از پیشرفت منبع اصلی انقلاب اسلامی می داند و تحت عنوان نظریه «شكاف»[7] به بررسی انقلاب اسلامی می پردازد و انقلاب را محصول نوسازی می داند.[8]
در مورد ادعای فوكو كه می گوید انقلاب ایران از نوع پست مدرنیستی است، به رغم تفاوت‌های اساسی هر دو جریان ـ یعنی انقلاب اسلامی و پست مدرنیسم ـ هر دو در فضای نقد مدرنیته شكل گرفته اند، اما انقلاب اسلامی بر خلاف پست مدرنیسم، كه در فضای خود (مدرن) شكل گرفته، كاملا بیرون از دنیای مدرن شكل گرفته و به همین دلیل است كه پست مدرن برای تعریف و بازشناسی خود، از همان ادبیات مدرن استفاده می كند و با همان ادبیات به نقد مدرن می رود. اما انقلاب اسلامی نه در بازشناسی و تعریف خود و نه در نقد مدرن، متكی بر ادبیات مدرن نیست، بلكه خود ادبیاتی بیرون از ادبیات مدرن دارد.[9]

نتیجه‌گیری
تا زمان وقوع انقلاب اسلامی ایران، نقش عناصر فكری و فرهنگی، به ویژه فرهنگ مذهبی در ایجاد تحوّلات انقلابی و تغییرات اجتماعی اساسی، چندان مورد توجه نظریه پردازان انقلاب قرار نگرفته بود. در پرتو واقعیات انقلاب اسلامی ایران، تحوّلات قابل ملاحظه ای در عرصه نظریه پردازی انقلاب به وجود آمدند. از بررسی مجموعه نظریه هایی كه پیش از انقلاب اسلامی درباره انقلابات اجتماعی و سیاسی مطرح بودند و مقایسه آن‌ها با تحلیل هایی كه پس از انقلاب اسلامی ارائه شده اند، می توان چهار تأثیر عمده این انقلاب را بر نظریه‌های انقلاب برشمرد. این تأثیرات تحت عناوین «تبدیل نظریات ساختاری انقلاب»، «شكل گیری نسل چهارم نظریه‌های انقلاب»(نظریه‌های مربوط به انقلاب‌های كشورهای جهان سوم)، «نظریات پست مدرن درباره انقلاب» و «شكل گیری رهیافت فرهنگی در تبیین انقلاب» نام برد.


[1]. همو، ایران روح یك جهان بی روح، ترجمه نیلو سرخوش و افشین جهاندیده، تهران، نشر نی، 1379، ص 60.
[2]. همو، ایرانی‌ها چه رؤیایی در سر دارند؟، ص 25.
[3]. محمّدباقر خرّمشاد، پیشین، ص 214.
[4]. محمّد شجاعیان، پیشین ص 138 و 139.
[5]. ساموئل هانتینگتون، سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، علم، 1370، ص 358.
[6]. محمّد شجاعیان، پیشین، ص 137ـ138.
[7]. . Captheory
[8]. مصطفی ملكوتیان، سیری در نظریه‌های انقلاب، تهران، قومس، 1376، ص 134.
[9]. گروه تاریخ و اندیشه معاصر، آموزه، كتاب هفتم «شرق شناسی و انقلاب اسلامی»، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1384، ص 289.

صغري اراضي - مجلة معرفت، ش 98، ص91-99


١٧:٣٣ - 1392/06/23    /    شماره : ١٦٧٢٢    /    تعداد نمایش : ٧٢٩



خروج





   مطالب مرتبط
 انقلاب اسلامی ایران و تأثیر آن بر نظریه‌های علوم اجتماعی (3) (خبر)
 انقلاب اسلامی ایران و تأثیر آن بر نظریه‌های علوم اجتماعی (2) (خبر)
 انقلاب اسلامی ایران و تأثیر آن بر نظریه‌های علوم اجتماعی (1) (خبر)
 صدور انقلاب اسلامی ایران (4) (خبر)
 آثار و نتایج انقلاب اسلامی ایران (4) (خبر)
 انقلاب اسلامی و روابط ایران و آمریكا (4) (خبر)
 صدور انقلاب اسلامی ایران (4) (خبر)
 بازگشت پيروزمندانه "امام خميني"(ره) به ميهن اسلامي (خبر)
 در حضور رهبر معظم انقلاب اسلامی برگزار می‌شود (خبر)
 دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران (خبر)
 دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران (خبر)
بازدیدها
امروز :9522
کل بازديدها :15856201
بازديدکنندگان آنلاين :3
بازديدازاین صفحه :312112