نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]


  چاپ        ارسال به دوست

بیداری اسلامی (5)

در داخل ایران نیز، تحركات و اظهاراتی بر ضد محمد علی شاه و حضور نیروهای روسی ابراز شد. روحانیون مقیم نجف به همراه مقلدان خود در صدد حركت به سوی ایران برای جهاد بودند كه پیروزی مشروطه خواهان و ورود نیروهایی از اصفهان و گیلان به تهران و فرار محمد علی شاه و پناهندگی وی به سفارت روسیه، آن ها را از ادامه حركت بازداشت.[1]
حركت دیگر علما در این سالها، در واكنش به بحران ناشی از اولتیماتوم روسیه به ایران در سالهای 1329 و 1330 ق است. مجلس دوم شورای ملی برای اصلاح امور اقتصادی، استخدام مورگان شوستر و چهار مستشار دیگر امریكایی را تصویب كرد و آن ها به ایران آمده، اداره مالیه را به دست گرفتند. روسیه و انگلیس به مخالفت جدی با آن برخاستند، روسها ابتدا شفاهی و سپس در 7 ذی الحجه 1329 كتبی به دولت ایران برای اخراج شوستر اولتیماتوم دادند و به دنبال آن به سرعت بخشهایی از شمال ایران را به تصرف در آوردند. در تبریز، ثقه الاسلام تبریزی را اعدام و در مشهد، حرم امام رضا ـ علیه السلام ـ را به توپ بستند و به توقیف مردم دست زدند. رئیس مجلس طی تلگرافی به آخوند خراسانی در نجف و دیگر علما از آن ها خواست تا به «تكلیف اسلامیت اقدام فرمایند». در واكنش به این درخواست، علمای نجف به اقداماتی در دفاع از استقلال ایران پرداختند. آنها با تعطیل كلاسهای درس و طرح مسئله جهاد، مردم را به تجمع در كاظمین جهت عزیمت به ایران فراخواندند. با رؤسای عشایر نیز در این زمینه مذاكراتی به عمل آوردند كه با قوای مسلح خود در جهاد علیه روسها شركت كنند و آن ها نیز پذیرفتند. اما درگذشت آخوند خراسانی در شب قبل از حركت، برنامه حركت را به تعویق انداخت. پس از مدتی این جریان با ریاست و رهبری آیت الله عبدالله مازندرانی ادامه یافت. «هیئت منتخبه ای» متشكل از سیزده تن از آیات و حجج اسلام تشكیل شد و «ریاست معنویه هیئت منتخبه» به عهده آقا میرزا مهدی آیت الله زاده خراسانی (فرزند آخوند خراسانی) گذاشته شد. فتواهای متعدد جهادیه صادر شد و مراجع ملت ایران را به اتحاد برای مقابله با دشمن تشویق كردند و تلگراف های متعددی نیز به مقامات رسمی ایران ارسال كردند. علما تهاجم اجانب را محو اسلامیت و استقلال ایران می دانستند. در این حركت، نهاد دینی آیات و مراجعی، نظیر میرزا محمد تقی شیرازی، سید اسماعیل صدر و شیخ الشریعه اصفهانی نیز كه چندان با مشروطه همنوایی نداشتند، به جمع علمای مجتمع در كاظمین پیوستند. اما دولت ایران، به علت عواقب این امر، با حركت آن ها به سوی ایران مخالفت كرد و از هیئت منتخبه خواست كه مردم را به شهرهای خود برگرداند و از تصمیم جهاد منصرف شود. آن ها نیز پس از سه ماه توقف در كاظمین به نجف و كربلا مراجعت كردند و این نهضت بدون اقدام و نتیجه عملی به پایان رسید؛[2] اما نشان داد كه مرجعیت شیعه به قدرت سیاسی نیرومندی تبدیل شده و توان بسیج توده ها را در حداقل زمان دارد. این امر ناشی از رشد آگاهی شیعیان و نفوذ و رسوخ حركت ها و اقدام های بیدارگرانه و احیاگرانه در میان آن ها بوده است.
در عصر حكومت احمد شاه قاجار، جامعه ایران دچار حكومتی ضعیف و ناامنی فزاینده بود. در فضای ناامن و نامساعد حركت های اصلاحی و بیدارگرانه دچار ركود شد و این امر بسیار مهم، كه می توانست در سالهای آینده از شكل گیری حكومت دیكتاتوری به رهبری رضاخان جلوگیری كند، تحت الشعاع موضوع حكومت متمركز و امنیت خواهی قرار گرفت.[3] البته، در این سالها، به ویژه در سالهای منتهی به تأسیس حكومت پهلوی، حركت ها و نهضت هایی با صبغه اسلامی پدید آمدند كه باز هم تحت الشعاع گرایش به تمركز و امنیت خواهی قرار گرفته، از میان رفتند. علت دیگر به نتیجه نرسیدن آن حركت ها، عدم اتحادشان با علمای با نفوذ شیعه و مرجعیت دینی و قرائت های خاصی از اسلام بود كه مآلاً نمی توانست از پایگاه مرجعیت تأیید و تقویت شود. البته این قیام ها و خیزش ها در فرصت كمی كه داشتند، موفق به معرفی صحیح خود و برنامه هایشان نشدند و این امر امكان استمرار آن ها را كاهش داد. استعمار خارجی نیز در تضعیف آنها نقشی مستقیم داشته، چرا كه برخی از خیزش ها، مانند نهضت جنوب، علیه حضور و تجاوز خارجی بوده است.
نهضت جنگل، به رهبری میرزا كوچك خان جنگلی، در شرایطی شكل گرفت كه جای جای سرزمین ایران مستعد قیام های آزادی بخش برای خاتمه دادن به حضور بیگانگان و پایان دادن به اوضاع هرج و مرج زده داخل مرزها بود. میرزا كوچك خان پس از ایجاد ارتباط با تشكیلات اتحاد اسلام در تهران و بحث و مناظره با آنها، با این هدف كه «هر دولتی كه نتواند مملكت خود را از سلطه و اقتدار دشمنان خارجی نجات دهد وظیفه ملت است كه برای استخلاص وطنش قیام كند» مصمم به سازمان دهی نهضتی برای دست یابی به آن هدف شد. قیام وی در جنگلهای شمال ایران شكل گرفت و از شوال 1333 تا ربیع الثانی 1340 ق به طول انجامید. او فعالیت سیاسی اش را در كنار نیروهای مذهبی روحانی آغاز كرد و در وقایع انقلاب مشروطه و پس از آن با قوای مستبدین جنگید. در جریان جنگ جهانی اول به گیلان رفت و تشكیلاتی مخفی به «نام هیئت اتحاد اسلام» را پایه ریزی و به تدریج مجاهدین را به سوی خود جلب كرد. پس از چندین سال مبارزه و وارد آمدن ضرباتی بر پیكر آن، از جمله در واقعه كودتای سرخ و سرانجام با اقدام مشترك دولت وثوق الدوله، انگلیس و شوروی، نهضت جنگل محكوم به شكست شد.[4]

از حركت های دیگر كه در سالهای منتهی به تأسیس حكومت پهلوی، صبغه اسلامی داشت، قیام شیخ محمد خیابانی در شهر تبریز بود. این قیام در واكنش به انعقاد قرارداد 1919 م دولت وثوق الدوله با انگلیس بود. البته قیامهای دیگری نیز در نقاط مختلف شكل گرفتند كه به جنبشهای ضد قرارداد معروف شدند[5] كه به موجب این قرارداد، اداره امور نظامی، امور مالی، ارتباطات و اداره تشكیلات دیگری را در اختیار خود می گرفتد. شیخ محمد خیابانی از روحانیون مبارز و اصول گرای اواخر دوره قاجاریه و از آزادی خواهان و مجاهدین دوره نهضت مشروطیت بود كه در تمام مراحل نهضت با نیروهای طرفدار استبداد مبارزه كرده بود كه در اعتراض به انعقاد قرارداد ذكر شده و انتصاب عین الدوله به حكومت آذربایجان و پاره ای عوامل دیگر، حركتی را علیه حكومت مركزی سازمان دهی كرد و كنترل آذربایجان را به دست گرفت. او دشمن سرسخت بیگانگان و مخالف هرگونه مداخله اجنبی در امور داخلی ایران بود. او همچون میرزا كوچك خان در صدد این بود كه از آذربایجان شروع كند و سراسر ایران را از استیلای استبداد و استعمار رهایی بخشد.[6] در اثر اعتراض های فزاینده، وثوق الدوله استعفا داد، ولی جنبش خیابانی نیز به دست دولت بعدی سركوب شد و با كشته شدن خیابانی به پایان رسید.[7]
مهم این است كه حركت خیابانی و جنگلیها را نمی توان از منظر بیداری اسلامی بررسی كرد؛ چون دیدگاه های اسلامی آن ها با دیدگاه علمای اصول گرا، كه مهم ترین ویژگی آن آمیختگی دین و سیاست است، تفاوت داشت و در آن قیام ها به جدایی دین از سیاست تأكید شده بود. اما در مخالفت با استیلای كفار و بیگانگان در امور و سرنوشت مسلمین، نظر ها و دیدگاه های مشابهی داشتند و این موضوع در حركت های ضد استبدادی و ضد استعماری بعدی نیز محركی مؤثر بوده است.
از صحنه های دیگری كه علمای شیعه دست به واكنش زدند و در قبال آن موضع گرفتند و نظرهایی ارائه كردند، طرح جمهوری خواهی رضاخان بود. این طرح در 1303 ش هنگامی مطرح شد كه حاكمیت سلسله قاجار كاملاً از اعتبار افتاده بود و در همسایگی ایران، در كشور تركیه نظام جمهوری اعلام شده بود. طرح این موضوع و به خصوص متأثر بودن آن از تركیه، دل نگرانی روحانیت را برانگیخت؛ زیرا اعلام جمهوریت را با برنامه های ضد اسلامی آتاترك در ارتباط می دانستند.[8]
یكی از مخالفان جمهوریت، آیت الله سید حسن مدرس، نماینده مجلس شورای ملی، بود.[9] مدرس با جمهوری واقعی مخالف نبود و این مطلب را بارها در جواب معترضان و منتقدان گفته بود. او می گفت این جمهوری كه می خواهند بر ما تحمیل كنند مبتنی بر اراده ملت نیست، بلكه انگلیسیها می خواهند ما را به پذیرش آن وا دارند و رژیم صد در صد وابسته و تحت الحمایه را بر ایران استوار سازند و اگر نامزد جمهوری خواهی فرد آزادی خواه و ملی بود، حتماً با او همراهی می نمودم.[10] حقیقت این است كه جریان جمهوری خواهی رضاخان، به هیچ وجه، ماهیتی مردم سالارانه نداشت، بلكه تلاش طیفی از نخبگان فكری و سیاسی برای جابه جایی مسالمت آمیز قدرت در چهارچوب قوانین و نهاد های مستقر با هدف تشكیل حكومتی مقتدر و متمركز بود. گذشت زمان نیز دروغ بودن ادعای جمهوری خواهی را ثابت كرد.[11] مدرس در برانگیختن علما برای مخالفت با جمهوری خواهی رضاخانی نیز نقش داشته است. او در این مقطع از تاریخ معاصر ایران، در مقام مجتهدی سیاسی ـ ملی ایفای نقش می كرد. روحانیون نیز با تشكیل گردهمایی ها در قم به مخالفت برخاستند. سرانجام كار به جایی رسید كه خود رضاخان دست به دامن روحانیت شد تا سرو صدا و اعتراضات ناشی از جمهوری خواهی را بخوابانند. در دوره قبل از سلطنت، رضاخان در صدد بود اقدامات خود را به كمك روحانیون عصر، به ویژه علمای مقیم نجف پیش ببرد.


[1]. همان، ص 117 ـ 110.
[2]. حسن نظام الدین زاده، هجوم روس و اقدامات رؤسای دین برای حفظ ایران، به كوشش نصر الله صالحی، تهران، شیرازه، 1377، ص 24 ـ 3.
[3]. علی رضا ملایی توانی، مشروطه و جمهوری؛ ریشه های نابسامانی نظم دموكراتیك در ایران، تهران، گستره، 1381، ص 175 ـ 162.
[4]. نهضت جنگل به روایت اسناد وزارت امور خارجه، به كوشش رقیه سادات عظیمی، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، 1377، ص 18 ـ 15 (مقدمه).
[5]. داریوش رحمانیان، چالش جمهوری و سلطنت در ایران؛ زوال قاجار و روی كار آمدن رضا شاه، تهران، نشر مركز، 1379، ص 42.
[6]. علی اصغر شمیم، ایران در دوره سلطنت قاجار، تهران، علمی، چ 2، 1370، ص 603ـ 599؛ محمد جواد شیخ الاسلامی، سیمای احمد شاه قاجار، ج2، تهران، نشر گفتار، 1372، ص 108 ـ 90.
[7]. علی اصغر شمیم، پیشین، ص 603.
[8]. سلسله پهلوی و نیروهای مذهبی به روایت تاریخ كمبریج، ترجمه عباس مخبر، تهران، طرح نو، چ سوم، 1375، ص 22 ـ 21؛ علی رضا ملایی توانی، پیشین، ص 335.
[9]. علی دوانی، «استادان آیت الله شهید سید حسن مدرس» ؛ مدرس، تاریخ و سیاست (مجموعه مقالات)، تهران، موسسه پژوهش و مطالعات فرهنگی، 1375، ص 45 ـ 44.
[10]. حسین مكی، تاریخ بیست ساله ایران، ج2، تهران، علمی، 1374، ص 495.
[11]. علی رضا ملایی توانی، پیشین، ص 358 ـ 345.

علي اکبر ولايتي - فرهنگ و تمدن اسلامي، ص 217- 252


١٥:٣٩ - 1392/06/22    /    شماره : ١٦٦١٧    /    تعداد نمایش : ٥٦٦



خروج





   مطالب مرتبط
 نشست علمی بیداری اسلامی برگزار می‌شود (خبر)
 آغاز به کار همایش بین‌المللی بیداری اسلامی (خبر)
 رابطه امام خمینی و مردم در انقلاب اسلامی (5) (خبر)
 امام خمینی و انقلاب اسلامی در بیان جهان معاصر (5) (خبر)
 امام خمینی(ره) و بیداری اسلامی (خبر)
 بیداری اسلامی واحياي هويت ايماني توسط امام خمینی (خبر)
 بسیج و بیداری اسلامی (خبر)
 دو راهکار برای جلوگیری از سردرگمی انقلاب های منطقه (خبر)
 انقلاب اسلامی و بازتاب آن بر پاكستان (5) (خبر)
 امام خمینی و انقلاب اسلامی در بیان جهان معاصر (5) (خبر)
 بیداری اسلامی (9) (خبر)
بازدیدها
امروز :2795
کل بازديدها :17221283
بازديدکنندگان آنلاين :12
بازديدازاین صفحه :337045