نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]


  چاپ        ارسال به دوست

انقلاب اسلامی و نسل سوم (4)

یكی از نمایندگان مجلس ششم كه سوابق سیاسی او به دوران انقلاب می رسد، می گوید: «پیش از انقلاب، همه چیز برای ما روشن بود و مشكل نداشتیم. بعضی مواقع كه به آن دوران فكر می كنم می بینم در دوره پیش از انقلاب، واقعاً فكر می كردیم برای عالم و آدم و همه چیز جواب داریم، اسلام را كامل می شناسیم و هرچه از ما بپرسند، می گوییم. جوان 15، 17 یا 18 ساله بودیم، اما به جزم و یقین رسیده بودیم. متفكرانی مانند شریعتی و شهید مطهری بودند كه در مورد اساسی ترین مسائل فكری سیاسی و اجتماعی صحبت می كردند و ما واقعاً احساس می كردیم همه چیز را می دانیم. الان پس از 20 سال احساس می كنیم واقعاً چیزی نمی دانیم. درباره همه چیز دچار تردیدیم...»[1]
این شك و آن یقین به یك مسئله برنمی گردد، بلكه مسئله تردیدآور و تفرقه انداز امروز چگونگی تحقق آرمان هایی است كه همه درباره آن باورمند و هم اندیشند. دشواری حل این مسئله كه از آغاز پیروزی انقلاب پدیدار شد، بخصوص از سال‌های آخر دفاع مقدس به بعد خود را نمایاند و به صورت انشعاب مجمع روحانیون از جامعه روحانیت در فروردین 1367 ظاهر شد. سپس در بهمن 1374 در آستانه انتخابات پنجم گروه كارگزاران سازندگی نیز كه می كوشید با جامعه روحانیت همراهی كند ولی نتوانست، از درون دولت هاشمی رفسنجانی برخاست و اعلام موجودیت كرد. همچنین حزب جبهه مشاركت ایران اسلامی در دی ماه 1377 به نوعی از مجمع روحانیون انشعاب پیدا كرد.
همان گونه كه ملاحظه گردید، تشكیل احزاب در ایران در چارچوب قدرت و نیروهای حكومت است، در حالی كه روال معمول این است كه احزاب پس از شكل گیری و كادرسازی، برای كسب قدرت وارد رقابت می شوند. این نمونه‌ها نشان می دهند كه تضاد هنجاری و كندی دگرگونی هنجارهای نهادمند در ایران پس از انقلاب باعث می شود كه وقتی یك حزب به قدرت می رسد میان نیروهای آن اختلاف پدید آید و هر دسته نظر خاصی پیدا كرده و برای اجرای آن از حزب مادر منشعب گردد. در حقیقت، احزاب پیش از رسیدن به قدرت دقیقاً نمی دانند كه چه باید بكنند، ولی پس از آن به نوعی طرح و برنامه می رسند كه معمولا به خاطر اضطرار، از علوم رایج و غیربومی اقتباس شده است و برای اجرای آن و یافتن قدرت كافی به انشعاب و استقلال از حزب مادر رو می آورند.
البته دامنه تفرقه افكنی این تضاد در این حد باقی نمی ماند و شدت بیشتر می یابد؛ زیرا حكومت ما دینی است و كسانی كه طرح یا برنامه ای ارائه می كنند و آن را ناجی جامعه می پندارند حتی اگر كاملا هم تقلیدی و وارداتی باشد، كسانی را كه رأی مخالف دارند، دشمن صلاح دین و اصلاح جامعه دانسته و تا مرز تكفیر یكدیگر پیش می روند و در این وادی گاه چنان به افراط می گرایند كه تقوای سیاسی را از دست داده و چهره اخلاقی و اسلامی سیاست را مخدوش می كنند و نمایی از سیاست ماكیاولی و جنگ گرگ‌های هابز به نمایش درمی آورد.
در این میان، آنچه به طور آزاردهنده ای عجیب به نظر می رسد این است كه مجریان این نظریات وارداتی «آن‌ها را از دین، و عمل به آن‌ها را وظیفه خطیر خود می دانند. رئیس جمهور هاشمی اقتصاد اسلامی را مختلط از كمونیستی و سرمایه داری می داند و در عمل اجرای سیاست تعدیل را همان اقتصاد اسلامی می پندارد.»[2] و نقد و ردّ این سیاست و عملكردهای بر اساس آن را بارها به عنوان تضعیف اسلام مطرح می نماید.
رئیس جمهور خاتمی نیز توسعه سیاسی را نظر اسلام دانسته و می گوید: «من بالاخره وظیفه شرعی خودم را انجام می دهم؛ زیرا توسعه سیاسی را به عنوان اصلی كه باید پیاده شود، پذیرفته ام.»[3]
اگر این بزرگان می فرمودند ما نظر اسلام را به دست نیاورده ایم و ناگزیر به بهترین نظریات موجود عمل می كنیم تكلیف روشن بود؛ زیرا می دانستیم كه اولا باید بكوشیم و با تقویت پژوهشگاه‌ها و مراكز علمی نظریات اسلامی و الگوهای مشروع تولید كنیم. ثانیاً آنچه اجرا می شود نظر اسلام نیست و آفات پیامدهای نامطلوب آن مربوط به دین خاتم نمی باشد، اما ساده انگاری در علم و سهل انگاری در فهم دین ناگوارترین اثرش ایجاد شواهد عینی برای پلورالیسم دینی بود.
تأثیر و تأثّر نهاد دین در رابطه با نهادهای دیگر
«هر نهاد بر محور یك رشته هنجارها، ارزش‌ها و الگوهای رفتاری مورد انتظار به شدت ساختمند سازمان یافته»[4] ولی با این حال، نهادهای یك جامعه و هنجارهای نهادمند با هم ارتباط محكمی دارند، به گونه ای كه دگرگونی در هر نهاد تأثیراتی را بر سایر نهادها در پی دارد. ولی از آن رو كه «نهادها به نسبت پایدارند، چندان كه الگوهای رفتاری جاافتاده در نهادها به صورت بخشی از سنّت فرهنگی یك جامعه درمی آیند»[5] اگر تحول در یك نهاد نتواند دگرگونی‌های مناسبی را در سایر نهادها ایجاد كند، تحول پیش آمده در آن نهاد فرسوده شده و به وضعیت پیشین باز می گردد.
در حیات طبیعی سنتی ایران دین از طریق تحریف و به خاطر ضعف نهاد تعلیم و تربیت به صورت توجیه گر و منبع مشروعیت سلسله‌های سلاطین درآمده بود و در حقیقت، نهاد دین تحت تأثیر نهاد حكومت قرار داشت و نهاد تعلیم و تربیت كه باید در پرتو دین رشد می كرد بسیار محدود و عاجز بود.
در دوران حیات طبیعی مدرن نهاد دین عقیم شد، به گونه ای كه چند مرجع تقلید آشكارا به شهادت رسیده و یا ترور شدند[6] و در عوض، نهاد تعلیم و تربیت متناسب با تحولات نهاد حكومت كه از وابستگی ایلی به وابستگی غربی میل كرده بود دگرگونی یافت و دانش و پرورش در راستای تحكیم وابستگی سیاسی بر شالوده وابستگی فكری و فرهنگی بنیاد نهاد.
حركت انقلاب اسلامی با ایجاد تحول در نهاد دین عزم آن داشت تا نهاد حكومت و اقتصاد و تعلیم و تربیت را بر شالوده دینی و معنوی دگرگون ساخته و بر اساس معیارهای حیات طیبه برنهد. حضرت امام(قدس سره)فضای سنتی حاكم بر متدیّنان و فهم سنتی از دین، به ویژه در قلمرو اجتماعیات را دگرگون نمود و به این وسیله هنجارهای عالی انقلاب را رقم زد. ایشان می فرمودند: «حوزه‌های علمیه هم یك بعدی بود. هی زحمت می كشیدند، تحصیل می كردند و چه، اما وضعش همین بود كه تحصیل علوم اسلامی آن هم در فقه بیشتر ابوابش تقریباً منسی بود. چند بابش بود كه همه فكرها متمركز شده بود در همان چند بابی كه آن وقت متعارف بود.»[7] پرورش یافتگان مكتب امام خمینی كاركردهای نهاد دین را تغییر دادند و آن را از وضعیت استضعافی در حیات طبیعی به وضعیت جهادی برای گذر به حیات طیبه درآوردند. این دگرگونی كه انقلاب اسلامی را به بار نشاند لوازمی داشت كه به آن‌ها عمل نشد و در نتیجه، وضعیت جدید این نهاد به بی كاركردی میل كرد. لوازم عمل نشده در حقیقت ایجاد دگرگونی در سایر نهادها و ایجاد هنجارهای نهادمند هماهنگ با هنجارهای عالی بود. كندی دگرگونی هنجارهای نهادمند سبب فرسایش نهاد دین در وضعیت جدید گردید؛ زیرا دین در كنار نهادهای اقتصاد، حكومت و آموزش قرار گرفت و این نهادها كاملا به صورت استضعافی و استكباری صورت بندی شده بودند. كسی كه بر اساس هنجارهای عالی انقلاب عمل نماید، به نوعی مبادله اجتماعی بیهوده دچار شده و احساس بی ارزشی می كند؛ زیرا هنجارهای نهادمند با ارزش‌ها و نهادهایغربی از سوی حكومت ترویج می شود و تحولات نهاد دین بی كاركرد شده است. «برای آنكه جامعه ای كاركرد مؤثری داشته باشد، نهادهای بنیادین آن باید به گونه كارآمد و سازنده با هم ارتباط داشته باشند.»[8] اگر هماهنگی میان نهادها وجود نداشته باشد در نظم اجتماعی گسست پدید می آید و موجب تضاد هنجاری می گردد. البته دین به علت ارزش محوری مستقیماً در انسجام اجتماعی اثر دارد ولی از جهت عمومی در كلیت نظام اجتماعی چنین انسجامی وجود ندارد و به همین علت مردم احساس می كنند هیچ چیز در جای خودش نیست.
انتخاب احمدی نژاد؛ ژرفای دین باوری مردم
با اینكه در جامعه ما سیاست‌های رنگارنگ و رویه‌های اقتصادی گوناگون به نام اسلامی اجرا می شدند، اما مردم آگاه و دین باور با دیدن آثار نامطلوب این برنامه‌ها متوجه می گردیدند كه به نسبت همین آثار مطلوب برنامه‌های اجرا شده از اسلام فاصله داشته و تحت تأثیر اندیشه‌ها و ارزش‌ها و آرمان‌های تمدّن غرب پدید آمده است. از این رو، در تیرماه سال 1384 كاندیدایی را برگزیدند كه «آرمان دولت اسلامی» را در صدر برنامه‌ها و شعارهای خود نشانده بود.
رئیس جمهور احمدی نژاد با حداقل هزینه‌های تبلیغات و بدون وابستگی به جناح‌های سیاسی فقط برای تشخیص نیاز اساسی مردم به تحكیم و تداوم تحولات انقلابی نهاد دین، مقبولیت پیدا كرد و مأمور شد تا عدالت و معنویت را گسترش دهد و هرچه بیشتر در جامعه تحقق بخشد. اما هنوز دانش كافی برای چگونگی تحقق حیات طیبه و آرمان‌های انقلاب اسلامی تولید نشده است. هرچند كه اكنون در وضعیت بهتری نسبت به هشت سال یا شانزده سال پیش هستیم و نظریات و اندیشه‌های اسلامی برای مدیریت تحول در نهادهای اقتصاد و حكومت داریم، ولی بدون تردید این‌ها كافی نیستند و هنوز نمی توانیم خود را از به كارگیری علوم غربی و نظریات رایج جدا كنیم.
بنابراین، آقای احمدی نژاد باید توجه كند كه در كجا نظریات مبتنی بر ارزش‌های غایی غرب استفاده می شود و در چه مواردی هنجارهای غیراسلامی رواج دارد و مبادا آن‌ها را اسلامی به شمار آورده و قدم به كوره راه طی شده ای گذارد كه نتیجه آن بی اعتمادی مردم است.


[1]. محسن آرمین، اسلام، اجتماع، سیاست، تهران، مؤسسه نشر و تحقیقات ذكر، 1380، ص 258 و 259.
[2]. مسعود سفیری، حقیقت ها و مصلحت ها، گفتوگو با هاشمی رفسنجانی، تهران، نی، 1378، ص 137.
[3]. سید محمّد خاتمی، توسعه سیاسی اقتصادی و امنیت، تهران، طرح نو، 1379، ص 130.
[4]. بروس كوئن، درآمدی بر جامعه شناسی، ص 111.
[5]. همان، ص 110.
[6]. از جمله آیه اللّه شیخ فضل اللّه نوری و آیه اللّه سیدحسن مدرّس.
[7]. امام خمینی، صحیفه نور، چ هفدهم، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، 1378، ص 37 و 38.
[8]. بروس كوئن، پیشین، ص 115.

حميدرضا مظاهري سيف - مجلة معرفت، ش 98، ص39-49


٠٠:٤٤ - 1392/06/18    /    شماره : ١٦٢٤١    /    تعداد نمایش : ٤٧١



خروج





   مطالب مرتبط
 انقلاب اسلامی و نسل سوم (5) (خبر)
 انقلاب اسلامی و نسل سوم (3) (خبر)
 انقلاب اسلامی و نسل سوم (2) (خبر)
 انقلاب اسلامی و نسل سوم (1) (خبر)
 رابطه امام خمینی و مردم در انقلاب اسلامی (4) (خبر)
 ماهیت و ویژگی انقلاب اسلامی در كلام امام خمینی(ره) (4) (خبر)
 امام خمینی و انقلاب اسلامی در بیان جهان معاصر (4) (خبر)
 انقلاب اسلامی و بازتاب آن بر لبنان (4) (خبر)
 انقلاب اسلامی و بازتاب آن بر پاكستان (4) (خبر)
 امام خمینی و انقلاب اسلامی در بیان جهان معاصر (4) (خبر)
 انقلاب اسلامی، تحجر و سنت (4) (خبر)
بازدیدها
امروز :1482
کل بازديدها :16130388
بازديدکنندگان آنلاين :17
بازديدازاین صفحه :317440