نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]


  چاپ        ارسال به دوست

رابطه دین و سیاست (1)

رابطه دین و سیاست
قبل از بیان رابطه دین و سیاست باید تعریف صحیحی از دین و سیاست داشته باشیم.
تعریف دین: دین برنامه زندگی انسان‎ها و طریق رسیدن به سعادت دنیا و آخرت و حقیقت جهان هستی و امكان قرب الهی است بنابراین دین علاوه بر این‎كه راه رسیدن به سعادت و خوشبختی اخروی را بیان می‎كند برای زندگی دنیوی انسان نیز برنامه دارد. دین مركب از سه جزء است:
جزء اول اعتقادات قلبی و ایمان است مثل اعتقاد به رسالت، امامت، توحید، معاد و امثال این‎ها كه بیان‎كننده ارتباط انسان با جهان و با خالق است. جزء دوم دین، احكام عملی می‎باشد یعنی دستورات الهی كه از سوی خداوند و به وسیله پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه معصومین برای ما بیان شده است مانند واجبات و محرمات، مطهرات و نجاسات، عبادات و معاملات و بطور كلی بایدها و نبایدها.
جزء سوم آن اخلاقیات است كه شامل تبیین فضایل و رذایل اخلاقی و شیوه دوری از رذایل و رسیدن به فضایل است. تعریف سیاست: اما سیاست عبارتست از تدبیر امور كشور، یعنی اندیشه چگونگی برخورد و تعامل در همزیستی افراد جامعه با یكدیگر و با جوامع و كشورهای دیگر در ابعاد مختلف، از جمله امنیّت، رفاه، اقتصاد، فرهنگ، بهداشت، نگهداری و نگهبانی از مرزها، چگونگی بهره‎برداری از منابع طبیعی كشور و امثال این امور كه در خصوص چگونگی زندگانی جمعی مردم یك كشور است.[1]
پس از شناخت دین وسیاست باید گفت كه چون دین در برگیرنده تمام ابعاد زندگی انسان است، شامل سیاست نیز می‎گردد چرا که سیاست به مفهوم مدیریت جامعه بر مبنای سعادت مادی و معنوی می باشد. به عبارت دیگر دین اسلام برای چگونگی اداره حكومت، برنامه دارد و از این جنبه زندگی انسان‎ها غافل نمانده است.
جلوه‎های بارز دخالت دین در عرصه سیاست و اجتماع را می‎توان در احكام زیر مشاهده كرد:
1. احكام مربوط به جهاد و نیروهای نظامی، جنگ با دشمن خارجی و یا دفاع در برابر آن‎ها، تقسیم غنایم جنگی، چگونگی برخورد با اسرای جنگی و گرفتن جزیه از كفار غیر حربی و... .
2. احكام مربوط به امر به معروف و نهی از منكر و شرایط آن.
3. احكام مربوط به حدود و قصاص و دیات و تعزیرات و ارث.
4. احكام مربوط به خمس و زكات و موارد مصرف آن‎ها.
5. احكام مربوط به معاملات و چگونگی انجام تجارت.
نظریه دیگری معتقد است كه دین از سیاست جداست و این‎ دو ربطی به یكدیگر ندارد. دین مأمور به تأمین سعادت اخروی افراد است و سیاست مأمور به تأمین سعادت دنیوی افراد. جلوه دین در زندگی دنیوی انسان تنها محدود به احكام فردی است.
منشأ پیدایش این نظریه این است که آنها در رابطه با سیاست دیدگاهی منفی دارند. زیرا در مورد سیاست دو تلقی وجود دارد.
نخست رویكرد منفی از سیاست است كه با نیرنگ و فریب دادن دیگران توأم است، و این نگرش ناشی از آثار برخی نویسندگان آغاز عصر نوزایی (رنسانس) نظیر ماكیاولی در غرب است، علاوه بر این عملكرد و رفتار حاكمان ظالم و مستبد در طی قرنهای پیشین نیز تأثیر زیادی در آن داشته است، در اسلام این برداشت از سیاست پذیرفته نیست، نگرش دوم، تلقی مثبت از سیاست است، در این رویكرد حاكمان بر مبنای مصالح مادی و معنوی، مدیریت جامعه را عهده‌دار هستند».[2] لذا سیاست و تدبیر اگر بر پایه عدل و انصاف باشد از متن دین است و اگر بر اساس حیله و تزویر باشد، در تضاد با دین و شریعت خواهد بود.
كسانی كه به عدم دخالت دین در سیاست و حكومت گرایش دارند، آن گاه كه درصدد ارائه تعریف از دین برمی‌آیند سعی می‌كنند تعریفی از دین ارائه دهند كه با گرایش آنها همسو باشد، مثلا می‌گویند دین صرفاً بیانگر تنظیم رابطه معنوی انسان با خداست و یا به تعبیری دیگر، دین امری است كه در زندگی اخروی انسان مؤثر است. با طرح چنین تعریفی از دین طبیعی است كه به راحتی می‌توان گفت كه سیاست چه ارتباطی با دین دارد؟
«مروری اجمالی بر گذار تاریخی سكولاریسم نشان می‌دهد كه خاستگاه سكولاریسم غرب است و ریشه در رخدادها و مسائلی دارد كه در قرون وسطی بر غرب گذشت و نارسایی مفاهیم انجیل و مسیحیت، حاكمیت رجال كلیسا و عدم جواز نشر مسائلی كه با انجیل منافات داشت، تعارض علم و عقل با دین، انحطاط جامعه مسیحی و حاكمیت استبداد و اختناق كلیسا موجب كنار گذاشته شدن دین از عرصه جامعه گردید و در نهایت نهضت اصلاح دینی، حاكمیت كلیسا را متزلزل كرد و با ارائه آموزه‌هایی كه سكولاریسم را در پی داشت، زمینه ساز حاكمیت پادشاهان و سلاطین بر امور سیاسی و اجتماعی و منزوی شدن كلیسا و رجال دین گردید.»[3]
اسلام، اندیشه سكولاریسم را بر نمی‌تابد در اندیشه سكولاریسم، حق قانون گذاری و حاكمیت به غیر خدا یعنی انسان واگذار گردیده است. در حالی كه در بینش توحیدی مالكیت و حاكمیت حقیقی و اصلی از آن خداست و بدون اذن او هیچ انسانی حق ندارد بر دیگری حكم براند. از سوی دیگر در اندیشه سكولار، دین امری فردی قلمداد شده، و به رابطه فردی انسان و خدا ارتباط دارد. ولی آن گاه كه ضرورت دین به عنوان مجموعه‌ای مشتمل بر قوانین اجتماعی بر سعادت مادی و معنوی انسان اثبات گردد، طبعاً گرایش سكولاریسم طرد می‌شود. «دین هرگز از حكومت و سیاست جدا نمی‌باشد زیرا دین موعظه و نصیحت و تعلیم محض مسائل فردی بدون اجتماعی و مسایل اخلاقی و اعتقادی بدون سیاسی و نظامی و مانند آن نیست بلكه احكام اجتماعی و سیاسی نیز دارد».[4]
نگاهی گذرا به قرآن، سنت و فقه اسلامی، نشانگر این است كه متون مربوط به ابعاد اجتماعی دین به مراتب حجم بیشتری را نسبت به متون مربوط به ابعاد فردی به خود اختصاص داده است. «اگر اسلام نظارت و ارشاد و امر به معروف و نهی از منكر و جهاد و دفاع دارد، اگر حدود و مقررات و قوانین اجتماعی و جامع دارد این نشان می‌دهد كه اسلام یك تشكیلات همه جانبه و یك حكومت است و تنها به مسأله اخلاق و عرفان و وظیفه فرد نسبت به خالق خود یا نسبت به انسان‌های دیگر نپرداخته است، اگر اسلام آمده است تا جلوی همه مكتب‌های باطل را بگیرد و تجاوز و طغیان طواغیت را در هم كوبد، چنین انگیزه‌ای بدون حكومت و چنین هدفی بدون سیاست هرگز ممكن نیست».[5]
یكی از ادله‎ای كه اتهام سكولاری را نه تنها از اسلام، بلكه از ادیان و پیامبران آسمانی رفع می‎كند، برقراری عدالت اجتماعی به عنوان هدف بعثت پیامبران در قرآن مجید است.[6]
استاد شهید مرتضی مطهری در پاسخ به یكی از نویسندگان غرب‎زده كه معتقد است دین با زندگی مردم سر و كار ندارد می‎نویسد: «مگر قرآن هدف انبیاء و مرسلین را بیان نكرده است؟‌ مگر قرآن در كمال صراحت نمی‎گوید: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» ما همه پیغمبران را با دلایل روشن فرستادیم و با آن‎ها كتاب و مقیاس فرود آوردیم تا مردم به عدالت قیام كنند.[7] قرآن عدالت اجتماعی را به عنوان یك هدف اصلی برای همه انبیاء ذكر می‎كند.[8]
متفكر شهید (استاد مطهری)، دین اسلام را یگانه دینی می‎داند كه در میان ادیان و مذاهب مختلف در شؤون زندگی مردم مداخله كرده است و رابطه تنگاتنگ با مقوله حكومت و سیاست دارد و نسبت این دو را نسبت «روح و بدن» و «مغز و پوست» وصف می‎كند.[9] «نسبت این دو با هم نسبت «روح و بدن» است، این روح و بدن، این مغز و پوست باید به یكدیگر بپیوندند. فلسفه پوست حفظ مغز است. اگر این پوست از مغز جدا باشد، البتّه مغز گزند می‎بیند و پوسته خاصیتی ندارد. باید سوخته و ریخته شود».[10]
مرحوم امام (ره) كه خود معمار حكومت اسلامی ایران است در سراسر كتاب‎ها، نامه‎ها و سخنرانی‎های خود بر رابطه تنگاتنگ دین و سیاست و تشكیل حكومت تأكید دارند: «كتاب‎های قطوری كه از دیر زمان در زمینه‎های مختلف حقوقی تدوین شده، از احكام قضا و معاملات و حدود و قصاص گرفته تا روابط بین ملت‎ها و مقررات صلح و جنگ و حقوق بین‎الملل عمومی و خصوصی، شمه‌ای از احكام نظامات اسلام است.»[11]
ایشان در مقام ارائه دلیل بر لزوم دخالت دین در حوزه سیاست و تشكیل حكومت، پس از بیان لزوم وجود مؤسسات اجرایی برای اجرای قوانین و مقررات دین اسلام، به سنت و رویه حضرت رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ تمسك می‎كنند: «سنت و رویه پیغمبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ دلیل بر لزوم تشكیل حكومت است زیرا اولاً خود تشكیل حكومت داد... ثانیاً برای پس از خود به فرمان خدا تعیین حاكم كرده است... بدیهی است ضرورت اجرای احكام كه تشكیل حكومت رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ را لازم آورده، منحصر و محدود به زمان آن حضرت نیست و پس از رحلت رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز ادامه دارد. طبق آیات شریفه قرآن،[12] احكام اسلام محدود به زمان و مكان خاصی نیست و تا ابد باقی و لازم الاجرا است... این حرف كه قوانین اسلام تعطیل‎پذیر یا منحصر و محدود به زمان یا مكانی است، برخلاف ضروریات اعتقادی اسلام است بنابراین چون اجرای احكام پس از رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ تا ابد ضرورت دارد، تشكیل حكومت و برقراری دستگاه اجراء و اداره ضرورت می‎یابد.»[13]
امام در ادامه، رویّه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب را دلیل دیگر لزوم تشكیل حكومت می‎دانند و سپس از ماهیت و كیفیت قوانین اسلام به عنوان چهارمین دلیل لزوم تشكیل حكومت از سوی دین و شریعت نام می‎برند: «ماهیت و كیفیت این قوانین می‎رساند كه برای تكوین یك دولت و برای اداره سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه تشریع گشته است.


[1] . خلخالی موسوی، سید محمد مهدی، شریعت و حكومت، قم، مركز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، چاپ اول 1377 ش، ص 25.
[2] . محمد جواد نوروزی، نظام سیاسی اسلام، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 79، قم، ص 16.
[3] . همان، ص 33 ـ 34.
[4] . عبدالله جوادی آملی، ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، مركز نشر اسراء، قم، 78، ص 73.
[5] . همان، ص 75.
[6] . قدردان ملكی، محمد حسن، حكومت دینی از منظر استاد شهید مطهری، ، قم، چاپ اول، تابستان 79، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، ص 21.
[7] . سوره حدید، آیه 35.
[8] . مطهری، مرتضی، همان، صص 88 و 89.
[9] . قدردان ملكی،محمد حسن، پیشین، ص 23.
[10] . مطهری، مرتضی، امامت و رهبری، انتشارات صدرا، ص 32.
[11] . امام خمینی، ولایت فقیه، موسسه تنظیم و نشر آثار امام، چاپ دوم، زمستان 1373، ص 6.
[12] . برای نمونه رجوع كنید به: آیه 52 سوره ابراهیم، آیه 2، سوره یونس، آیه 49، سوره حج،‌آیه 40، سوره احزاب و آیه، 70 سوره یس.
[13] . ولایت فقیه، همان، صص 19ـ17.

مرکز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه


٢١:٤٧ - 1392/06/17    /    شماره : ١٦٢٢٥    /    تعداد نمایش : ٤٨٣



خروج





   مطالب مرتبط
 رابطه دین و سیاست (2) (خبر)
  تدابیر و قوانین دینی برای تطبیق تعالیم اسلامی با مقتضیات زمان (خبر)
 سیاستمداران برای تحقق صلح، دین مدارانه بیاندیشند (خبر)
 رابطه قرآن و تعلیم و تربیت (1) (خبر)
 رابطه قرآن و اقتصاد (1) (خبر)
 رابطه قرآن و هنر (1) (خبر)
 رابطه قرآن و سیاست (خبر)
 رابطه قرآن و تاریخ (1) (خبر)
 رابطه فكر و قلب با فهم قرآن (1) (خبر)
 رابطه متقابل ولایت فقیه و مردم (1) (خبر)
 رابطه امام خمینی و مردم در انقلاب اسلامی (1) (خبر)
بازدیدها
امروز :1087
کل بازديدها :17648785
بازديدکنندگان آنلاين :2
بازديدازاین صفحه :347842