نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]


  چاپ        ارسال به دوست

گفتمان احیاء و زوال گفتمانهای پیشین (3)

نگاه به كالبد سنت نیز، «به معنای بازگشت به سنت سلف صالح» (یعنی سنت مسلمانان صدر اسلام) و تكیه بر متون دینی اما در جایگاه زمانی جدید بود. با چنین تعبیری، دیگر دانش واژه «احیا Restoration» تفاوت چندانی میان نوگرایان و سنت گرایان نمی بیند. به عبارتی یك احیاگر ـ در شكل آنچه میراث عظیم امام خمینی - رحمه الله علیه - است ـ هم نوگرا و هم سنت گرا است؛ معترف به ایستارهای راهبردی گفتمان تجدد است و علاقمند به انضباط عقیدتی در سنت. به زبان نویسنده ای این طیف فكری «به مجموعه ای از فقه و حقوق اعتقاد داد كه هم پویا و هم ایستا باشد، این مردان، مؤمنان راستین منابع اولیه قرآن و سنت و منابع ثانویه اجماع و قیاس و سرانجام اجتهادند.»[1]
اصول و مبانی موجود در گفتمان احیا، بر محوریت و زعامت امام خمینی - رحمه الله علیه - حاكی از نوعی نفی، پذیرش، و در همان حال ارائه قرائت جدید بوده است. از این حیث بایستی گفت، این دیدگاه دین شناختی كه البته با همین محور بر اموری چون سیاست، توسعه، اقتصاد و فرهنگ می نگرد، الزاماً مترادف گفتمانهای پیشین نیست، در عین حال می تواند در پارادایم (یا الگوهای پیشین)،‌با ابعاد راهبردی آن همزیستی كند، تا به یك سطح جامع تر دست یابد. در همین حوزه، شخصی چون استاد مطهری،‌«با دلبستگی یكسان به همه امور و معارف دینی و مسأله شناسی روشن بینانه و تكیه بر اصل خردباوری نقادانه و بها دهی به نگرش تاریخی و مددجویی از آموزه های عرفان دینی، از انواع روشهای احیاگری ـ پیرایش، جامع یابی و توانمندسازی بهره می جست و با استخراج و به فعلیت رسانیدن بسیاری از قوه های تعالیم دین، همواره میان سه رأس مثلث، نابی و توانمندی و جامعیت در كوشش و تكاپوی فكری بود، تا بتواند بینش و اندیشه كلان حضور فكر دینی در دو عرصه اندیشه و عمل را به دست دهد.»[2]
ب ـ امام خمینی - رحمه الله علیه - پیشرو گفتمان احیا
در گستره ی الگویی كه به مددجویی از اسلام سیاسی شده برخاسته بود، كلمات و اشیاء جایگاه خویش را تغییر دادند. با این رویكرد، آن ناهمگونی گفتمانی پیشین، مثل «دیروز، آنجا،‌ و آنها» به «امروز، اینجا و ما» تغییر یافت. اسلام به مدد آرای امام خمینی - رحمه الله علیه -، به صورت یك ركن كلیدی فعالیت و رقابت سیاسی درآمد. اسلام احیا شده، به صورت یك ایدئولوژی افضل و برگزیده درآمد كه قادر بود، به توده ها هویت و مشروعیت بدهد و آنها را جذب و بسیج نماید. لذا این گفتمان «غیر و دیگری»، غرب سلطه گر در خارج و طیف غیرمذهبی مدعی یكسو نگری گفتمانهای تجدد و انكار وضع موجود در داخل را اهداف چالش بنیادین خود قرار داد.
اقبال عامه از این گفتمان حاكی از تصعید معرفتی و عقلانیت آن بود. شاخص چنین ادعایی هم سر و صورت دادن و عقلایی كردن الهیات مذهبی و كاوشهای نظری هدفمند در آن، طبقه بندی و انسجام منطقی حوزه ها، و سرانجام ایجاد شبكه وسیعی از ارتباطات مردمی در سراسر كشور بود. فقه پویا نیز به مدد همان تصعید منسجم جلوه روشنی یافت. الگوی عقیدتی «ولایت فقیه» در دیدگاه امام خمینی - رحمه الله علیه - روند نوسازی و تحول گفتمان احیا را رونق بخشید.
به زبان عمرو ثابت نویسنده عرب «ولایت فقیه با تعبیر مفهومی نقش فقیه و با قرار دادن سیاست در روبنای دینی، برای تجمع اسلامی، نقشی از لحاظ سیاسی فعال ابداع كرد.»[3] كه قادر شد به نیروهای مختلف و جناحهای فكری پراكنده برپایه دو ستون اسلامیت و امت تحرك و جان ببخشد.
باری اندیشه نقادانه امام خمینی - رحمه الله علیه -، ضمن بازاندیشی در پارادایمهای پیشین، به شیوه عقلانی معرفت طلب دینی، آن بخش از فلسفه اسلامی را كه مجرداندیش و غافل از علم زمان خود بود، زیر سؤال برد. بر اساس همان اصول محكم گفتمان احیا بود كه ایشان، «شكل گیری» سطحی موجود در پارادایمهای رایج را درهم می كوبد، و بر اساس احیای تفكر نوگرایانه، شكل حكومتی مورد نظر توده ها را با ابزارهای مدرن مثل پارلمان، انتخابات، مقوله اقلیت، اكثریت، تجلی می بخشد. سرانجام چنین حركتی، تلفیق بنیانهای ترقی و عقلانیت متجددانه و در بنیان آن احیاگری حلقه های جامانده از مدار زمان بود.
با ایجاد نسبت سنجی، میان ایشان با دیگر چهره های گفتمان احیا مثل مرحوم طالقانی (1358-1290)، مهندس بازرگان (1373-1286) و همچنین مرحوم شریعتی (1356-1312) و دیگر چهره ها،‌آنچه به وضوح پدیدار می شود، تلاش پی گیر و آگاهانه امام خمینی - رحمه الله علیه - جهت تدوین برنامه ای منظم برای وصول به یك غایت متعالی بوده است. برای مثال تأكید و توجه امام خمینی - رحمه الله علیه - به اصطلاح كلیدی «تكلیف» كه مترادف كلماتی چون وظیفه، فرض،‌ واجب هم می آید در یكی از جایگاههای معرفتی متمایز كننده با دیگر علمای گفتمان حاضر بود كه از جدیت ایشان به ایجاد چهارچوبه انقلابی حكایت داشت.[4]
اصطلاح تكلیف، در سیاست داخلی، موضوعات متعددی را در بر می گرفت: مبارزه با ظلم و عدم سكوت، تبلیغ اسلام، خدمت به ملت و ارتقای اقتصاد و سیاست و فرهنگ. در عرصه خارجی نیز از تكلیف شرعی برای مبارزه با دشمنان اسلام و دفاع از حدود و ثغور كشور خلاصه می شد. از این جهت او را در عرصه سیاست بین الملل می توان یك «آرمان گرای واقع بین»[5] دانست كه در عین اعتقاد به ضرورت اصلاح وضع موجود و تبیین حكومت جهانی مطلوب و مورد نظر، حفظ وضع موجود بر اساس نظمی قانونمند را به عنوان ضرورتی اولیه می پذیرفتند و با توجه به قایل شدن این ماهیت بینابینی برای ساختار و كاركرد نظام بین الملل، راهكارهایی را در سیاست خارجی برای تلفیق ایده آلیسم و رئالیسم فراروی زمامداران جوامع قرار می دادند.
گفتمان احیا در آرای رهبر بزرگ و بنیانگذار انقلاب، صورتی عقلانی، و كاملاً‌ نو داشت. در این عقلانیت، آگاهی از تخریب گرایی عقل ابزاری، ایشان را به نوعی آینده نگری از سرانجام مفهوم و خطر مهلك آن برای جهان بشریت معطوف كرد.
این موضوع با صراحت بی بدیل و تحسین برانگیزی در نامه او به گورباچف عینیت یافت. ایشان علاوه بر تصریح به هویت عقلانی برخی از مفاهیم و دریافتهای بشری، به چهره ای از علم گرایی كه نقاط كور بی بنیاد و صرفاً مادی داشته و دارد، خط بطلان می كشد. مثلاً در تصریح به فرآورده های تمدن غربی اذعان می دارد: «(جوانها) نگویند ما باید غربی باشیم، شرقی باشند (اما) اگر از غرب هم صنعتی می آید یاد بگیرند... ما با تمدن مخالف نیستیم.»[6]
اما عقلانیتی كه بر آن اصرار می نمایند، نوعی ملازمه دائم میان عقل و شرع است؛ به این معنا كه هرچیزی را كه عقل به آن حكم كند، شرع هم به آن حكم می كند. ایشان در كتاب كشف الاسرار خویش نیز، یكی از پایه های احكام دین را حكم عقلی می داند كه به تعبیری حكم به گشایش بن بست ها در پرتو عقل معنا و تفسیر می شود.[7]
دیدگاه عقلانی امام خمینی - رحمه الله علیه - وی را بر آن می دارد تا با ژرف نگری خاص، بیش از هر كس نگران اتهام همیشگی «ناتوانی اسلام» برای اداره كشور و بلكه جهان باشد، (و بیش از هر كس می دانست كه حضور پررنگ و فعال در نظام بین الملل، نیازمند انعطاف پذیری، با محوریت مصلحت نظام و كشور است). در این خصوص وی در جایی به اعضای شورای نگهبان می گوید:
«باید تمام سعی خودتان را بنمایید كه خدای ناكرده اسلام در پیچ و خم های اقتصادی، نظامی، اجتماعی و سیاسی متهم به عدم قدرت اداره جهان نشود.»[8]
همچنین ایشان ضمت تأكید بر عقلانیت جامعه اسلامی به غبارروبی باب فراموش شده احكام حكومتی در چهارچوب مصلحت نظام هم پرداختند.
امام خمینی - رحمه الله علیه - بر همین اساس بود كه استدلال مرسوم و متعارفی را كه می گفت علمای دین فاقد تخصص تكنوكراتی و توانایی اداره كشورند، نمی پذیرفت و در مقابل می گفتند:
«عده ای مرتب عذر می آورند كه این كارها از ما علما ساخته نیست، اما این افكار غلط است، مگر آنها كه اكنون در كشورهای اسلامی امارت و حكومت دارند، چكاره اند كه آنها از عهده بر می آیند و ما برنمی آییم؟ كدام یك از آنها بیش از یك فرد متعارف و معمولی لیاقت دارند؟ بسیاری از آنها اصلاً تحصیل نكرده اند. حاكم حجاز چه تحصیل كرده؟ رضاخان اصلاً سواد نداشت... به علاوه تحصیلات و داشتن علوم و تخصص در فنون برای برنامه و برای كارهای اجرایی و اداری لازم است كه ما هم از وجود این نوع اشخاص استفاده می كنیم.»[9]
بر همین محور می توان عمق معرفتی عبارت ایشان را فهمید كه گفتند:
«ما مكلف هستیم اسلام را حفظ كنیم، این تكلیف از واجبات مهم است. حتی از نماز و روزه واجب تر است.»
در تمایزی اساسی میان گفتمان احیا با دو گفتمان رایج، كه پایانه های آن خصلت تسلیم بر معرفت غربی داشت، گفتمان احیا، همواره تلاش كرده است تا هم در سطح متن، و هم سطح آگاهی سیاسی، به مبارزه با استراتژی تقلید و مدرنیسم تقلبی غرب گرایان برود و هم بنیه قومی را جهت پذیرش احیاگری معطوف به هدف استوارتر سازد. لذا می توان گفت در اندیشه های امام خمینی - رحمه الله علیه - جنبه های مثبت بومی گرایی، همراه با انتقاد از تقلیل گرایی(reductionism) این نگاهها قرار دارد. تقلیل گرایی بومی به جهت نگاه توطئه وار به متن غیر بومی و از طرفی ناكارآمدی در ارایه بدیل رقیب با سیستم موجود جهانی، پیامدی جز انزواگرایی نداشت.
در گفتمان احیا امام، مبارزه با تقلیل گرایی از طریق پذیرش مفاهیم مدرن چون، تفویض قدرت، بازگذاشتن باب اجتهاد، و لزوم تكمیل فقه و تقارن آن با درسهایی درباره اخلاقیات، ایدئولوژی، و فلسفه صورت می گیرد. به عبارت دیگر آنچنان كه بروجردی تصریح كرده است:
«آیت الله خمینی - رحمه الله علیه - اسلام را به صورت یك آلترناتیو یا ایدئولوژی نیرومندی درآورد كه می توانست در برابر حریفان قدر فكری (مثل گفتمان های ذكر شده) قد علم كند. ولی این دگرسانی را باید در بستر یك خرده فرهنگ نیرومند مذهبی مورد بررسی قرارداد كه در دهه های پیش از انتشار كتاب (حكومت اسلامی) به تدریج شكل یافته بود.»[10]
عنصر آگاهی دهی از میراث های مثبت و منفی تمدن حاضر، در اندیشه احیاء امام خمینی - رحمه الله علیه - مشهورتر از دیگر ابعاد بوده است. زمانی در عصر طلایی آموزه های علمی، فرهنگی و تأسیسات تمدنی مسلمانان گوی سبقت را از همه ربوده بود. حال چگونه آن عصر طلایی رو به افول گذاشته و با تمدن غربی مدعی جهانمداری و نجات همگان همسو گشته بود. پیامد وامداری متن بومی از ادعای جهانداری غربی، ضربات مهلكی بود كه از ابعاد فرهنگی و سیاسی دریافت كرد و تا سالها نتوانست از اثر آن ضربات سر بلند نماید. لذا آگاهی دهی امام خمینی - رحمه الله علیه - با توجه به عمل به سه اصل اساسی پدیدار می شود. به عبارت دیگر حضور سه اصل ثابت مثل دعوت، نفی سبیل و حفظ دارالاسلام در فكر ایشان به اتخاذ استراتژیهای مختلف انجامید.
«امام معتقد بودند كه جهان اسلام به دلیل اختلافات مذهبی و مسلكی كه در گذر تاریخ به اشتباه، ریشه دار تلقی شده اند، نسبت به سرمایه های داخلی وحدت بخش و حركت آفرین خود بی توجه شده است. روشنفكر جهان اسلام نیز، به خصوص طی دو قرن اخیر نسبت به نهادهای تاریخی و پایداری كه در متن جوامع آنها حضور تعیین كننده دارد، غفلت داشته و اغلب در تعارض با آنها قرار گرفته اند. لذا تا ملتها متحول نشوند امكان جابجایی در قدرت و یا تغییر مشی حكومت ها یا اصلاً وجود نخواهد داشت یا در نهایت منجر به اصلاحات سیاسی محدود و بی ارزش خواهد شد.»[11]
سرانجام آنكه اندیشه احیاء امام خمینی - رحمه الله علیه - با تمام ترادفی كه با تمدن مترقیانه كنونی داشته اما هیچگاه لزومی تقلیدگرا در جهت تأسی از رویكردهای رایج ایدئولوژیك مثل لیبرالیسم و سوسیالیسم، بر نمی تافت. و همه آنها از نگاه ایشان شكل یك «فراروایت» زمینی بی سرانجام دارند. به همین دلیل است كه فوكو، انقلاب ایران را، «امتناع كل یك فرهنگ و كل یك ملت، از رفتن زیر بار یك جور نوسازی كه در نفس خود كهنه گرایی است»، می داند.[12]
خلاصه اینكه، تجمیع خواسته های فرهنگی متن بومی، به صورت نیاز به وقوع یك انقلابی درآمد كه هم مدعی عمل به گفتمان احیا بود و هم الگویی بازتابنده بر جنبش های دیگر را تسهیل می كرد. خوب است با دقت و تعمق بر جنبش های پس از انقلاب اسلامی در ایران، جایگاه چنین بر ساخته های روشنگرانه را نیك دریابیم. درست در همین چهارچوب بود كه امام خمینی - رحمه الله علیه - اظهار امیدواری می كرد كه جهان اسلام در این گفتمان (یعنی احیا) غور و تعمق كند و از آن در جهت اجرای اهداف ضد استعماری و سازندگی تمدن خویش بهره جویند. ایشان پیش از وداع با جمیع مسلمانان چنین آرزویی را به لطافت و صراحت تمام اعلام می كنند.
«به ملتهای اسلامی توصیه می كنم كه از حكومت جمهوری اسلامی ایران و از ملت مجاهد ایران الگو بگیرند و حكومتهای جابر خود را در صورتی كه به خواست ملتها سرفرود نیاورند، با تمام قدرت به جای خود بنشانند.»[13]


[1] . Rahnema، 1994.
[2] . آكوچكیان، 1376، ص 27.
[3] . عمرو ثابت، پیشین، ص 7.
[4] . نگاه كنید به قادری، 1378، ص 323.
[5] . دهشیری، 1378، ص 12.
[6] . امام خمینی - رحمه الله علیه -، در جمع اساتید دانشگاه تهران، 14/10/58.
[7] . امام خمینی، بی تا، ص 8-197.
[8] . امام خمینی، صحیفه نور، ج 21، ص 6.
[9] . عنایت، 1375، ص 14-2.
[10] . بروجردی، پیشین، ص 137.
[11] . دولت آبادی، 1375، ص 260.
[12] . فوكو، 1376، ص 16.
[13] . نقل از وصیت نامه امام خمینی - رحمه الله علیه -.

محمد تقي قزلسفلي - ايدئولوژي رهبري و فرايند انقلاب اسلامي، ج 2، ص 251- 267
 


١٤:٠٣ - 1392/06/17    /    شماره : ١٦١٥٩    /    تعداد نمایش : ٤٨٥



خروج





   مطالب مرتبط
 گفتمان احیاء و زوال گفتمانهای پیشین (2) (خبر)
 گفتمان احیاء و زوال گفتمانهای پیشین (1) (خبر)
 انقلاب اسلامی و گفتمان عدالت (3) (خبر)
 برگزاری ۱۲۰ گفتمان دینی ویژه طلاب و دانشجویان در قم (خبر)
 جهنم درمانی(3) (خبر)
 فرشتگان و خصوصیات و وظایف آنها(3) (خبر)
 دریچه ای به خرافات و عقاید عوامانه(3) (خبر)
 بهشت درمانی(3) (خبر)
 حیله های شرعی فرار از ربا (3) (خبر)
 برگزاری گفتمان دینی به مناسبت ایام فاطمیه در قنوات (خبر)
 نگاهی به آمار طلاق در ایران(3) (خبر)
بازدیدها
امروز :7001
کل بازديدها :15633602
بازديدکنندگان آنلاين :9
بازديدازاین صفحه :308711