نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]


  چاپ        ارسال به دوست

نقش روحانیت در انقلاب اسلامی (1)

نقش روحانیت در انقلاب اسلامی
برای اینكه ما در این­جا نقش روحانیت را در انقلاب اسلامی مورد بررسی و توجه بیشتری قرار دهیم سزاوار است تحت دو مبحث آن را مطرح نماییم.
الف) نقش برجسته­ی امام خمینی در انقلاب اسلامی
در همه­ی انقلاب­ها نقش رهبری در ایجاد و تكوین خط جدید و به دنبال آن نظام سیاسی و اجتماعی جدید، انكارناپذیر است؛ اما این نقش در بعضی از انقلاب­ها مانند انقلاب اسلامی بسیار برجسته و خاص یك شخصیت است و در پاره­ای دیگر به یك جریان یا گروه تعلق می­یابد.
در مكتب اراده­گرایی، كه خود امام خمینی (ره) هم مؤید آن بودند، به نقش رهبری در وقوع انقلاب تأكید می­گردد. به­هر روی، قیام 15 خرداد 1342 این رهبری را محرز و زمینه­ی نقش تعیین­كننده­ی امام خمینی را در وقوع انقلاب اسلامی فراهم ساخت. بسیج عمومی یكی از مهم­ترین عوامل در وقوع انقلاب است. هرچند این بسیج موقوف به وضعیتی است كه از اراده­ی افراد خارج و نقش رژیم پیشین در ایجاد نارضایتی عمومی بسیار زیادتر از نظریه­های انقلاب است؛ اما هم­سو كردن همه­ی نیروها و ایجاد زمینه­ی انقلاب هم نیازمند طراحی و مهندسی است كه تاكنون به نام بزرگان تاریخ ثبت شده است و از آن جمله است كار امام خمینی. كار امام خمینی را می­توان در چهار نكته تشریح كرد: یكی احیای اندیشه­ی دینی، دوم سازماندهی انقلابی روحانیت، سوم گردآوری سایر گروه­ها زیر چتر روحانیت و بالاخره بسیج توده­ها.
گفتار اول: احیای اندیشه­ی دینی
لازم به ذكر این نكته است كه آشنایی ایران با مغرب زمین با هجوم اندیشه­های غربی به سرزمین ما همراه بود و در زمان رضاشاه نمادهای تمدن غرب و تغییر روش زندگی مردم به سبك غرب نیز به گونه­ای اقتدارگرایانه آغاز شد. این الگو در تركیه نیز به كار گرفته شد و گمان می­رفت پس از یكی دو دهه، اعتقاد به دین در تركیه و ایران از بین برود؛ اما دست كم به دو دلیل در ایران چنین نشد: یكی وجود روحانیت شیعه و دیگری باور قوی مردم همراه فرهنگ دولت­ستیزی ایرانیان كه فرامین حكومت­ها را معكوس عمل می­كردند. در عین حال این خطر وجود داشت كه به مرور ایام، مردم از شعائر دینی غفلت كنند، اما وجود تقیّه از یك سو و وجود مراكز تشیع در عراق از سوی دیگر، از چنین كاری جلوگیری كرد. در زمان پهلوی دوم هم ترس و احترامی كه حكومت نسبت به آیت­الله بروجردی داشت، دست آن­را در سركوب روحانیت و گسترش اعمال ضد­مذهبی می­بست. پس از رحلت آیت­الله بروجردی، چنین تصور می­شد كه مانع از بین رفته است. در چنین وضعیتی قیام 15 خرداد صورت پذیرفت كه نتیجه­ی آن عبارت بود از تثبیت رهبری امام خمینی و تبدیل مساجد به كانون­های مقاومت و بالاخره شكاف ترمیم­ناپذیر روحانیت و حكومت.
محور اصلی بحث امام خمینی در احیای اندیشه­ی دینی، در مبارزات سیاسی واقعه­ی عاشورا بود: «امام حسین ـ علیه السلام ـ نیروی چندانی نداشت و قیام كرد... دربار اموی خیلی خوشحال می­شد كه سیدالشهدا بنشیند و حرف نزند و آن­ها بر خر مراد سوار باشند».[1]
پس از این ارجاع عام، باید به تأثیر كتاب «ولایت فقیه»[2] توجه كرد. در حقیقت این كتاب بر آن­چه محال تلقی می­شد، نقطه­ی پایان گذاشت و با صراحت تشكیل حكومت اسلامی را مطرح كرد. امام خمینی در كتاب «البیع» نیز دلایل ضرورت حكومت اسلامی را بیان داشته، می­فرماید:
«لزوم حكومت برای گسترش عدالت، تعلیم و تربیت، حفظ نظم، رفع ظلم... از واضح­ترین احكام عقول است».[3]
اما آن­چه شاید از همه­ی این نكات مهم­تر باشد، نطق­های آتشین امام خمینی و ترویج این اندیشه بود كه اسلام تنها راه رهایی مردم مستضعف و مسلمان از چنگال استعمار و استكبار است. این نكته، در احیای اندیشه­ی اسلام سیاسی، در عصری مؤثر افتاد كه مبارزه­ی چپ­گرایانه با امپریالیسم و استعمار تنها راه رهایی به شمار رفته و بر جریان­­های فكری و روشنفكری مسلط شده بود؛ اما این راه در جنگ­های چریكی و آموزه­های ماركسیستی خلاصه می­شد. زیرا راه دومی كه در عرصه­ی گیتی­گرایی (سكولاریسمی) مطرح شده بود، یعنی تكیه بر ناسیونالیسم، پیش از این در جریان ملی شدن نفت در ایران یا ملی شدن كانال سوئز در مصر شكست خورده بود. اهمیت طرح اسلام سیاسی، نقش مذهب در بسیج توده­های مردم بود وگرنه مبارزات در حصار ذهنیت روشنفكری و ایدئولوژی­های گیتی­گرا (سكولار) محبوس و عقیم می­ماند. در این ایام دانشمندان دیگری هم وجود داشتند كه پاره ای خلأهای نظری را پر می­كردند. اما هیچ یك از آن­­ها به لحاظ استقامت و حتی درایت سیاسی به پایه­ی امام خمینی نمی­رسیدند. به­ویژه آن­كه ایشان اسلام را به گونه­ای مطرح می­كردند كه مسلمانان را از هر ایدئولوژی دیگر مستغنی می­گرداند: «اسلام مكتبی است كه برخلاف مكتب­های غیرتوحیدی، در تمام شوون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد و از هیچ نكته ولو بسیار ناچیز كه در تربیت انسان و جامعه و پیشرفت مادی و معنوی نقش دارد فروگذار ننموده است».[4]
گفتار دوم: سازماندهی انقلابی روحانیت
روحانیت شیعه در طول تاریخ با حكومت­های دینی و عمدتاً ظالم درگیر بوده است؛ اما این درگیری سازماندهی شده نبود و بیشتر، حركت­های توده­واری بود كه چندین عالم دینی آن­ها را هدایت می­كرد. تقریباً تا درگذشت آیت­الله بروجردی این وضع ادامه داشت؛ اما پس از آن گروه جدیدی از روحانیون به رهبری امام خمینی (ره) شكل گرفته، قدم به میدان مبارزه گذاشتند.
امام (ره) طی بیانیه­ای سیاسی در سال 1323، روحانیون را به قیام دعوت كرده، می­نویسد:
«... هان ای روحانیین اسلامی! ای علمای ربانی! ای دانشمندان دین­دار! ای گویندگان آیین دوست! ای دین­داران خداخواه! (...) امروز روزی است كه نسیم روحانی الهی وزیدن گرفته و برای قیام اصلاحی بهترین روز است (...)».[5]
امام پس از احراز مقام مرجعیت، در اوایل دهه­ی 40 خورشیدی، امكان بیشتری برای مداخله در امور سیاسی پیدا كرده، شبكه­ی گسترده­ای از شاگردان خود را با مسایل سیاسی و مبارزاتی آشنا نمود، ایشان در فرازهای مختلف از رابطه­ی روحانیت و سیاست یاد نموده است كه الگوی عمل بسیاری از پیروان ایشان گردید و روحانیت را به­طور گسترده با مسایل سیاسی درگیر نمود. در این­جا به نمونه­هایی از بیانات امام (ره) در این باره اشاره می­كنیم:
«این را كه «دیانت باید از سیاست جدا باشد و علمای اسلام در امور اجتماعی و سیاسی دخالت نكنند» استعمارگران گفته و شایع كرده­اند. این را بی­دین­ها می­گویند. مگر زمان پیغمبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ سیاست از دیانت جدا بود؟...»[6]
«مسأله­ی جدا بودن دین از سیاست، مسأله­ای كه با كمال تزویر و خدعه طرح كردند حتی ما را هم مشتبه كردند، حتی كلمه­ی آخوند سیاسی یك كلمه­ی فحش است در محیط ما...»[7]
«لكن در عین حالی كه فقیه هستید جناح سیاست را رها نكنید، تفكر كنید در امور، وارد بشوید در امور، دخالت كنید در امور «من فقیهم و دیگر كاری ندارم به چیزی» نمی­شود این...»[8]
«علمای اسلام وظیفه دارند از احكام مسلّمه دفاع كنند، از استقلال ممالك اسلامی پشتیبانی نمایند. از ستمكاری­ها و ظلم­ها اظهار تنفر كنند، از پیمان با دشمنان اسلام... اظهار انزجار كنند».[9]
«شما ای علمای بزرگ اسلام و سیاسیون بزرگ كه از فشار شاه هراسی به دل راه نمی­دهید، نشانه­ی اتحاد و قوت روحیه­ی ملت هستید و در این موقع حساس نه تنها باید استقامت كنید بلكه روحیه­ی عالی مقاومت جامعه را هرچه بیشتر تقویت كنید».[10]
این­گونه سخنان امام تفكر تازه­ای در میان روحانیون به­وجود آورد به­طوری­كه علی­رغم هزینه­ی سنگین مخالفت با نظام سیاسی به­طور وسیع درگیر انقلاب گردید.
گرچه اثبات حضور روحانیت در صحنه‎ی ­مخالفت با رژیم پهلوی جای تردیدی ندارد؛ دو شاخص مهم تعداد شهدای روحانیت و تعداد روحانیون ممنوع­المنبر، دلایل معتبری برای حضور فعال روحانیت در صحنه­ی بسیج انقلابی است.
و می­توان نتیجه گرفت كه روحانیت از اوایل دهه­ی چهل شمسی، به­طور جدی وارد معادلات سیاسی، اجتماعی شده، عملاً در كشمكش­های سیاسی مخالفین و موافقین نظام سیاسی نقش فعالانه­­ای ایفا نمود و در این راه رنج­های زیادی از جمله زندان، شكنجه و حتی شهادت را تحمل نموده است.

گفتار سوم: گردآوری سایر گروه­ها تحت رهبری روحانیت
گروه­ها و طیف­های مختلفی در دهه­ی 40 و 50 شمسی مدعی مبارزات سیاسی بودند كه آب هیچ­كدام در یك جوی نمی­رفت. اما كار امام خمینی این بود كه به دو دلیل همه­ی گروه­های سیاسی را به پیروی از روحانیت تشویق كند: یكی حركت انقلابی و ایستادگی بی­چون و چرا در برابر قدرت حاكم و دیگری نشان دادن توان بسیج گروه­ها و توده­ها كه در توان هیچ گروه دیگری نبود. جان فوران وضعیت را به این صورت توصیف می­كند: «در متن ساختار طبقاتی ایران، روحانیان، بازاریان، پیشه­وران، روشنفكران، كارگران و طبقه­های حاشیه­ی شهری یك ائتلاف مردمی تشكیل دادند. زنان و اقلیت­های قومی نظیر كردها، آذری­ها و تركمن­ها، خارج از مقوله­ی طبقاتی، به صورت یك­دست در ائتلاف شركت كردند».[11]
گفتار چهارم: بسیج مردم
در حقیقت این مسئله به امامت، ولایت و تقلید برمی­گردد.


[1] - صحیفه­ی نور، ج 1، سازمان مدارك فرهنگی انقلاب اسلامی، 1370، ص 17.
[2] - امام خمینی، ولایت فقیه: حكومت اسلامی، تهران امیركبیر، 1370.
[3] - امام خمینی، البیع، جلد 2، ص 471.
[4] - امام خمینی، وصیت­نامه­ی سیاسی ـ الهی، انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، 1371، ص 8.
[5] - صحیفه­ی نور، سازمان مدارك فرهنگی انقلاب اسلامی، 1370، ج اول، ص 25.
[6] - روح­الله خمینی، ولایت فقیه، همان، ص 16.
[7] - صحیفه­ی نور، جلد 5، ص 19، (سخنرانی امام خمینی برای روحانیون در 14 / 11 / 57).
[8] - صحیفه­ی نور، جلد 5، ص 169.
[9] - صحیفه­ی نور، جلد 1، ص 188.
[10] - صحیفه­ی نور، جلد 2، ص 196.
[11] - فوران، پیشین، ص 567.

احمد نقيب زاده و وحيد اماني - تلخيص از کتاب نقش روحانيت شيعه در پيروزي انقلاب، ص 111


١٢:١٢ - 1392/06/14    /    شماره : ١٥٩٨١    /    تعداد نمایش : ٦٣٠



خروج





   مطالب مرتبط
 نقش زنان در انقلاب اسلامی در کلام امام خمینی (ره) (1) (خبر)
 نقش روحانیت در انقلاب اسلامی (6) (خبر)
 نقش روحانیت در انقلاب اسلامی (5) (خبر)
 نقش روحانیت در انقلاب اسلامی (4) (خبر)
 نقش روحانیت در انقلاب اسلامی (3) (خبر)
 نقش روحانیت در انقلاب اسلامی (2) (خبر)
 نقش زنان و مشاركت آنان در انقلاب اسلامی (1) (خبر)
 نقش جوانان در پیروزی انقلاب اسلامی (1) (خبر)
 انقلاب اسلامی و نقش علما و روحانیت (2) (خبر)
 انقلاب اسلامی و نقش علما و روحانیت (1) (خبر)
 علل پیروزی انقلاب اسلامی ایران (1) (خبر)
بازدیدها
امروز :3024
کل بازديدها :15839612
بازديدکنندگان آنلاين :10
بازديدازاین صفحه :311904