نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]


  چاپ        ارسال به دوست

انقلاب و نیروی روشنفكری (3)

پوپر نظیر ماركس با چند دهه تاخیر و در قالب جاذبه ها و مقتضیات اندیشه‌ی سیاسی به جامعه روشنفكری ایران وارد شد ولیكن تفاوت های عمده ای در مبادی فكری و همچنین در شیوه ی ورود آن ها وجود دارد. ماركسیسم در هنگام ورود از نفوذ امواج سیاسی بلوك شرق استفاده كرد و با ورود خود فضای خمود و ورشكسته‌ی منور الفكری را به آسانی تسخیر كرد و بلوك غرب را كه پیشینه ای ناخوشایند در ایران داشتند، در معرض اتهام قرار داد و با این زمینه نیز تا پنج دهه بعد به حیات خود ادامه داد، ولیكن پوپر بر میراث فروپاشیده‌ی ماركسیسم وارد شد و خلاء آن را به سرعت پر كرد و با ورود خود ذهنیت روشنفكری را با كیفیتی جدید به مواضع دوران منور الفكری باز گرداند.
از دهه‌ی بیست به بعد كسی نمی توانست با قیافه روشنفكرانه نظیر ملكم خان و یا وثوق الدوله به دفاع از غرب بپردازد. كسانی كه حقیقتاً وابسته به غرب یا طرفدار آن بودند، برای دوام در محیط روشنفكری به شعار های چپ روی می آوردند. هنگامی كه آل‌احمد كتاب «غرب زدگی» را در پایان دهه‌ی سی نوشت، به مدت سه دهه هیچ كس قدرت موضع گیری روشنفكرانه در برابر آن را نداشت؛ زیرا هر كس مسئولیت غرب را در وضعیت نابسامان كشور های جهان سوم نادیده می انگاشت، به سرعت وابسته‌ی به رژیم دانسته میشود. اساتیدی كه از موضع گیری در برابر غرب عدول می كردند، در محیط دانشگاهی نفوذ دانشجویی خود را از دست داده، ‌به ساواكی بودن متهم می شدند. كسانی كه در دهه‌ی پنجاه قصد موضع گیری در برابر ماركسیسم را داشتند، در صورتی موفقیت كسب می كردند كه از فضای سیاسی حاكم پوشش گرفته و بار ایدئولوژیك چپ را در برابر حاكمیت سیاسی غرب از دست ندهند؛ به همین دلیل موفق ترین مقابله‌ی روشنفكرانه با ماركسیسم در این دهه متعلق به شریعتی بود كه با شعار بازگشت به خویش و دعوت به رویارویی سیاسی نسبت به غرب، زمینه‌ی اتهام را از خود دور می كرد.
از پایان دهه‌ی شصت با سیطره‌ی پوپر بر محیط روشنفكری ایران و بازگشت به دوره‌ی منور الفكری همه‌ی سد های فوق برداشته شد و به تدریج دفاع از غرب به صورت یكی از شاخص های روشنفكری در آمد. پرسش از چیستی و هستی غرب خطایی شد كه از نگاه روشنفكران قابل اغماض نبود. پر تحرك ترین مقالات روشنفكرانه مقالاتی شد كه نیش كلام آن بیشتر متوجه برگذشته‌ی ایدئولوژیك روشنفكری و آثاری نظیر غرب زدگی باشد.
دفاع از غرب در میان روشنفكران خارج از كشور صورت سیاسی عریان تری پیدا كرد. عباراتی كه در آغاز دهه‌ی شصت خریداری نداشت و گوینده‌ی آن به جنون متهم شد، در پایان دهه به سادگی در محافل ضد انقلابی روشنفكران در حمایت از امریكا و یا صهیونیسم اظهار می شود و صهیونیسم كه در دهه‌ی پنجاه پرداختن به آن در دستور كار روشنفكری ایران قرار گرفت در پایان دهه‌ی شصت به طور كلی از دستور خارج شد.

از غرب زدگی تا تئوری های توسعه و انحطاط
با فراموشی غرب مسئله‌ی استعمار نیز از بحث های روشنفكری بیرون می رود و به موازات آن دو مسئله‌ی دیگر، یعنی توسعه و انحطاط مطرح می شود. عنوان توسعه تابلویی می شود كه روشنفكران سیمای آرمانی جامعه‌ی خود را در آن ترسیم می كنند.
در مباحث توسعه شاخص های بین المللی رشد در پیش چشم سمینار ها، كنفرانس ها و نشریاتی قرار می گیرد كه با مدیریت و یا نفوذ جریان های روشنفكری و با هزینه های دولتی شكل می گیرند و مشكلات فرهنگی موجودی كه مانع از وصول به آن شاخص ها است و یا شیوه های تعدیل یافته ای كه راه وصول را هموار می كند، جستجو می شود.
تئوری انحطاط روی دیگر مباحث توسعه است كه به موازات آن در محیط های روشنفكری جاذبه پیدا می كند. آثاری كه به بحث از انحطاط و زوال می پردازند همه‌ی شكوفایی و رشدی كه در زمینه های فلسفی، عرفانی، فقهی، اصولی و ادبی در طی سده های اخیر به طور فزاینده‌ای وجود داشته است و فرصت های نوینی كه مذهب در واقعیت اجتماعی ایران تا صفویه و بعد از آن برای خود ایجاد كرده است نادیده انگاشته می شود و یا آن كه تكامل در انحطاط خوانده می شود و در واقع تاریخ ایران از سده‌ی پنجم به بعد دوران انحطاط معرفتی می گردد و كوشش می شود تا رمز این انحطاط و دلیل عقب ماندگی كشف شود؛ نتیجه‌ی مشترك این كشفیات نیز از قبل قابل پیش بینی است اموری مانند: سنت گرایی ایرانیان و فقدان روح تجدد،‌حضور دیدگاه های فلسفی عرفانی، حاكمیت دیدگاه های فقهی، نا آشنایی با فلسفه های علمی دنیای غرب، نهادینه نشدن علم تجربی در معنای سده های نوزدهم و بیستم آن، حضور استبداد های تاریخی كه صورتی دینی داشته اند و نبودن آزادی در معنای لیبرالیستی آن و...
در مباحث انحطاط سخن از همه‌ی عوامل می تواند وجود داشته باشد از حمله‌ی مغول تا هجوم دیگر ایلات ترك، از شرایط طبیعی ایران تا زمینه های مختلف فرهنگی و اعتقادی آن و تنها بخشی از فرصت بروز پیدا نمی كند، غرب و استعمار است زیرا فرض بر این است كه قبل از حضور غرب انحطاط تحقق یافته است و غرب تنها زمینه ی توجه به آن را پدید آورده است.
جستجو درباره‌ی غرب و هجوم نوینی كه همه ی ذخیره های فرهنگی و دینی جامعه ی ایران را در آستانه ی یك تحول بنیادین به غارت می برد و تحقیق درباره ی ارزش ها و مفاهیم عمیقی كه پایمال ابعاد فرهنگی این هجوم می شود و تحلیل جریان ها و شبكه های فكری و سیاسی مختلفی كه ناگزیر در شرایط اجتماعی جدید و در مزبله ی این هجوم شكل می گیرد و تبیین عفونت های شدیدی كه حیات یك فرهنگ و تمدن را در معرض زوال قرار می دهد و توصیف مقاومت شگفت و شكوهمندی كه فرهنگ شیعی از خود بروز می دهد،‌نه تنها مطلوب نیست بلكه به گونه ای سطحی و خام در قالب تئوری توطئه ی پوپر محكوم می گردد.

از تفسیرهای ماركسیستی دین تا توجیهات نئوكانتی
امتیاز مهم دیگری كه در محیط روشنفكری ایران بین دو مقطع حضور ماركس و پوپر وجود دارد، این است كه ماركس در شرایطی وارد ایران شد كه منور الفكری پس از ستیزی خونین بر اریكه ی قدرت تكیه زده بود. در آن شرایط منور الفكری هیچ الزامی برای توجیه دینی خود نمی دید؛ ولی پوپر و اندیشه های نئوكانتی مشابهی كه در مشایعت او حركت می كنند در دهه‌ی پنجاه هنگامی وارد شدند كه نوگرایی دینی به صورت یك واقعیت اجتماعی درآمده بود. قرار گرفتن پوپر در مركز توجهات روشنفكری در دهه‌ی شصت نیز در شرایطی بود كه مذهب در اوج اقتدار تاریخی خود در ذهن قشر عظیمی از جوانانی رسوخ یافته بود كه ستیز با كفر را در جبهه‌ی نبرد با تمام هستی و وجود خود آزموده بودند.
تفسیر ماركسیستی مفاهیم دینی تنها از دهه ی چهل به بعد به صورت یك جریان اجتماعی، آن هم بر بخشی از محیط روشنفكری تحمیل شد؛ ولیكن پوپر ناگزیر باید از اولین روز های ورود خود پوشش دینی می گرفت و بدین سان بود كه معانی و مفاهیم دینی به سرعت برای پوپریزه شدن به صف كشیده شدند.
اگر دین در دو دهه ی قبل در دست جریان های روشنفكری از ابعاد سنتی خود تهی شده و توجیهی ایدئولوژیك می یافت، اینك با لحنی ملایم و آرام از قلمرو ایدئولوژی ها نیز رانده شد، و فراتر از همه‌ی ایدئولوژی ها و فربه تر از همه‌ی تئوری ها در متن واقعیت مجهول و دست نایافتنی پوپر قرار گرفت و سپس در قالب ذهنیتها و پیش فرض ها به صورت معرفتی درآمد كه در توصیف و تبیین آن واقعیت مجهول و دست نایافتنی، به وسیله‌ی بشر ساخته و پرداخته می شود و با این بیان آن چه از قداست، خلوص و الاهی بودن برای دین می شود ادعا كرد، مربوط به همان واقعیت شد كه تنها در آینده‌ی همیشگی تاریخ می تواند به معرفت برسد، و آن چه همواره در ظرف معرفت فعلیت می یابد، یك پرداخت ابطال پذیری شد كه بدون هیچ مزیت و امتیازی خاص در كنار دیگر سازه های ذهنی بشر قبض و بسط می یابد. خارج شدن واقعیت دین از فعلیت ادراك انسان كه به منزله سلب هویت دینی علم نیز هست، شكاكیت نئوكانتی ساختاری را تا متن آگاهی دینی بشر وارد می سازد و حقیقت دین را به یك تجربه‌ی فردی و یا جمعی محدود می سازد كه با آگاهی مردد و مشكوك بشری زبان می گیرد. آن تجربه دینی هر چه باشد، گوهر دین نامیده می شود و این زبان كه در قالب علومی چند، نظیر: فقه، كلام، فلسفه و عرفان سازمان می یابد، صدفی است كه بشر بر گرد آن می تند. اگر واقعیتی مقدس و الهی به راستی وجود داشته باشد، متعلق به آن گوهر است و صدف پوسته ای ذهنی و بافته ای بشری است و بین آن گوهر و این صدف فاصله ای به امتداد تاریخ بشر است، فاصله ای كه التیام آن به پایان تاریخ واگذار می شود. در این دیدگاه علوم الهی كه واسطه ی انتقال سنت های مقدس دینی به آگاهی و زندگی انسانی بودند و در راس همه علم شریف فقه كه با همه‌ی تحرك و پویایی و در همه ابعاد یقینی و ظنی خود پل این انتقال به زندگی فردی و اجتماعی انسان بود و قداست را تا رفتار اقتصادی، سیاسی و حتی زندگی زناشویی افراد می گسترانید، اینك در مقابل حوزه‌ی قدسی دین قرار گرفته و حجاب آن می شوند. حجابی كه پس از سلب قداست الهی آن به دلیل خصلت تئوریك خود توان ایدئولوژی شدن را نیز ندارد.تحلیل پوپری دیانت؛ زمینه را برای تفسیر سكولار و توجیه لیبرالیستی دین فراهم می كند.
دین سكولار همان دینی است كه با اعلان جدایی خود از سیاست عملا حاكمیت سیاست غرب را می پذیرد و دینی كه به تفسیر لیبرالیستی رضایت می دهد، دینی است كه شریعت و همه‌ی حقوق الهی آن را در پیشگاه الاهه‌ی حاكم بر تمدن و فرهنگ غرب، یعنی تفرعن عریان به مسلخ می برد تا با قربانی كردن آن اجازه‌ی زندگی و زیست در جامع ای را پیدا كند كه با حربه ی اباحیت حدود الاهی را پایمال می گرداند. این دین نه تنها اجتهاد، فقاهت،‌سنت و شریعت را از دست می دهد بلكه به حراست و نگهبانی از حقوق طبیعی بشر كه جایگزین حقوق الهی و آسمانی انسان شده است،‌گمارده می شود و البته مزد گماشتگی را نیز از كارگزاران امپراتوری جهانی غرب و در راس آن از آمریكا دریافت می كند. بدین ترتیب نیروی روشنفكری در پایان دهه ی شصت حتی در بخشی كه به توجیه روشنفكرانه ی دین می پردازد، همانند دوران منور الفكری به طور آشكار در كنار نیروی سیاسی غرب قرار می گیرد؛ با این تفاوت كه در این مقطع نیروی مذهبی بر خلاف صدر مشروطه حضور فعال خود را در تحولات اجتماعی حفظ كرده و به جای واگذاری اهرم های قدرت به رقیب، جبهه ای نوین را در برابر دنیای غرب گشوده است.


حميد پارسانيا ـ ويژه نامه رسالت، 14/11/ 1375، ص 16 ـ 18


١٥:٣٩ - 1392/05/20    /    شماره : ١٤٢٥٩    /    تعداد نمایش : ٥٧٨



خروج





   مطالب مرتبط
 انقلاب و نیروی روشنفكری (2) (خبر)
 انقلاب و نیروی روشنفكری (1) (خبر)
 بازگشت پيروزمندانه "امام خميني"(ره) به ميهن اسلامي (خبر)
 17 شهریور (خبر)
 مشروطيت و سالگرد صدور فرمان آن (خبر)
 تاثیر انقلاب اسلامی در مهندسی افکار عمومی (خبر)
 دیدار شاعران و مداحان اهل بیت با رهبر معظم انقلاب (خبر)
 نشست علمی «هنر انقلاب، رسالت و چالش‌ها» در قم (خبر)
 هنر انقلاب در دوران دفاع مقدس رشد کرد (خبر)
 2 اردیبهشت: شكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي (خبر)
 نیروی انتظامی به دنبال ترویج فرهنگ مشارکت در جامعه (خبر)
بازدیدها
امروز :11791
کل بازديدها :17250248
بازديدکنندگان آنلاين :16
بازديدازاین صفحه :337751