نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > دین و اندیشه > ولایت فقیه 


  چاپ        ارسال به دوست

آخرین روزهای حیات امام خمینی (ره) (1)

راضی نیستم برای كسی تعریف كنید
حاج احمد آقا چند روزی پس از ارتحال امام (ره) از قول مادر گرامیشان نقل می كرد: حدود یك ماه و نیم قبل از عمل جراحی، حضرت امام خوابی دیدند و این خواب را برای همسرشان تعریف كردند و متذكر شدند كه در زمان حیاتم راضی نیستم برای كسی تعریف كنید. ایشان خواب دیده بودند كه فوت كرده اند و حضرت علی (ع) ایشان را غسل و كفن كردند و برایشان نماز خواندند و سپس حضرت امام را در قبر گذاشته و از ایشان پرسیدند: «حالا راحت شدید؟» امام فرمودند : «در سمت راستم خشتی است كه ناراحتم می كند». در این موقع حضرت علی (ع) دستی به ناحیه راست بدن امام كشیدند و ناراحتی حضرت امام مرتفع گشت.[1]
- دیگر آخر كار است
دو هفته قبل از جراحی امام، یك شب ناراحتی قلبی برایشان رخ داده بود، من و دو نفر از دكترها و دو پرستار، خدمت امام رسیدیم. فورا آقا را بستری كردند و مشغول معالجه شدند. همان طور كه آقا استراحت كرده بودند، وقتی فشار خونشان را می گرفتند، فرمودند: «هر چیزی پایانی دارد و این هم پایانش است». من برگشتم و گفتم: «آقا این حرفها را نزنید، شما ان شاء الله عمر زیادی خواهید كرد». ما همه نگران شده بودیم، ولی باز هم امام فرمودند : «دیگر، آخر كار است». وقتی برگشتیم، آن دو پرستار خیلی گریه كردند، ولی یكی از دكترها برای دلداری آنان شروع به تفسیر و تأویل كرد كه لابد مقصود امام این است كه دیگر مرض به پایان می رسد و حالشان خوب خوب می شود. این نخستین باری بود كه امام چنین حرفی می زدند كه گویا ما را آماده وفاتشان می كردند.
روزی هم كه داشتند برای آزمایش به طرف بیمارستان می رفتند كنار همین درخت توت (در منزل) كه رسیدند، باز هم این حرف را تكرار كردند كه: «این دیگر پایان كار است».[2]
- دیگر بر نمی گردم
شب قبل از عمل، امام با پای خود به بیمارستان رفتند. زمانی كه می رفتند به ما گفتند : «من دارم برای عمل می روم، ولی دیگر برنمی گردم». وقتی می گفتیم: «نه اینطور نیست» می فرمودند: «شما مطلع نیستید».[3]
- این سرم بیرون نمی آید
روزی كه امام می خواستند به بیمارستان بروند به علت اینكه سنی از ایشان گذشته بود و بیمار نیز بودند، عصای خود را برداشته و به كمك آن برخاستند و از تك تك افراد بیت خداحافظی نمودند. امام به اهل بیت گفتند: «من دیگر برنمی گردم». یكی از پزشكان حضرت امام می گفت : «به امام گفتم آقا این سرم شما را ناراحت كرده است. ما فردا شب این سرم را از دستتان بیرون می آوریم». البته قرار هم این بود كه سرم را در بیاوریم. بر اساس مشاوره پزشكی كه به عمل آمده بود حال امام بهتر بود، ولی خودشان فرمودند كه دیگر این سرم از دست من بیرون نمی آید.[4]
- بر خلاف رضایت ایشان كاری نكن
پدرم در روزهای آخر زندگی دست مادرم را گرفت و در دست من گذاشت و گفت: «بر خلاف رضایت ایشان هیچ كاری مكن».[5]
- حالا دیگر شب وداع است
روزهای آخر كه قرار بود آقا را عمل كنند، آقا طبق معمول كه روزی نیم ساعت آن هم سه بار در روز قدم می زدند به علی (فرزند حاج احمد آقا) گفتند: «علی بیا آخرین قدمها را با هم بزنیم». ما گفتیم: «آقا، چنین حرفی را نزنید». شب كه شد، امام شام میل نداشتند. خانم گفتند: «آقا، هر طور شده این یك قاشق آبگوشت را بخورید». باز گفتند: «میل ندارم». خانم گفتند: «به خاطر من هم كه شده میل بفرمائید». گفتند: «حالا دیگر آخر شب است. چه فایده كه من بخورم یا نخورم حالا دیگر شب وداع است و آخرین شب».[6]
- فردایی در كار نیست
صبح دوشنبه آمدم بیت، ناهار را با شادی و خوشی خوردیم. هنوز تصمیم عمل جراحی حضرت امام حتمی نبود. بعد از ظهر این مسأله قطعی شد. همان شب هم قدری قلبشان ناراحتی پیدا كرد. من جرأت نگاه كردن به صورت آقا را نداشتم. امام به خانم گفتند: «خانم، نصیحت می كنم كه در مرگ من هیاهو نكنید». خانم گفتند: «این چه حرفهایی است كه می زنید! آبگوشتتان را بخورید. فردا عملتان می كنند و من خودم به زور به شما غذا می دهم». امام فرمودند : «نه، آبگوشتم را نمی خورم. فردایی هم در كار نیست».
موقع رفتن به بیمارستان كه شد، امام همان طور كه از سرازیری كوچه پایین می رفتند، می گفتند : «این سرازیری كه من می روم، دیگر بالا نمی آیم» این جملات را با لبخندی بیان می كردند كه چندین معنی داشت. ایشان افسوس و نگرانی زیادی برای تنها ماندن همسرشان داشتند. حضرت امام علاقه عجیبی به همسرشان نشان می دادند و دائم به دایی (سید احمد آقا) سفارش می كردند كه خانم را تنها نگذارید. یك معنایی كه خنده شان داشت، روحانیت و آرامش ایشان در مسئله مرگ بود.[7]
- برای همیشه از پیشتان می روم
پس از آنكه پزشكان تصمیم خود را مبنی بر بستری شدن امام در بیمارستان اعلام كردند، امام به هنگام وداع با اهل منزل به ایشان گفتند: «من برای همیشه از پیشتان می روم و دیگر باز نخواهم گشت». اهل منزل گفتند شما باز خواهید گشت و سلامتی خود را دوباره باز خواهید یافت، ولی امام دوباره تكرار كردند: «اما این بار می دانم كه بازگشتنی در كار نیست». سپس امام خطاب به همسر حاج احمد آقا گفتند: «به پدرتان ـ كه فرد بسیار مؤمن و عالمی است ـ تلفن بزنید و بگویید برایم دعا كند و از خداوند بخواهد كه مرا بپذیرد و عاقبت مرا ختم به خیر گرداند». هنگامی كه منزل را به طرف بیمارستان ترك می كردند. حاج احمد آقا كنار در ایستاده بود. امام در حضور دكترها و پرستارها به ایشان اشاره كردند و ایشان نزدیك آمد. امام گونه حاج سید احمد را بوسیدند، این منظره را تا آن لحظه كسی مشاهده نكرده بود واین خود گویای علم امام به «رفتن بدون بازگشت» بود.[8]
- در اوج درد آرام بودند
من در خیلی مواقع كنار امام بودم، بخصوص مواقعی كه ایشان كسالت داشتند. موقعی كه دكترها می آمدند. آمپول به ایشان بزنند، می گفتند آمپول باید در رگ زده شود كه طبیعتا یك دردی دارد و آدم یك تكانی می خورد. ولی حتی این را دیدم كه ایشان هیچ تغییری در حالشان دیده نمی شود؛ یعنی همین طور ایشان آرام ذكر می گفتند ، بدون اینكه صدا شنیده شود. حتی یكی از دكترها نقل كرده بود كه من وقتی روی ایشان بعضی كارها را انجام می دادیم كه درد شدیدی داشت، من مخصوصا به چهره امام نگاه می كردم ببینم كه ایشان در موقع این درد چه می كنند. چنان ایشان نگاهشان آرام بود و با لبشان ذكر می گفتند كه هیچ فرقی بین آن وقتی كه من احیانا میله ای را فرو می كردم و یا نمی كردم در ظاهر ایشان هیچ معلوم نبود. دكتر گفته بود یقین دارم مواقعی هست كه ایشان یك ارتباطی برقرار می كنند و این مثلا مواقعی بود كه ایشان از اینجا كنده شدند، ولی من خودم خوب شاهد بودم ایشان در مواقع كسالت با اینكه كسالت شدید بود و تمام صورت ایشان عرق نشسته بود در اثر ناراحتیها؛ ابرو خم كردن یا به هم كشیدن ابرو را در ایشان ندیدیم.[9]
- دعا كنید خدا عاقبت مرا به خیر كند
در آخرین جمعه حیات حضرت امام كه هنوز نفس گرم ایشان سایه بان امت بود، آقای هاشمی حدود ساعت ده و نیم صبح خدمت امام رسیدند. حال امام رضایت بخش می نمود و به دلها نور امید می تاباند. آقای رفسنجانی سلامی عرض كردند و جویای حال ایشان شدند، سپس گفتند عازم نماز جمعه هستند، اگر فرمایشی و یا دستوری دارید بفرمایید، امام فرمودند: «سلام مرا به ملت برسانید و از مردم بخواهید برایم دعا كنند و از خداوند بخواهند مرا بپذیرد» ، اما تأكید كردند كه این پیام حتما در نماز جمعه اعلام شود.
روز شنبه آیت الله خامنه ای تشریف آوردند و گفتند: «آقا، ان شاء الله خدا به شما سلامتی دهد». امام فرمودند: «شما دعا كنید كه خدا عاقبت مرا ختم به خیر گرداند، مرا بپذیرد و ببرد».[10]
- اگر برای مردم است، هر كاری می خواهید بكنید
دكترها می گفتند: «امام، خودشان می خواستند بروند، هر جا را درست می كردیم، جای دیگری بیمار می شد». دكتر عارفی گفته بود: «هر چه ما تك زدیم، بدن امام پاتك زد». آن روز دایی برای ما صحبت كرد. گفت: «آقا شانس ندارند. باید دعا كرد. فقط 2% شانس دارند». شب، ما در بیمارستان بودیم. خانم خیلی گریه می كردند. به دكترها گفتند: «مثل اینكه نه دعاهای ما و نه كوشش شما!...» دكترها گفتند: «باید باطری در قلب كار بگذاریم». از آقای خامنه ای و دیگران اجازه این كار را گرفتند. صبح آقا به دكترها گفته بودند: «من می دانم زنده نمی مانم. اگر مرا برای خودم نگه داشته اید، به حال خودم بگذاریدم، اما اگر برای مردم است، هر كاری می خواهید بكنید». [11]
- به آقای خامنه ای نگاه خاصی می كردند
آقای خامنه ای خدمت ایشان بودند. یك نگاهی ایشان به آقای خامنه ای كردند، یك نگاهی ایشان داشتند ـ دیگر تقریبا نمی توانستند راحت صحبت كنند ـ كه من خدمتشان بودم، با یكی دیگر از بستگان گفتم به این نگاه، نگاه كن، اصلا این نگاه طبیعی نیست؛ یك دنیا محبت است. به اضافه اینكه آن موقع عقلمان نرسید كه با این نگاه دارند مسئولیت را منتقل می كنند. با این نگاه دارند بار را منتقل می كنند. آن موقع ما عقلمان نرسید، چون آنقدر امیدوار بودیم. [12]
- به او وعده نده
امام روزی در اواخر عمرشان پرسیدند علی كجاست؟ گفتم: «علی هم سراغ شما را می گیرد و می گوید می خواهم با آقا بازی كنم و دوست ندارم خوابیده باشند، ولی من به او گفته ام كه صبر كن، ان شاء الله تا چند روز دیگر می آیند و مثل همیشه با هم بازی می كنید».


[1] . حجت الاسلام و المسلمین آشتیانی ـ مجله مرزداران ـ ش 93
[2] . سید رحیم میریان
[3] . فرشته اعرابی
[4] . حجت الاسلام و المسلمین مهدی كروبی ـ مجله شاهد ـ ش 184
[5] . حجت الاسلام و المسلمین سید احمد خمینی ـ مجله آشنا ـ ش 1
[6] . زهرا اشراقی ـ مجله سروش ـ ش 476
[7] . زهرا اشراقی ـ مجله زن روز ـ ش 1220
[8] . حجت الاسلام و المسلمین آشتیانی ـ مجله مرزداران ـ ش 193
[9] . زهرا مصطفوی
[10] . حجت الاسلام و المسلمین آشتیانی ـ مجله مرزداران ـ ش 93
[11] . زهرا اشراقی ـ مجله زن روز ـ ش 1220
[12] . فرشته اعرابی ـ مجله سروش ـ ش 476.

غلامعلي رجايي - برداشتهايي از سيره امام خميني، ج1، ص303


١٩:٤٨ - 1392/09/08    /    شماره : ٢٣٦٢٦    /    تعداد نمایش : ٧٨٥



خروج





   مطالب مرتبط
 آخرین روزهای حیات امام خمینی (ره) (2) (خبر)
 سیره امام خمینی(ره) در خانه (1) (خبر)
 امام خمینی (ره) و عشق به مردم (1) (خبر)
 پرتوی از رهبری و مدیریت امام خمینی (ره) (1) (خبر)
 اقامتگاه های حضرت امام (ره) از آغاز تا پایان (1) (خبر)
 هجرت به قم؛ تحصیل و تدریس (1) (خبر)
 سیره امام خمینی(ره) در خانه (2) (خبر)
 امام خمینی (ره) و عشق به مردم (3) (خبر)
 امام خمینی (ره) و عشق به مردم (2) (خبر)
 پرتوی از رهبری و مدیریت امام خمینی (ره) (2) (خبر)
 اقامتگاه های حضرت امام (ره) از آغاز تا پایان (4) (خبر)
بازدیدها
امروز :4212
کل بازديدها :17422146
بازديدکنندگان آنلاين :4
بازديدازاین صفحه :290828