نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > دین و اندیشه > ولایت فقیه 


  چاپ        ارسال به دوست

امام خمینی (ره) و عشق به مردم (1)

نوبت مردم را رعایت می‏كردند. در آن روزگار ما امام را به نام حاج آقا روح الله می‏شناختیم كه از احترام فوق العاده زیادی برخوردار بودند. در حمام همواره نوبت سایرین را رعایت می‏كردند و مردم كه می‏خواستند با اصرار نوبت خود را به امام بدهند قبول نمی‏كردند.[1]
این مطلب شدنی نیست
اوایلی كه امام به نجف آمده بودند به دلیل خشكی و گرمای زیاد خیلی از هوای نجف اذیت می‏شدند ولی در كوفه كه به نجف بسیار نزدیك بود هوا خیلی بهتر بود لذا از قدیم علمایی مانند مرحوم آسید ابوالحسن اصفهانی، مرحوم آسید محمد كاظم خراسانی حتی كسانی كه در زمان خود امام بودند در كوفه منزل داشتند و شب‏ها پس از مغرب به كوفه می‏رفتند و تا صبح آنجا بودند. اما امام در این هوایی كه گاه به 55 درجه حرارت می‏رسید ـ و حتی بعضی از دوستان می‏گفتند كه علامت دما سنج رفته بالا و به آخر خود رسیده ـ به كوفه نمی‏رفتند.
عده‏ای زیاد خدمت ایشان آمدند از جمله مرحوم آقای خلخالی، آقای كلانتر و از طرف بعضی از آقایان مراجع هم كسانی آمدند كه امام را راضی كنند ایشان هم شبها به كوفه بروند. خانه ملكی، خانه اجاره‏ای، از هر نوع آن هم آماده بود. حتی مرحوم آقا مصطفی را واسطه كردند كه ایشان را راضی كنند. آقای خلخالی گفت خدمت امام اصرار كنید كه بپذیرند. خدمت امام رسیدند و به ایشان عرض شد شما برای خودتان تنها نیستید برای همه مسلمانها هستید و از این حرفها، ایشان پس از اینكه صحبتهای زیادی انجام شد. شروع به صحبت كرده و فرمودند: من خجالت می‏كشم الان خیلی از اشخاص هستند كه برای محبت به من و محبت به اسلام یا در زندانهای رژیم هستند و یا در مناطق سخت با آن آب و هوا تبعید شده‏اند، و تحت شكنجه هم هستند آنوقت من بخواهم به كوفه بروم؟ شما هم اصرار نكنید چون این مطلب شدنی نیست. و این یكی از مطالبی است كه من روی آن حساب می‏كنم و هیچوقت هم این معنا را قبول نمی‏كنم و اصرار زیاد هم نكنید. البته عده زیادی آمده‏اند و گفته‏اند و من تشكر می‏كنم ولی اینطور نیست كه من دست از حرفهایم بردارم و روی آن ایستاده‏ام.[2]
تا همه طلبه ‏ها نروند نمی آیم
امام در طی اقامت خود در عراق تمام تابستانها را در همان نجف سوزان كه شدت گرمایش گاهی به 54 درجه می‏رسید گذراند. اتفاقا مقابل منزل امام دكان نانوایی قرار داشت كه گرمای آن به وسیله لوله قطوری به طرف منزل امام پخش می‏شد و فضای محوطه را دو چندان گرم می‏كرد !
مكرر در مكرر از امام درخواست می‏شد كه تابستانها را در كوفه بگذرانند. به ویژه آنكه كوفه تقریبا محل تابستانی بعضی از بزرگان و اهل علم نجف بود ولی ایشان می‏فرمودند تا همه عزیزان طلبه‏ام وسیله اقامت در كوفه را نداشته باشند كوفه نمی‏روم.[3]
هر وقت به همه طلبه‏ها خانه دادند
بعضی از تجار به منزل امام در نجف می‏آمدند و می‏گفتند كه نه از وجوهات بلكه همین طوری می‏خواهیم برای شما و حاج آقا مصطفی منزل بخریم. امام جواب می‏دادند: هر وقت به همه طلبه‏ها خانه دادند یك منزل به مصطفی می‏دهند و یك منزل هم به من خواهند داد.[4]
اجازه نمی‏دادند
در نجف كه هوا خیلی گرم بود امام كولری در منزل نداشتند بعضی از آقایان كه خدمت ایشان مشرف می‏شدند اصرار می‏كردند كه ولو برای یك ساعت هم شده به كوفه تشریف ببرند و از هوای خنك استفاده كنند ولی امام قبول نمی‏كردند. علت این بود كه مرتب خبر می‏آوردند كه مردم ایران در زندان تحت شكنجه‏اند؛ حتی در نجف با پنكه، كولرهای دستی درست می‏كردند كه از هوای زیر زمین استفاده می‏شد و ما می‏خواستیم كه در منزل امام هم این كار بشود ولی آقا اجازه نمی‏دادند.[5]
مگر می‏خواهند كورش را وارد ایران كنند
روزی از كمیته استقبال از تهران به پاریس تلفن زدند. تلفن كننده شهید مظلوم دكتر بهشتی بود كه می‏گفت برای ورود امام برنامه‏هایی تنظیم شده. به عرض امام برسانید كه فرودگاه را فرش می‏كنیم، چراغانی می‏كنیم، فاصله فرودگاه تا بهشت زهرا را با هلی كوپتر می‏رویم و... وقتی خدمت امام مطالب را عرض كردم، پس از استماع دقیق كه عادت همیشگی ایشان بود كه اول سخن طرف مقابل را به دقت گوش كنند و آنگاه جواب گویند با همان قاطعیت و صراحت خاص خود فرمودند: «برو به آقایان بگو مگر می‏خواهند كورش را وارد ایران كنند؟ ابدا این كارها لازم نیست. یك طلبه از ایران خارج شده و همان طلبه به ایران باز می‏گردد، من می‏خواهم در میان امتم باشم و همراه آنان بروم ولو پایمال بشوم».[6]
باید پیش برادرهایم باشم
خبرنگاری در پاریس از امام هنگامی كه قصد عزیمت به ایران كرده بودند و فرودگاهها بسته بود سؤال كرد: با توجه به اینكه بازگشت حضرت آیت الله ممكن است باعث خون ریزیهای بیشتر شود آیا باز هم حضرتعالی اصرار به بازگشت خواهید داشت؟ امام فرمودند: «من باید پیش برادرهایم باشم تا اگر بنا باشد كه خون من بریزد، در بین رفقای خودم و همراه با جوانهای ایران بریزد».[7]
مگر خون من رنگین‏تر است
شبی كه توطئه كودتای نوژه كشف و خنثی شد به امام گفته بودند : «بیایید از اینجا برویم، امكان دارد یك هواپیما بیاید و جماران را بمباران كند.» ولی امام گفته بودند: «مگر خون من رنگین‏تر از خون مردم جماران است؟»[8]
اگر قرار باشد بمباران شود
مرحوم حاج سید احمد آقا یادگار امام (ره) نقل فرمودند: در آن ایام كه بمباران بود روزی آقای انصاری آمدند و به امام گفتند از آقای ری‏شهری یك نامه‏ای آمده كه ما از طریق اطلاعات خبر موثقی داریم كه امشب اینجا می‏خواهد بمباران شود، خواهش ما این است كه امشب جایتان را عوض كنید! امام با یك لبخندی به او گفتند: «یعنی چه؟ شما چرا این حرف را می‏زنید؟» آقای انصاری خیلی ناراحت شدند، و به امام اصرار و التماس می‏كردند كه به حق مادرتان زهرا (س) این كار را بكنید. آقا از آنجا آمدند بیرون و وارد اتاقی كه من بودم شدند و با یك لبخندی گفتند: «آقای انصاری آمده بود به من می‏گفت كه از اینجا برو !» من از امام پرسیدم: «چرا؟» امام گفتند: «چه می‏دانم، اطلاع داده‏اند كه امشب می‏خواهد اینجا بمباران شود!» من گفتم: خوب آقا چرا گوش نمی‏كنید؟ خندیدند و گفتند: «این حرفها چیه؟ من اگر قرار باشد بمباران هم شود در همین صندلی و در همین اتاقم هستم. مگر همه در پناهگاه هستند؟ گفتم: آقا همه غیر از شما هستند، همه مردم كه خانه‏هاشان هدف دشمن نیست. گفتند چه فرقی می‏كند، پاسداری كه سر كوچه‏ی ما ایستاده كه در پناهگاه نیست، او آنجا ایستاده و من پناهگاه بروم؟ گفتم: همه می‏روند. الان در جماران هم پناهگاه ساخته شده این دستور دولت است. گفتند: نه این طور نیست آن پاسدار به خاطر من ایستاده به پناهگاه نمی‏رود، من از این اتاقم بیرون نمی‏روم، شماها بروید خودتان را حفظ كنید! من به خاطر اینكه باز یك حربه دیگری به كار برده باشم گفتم: «اگر شما نروید ما هم نمی‏رویم، پس به خاطر ما هم كه شده بروید به پناهگاه. گفتند: نه من وظیفه خودم نمی‏دانم ولی شما وظیفه دارید خودتان را حفظ كنید ولی من وظیفه خودم نمی‏دانم كه از اتاق بیایم بیرون. و از اتاقشان هم بیرون نیامدند. فردای آن روز كه من نامه آقای ری شهری را دیدم مشاهده كردم امام یك غزل عرفانی پشت آن نامه نوشته بودند. فكر كردم اصلا ما كجائیم در این بحر تفكر و امام كجا؟ ![9]
تا زمانی كه موشك به من بخورد
مرحوم حجه الاسلام حاج سید احمد خمینی نقل می کردند: یك روز بعد از ظهر حدود هفت الی هشت موشك به اطراف جماران اصابت كرد. خدمت امام رفتم و عرض كردم: «اگر یك مرتبه یكی از موشكهای ما به كاخ صدام بخورد و صدام طوری بشود ما چقدر خوشحال می‏شدیم، اگر موشكی به نزدیكیهای اینجا ـ جماران ـ بخورد و سقف اینجا پایین بیاید و شما یك طوری بشوید چه؟ امام در پاسخ گفتند: و الله قسم من بین خودم و آن سپاهی كه در سه راه بیت است هیچ امتیاز و فرقی قایل نیستم. و الله قسم، اگر من كشته شوم یا او كشته شود برای من فرقی نمی‏كند. من گفتم: ما كه می‏دانیم شما اینگونه هستید، اما برای مردم فرق می‏كند. امام فرمودند: نه، مردم باید بدانند اگر من در یك جایی بروم كه بمب، پاسداران اطراف منزل مرا بكشد و مرا نكشد، من دیگر به درد رهبری این مردم نخواهم خورد. من زمانی می‏توانم به مردم خدمت كنم كه زندگیم مثل زندگی مردم باشد. اگر مردم یا این پاسداران یا كسانی كه در این محل هستند یك طوریشان بشود بگذارید به من هم بشود تا مردم بفهمند همه در كنار هم هستیم. گفتم: پس تا كی می‏خواهید اینجا بنشینید؟ به پیشانی مباركشان اشاره كردند و فرمودند: تا زمانی كه (تركش) موشك به اینجا بخورد. [10]
هر وقت همه سنگر داشتند
در دوران بمباران و موشك باران تهران در نزدیكی اقامتگاه امام سنگر كوچكی ساخته بودند تا آقا و خانواده ایشان در صورت وضعیت قرمز و بروز خطر در آن پناه بگیرند. ولی ایشان به هیچ وجه وارد سنگر نمی‏شدند و وقتی سؤال می‏كردیم چرا وارد سنگر نمی‏شوید تا در امان باشید، می‏فرمودند؛ مگر همه مردم سنگر دارند كه من هم داشته باشم؟ هر موقع تمام ملت دارای سنگر شدند من نیز به سنگر خواهم رفت و در همان اتاق كوچك خویش می‏ماندند. [11]


[1] . آیت الله خاتم یزدی
[2] . حجت الاسلام و المسلمین سید مجتبی رودباری ـ 15 خرداد ـ ش 5 و 6
[3] . حجت الاسلام و المسلمین لطف علی فقیهی ـ اطلاعات هفتگی ـ ش 2442
[4] . حجت الاسلام و المسلمین قرهی ـ سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی ـ ج 1
[5] . حجت الاسلام و المسلمین فردوسی پور ـ روزنامه كیهان ـ 14/4/ 68
[6] . سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی ـ ج 3
[7] . تیموری ـ در رثای نور ـ ص 63
[8] . فاطمه طباطبایی ـ ندا ـ ش 1
[9] . حجت الاسلام و المسلمین سید احمد خمینی ـ آشنا ـ ش 1
[10] . خادم ـ در رثای نور
[11] . حجت الاسلام و المسلمین سید احمد خمینی ـ آشنا ـ ش 1.

غلامعلي رجايي- برداشتهايي از سيره امام خميني، ج1، ص105


٠١:٢٦ - 1392/09/08    /    شماره : ٢٣٥٨٤    /    تعداد نمایش : ٨٣١



خروج





   مطالب مرتبط
 امام خمینی (ره) و عشق به مردم (3) (خبر)
 امام خمینی (ره) و عشق به مردم (2) (خبر)
 آخرین روزهای حیات امام خمینی (ره) (1) (خبر)
 سیره امام خمینی(ره) در خانه (1) (خبر)
 امام خمینی (ره) و عشق به مردم (4) (خبر)
 پرتوی از رهبری و مدیریت امام خمینی (ره) (1) (خبر)
 اقامتگاه های حضرت امام (ره) از آغاز تا پایان (1) (خبر)
 آخرین روزهای حیات امام خمینی (ره) (2) (خبر)
 هجرت به قم؛ تحصیل و تدریس (1) (خبر)
 سیره امام خمینی(ره) در خانه (2) (خبر)
 پرتوی از رهبری و مدیریت امام خمینی (ره) (2) (خبر)
بازدیدها
امروز :4282
کل بازديدها :17422216
بازديدکنندگان آنلاين :5
بازديدازاین صفحه :290830