نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > دین و اندیشه > ولایت فقیه 


  چاپ        ارسال به دوست

ثابت و متغیّر در اندیشه سیاسی امام خمینی(ره) (4)

اركان مختلف رژیم نیز از مجلسین گرفته تا دولت های ناكام وی حتی شخص شاه برای مهار بحرانی كه سراسر مملكت را فراگرفته بود وعده بازگشت به قانون اساسی را سرمی دادند. بنابراین از رژیم پهلوی تا طیف وسیعی از مخالفین یك صد ا و البته با انگیزه های متفاوت خواهان اجرای قانون اساسی بودند.
لازمه این شعار حفظ شاه و تداوم رژیم شاهنشاهی بود و آن چه كه امام را به خروش آورده و به موضع انكار و عناد با قانون اساسی مشروطه كشانده بود همین پی آمدِ نامطلوب بود. ایشان در واكنش به سخنان كسانی كه از داخل رژیم تظاهر به مخالفت كرده و چاره كار را در بازگشت به قانون اساسی می دانستند فرمود:
(فرقی نیست بین موافقین دولت و آنان كه با فرصت طلبی و فریب كاری، خود را به صورت مخالف درآورده اند و به فریاد برخاسته اند و آنان كه دم از انتخابات آزاد و عمل به قانون اساسی می زنند، زیرا تمام این ها كوشش دارند با این نغمه های شیطانی، شاه را حفظ كنند.)[1]
به شخصیت ها و احزاب سیاسی معارض نیز هشدار دادند كه:
(باید برنامه و نشریات همه جناح ها بدون ابهام متكی به اسلام و حكومت اسلامی باشد و در مقدمه، سرنگون كردن طاغوت و شاخ ها و شاخه های آن كه در كشور ما رژیم دست نشانده پهلوی است و جداً از خواست هایی كه لازمه اش تأیید رژیم طاغوتی پهلوی است اجتناب كنید، مثل آن چه در نوشته های بعضی احزاب و گفته های بعض دیده می شود كه هدف چهارچوب قانون اساسی است.)[2]
بنابراین دو موضع یاد شده را باید در طول یكدیگر قلمداد كرد. بدین ترتیب كه در ادامه نهضت اسلامی، سطح مطالبات سیاسی امام بالا رفته و در حالی كه در مقطعی اجرای قانون اساسی را طلب می كردند در مقطع دیگر آن را نیازمند تجدید نظر و پس از انجام اصلاحات قابل قبول می دانستند.
ایشان در پاسخ به خبرنگاری كه می پرسد آیا بازگشت به قانون اساسی 1324 (1906م) یك راه حل معتبر است، می فرمایند:
(قوانین اساسی و متمم آن (1324) به شرط آن كه مورد اصلاح قرار گیرد، می تواند بنای دولت و حكومتی باشد كه ما توصیه می كنیم.)[3]
2ـ4ـ2ـ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران:
این قانون طی همه پرسی آذرماه 1358 رسمیّت یافته، مبنای نظم عمومی كشور گردید. با وجود نقاطی درخشان در اندك زمانی ناكارآمدی قسمت های مهمی از آن جلوه كرده معالجات موضعی از قبیل اعطای حق تشخیص ضرورت ها به مجلس شورای اسلامی، هشدارهای خردمندانه به شورای نگهبان، و تشكیل مجمع تشخیص مصلحت نظام گره از كار فرو بسته نگشود و بالاخره با اذعان به (عدم شناخت دقیق معضلات اجرایی) و اندرزهای (ده سال تجربه عینی و عملی) برای (رفع اشكالات و نقائص) در اردیبهشت سال1368 دستور بازنگری قانون اساسی صادر گردید. اكنون به وضوح می بینیم كه چگونه واقعیات اجتماعی ـ سیاسی و تجربیات بشری خود را بر اندیشه تحمیل و آن را به تسلیم و تغییر وا می دارند، تا آن جا كه قانون اساسی كه از باثبات ترین پدیده های حقوقی ـ سیاسی است در اندك زمانی دچار دگرگونی و تحوّل می گردد.
ب) سیاست خارجی
1ـ ثابت ها
حضرت امام از مفاهیم نوین حقوق و روابط بین الملل بهره گرفته لیكن بدان ها بسنده نكرده، اصول تازه ای را بدین مجموعه افزوده اند. استكبارستیزی، عزت طلبی، و حمایت از مستضعفان و محرومان عالم را می توان از این جمله نام برد. ضمناً بعضی از همان مفاهیم رایج نیز در منظومه فكری امام به عنوان یك اندیشمند اسلامی تفسیر متفاوتی از یك سیاستمدار غیر دینی دارد؛ مثلاً اندیشه اصل عدم مداخله با شعار (صدور انقلاب) و ارسال پیام برای حجاج یا راهپیماییِ برائت از مشركین در موسم حج و قاعده منافع ملّی با قطع رابطه با مصر به خاطر امضای پیمان كمپ دیوید و یا قطع رابطه با اسرائیل به خاطر ستم بر فلسطینیان قابل جمع است. اكنون پس از ارائه تصویر كوتاهی از سیاست خارجی امام به اختصار چند امر ثابت در اندیشه خارجی ایشان را ذكر می كنیم.
1ـ1ـ اصل رابطه با كلیه كشورها:
آیا (رابطه) اصل است یا استثنا؟ به بیان دیگر آیا ایجاد رابطه محتاج پدید آمدن علل و موجبات است یا قطع رابطه مستلزم رخ دادن شرایط و مقتضیات ویژه است؟ به نظر امام رابطه دوستانه با كلیه كشورها برحسب (طبع اوّلی) امری پسندیده است:[4]
(این معنا كه گاهی اهل غرض یا جهّال این حرف را می زنند كه نباید روابط داشته باشیم از باب این است كه یا نمی فهمند یا غرض دارند، زیرا تا انسان جاهل یا مخالف با اصل نظام نباشد نمی تواند بگوید یك نظام باید از دنیا منعزل باشد... آدم عاقلی كه توجه به این مسائل دارد، آدم (عالم) وضعش چه جور است. اسلام یك نظام اجتماعی و حكومتی است و می خواهد با همه عالم روابط داشته باشد. در زمان صدر اسلام كه خود رسول اللّه سفیر می فرستادند به اطراف، این حرف را نمی زدند.)[5]
ناگفته پیداست كه اصل مزبور مقیّد به عدم مداخله[6]، احترام متقابل[7] و ارتباط متوازن و عادلانه[8] است.
2ـ1ـ اصل نه شرقی ـ نه غربی:
در ظرف زمانی این شعار كشورها با محوریّت آمریكا و شوروی به دو بلوك غربی و شرقی تقسیم می شدند، اما با فروپاشی شوروی تقسیم مزبور نیز متلاشی شد. پس آیا اجلِ این شعار هم سرآمده است؟ منطق اخباری پاسخ ایجابی را می طلبد، در حالی كه امام شخصاً آن را جاودانه قلمداد كرده اند:
(طلاب علوم دینی و دانشجویان دانشگاه ها باید با تمام توان خود در مراكزشان از انقلاب و اسلام دفاع كنند، فرزندان بسیجی ام در این مراكز پاسدار اصول تغییر ناپذیر (نه شرقی، نه غربی) باشند.)[9]
پس باید از پوسته عبور كرد تا به مغز رسید. روح این شعار در حقیقت نفی سلطه، عدم تعهد به بیگانگان و استقلال سیاسی است. گرچه محیط سیاسی آن روزگار جامه خاصی بر تن آن حقیقت پوشانده و قالب نه شرقی ـ نه غربی را آفریده است:
(دولت اسلامی ما آزاد و مستقل خواهد بود... ما نه به سوی غرب و نه به طرف شرق گرایش نخواهیم داشت و می خواهیم یك جمهوری بی طرف و غیر متعهّد باشیم.)[10]
3ـ1ـ استكبار ستیزی:
واژه استكبار و مشتقاتش و ضرورت ستیزه جویی با آن گرچه ریشه قرآنی دارد، برای اوّل بار ظاهراً توسط امام در ادبیات سیاسی روزگار ما جای گرفت. استكبار ستیزی از مفاهیم كلیدی و زوال ناپذیر اندیشه امام است، گرچه مصادیق و موارد آن دائماً تغییر پذیرند.
4ـ1ـ حمایت از مستضعفان و محرومان:
تفكّر سیاسی امام مانند بعضی از كوته فكران و بسته ذهنان، فرقه ای یا مذهبی نیست. اندیشه ای است برفراز شیعه گری و مسلمان محوری. لذا نه تنها مسلمانان سراسر عالم كه مستضعفان تمامی گیتی مطمع نظر ایشان است. همواره آنان را به رفع ستم از خویش دعوت و بر حمایت قاطع از آنان تصریح نموده اند. حمایت آشكار از مستضعفان و محرومان از اندیشه های ثابت معظم له است:
(در تمام اقشار عالم مسلمین به پاخیزند بلكه مستضعفین به پاخیزند.)[11]
(تمام ملت های مظلوم را پشتیبانی می كنیم و تمام ملت های مظلوم باید ظالم ها را از صفحه روزگار بیرون كنند و از تاریخ بیرون برانند.)[12]
5ـ1ـ قطع ارتباط با اسرائیل:
موضع گیری امام در برابر اسرائیل سابقه ای دیرپا دارد و در تمام این مدّت، آشكارا خشم، نفرت و انزجار خود را از رژیم اشغالگر قدس اعلام داشت و ارتباط با آن را ناممكن دانسته اند. موضع ثابت در قبال یك كشور چه محملی دارد؟
پاسخ این است كه اسرائیل اصلاً فاقد مشروعیت سیاسی و غاصب است، در جایی كه آمریكا مشكل مشروعیت را ندارد و تنها به خاطر خوی استكباری و دد منشی مورد انتقاد است:
(ما با اسرائیل چون غاصب است و در حال جنگ است با مسلمین روابطی نخواهیم داشت.)[13]
(اسرائیل غاصب است و هیچ گونه رابطه ای بین ایران و یك مشت غاصب وجود ندارد.)[14]
6ـ1ـ قطع ارتباط با آفریقای جنوبی:
دولت آفریقای جنوبی نیز با اتخاذ رویه نژادپرستی (آپارتاید) همانند اسرائیل با بحران مشروعیت مواجه بود. از همین رو امام ارتباط با آن كشور را نیز ناممكن می پنداشتند:
(چه كسی حاضر است به یك كشور نژادپرست جنایت كار (آفریقای جنوبی) نفت بفروشد.)[15]
و در پاسخ به خبرنگاری كه می پرسد: دولت هایی كه در جریان انقلاب كنونی ایران، آشكارا از شاه حمایت كردند، در صورتی كه اظهار ندامت كنند آیا مناسبات خود را با آن ها ادامه می دهید؟ می فرمایند:
(بلی، مگر اسرائیل، اسرائیل مستثنا است، هم چنین افریقای جنوبی و كشورهایی كه از تبعیض نژادی پشتیبانی می كنند.)[16]
روشن است كه در حال حاضر برقراری ارتباط با دولت مزبور به خاطر تبدّل موضوع و تحوّل آن از آپارتاید به برابری نژادی است و توّهم انحراف از خط امام قابل تفوّه نیست.
2ـ متغیرها
در این قسمت می توان از جنگ تحمیلی عراق با ایران و پذیرش قطعنامه یاد كرد، چنان كه می توان به موضع گیری نسبت به عربستان اشاره داشت. تفصل این بخش را به فرصتی دیگر وا می گذاریم.
بخش دوم: بازشناسی ثابت ها از متغیّرها
تا بدین جا فهرست كوتاهی از ثوابت و متغیّرات در آرا و اندیشه امام عرضه شد، اما بی شك دامنه هر كدام بسی گسترده تر از موارد ذكر شده است. از دیگر سو روشن است كه هیچ متغیری به ثبات تأویل نمی پذیرد و لیكن بعضی ثابت ها منطقاً به تغییر تحویل پذیرند.

پس به جاست كه از حوزه (هست)ها به ساحت (باید)ها عبور كنیم و پس از شناخت برخی ثابت ها و متغیرات موجود بكوشیم ضوابطی منطقی برای تفكیك آن ها از یكدیگر به دست آوریم.
الف) تفكیك اندیشه سیاسی از آرای سیاسی
یكی از نویسندگان معتقد است كه برای تمیز ثوابت از متغیرات می بایست آرای سیاسی امام را از اندیشه سیاسی شان باز شناخت، وی می گوید: آن چه در این بحث حائز اهمیت است این كه آرا و نظرات سیاسی ایشان (امام خمینی) با اندیشه های سیاسی شان تفاوت اساسی دارد، و اگرچه به خوبی قابل تفكیك است، اما تا كنون كسی به این تفكیك توجه جدی نكرده است. و در صورتی كه این تفكیك انجام نگیرد، در شناخت ابعاد معرفت سیاسی ایشان نه تنها دچار مشكل می شویم، بلكه گاه به علت یافتن نوعی تناقض ظاهری، گرفتار تزلزل، دودلی و تردید خواهیم شد. این بدان جهت است كه اندیشه سیاسی، آرام آرام قوام می گیرد و بنایی محكم می سازد كه قرن ها پایدار می ماند، ولی آرای سیاسی در مسیر جریانات تطوّر می یابد و گاه تا 180 درجه تغییر مسیر می دهد.[17]
بر همین اساس نامبرده به طور منطقی نتیجه می گیرد كه:
(انحراف از خط امام كه بعضی ها بعضی دیگر را به آن متهم می سازند در جایی است كه از اندیشه های سیاسی آن حضرت عدول شود نه جایی كه حوزه آن آرای سیاسی است.)[18]
محقّق یاد شده هم چنین مرز آرای سیاسی و اندیشه سیاسی را با تعریف و شمارش خصایص هر كدام تبیین كرده است.
ب) تفكیك غایات از مقدّمات
تفكیك اندیشه سیاسی از آرای سیاسی برای تمیز ثابت ها از متغیرها گرچه معیار نیكویی است بی كاستی هم نیست، زیرا علاوه بر امكان قوی تغییرات طولی و تكمیلی یا تخصیصی و تقییدی در اندیشه، تحولات سلبی و ایجابی نیز در آن شدنی است.
از این رو باید ساز و كار شامل تری برای تفكیك ثوابت از متغیرات جست و جو كرد. بدین منظور به نظر می رسد ثابت های موجود در اندیشه امام را نخست می بایست ضمن عرضه به دین به ثابت های دینی و نظری تقسیم نمود. ثابت های دینی اموری هستند كه براساس نصوص و اصول درون دینی لایتغیّرند؛ مثلاً اسلامیت نظام حكومتی از این دست است.
و ثابت های نظری آن دسته امورند كه بر مبنای شناخت حاصل از زمان و نوع تحلیل و برداشت از واقعیات و مصالح اجتماعی ثابت انگاشته می شوند؛ مثلاً اصلِ رابطه با كلیه كشورها از این قبیل است. آن گاه برای تشخیص میزان ثبات و احتمال تغییر این اندیشه ها به معیاری كه ما آن را تفكیك (غایات) از (مقدمات) یا (ارزش ها) از (روش ها) می نامیم باید روی آورد؛ مثلاً حاكمیت اسلام یك ارزش است، اما چگونگی تحقق آن یك روش است. یا عدالت اجتماعی یك هدف است، اما مشاركت اقتصادی مردم یك مقدمه وصول به آن است كه گاه مُوصِل هم نیست (مثل شرایط جنگی احیاناً) پس تمیز اهداف از رفتار و انفكاك ارزش ها از روش ها معیار شامل تری برای بازشناسی امور ثابت از اموری است كه اصولاً تحولّ پذیرند. البته همه ارزش ها در یك رتبه نیستند لذا هنگام تزاحم آن ها پای سنجش های دیگری نیز به میان كشیده می شود.
در خاتمه امید است گشایش این باب مدخلی باشد برای ورود اندیشوران به این گفتمانِ راهبردی.


 

[1] . صحیفه نور، ج2، ص311.
[2] . همان، ج2، ص81ـ 91.
[3] . همان، ج2، ص74.
[4] . همان، ج01، ص252.
[5] . همان، ج91، ص242 و نیز: ج6، ص521.
[6] . همان، ج4، ص142.
[7] . همان، ج3، ص27و 94.
[8] . همان، ص33.
[9] . همان، ج12، ص35.
[10] . همان، ج4، ص142.
[11] . همان، ج6، ص861.
[12] . همان، ج01، ص632.
[13] . همان، ج4، ص271.
[14] . همان، ج4، ص431.
[15] . همان.
[16] . همان، ص062.
[17] . دكتر سید علی قادری، امام در پنج حوزه معرفت سیاسی، مجله حضور، ش81، ص79.
[18] . همان، ص401ـ 501.

حسين سيمايي- مجله حکومت اسلامي، ش12


١٥:٥٣ - 1392/09/07    /    شماره : ٢٣٥٢٨    /    تعداد نمایش : ٦٦٠



خروج





   مطالب مرتبط
 ثابت و متغیّر در اندیشه سیاسی امام خمینی(ره) (3) (خبر)
 ثابت و متغیّر در اندیشه سیاسی امام خمینی(ره) (2) (خبر)
 ثابت و متغیّر در اندیشه سیاسی امام خمینی(ره) (1) (خبر)
 هندسه سیاسی امام خمینی(ره) چهارچوبی نظری و راهبردی در اندیشه سیاسی امام (4) (خبر)
 دیدگاه سیاسی اجتماعی امام خمینی(ره) (خبر)
 جوان در نگاه امام خمینی(ره) (4) (خبر)
 امام خمینی(ره) و وحدت امّت (4) (خبر)
 امام خمینی و توسعه سیاسی (4) (خبر)
 هندسه سیاسی امام خمینی(ره) چهارچوبی نظری و راهبردی در اندیشه سیاسی امام (3) (خبر)
 هندسه سیاسی امام خمینی(ره) چهارچوبی نظری و راهبردی در اندیشه سیاسی امام (2) (خبر)
 هندسه سیاسی امام خمینی(ره) چهارچوبی نظری و راهبردی در اندیشه سیاسی امام (1) (خبر)
بازدیدها
امروز :634
کل بازديدها :15877435
بازديدکنندگان آنلاين :23
بازديدازاین صفحه :266706