نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > دین و اندیشه > ولایت فقیه 


  چاپ        ارسال به دوست

آینده‌نگری امام خمینی و آسیبهای انقلاب (1)

آینده‌نگری و كشف قوانین اجتماعی و چگونگی تحولات، مورد علاقه شدید افراد، دولتها و محققین بوده است. زیرا اطلاع از روند جریانات و پدیده‌های متحول اجتماعی و سیاسی و اطلاع از سرنوشت افراد و جوامع، لازمه خصلت كنجكاوی و علاقمندی به كشف اوضاع و احوال آینده است. از اینرو عده‌ای فرصت طلب و سودجو با سوءاستفاده از این نیاز دست به كار شده و مدعی پیشگوئی و اطلاع از آینده شده‌اند و بعضاً موقعیت، شهرت و ثروت قابل توجهی كسب كرده‌اند.
رهبران و مردان بزرگ در طول تاریخ لحظه‌ای از تفكر و تدبر نسبت به آینده نیاسودند و همیشه برای هدایت مردم و جامعه به سوی اهداف تعیین شده به آینده می‌نگریستند، و تلاش می‌كردند بر اساس نگرش خودشان وضعیت جوامع را شكل دهند. تحقق اهداف در آینده یكی از انگیزه‌های اصلی حركت، تلاش، فداكاری و تحمل انواع شدائد و مصائب می‌باشد، و به این دلیل یأس و ناامیدی در تمامی مكاتب و مذاهب مذموم و محكوم شده است.
حضرت امام به خاطر احساس مسؤلیت و دلسوزی نسبت به مردم، اسلام و كشور همیشه به آینده می‌اندیشید. وی در بخشی از وصیتنامه خود نوشته‌اند:
«اینجانب كه نفسهای آخر را می‌كشم، بحسب وظیفه شطری از آنچه در حفظ و بقاء این ودیعه الهی (انقلاب اسلامی) و شطری از موانع و خطرهایی كه آن را تهدید می‌كند برای نسل حاضر و نسلهای آینده عرض كنم.»[1]
در قرن اخیر آینده‌شناسی بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است. زیرا غالباً تلاش می‌كنند موقعیت خود را در آینده بهبود بخشند و یا لااقل وضعیت فعلی خود را حفظ نمایند. آینده‌شناسی با امور متعدد و پیچیده‌ای همراه است كه احاطه و تسلط بر آنها بسیار مشكل است. اما از آنجا كه روند تحولات و تغییرات جوامع تابع قوانین و سنتهای ثابت و لایتغیر است، بنابراین در صورت شناخت و انطباق قوانین با واقعیتها، تا حدودی می‌توان آینده‌نگری را بدست آورد، و اوضاع و احوال را تقریباً پیش‌بینی كرد. اگرچه همین اندازه تقریب و تخمین نیز برای همگان مطلوب و مورد علاقه می‌باشد.
«... شناخت آینده، با مطالعه آینده‌های ممكن، مطلوب یك جامعه است. اطلاعات اولیه ما برای این مطالعات، تاریخ و وضع فعلی است... بنابراین با احتمال زیادی می‌توان گفت كه جامعه ما، با این گذشته‌اش كه می‌شناسیم، چه مجموعه‌ای از آینده‌ها در انتظارش است. این كه كدام یك از آینده‌های ممكن به وقوع بپیوندد بستگی به گامهایی كه ما اكنون یا در آینده برخواهیم داشت. به همین دلیل آینده‌های بالقوه اقوام و تمدنهای متفاوت مجموعه‌های یكسانی نیستند، گرچه همپوشی (سنخیت و تشابه) دارند. بنابراین گذشته (و حال) هر قوم استعداد تغییرات آینده هر قوم را تعیین می‌كند».[2]
ظهور و سقوط انقلابها، پیروزی و شكست دولتها، اقتدار و ضعف ملتها و اقوام از جمله مهمترین مباحثی است كه در چند دهه اخیر در حوزه علوم انسانی مورد بحث و تحقیق گسترده قرار گرفته و نظریه‌های گوناگونی پیرامون آن ارائه شده است.
جامعه‌شناسی سیاسی، فلسفه تاریخ و روانشناسی اجتماعی از جمله رشته‌هایی هستند كه به این موضوع پرداخته‌اند و به دلیل اهمیت موضوع همچنان یكی از مباحث مهم می‌باشد.
دعوت قرآن به مطالعه در تاریخ و عبرت گرفتن از رویدادها و به كارگیری آنها در زندگی برای آن بود كه نه تنها امت اسلامی به سرنوشت تلخ و اسفبار دیگران در آینده مبتلا نشود، بلكه شاهد و الگویی برای امتهای دیگر باشد.[3]
حضرت امام به خاطر احساس مسؤلیت و دلسوزی نسبت به مردم، اسلام و كشور، همیشه به آینده می‌اندیشید.
به طور خلاصه می‌توان گفت كه ادیان و مكاتب فكری و فلسفی هر یك به گونه‌ای تبیین ویژه‌ای از چگونگی روند تحولات اجتماعی و سیاسی و آینده جوامع و دولتها ارائه كرده‌اند. غالب نظریه‌های غیردینی پس از مدتی بطلان آنها در عمل ثابت و به تاریخ اندیشه‌های سیاسی سپرده می‌شوند. زیرا شناخت انسان و ویژگیهایش و ارائه نظریه‌ای جامع و واقع‌بینانه كاری بسیار مشكل و در مواردی غیرممكن است. ماركسیسم معروفترین و جنجالی‌ترین نظریه‌ای است كه مدعی شناخت انسان و چگونگی تحولات اجتماعی و حركتهای آینده بود، و طرفداران بسیاری در گوشه و كنار جهان داشت، و امیدهای زیادی برای آینده ایجاد كرد. زیرا كه داعیه تغییر جهان، تشكیل جامعه ایده‌آل انسانی و حل تمامی مشكلات بشر را داشت. با وجود هفتاد سال حكومت و برخورداری از امكانات فوق‌العاده در سطح بین‌المللی، محكوم به شكست و فروپاشی گردید و از صحنه سیاسی ـ اجتماعی حذف شد.
ماركسیسم با ارائه نظریه «ماتریالیسم تاریخی» برای تمام ملتها برنامه انقلابی ارائه كرد، و می‌خواست جهانی آزاد از قید «فئودالیسم، كاپیتالیسم و امپریالیسم» بسازد و خلقهای جهان را از قید فلسفه‌های غیرعلمی برهاند و كلیه نظامهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را مغلوب ماركسیسم نماید. اما به علت عدم واقع‌بینی و عدم درك منطقی از روند تحولات، نه تنها ماركسیسم بلكه دهها انقلاب ناسیونالیستی، نهضت استقلال‌طلبانه و مذهبی یكی بعد از دیگری شكست خوردند و از حركت باز ماندند. هر یك از جریانهای سیاسی و مكتبهای فلسفی بر مبنای دیدگاه خود در این زمینه نظریه و تحلیلی ارائه كردند.
هر یك از انقلابها و نهضتها در شرایطی خاص شكل گرفتند و پس از طی مراحلی بعضی از آنها شكست خوردند و سقوط كردند. همچنانكه حضرت امام فرموده‌اند: «مسأله انقلابات در دنیا و انقلابهایی كه در ایران شده است، اصل انقلاب بسیاری از وقتها به نتیجه ابتدائی رسیده، لكن در ادامه اشكال پیدا شده است. می‌گویند كشورگیری آسان است لكن كشورداری مشكل.»[4]
اگرچه شكل ظهور و سقوط انقلابها متفاوت است، ولی قطعاً مشتركات زیادی دارند كه می‌تواند مبنای تحلیل و عبرت‌گیری باشد، زیرا محور تمامی اوضاع و احوال جوامع و تحولات آنها انسان است. به همین دلیل شناخت انسان برای شناخت تحولات و دلایل آن ضروری است. گرچه در علوم انسانی امروز غالباً آثار اعمال انسانها كه در واقع معلول خصلتها و روحیات می‌باشند بیشتر بحث و بررسی می‌شود، و در نتیجه بسیاری از نظریه‌ها در عمل اعتبار خود را از دست می‌دهد. در فلسفه اجتماعی و سیاسی حضرت امام خمینی عنایت ویژه‌ای به انسان، حالات نفسانی، ابعاد روحی و دگرگونی آن وجود دارد. بعضی تصور می‌كنند بیان ویژگیها و آثار رفتاری و درونی انسان توسط وی صرفاً بحثی اخلاقی و فردی است.
در دیدگاه امام تمامی آنچه در صحنه اجتماعی واقع می‌شود محصول انسان و اعمال اوست و بعد از هرگونه تغییر و تحول در انسان‌ها، باید شاهد تغییر و تحول در جامعه بود. همان طوری كه این را درباره تأثیر گذاری دانشگاهیان فرمودند:
«... شما دانشگاهیان كوشش كنید كه انسان درست كنید. اگر انسان درست كردید مملكت خودتان را نجات می‌دهید.»[5]
هرقدر انسجام و هماهنگی مردم و دولت بیشتر باشد به همان نسبت اقتدار و دوام حكومت بیشتر و طولانی‌تر خواهد بود
میزان وابستگی دولتها ارتباط معكوسی با پایگاه مردمی و پاسخگویی به نیازهای جامعه دارد
تهدیدها و آسیبهای انسانی
هر یك از خصلتهای مثبت و منفی در تحولات اجتماعی نقش خاصی دارند، و لذا شناخت آنها می‌تواند در ارائه وضعیت آینده مؤثر و برای مقابله با آسیبها و تهدیدات سازنده و مفید باشد. در اینجا به چند خصلت كه در تحلیل و شناسائی آینده نقش مهمی دارند اشاره می‌شود.
1ـ كفران و نسیان
فراموشی و بی‌توجهی نسبت به گذشته و عدم شكر و سپاس نعمات موجود و غفلت از هدف و آینده‌نگری، از خصلتهای مشترك غالب انسانها می‌باشد. چنین افرادی زمانی كه از شرایط سخت و فشارهای سنگین رها می‌شوند، به جای آنكه آزادی و رسیدن به قدرت و نعمات را قدر بدانند و خدا را شكرگزار باشند، با فراموشی گذشته و كفران موقعیت موجود و بی‌توجهی به آینده، به تدریج خصلتهای گذشتگان در آنان شكل می‌گیرد، انسان جدیدی می‌شوند كه با گذشته آنان به كلی متفاوت و حتی به نقطه مقابل آن تبدیل می‌گردند و بدین سبب است كه حضرت امام خطاب به جمعی از مسؤلین چنین فرمودند:
"همه اینهائی كه فاسد هستند به تدریج فاسد شدند"
برخورداری از قدرت و رفاه و بی‌توجهی به مسئولیت و موقعیت، رؤسا و مدیران كشور را به تجمل‌گرایی، جدایی از مردم و سستی نسبت به انجام وظایف سوق می‌دهد. دلیل اصلی تأكید مكرر امام بر ساده‌زیستی و زهد و بی‌توجهی به مظاهر مادی دنیا، خصوصاً برای مسؤلان و روحانیون همین نكته می‌باشد.
«هیچ چیزی به زشتی دنیاگرایی روحانیت نیست، و هیچ وسیله‌ای هم نمی‌تواند بدتر از دنیاگرایی روحانیت را آلوده كند. چه بسا دوستان نادان یا دشمنان دانا بخواهند با دلسوزی‌های بی‌مورد سیر زهدگرایی آنان را منحرف سازند و گروهی نیز مغرضانه یا ناآگاهانه روحانیت را به طرفداری از سرمایه‌داری و سرمایه‌داران متهم نمایند.
روحانیت در مصدر امور كشور است، خطر سوءاستفاده دیگران از منزلت روحانیون متصور است باید به شدت مواظب حركات خود بود... ما باید تحت هر شرایطی خود را عهد‌ه‌دار این مسئولیت بزرگ (حمایت از محرومین و عدالت اجتماعی) بدانیم و در تحقق آن اگر كوتاهی بنماییم خیانت به اسلام و مسلمین كرده‌ایم.»[1]
چون مصرف‌زدگی و دنیاطلبی حد و مرزی ندارد، لذا آنانكه تمایل و گرایش به این امور پیدا كنند جامعه را به سمت استثمار اقلیت از اكثریت، زورگویی، بی‌عدالتی و ایجاد فاصله طبقاتی می‌كشانند. این وضعیت منشأ تضاد و تشنجهای اجتماعی، سیاسی و سرانجام دور جدیدی در تحولات می‌شود چه بسیار گروههای انقلابی، مردمی و مسلمان پس از مدتی دگرگون و به حكومتی فاسد، طاغوتی و ضداسلام تبدیل شدند.
3ـ خودخواهی (كبر)
در حالی كه حفظ خود و طولانی كردن حیات مادی امری طبیعی است، در زمانی كه از حد اعتدال و طبیعی خود خارج شود به كبر (خودخواهی و خودبزرگ‌بینی) و استكبار منتهی می‌شود. «محور قرار گرفتن خود» و «تبعیت از هوای نفس» و «فراموشی خدا»، آثار و تبعات زیادی در فرد، جامعه، رفتارها و ارزش‌گزاریها دارد. بی‌توجهی به این موضوع مهم یكی از عوامل اصلی و اساسی در تحلیلهای انحرافی و غیرواقع‌بینانه از پدیده‌های اجتماعی، سیاسی است و به همین موضوع امام راحل ما را به خوبی توجه داده و فرموده اند:
«كسانی كه توجه به دنیا دارند، نمی شود اختلاف نداشته باشند. هركسی برای خودش می‌خواهد... اگر همه انبیاء جمع بشوند با هم اختلاف نمی‌كنند. یك كلمه اختلاف ندارند. ... لكن اگر دو تا كدخدا در یك ده باشد اختلاف پیدا می‌كنند. اگر دو عالم باشد، روحانی واقعاً، ممكن نیست با هم اختلاف داشته باشند... از ابتدا نمی‌آید نفس اماره بگوید بیا برو جهنم، یا ابلیس بگوید بیا برو جهنم. یا نفس اماره بگوید یاالله پاشویم دعوا راه بیاندازیم. نخیر، ابتدا از اول شروع می‌شود یك قدم جلو می‌رود، آدم ازش غفلت می‌كند، تبعیت می‌كند، یك قدم دیگر جلو می‌رود، یك وقت می‌بیند كه سر از این بیرون آورد كه با هم دارد اختلاف می‌كنند.»[2]
واقعیت این است كه عدم بررسی عمیق خصلتها و رفتارهای اجتماعی انسان، از جمله خودخواهی، تكبر، تبعیت از نفس، برتری‌طلبی و بی‌توجهی به ابعاد گوناگون پی‌آمدهای اینگونه خصلتها كه ریشه در خودخواهی و «نفس‌پرستی» دارد، موجب شده است كه سیاستمداران در مورد وقایع آینده صرفاً به كلی‌گویی و احتمالات اكتفا كنند كه غالباً هم منطبق با واقع نمی‌باشد.
بررسی اوضاع و احوال آینده كشور و انقلاب و روند تحولات آینده بدون شناخت عمیق فرهنگ، اخلاق و روحیات غالب بر افراد جامعه، غیر واقع‌بینانه و غیرمنطقی خواهد بود. لذا حضرت امام هیچگاه از این موضوع غافل نبود. اگرچه بسیاری از مردم افكار و ارزشهای عمیق وارزنده امام را كمتر شناختند و كمتر از آن به آن عمل كردند، ولی این امر مانع از آن نبود كه وی در هر فرصتی و با استفاده از هر امكانی این موضوع مهم را با عبارات به ظاهر متفاوت و در معنا یكسان، برای مسؤلان و مردم تكرار نكند. آنجا كه امام خمینی فرمودند: «از هرگونه اختلافات بپرهیزید كه چون موریانه، خوب و بد را نابود می‌كند»
امام علی علیه‌السلام در خطبه قاصعه، ضمن تبیین دقیق ویژگیهای انسان، فلسفه اساسی ظهور و سقوط دولتها، انقلابها و تمدنها را بیان فرموده است. در بخشی از خطبه آمده است:
«از آنچه بر امتهای قبل از شما بخاطر رفتارهای ناپسند و اعمال مذموم به آنان رسید، دوری كنید. پس وضعیت آنان را در شرایط خوب و بد مورد توجه قرار دهید، و مبادا كه شما مانند آنان باشید. هرگاه كه تفاوت وضعیت آنان را بررسی كردید، هر كاری كه موجب عزت آنان و دوری دشمنان از آن و پایداری امنیت در میان آنان و فراوانی نعمتها برای آنان و بازگرداندن اقتدار به آنان شد، اختیار كنید.»[3]
در جریان مبارزات و فعالیتهای انقلابی برای برهم زدن و ساقط كردن نظام حاكم، ملاحظات شخصی، قومی، منافع فردی و گروهی نادیده گرفته می‌شود. به عبارت دیگر منافع فردی فدای مصالح و منافع جامعه می‌گردد. در این دوران برقراری عدالت، اجرای قانون، حاكمیت ارزشهای پذیرفته شده محور شعارها و خواسته‌ها قرار می‌گیرد، و بهمین دلیل توده مردم برای خلاصی از وضعیت موجود و رسیدن به جامعه آرمانی به حركت درمی‌آیند. و در صورت استمرار و تحقق اراده آنان به پیروزی می‌رسند.
پس از پیروزی، مردم زجر كشیده، استثمار شده و تحقیر شده تحقق شعارهای دوران مبارزات را دارند. اما به تدریج به دلیل «خودخواهی» و «برتری‌طلبی» عده‌ای طبقه جدید شكل می‌گیرد كه نظرات و منافع متفاوتی با نظرات و منافع مردم دارند، و اقلیتی متفاوت را با ویژگیهای خاص خود به وجود می‌آورند. این اقلیت ممتاز به تدریج جامعه را به سوی تفرقه و درگیری و فاصله طبقاتی سوق می‌دهند. از این رو برای جلوگیری از تضعیف موقعیت سران، ملاحظات خاص و تبعیضات شكل می‌گیرد. ادامه وضعیت جدید تجزیه نیروهای فعال و سازنده، فاصله گرفتن مردم از نظام جدید و تضعیف تدریجی آن را به دنبال خواهد داشت.
«میلوان جیلاس» از نویسندگان سرشناس ماركسیست، و همرزم «مارشال تیتو» در جنگ جهانی دوم، و از پایه‌گذاران یوگسلاوی در این زمینه نوشت:
«... پس از انقلاب اكتبر 1917 (شوروی) طبقه سرمایه‌دار و دیگر طبقات كهن اجتماعی منهدم شدند، ولی «طبقه جدیدی» جای آنها را گرفت. این طبقه پس از قبضه كردن قدرت، حكومت مطلقه‌ای را بنا نهاد كه مطلقیت آن از دیگر طبقات اجتماعی در طول تاریخ شدیدتر بود. او این طبقه جدید را «بوروكراسی سیاسی» می‌خواند... این طبقه پس از پیدایش روابط جدید اقتصادی، از درون جامعه كهن شكل گرفت، و از آن رو در رأس حكومت قرار گرفت كه نظام دلخواه خود را برپا كند و جامعه را زیر سلطه و سیطره خود درآورد. در واقع «طبقه جدید» پس از حاكمیت نظام جدید شكل گرفت».[4] و به قول یكی از نویسندگان: «گروهی از دولتمردان بر اتحاد شوروی حاكم شدند كه «سخنگوی» هیچ گروه اجتماعی نبودند، آنها فقط تابع ملاحظات و منافع خود بودند.»[5]
تهدیدها و آسیب‌های داخلی
پدیده‌های اجتماعی مانند وضعیتهای متفاوت انسانی است. همانگونه كه سلامتی، حیات و اقتدار فرد در معرض تهدیدها، آسیبها و آفات می‌باشد، جامعه انسانی نیز چنین است، اگرچه نوع و شكل و چگونگی مقابله و خنثی كردن آنها متفاوت می‌باشد.
هر جامعه به میزانی كه تهدیدها و آسیبها بر ضد موجودیت، هویت، امنیت، مصالح و منافع خود را بهتر بشناسد، بهمان نسبت امكان بقا دارد. لذا ارتباط مستقیم و محكمی بین آینده‌شناسی و آسیب‌شناسی وجود دارد.
بر اساس یك اصل فلسفی، بقاء معلول وابسته به بقاء علت است. به عبارت دیگر مادامی كه علل و انگیزه‌های ایجاد یك حركت سیاسی ـ اجتماعی وجود دارد، آثار و پی‌آمدهای مناسب با آن نیز وجود دارد و هرگاه علت یا علل حركت از بین رفت، طبیعتاً آثار و تبعات آن نیز از بین می‌رود.
از اینرو حضرت امام فرمود: «بی‌تردید رمز بقاء انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی است و رمز پیروزی را ملت می‌داند ونسلهای آینده در تاریخ خواهند خواند، كه دو ركن اصلی آن انگیزه الهی و مقصد عالی حكومت اسلامی و اجتماع ملت در سراسر كشور با وحدت كلمه برای همان انگیزه و مقصد.»[6]
به این ترتیب پاسخ یكی از جنجالی‌ترین بحثها و نظریه‌های سیاسی ـ فرهنگی روشن می‌شود.
نظریه‌هائی كه بحث می‌كند از اینكه آیا شرایط داخلی تعیین‌كننده اوضاع و احوال كشور می باشد و یا سلطه خارجی و سیاستهای استعماری وضعیت كشور را شكل می‌دهد. هرگونه عامل خارجی برای تأثیرگذاری و دخالت می‌بایست با استفاده از نقاط ضعف و شرایط داخلی عمل كند، و تا زمانی كه زمینه داخلی وجود نداشته باشد عامل خارجی نمی‌تواند تأثیرگذار باشد.[7]
قرآن كریم در این زمینه می‌فرماید:
«ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم»[8]
قطعاً خداوند اوضاع و احوال هیچ ملتی را تغییر نمی‌دهد مگر آنكه مردم تمامی آنچه را كه در خودشان دارند تغییر دهند.
دولتهای استكباری و استعماری با استفاده از تمامی امكانات سعی در ایجاد ضعف و زمینه‌های تأثیرگذاری می‌نمایند و در صورت موفقیت می‌توانند سیاستها و برنامه‌های خود را به اجرا درآورند.
مهمترین تهدیدها و آسیبهای داخلی عبارتند از:
1ـ تجزیه نیروهای داخلی
مهمترین تكیه‌گاه دولتها توده مردمی است كه بر آنان حكومت می‌كنند. هرقدر انسجام و هماهنگی مردم و دولت بیشتر باشد به همان نسبت اقتدار و دوام حكومت بیشتر و طولانی‌تر خواهد بود.


[1] . همان، ج 21، ص 99.
[2] . همان، ج 20، ص 224.
[3] . «واحذروا ما نزل به الامم قبلك من المثلات بسوء الافعال و ذمیم الاعمال فتذكروا فی‌الخیر و الشر احوالهم، واحذروا ان تكونوا امثالهم. فاذا تفكرتم فی تفاوت حالیهم فالزموا كل امر لزمت العزه به شأنهم و زاحت الاعداه له عنهم و مدّت العافیه علیهم، و انقادت النعمه له معهم، و وصلت الكرامه علیه حبلهم. (نهج‌البلاغه، (مرحوم) فیض الاسلام، صفحه 801.
[4] . كولائی، الهه: «اتحاد شوروی از تكوین تا فروپاشی»، از انتشارات وزرات امور خارجه، چاپ اول تهران ـ 1372، ص 313.
[5] . همان منبع، ص 314.
[6] . صحیفه امام (وصیت‌نامه سیاسی ـ الهی)، ج 21، ص 404
[7] . همچنانكه در مورد فرد واكسینه شده به علت مصونیت، عوامل بیماری‌زا نمی‌توانند موفق بشوند.
[8] . سوره رعد، آیه 11.

دكتر جواد منصوري- با اندكي تلخيص از مجله حضور، ش 50


١٩:٠٣ - 1392/09/05    /    شماره : ٢٣٣٥٢    /    تعداد نمایش : ٥٦٥



خروج





   مطالب مرتبط
 آینده‌نگری امام خمینی و آسیبهای انقلاب (3) (خبر)
 آینده‌نگری امام خمینی و آسیبهای انقلاب (2) (خبر)
 آینده‌نگری امام خمینی و آسیبهای انقلاب (4) (خبر)
 ماهیت و ویژگی انقلاب اسلامی در كلام امام خمینی(ره) (1) (خبر)
 نقش زنان در انقلاب اسلامی در کلام امام خمینی (ره) (1) (خبر)
 انقلاب اسلامی و زمینه سازی ظهور (1) (خبر)
 ماهیت و ویژگی انقلاب اسلامی در كلام امام خمینی(ره) (4) (خبر)
 ماهیت و ویژگی انقلاب اسلامی در كلام امام خمینی(ره) (3) (خبر)
 ماهیت و ویژگی انقلاب اسلامی در كلام امام خمینی(ره) (2) (خبر)
 نقش زنان در انقلاب اسلامی در کلام امام خمینی (ره) (3) (خبر)
 نقش زنان در انقلاب اسلامی در کلام امام خمینی (ره) (2) (خبر)
بازدیدها
امروز :3865
کل بازديدها :15840453
بازديدکنندگان آنلاين :26
بازديدازاین صفحه :266500