نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > دین و اندیشه > ولایت فقیه 


  چاپ        ارسال به دوست

شخصیت مذهبی سیاسی امام خمینی (ره) (2)

اما همت بلند امام؛ به این جا هم محدود نشد. و همان گونه كه همه می دانید، ایشان برای رهبر یكی از بزرگ ترین كشورهای عالم پیام دادند كه شما باید آماده شناختن و پذیرفتن اسلام باشید و این مایه سعادت شماست.
همه به خاطر داریم پیام تاریخی امام؛ را كه به گورباچف فرستادند و شوك عظیمی در رهبران شوروی ایجاد كردند و تعجب عظیمی را در همه سیاستمداران جهان برانگیختند كه در یك چنان موقعیت تاریخی كه ایران داشت، چگونه امام؛ به فكر فرستادن چنین پیامی برای رهبر كشور عظیم آن دوران - كه دومین ابرقدرت جهان بود - فرستادند و قاطعانه پیش بینی كردند كه رژیم شما به پایان عمر خود رسیده و صدای در هم شكستن استخوان هایش شنیده می شود. شما هیچ راهی برای سعادتتان ندارید، جز اسلام و هشدار دادند كه مواظب باشید ابرقدرت غرب شما را فریب ندهد و شما را تحت تسلط خودش درنیاورد. اما متاسفانه آن ها این پیام را جدی نگرفتند. و همین اواخر، آقای گورباچف اعتراف كرد كه اگر ما پیام امام؛ را شنیده بودیم، امروز با این مشكلات مواجه نمی شدیم.
اكنون با توجه به این لایه های حركت امام؛، می توانیم از پشت این رفتارهای فردی، اجتماعی، دینی و سیاسی، چهره نورانی عظیمی را مشاهده كنیم كه نورش تمام عالم را فراگرفته است و از نور الهی سرچشمه می گیرد و واسطه فیضی است كه نور را از خدای متعال دریافت می كند و در همه جهان پخش می كند و هیچ گاه خود را در یك محدوده جغرافیایی یا محدوده قومی و نژادی و حتی مذهبی محدود نكرد و جز رضای خدا و خیر خلق خدا، چیزی در نظر نداشت. امیدواریم كه با همین معرفت های ناقصی كه ما از شخصیت امام؛ پیدا كرده ایم - و دعا می كنیم كه خدای متعال ساعت به ساعت بر علو درجات ایشان بیفزاید - به ما توفیق دهد كه راهی را كه ایشان برای ما رسم كرده اند - كه همان راهی بود كه پیامبر اكرم (ص) و سایر انبیاء برای بشریت ترسیم كرده اند - بپیماییم و جز رضای خدا و خدمت به خلق او مطلوب و هدف دیگری نداشته باشیم.
آقای لنسل: از بیانات بسیار واضح و جالب جناب عالی تشكر می كنم. ولی اگر اجازه دهید، من یك سؤال كوچك را اضافه كنم:
در ابتدا، می خواهم به عنوان تایید مطالبی كه شما بیان فرمودید، بگویم كه پس از نهضت حضرت امام، پیروان سایر ادیان به هویت خودشان افتخار می كردند و حتی بین سیاستمداران غربی هم همین طور شده بود. به عنوان مثال، یكی از رؤسای جمهور سابق اتریش اظهار می داشت كه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، من هم جرات می كنم خودم را به عنوان یك مسیحی معرفی بكنم.
اما اكنون این سؤال در اذهان مردم غرب مطرح است كه چون یكی از ویژگی های حضرت امام؛ و نهضت ایشان این بوده كه قدرت سیاسی و رهبری مذهبی را با هم جمع كرده، آیا این مذهب و نهضت موجب یك استبداد فكری به روش قرون وسطایی نشده است؟ آیا اصلا این تفكر غرب درست است یا خیر؟ باید اضافه بكنم كه جدایی سیاست از دین برای مردم غرب به عنوان یك پیشرفت تلقی می شود. با این دید، چگونه می توان نهضت حضرت امام؛ را ارزیابی كرد؟
استاد مصباح: این نكته بسیار مهمی است و طبعا حل این مشكل هم به آسانی میسر نیست. مشكل از این جا ناشی می شود كه مبانی فرهنگ امروز غرب در دوره های نوین با مبانی فرهنگ انبیاء و از جمله اسلام و امام؛ از ریشه تفاوت دارد. مهم ترین اختلاف ریشه ای بین این دو فرهنگ آن است كه آیا دین از مقوله ارزش های اعتباری و قراردادی است؟ در فرهنگ غربی، از عصر نوزایی به بعد، این گرایش رشد كرده كه دین از قبیل مقولات ارزشی، نسبی و قراردادی است؛ چیزی همانند آداب و رسوم اجتماعی كه در جامعه، عده ای یك سلسله آداب و رسوم را می پسندند و در جامعه دیگر، آن ها را نمی پسندند یا زمانی دیگر تغییر می كند. این تلقی آن ها از مذهب است؛ مذهب را از مقولاتی می دانند كه این قابلیت را دارد یك روز آن را بپسندند و روز بعد بخواهند تغییرش بدهند و چیز دیگری را جایگزین آن كنند. بر این اساس، می گویند: همان گونه كه مردم در انتخاب رنگ لباس و انتخاب آرایه های خانه یا انتخاب نوع غذا آزادند، در انتخاب دین هم باید آزاد باشند؛ چون ملاك مشخصی برای خوب و بد وجود ندارد، تابع میل ها و سلیقه های مختلف است.
آن ها تصور می كردند مقولات دینی از قبیل مقولات ارزشی اعتباری، نسبی و قراردادی است؛ یعنی: همین طور كه مردم در انتخاب رنگ لباس و نوع غذا و آرایه های منزل سلیقه های متفاوتی دارند و هیچ كس نمی تواند سلیقه خود را بر دیگری تحمیل كند، نسبت به دین هم همین طور است؛ هر كسی هر دینی را خواست به سلیقه خود انتخاب می كند، بعد هم اگر نخواست عوض می كند؛ این لباس را در می آورد و لباس دیگری می پوشد.
روی این حساب، تصور می كنند اگر كسی بیاید، بر دین خاصی تاكید كند و بگوید این دین حق است و همه باید آن را بپذیرند، مثل این است كه یك نوع رنگ لباسی را تعیین بكند و بگوید كه همه باید این نوع رنگ را بپوشند. این زورگویی است. در این جا هم می گویند: این سخن كه یك دین درست است و سایر دین ها غلط، این هم زورگویی است. این ها از این دید نگاه می كنند. و دین را مقوله ای نسبی و قراردادی می پندارند.
در این صورت، طبیعی است كه وقتی حضرت امام؛ تمام مردم را دعوت به اسلام می كند و در بین مذاهب اسلامی، دعوت به تشیع می نماید و برای تحقق تشیع، نظام ولایت فقیه را مورد تاكید قرار می دهد، آن ها تصور كنند كه او استبداد به خرج می دهد.
اما فرهنگ ما غیر از این است. ما معتقدیم كه مقولات دینی از قبیل مقولات فلسفی، منطقی و ریاضی است. اگر یك فیلسوف یا ریاضیدان یك قضیه علمی را برای مردم بیان كند و بگوید مجموع زوایای مثلث مساوی دو قائمه است، آیا این استبداد است؟ یا اگر در یك قضیه منطقی، بگویند نقیض موجبه جزئیه سالبه كلیه است، این استبداد است؟ اگر بگویند آب -مثلا- در 100 درجه حرارت، به جوش می آید این «دیكتاتوری »می شود؟ اگر دارویی را كشف كنند و در عمل اثبات نمایند كه اگر می خواهید معالجه كنید، باید از آن دارو استفاده كنید، وقتی پزشك دستور می دهد، این «دیكتاتوری » است؟
بر این اساس، تصور ما این است كه یك پزشك خوب آن نیست كه بیماران را جمع كند و از ایشان نظرخواهی كند كه به نظر شما، این بیمار را چگونه باید معالجه كرد. یا یك مهندسی عمله ها را جمع كند و بگوید، به نظر شما، بهترین نقشه ساختمان كدام است؟ باید یا یك برهان قطعی برای مطلب داشته باشد یا از یك منبع فوق بشری، علم خود را دریافت كند. اگر مطلبی بر اساس برهان منطقی باشد، قطعی است و دیگر نسبی و قراردادی نمی باشد؛ مثل براهین ریاضی. دین هم این طور است؛ همانند نظریات ریاضی كه مبتنی بر برهان های ریاضی است و وقتی كه اثبات شد، دیگر جای چون و چرا ندارد، همه باید بپذیرند.
بنابراین، ما باید اول این مساله را حل كنیم كه آیا مفاهیم دینی از قبیل مقولات قراردادی و نسبی است تا قابل تغییر و تعدد باشد یا نه، از قبیل واقعیات است، حقایق عینی و ثابت - عینی یا ذهنی - است؛ مثل حقایق ریاضی و منطقی. اگر این جور باشد، نه تخلف برمی دارد و نه قابل كثرت است. هر مساله ریاضی در واقع، یك جواب واقعی دارد و هر جواب دیگری خلاف آن داده شود، غلط است. بنابراین، بهترین ریاضیدان آن است كه به مسائل منطقی ریاضی جواب صحیح بدهد، نه این كه رای گیری كند و به آراء اكثریت واگذار نماید.
البته حكم یك سلسله مسائل جزئی و «تاكتیكی » ممكن است در شرایط مختلف زمانی و مكانی تغییر بكند یا به راه حل قطعی هنوز نرسیده باشیم و در مرحله شك و ظن باشیم و جای تحقیق و اجتهاد و استنباط وجود داشته باشد. در چنین مواردی، البته باید زمینه تحقیق و تفكر برای همگان باز باشد و تا زمانی كه برهان یقینی وجود ندارد، نباید هیچ كس را به نظر خاصی ملزم كرد، باید زمینه رشد فكری و تحقیق را باز گذاشت. در این موارد، اگر كسی بخواهد نظر ظنی خود را بر دیگران تحمیل كند، این استبداد است و اسلام هیچ وقت چنین چیزی را تحمیل نمی كند.
به عنوان مثال، می توان گفت كه در عالم پزشكی، وقتی یك بیماری جدید و ناشناخته ای در جامعه پیدا می شود كه هنوز استادان پزشكی در زمینه آن تحقیقاتشان به نتیجه یقینی نرسیده، متخصصان راه های مختلفی را در تشخیص و كیفیت معالجه آن به آزمایش می گذارند. در چنین مواردی، اگر یك نفر بیاید، بگوید همه باید بیایند و نظر مرا قبول بكنند، بدون این كه هیچ دلیل قطعی داشته باشد، این معقول نیست، استبداد است. در مسائل دینی هم ما چنین مواردی را داریم؛ مواردی كه مستحدث است یا به دلایلی، هنوز نظریه قطعی اسلام را كشف نكرده ایم. این موارد جای اجتهاد است و صاحب نظران می توانند نظرات مختلفی بدهند و هیچ كدام نمی تواند نظر خود را بر دیگری تحمیل كند.
آقای لنسل: من می دانم كه تمام مسائل را نمی توان در این مدت كوتاه بیان كرد، منتهی ما از دو سؤال پاسخ قانع كننده دریافت كردیم. امیدوارم كه جناب عالی در فعالیت های سیاسی و اجتماعی خودتان توفیقات روزافزون داشته باشید و ما را در دعاهایتان، از یاد نبرید تا ما هم بتوانیم در فعالیت هایی كه داریم موفق باشیم.
استاد مصباح: ما از فعالیت های مخلصانه شما تشكر می كنیم و از اعماق دلمان به شما دعا می كنیم و از شما هم درخواست می كنیم كه به ما دعا كنید؛ چون خدا دوست دارد كه بندگانش به فكر یكدیگر باشند، حتی در مقام دعا كردن هم دیگران را فراموش نكنند.
این موجب می شود كه خداوند دعای بندگانش را در حق همدیگر مستجاب كند، وگرنه معلوم نیست ما برای دعا كردن اولویتی بر شما داشته باشیم. به هر حال، از خدای متعال درخواست می كنیم كه به همه ما توفیق انجام وظیفه عنایت فرماید.
آقای لنسل: اگر ممكن است، خاطره ای از امام برایمان نقل كنید.
استاد مصباح: حقیقت این است كه زندگی حضرت امام؛ تمامش درس بود؛ گفتارشان، راه رفتن شان، نشستن شان، برخاستن شان، درس گفتن شان، معاشرتشان. یكی از خاطراتی كه برای همه مشهود بود و برای ما هم آموزنده است این كه حضرت امام؛ وقتی برای درس از منزلشان بیرون می آمدند، تنها حركت می كردند. اگر در بین راه شاگردی از ایشان سؤالی داشت، می ایستادند، جواب می دادند و بعد می گفتند: شما بفرمایید و مجددا خودشان تنها حركت می كردند، اجازه نمی دادند كسی پشت سرشان راه بیفتد. این درس بسیار بزرگی است كه حتی در موقعیت های بسیار مهم اجتماعی هم جز در آن وقتی كه دیگر نمی توانستند در برابر هجوم مردم مقاومت كنند همیشه سعی می كردند مانند یك فرد عادی در اجتماع راه بروند، حرف بزنند، نشست و برخاست كنند؛ برای خودشان هیچ امتیازی قایل نمی شدند. خداوند ان شاءالله بر علو درجات ایشان بیفزاید و به ما هم توفیق بدهد كه درس های خوبی از زندگی ایشان بگیریم.

آيت الله مصباح يزدي- مجله معرفت، ش31


٢١:١١ - 1392/08/30    /    شماره : ٢٢٩٥١    /    تعداد نمایش : ٦٨٦



خروج





   مطالب مرتبط
 شخصیت مذهبی سیاسی امام خمینی (ره) (1) (خبر)
 شخصیت امام خمینی(ره) در كلام رهبر معظم انقلاب (2) (خبر)
 رمز موفقیت امام خمینی (ره) در انظار یاران (2) (خبر)
 امام خمینی(ره) نه مثل دیگران (2) (خبر)
 رمز و راز رهبری امام (ره) (2) (خبر)
 رمز موفقیت امام خمینی (ره) در انظار یاران (3) (خبر)
 رمز موفقیت امام خمینی (ره) در انظار یاران (1) (خبر)
 عرفان امام و منازل چهارگانه (2) (خبر)
 امام تجسّم ارزشها (2) (خبر)
 شخصیت امام خمینی(ره) در كلام رهبر معظم انقلاب (1) (خبر)
 فضائل و ویژگی های امام خمینی(ره) (خبر)
بازدیدها
امروز :2215
کل بازديدها :16826858
بازديدکنندگان آنلاين :2
بازديدازاین صفحه :281415