نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > دین و اندیشه > ادیان و فرق 


  چاپ        ارسال به دوست

پیشینه شیعه در حجاز

پیشینه شیعه در حجاز


تردیدی نیست که ظهور شیعه در حجاز یعنی اولین سرزمینی که تشیع را پذیرفته است آغاز شده است.(1)
چون پیامبر(ص) مردم را به ولایت حضرت علی(ع) و اهل بیت او تشویق کرده و نخستین کسی است که اولیاء و دوستان آنها را به شیعه نامگذاری کرده است و در زمان او تشیع ظهور نموده و جماعتی از مردم به شیعه موسوم شده‌اند.
مواردی که پیامبر اکرم(ص) مردم را به تمسک به وصی خود و به اهل بیت(ع) ارشاد فرموده فراوان است. حدیث ثقلین که آن حضرت در چندین مورد آن را به زبان آورده است، حدیثی که صحاح معروف و جوامع مهم حدیثی اهل سنت آن را روایت کرده‌اند. روز غدیر روزی است که رسول خدا(ص) منبری را دستور داد برافرازند که از هودجها و محملهای شتران فراهم آمده بود، و خود همراه با علی مرتضی برفراز آن بالا رفت آنهم در حالیکه دست او را گرفته بود به گونه‌ای که همه حاضران صحنه غدیر خم حضرت علی(ع) را ببینند، شمار حاضران به صد هزار نفر و یا بیشتر می رسید. آن حضرت دست حضرت علی(ع) را به قدری بلند کرده بود که زیر بغل هر دو را مردم می‌دیدند و فرمود: من کنت مولاه فهذا علی مولاه». آنکه من مولای او هستم هم اکنون این علی مولا اوست.
این سخن حضرت نص صریح و آشکاری است بر اینکه چنین اولویتی که خدا آن را برای او بر مردم ضروری و لازم اعلام کرده است هم اکنون این اولویت از آن امام علی(ع) می‌باشد.
این اعلام به چنان اولویت در خور اینگونه اهتمام خواهد بود، به خصوص که نبی اکرم نزدیک شدن وفات و به پایان رسیدن عمرش را نیز در این جریان گزارش فرمود و باید چنین موقعیتی را با تعیین جانشین و قائم مقام متناسب  دانست. و اعلام این اولویت در جهت مصالح خود مردم بوده است، این اولویت فوق امامتی است که مردم آنرا درک می‌کردند. و این اعلام در برابر چشم و گوش مردم حجاز صورت پذیرفت. پس مردم حجاز در خور به نظر می‌رسیدند که همگی شیعه علی(ع) و اهل بیت(ع) باشند؛ لکن بعد از پیامبر(ص) جزء عده قلیلی که به علت قلت نفرات نمی‌توانستند به مبارزه برخیزند. همگی در مقام دشمنی و در گیری با حضرت علی(ع) و اهل بیت(ع) برآمدند. رشد و پیشرفت این عده قلیل جزء پس از مرور زمان صورت نگرفت، و جزء پس از گذر سالهای متمادی قدرت و نیروکسب نکرد، به همین جهت می‌بینیم پس از قتل عثمان مردم در  دعوت دیگران به بیعت با آن حضرت هجوم آوردند، و واقعاً مردم به همان کیفیت برای بیعت با آن حضرت با او شناختند که در مقام توصیف آن امام علی(ع) فرمودند:
(پس از کشته شدن خلیفه سوم) چیزی مرا نیازرد جز اینکه مردم_ همانند موی انبوه گردن گفتار به سوی من آمدند، و از هر طرف مرا در میان گرفتند تا آنجا که از فشار جمعیت نزدیک بود حسن و حسین(ع) از پا درآیند، و دو سوی جامه من پاره شد؛ چنان مرا احاطه کردند که گویی شخص در آغل گوسفند گرفتار شده است.(2)
حضرت علی(ع) متولی امر خلافت شد با همان حقایقی روبه‌رو گشت که قبلاً پیش‌بینی فرمود: اولین امری که آن حضرت بعد از قبول خلافت با آن مواجه شد پیمان شکنی و گسستن بیعت از سوی طلحه و زبیر و پیوستن آنها به عایشه در بصره بود. لذا امام علی(ع) با یاران و شیعیان خود برای دفع این خطر از مدینه به سوی بصره روی نهاد؛ زیرا رجال سیاست و حکومت به حوادث داخلی پیش از جریانات خارجی و برون مرزی اهتمام نشان می‌دهند. وقتی حضرت علی(ع) کوفه را به عنوان محل اقامت خود برگزید، شیعیانی که همراه آن حضرت از حجاز آمده بودند با او در کوفه ماندند. بنابراین در حجاز از دوستان و شیعیان او جز عده کمی باقی نماندند. و آنگاه که خلافت به دست معاویه افتاد این شیعیان به حجاز باز گشتند و شیعیان حجازی در کوفه ماندگار شدند، و کوفه به صورت پایتخت تشیع درآمد.
از این زمانی که شیعه در حجاز دچار ضعف گردید روح تشیع برای بار دوم نیرو و قدرتی به دست نیاورد؛ در حالیکه در سرزمین‌های دیگر برخوردار از رشد و پیشرفت گشته بود. اما در حجاز هیچ پیشرفتی برای تشیع در این منطقه به چشم نمی‌خورد.
عوامل قوی و نیرومندی که در رواج و انتشار تشیع در حجاز اثر گذاشتند بدین شرح بوده است:
1.    حجاز نخستین خاک و سرزمین بود که درخت تشیع در آن غرس شد، و این خاک و سرزمین چنین درختی را در خود پذیرفت و این درخت به رشد و رویش روی نهاد و به بر و میوه بارور گردید.
2.    حجاز همانجایی بود که مردم آن امام علی(ع) را واداشتند تا بیعت آنها را پذیرا گردد.
3.    حجاز مرکز فرود وحی در جهت ارائه و بیان فضیلت اهل بیت(ع) و کانونی بود که رسول خدا(ص) فضایل وحی و خاندان خود را بر روی منبر اعلام و تبلیغ می‌فرمود.
حجاز موطن همه امامانی بود که اولاد امام علی(ع) بودند و این امامان تا امام هادی(ع) همگی در آن به سر می‌بردند، و در تمام بلاد اسلام شیعیان به سوی این ائمه به صوب حجاز بار سفر می‌بستند.(2)
شمار شیعیان در میان قبایل از شمار شیعیان شهرنشینی حجاز فزونتر می‌باشد، و می‌توان قبایل بنوجهم، و بنوعلی و بسیاری از افراد قبیله بنی عوف را از قبایل شیعی برشمرد. اما در شهرها، در مدینه منوره عده‌ای زیادی شیعه زندگی می‌کنند مانند شیعه نخاوله. و در روستاهای مدینه منوره نیز شمار فراوانی از شیعه سکنی دارند، همانند شیعه العوالی. غیر از این گروهها، عده قلیل دیگری از شیعیان در مدینه به سر می‌برند، چنانکه در مکه مکرمه تعداد اندکی از شیعیان زندگی می‌‌کنند.
حادثه و رویدادی میان شیعه و حکومت عثمانیها در مدینه اتفاق افتاد که معروف است و مردم نیز شاهد و ناظر آن بوده‌اند. این حادثه چنان بود: در العوالی که مردم آن از حرب بنی علی می‌باشند- عده زیادی از شیعه مقیم هستند.
شیعیان العوالی باترکهای عثمانی‌ها درگیری‌های داشتند که ترک‌ها به شیعیان سخت می‌گرفتند و در این درگیری ترک‌ها شکست خوردند و تعداد زیادی را ترک‌ها کشته شد. ولی بعد از ترک‌ها حکومت حجاز به ملک حسین بن علی رسید توجه و عنایت خود را به شیعیان معطوف ساخت و آنان را مشمول مراحم خویش قرار می‌داد و به ویژه شیعه «حرب» حجاز؛ زیرا ملک حسین بازوی قوی و شمشیر براق این طائفه بود, لکن هنوز مدت کوتاهی بر این حال و منوال نگذشت که سپاه ابن سعود به حرمین شریفین حمله کردند و حکومت شریف حسین را در حجاز از میان برده و منقرض ساختند.
سعودیها برای دسترسی به حکومت حجاز به جنایاتی دست زدند، و خون عده زیادی را بر زمین ریختند، شمار فراوانی از مردم را بی‌خانمان کردند، و به فجایع و کارهای هولناکی دست یازیدند. آن عاملی که این قدرت را در سعودی‌ها ایجاد کرد و این شجاعت و شهامت را در آنها بارور ساخت و آنان را بر آن داشت که جنگ فرار نکنند، و سر انجام موفق شدند بر حجاز و جز آن استیلا بابند آن بود که فرمانده آنها که این حمله و جنگ و هجوم وحشیانه را رهبری می‌کرد یعنی پادشاه آنها ابن سعود و اسلاف آنها و تنی چند از افرادی که هم مسلک با آنها بودند و خود را عالم و دانشمند وانمود می‌ساختند حکم و فتوائی صادر کردند که همه فرق اسلامی که اهل قبله هستند جز خود آنها کافرند و جان و مال آنها مباح می‌باشد. و از چنین عقیده شخصیت و افراط‌آمیز برای تسلط بر حجاز و حکومت بهره‌برداری نمودند، و با ایجاد اعتقادی‌ بی‌اساس که در این نفوس ضعیف و بی‌نوا و بی‌اراده راه دادند و به اهداف شوم خود دست یافتند.
سعودی‌ها به اعمال وحشیانه بسنده نکردند بلکه متعرض گنبد و بارگاه‌های ائمه بقیع و اهل بیت(ع) شدند و بناهای آنان را ویران ساختند و با خاک یکسان ساختند.
سعودی‌های وهابی حجاج را مجبور ساختند که خود را با شعائر‌شان هماهنگ سازند، و به دنبال امام جماعت آنها نماز را برگزار نمایند. و از بوسیدن مقام ابراهیم(ع) و لمس و دست کشیدن هر مرقد و محل مقدسی ممانعت به عمل می‌آوردند، و اگر زائران مرقد رسول اکرم(ص) و مراقد ائمه طاهرین(ع) به آنها نزدیک شوند و یا بر آنها بوسه زنند آنان را با ضرب و کتک و اجبار از این مراقد می‌رانند.
باری، این اولین بار نبود که آل سعود با حرمین شریفین و مردم آن درگیر شدند و بر حجاز مسلط گشتند، اینان پیش از این نیز با مردم حجاز در افتاد: و بر آن استیلا یافته بودند. در ابتدا ظهور وهابیت پیشرفت و نفوذ این مذهب، سعودی‌ها حجاز را مورد تاخت و تاز خود قرار داده و شرفاء را از آن بیرون راندند، لکن حکومت عثمانی محمد علی پاشا والی مصر در آن روزگار و نیز سر سلسله ملوک کنونی این دیار را تحریک نمود، و او نیز سپاهی انبوه به فرماندهی فرزندش طوسون پاشا مجهز کرد و او را به صوب حجاز گسیل داشت تا وهابی‌ها را تسلیم کرد. و حرمین را از دست آنها آزاد سازد، و این امر در سال 1336 روی داد. فرمانروای وهابی‌ها در این وقت سعود ثانی بود، اما طوسون شکست خورد و نتوانست در برابر لشکر وهابی‌ها مقاومت کند؛ لذا محمد علی پاشا ناگریز شد خود به سوی حجاز رود، از حسن تصادف سعود ثانی یعنی نیرومندترین امراء این طائفه مرد، و پس از او عبدالله جانشین وی شد که از نظر حکومت ضعیف بود، محمد علی پاشا سعودی‌ها را شکست داد و آنها پی‌درپی شکست می‌خوردند. وقتی محمد علی پاشا کاملاً بر سعودی‌ها پیروز شد به مصر بازگشت. فرزند او طوسون صلحی با وهابی‌ها منعقد ساخت و خود را اسکندریه از دنیا رفت، وهابی‌ها پس از مرگ او سر به تمرد برداشتند، محمد علی پاشا فرزند دیگرش ابراهیم پاشا را در سال 1231 ق به سوی آنها گسیل داشت و ابراهیم، درعیه مرکز شهرهای نجد را محاصره کرد، و آن را با جنگ به تصرف خود در آورده و آن را به آتش کشید، و ویران ساخت و امیر و فرمانروای وهابی‌ها تسلیم شد و با خواری و ذلت به سال 1332 ق نزد او آمد و بدین طریق شوکت این طایفه از میان رفت و به ترویج مذهب آنها در آن روز خاتمه داده بود.(3)
شوکت وهابی‌ها فقط در نجد باقی ماند، و وقتی آل رشید بر آل سعود در نجد پیروز شدند و حکومت در اختیار آنها قرار گرفت رفتارشان بهتر از سعودی‌ها بود، لکن حکومت بر نجد به سعودی‌ها بازگشت و به نام (اخوان)، به نشر دعوت مذهب وهابیت همت گماردن، و از رهگذر همین دعوت و بذل و بخشش اموال بود که اعراب نجد به عبدالعزیز جذب شدند و در نتیجه بر نجد و حجاز و لحسا و قطیف و قطر دست یافت. به اضافه اعمال ناروا و رفتار وحشیانه و کارهای فجیع دیگری که از سعودی‌ها تاکنون سرزد، اعمالی که مردم دنیا از آنها بی‌اطلاع نیستند و تاریخ نیز آنها را ثبت و ضبط کرده است.(4)
1.    خطط الشام، محمد علی کرد، ج 5، ص 251.
2.    نهج‌البلاغه، خطبه شقشقیه.
3.    تاریخ شیعه، محمد حسین مظفر، ص 193.
4.    صفوه تاریخ مصر و الدول العربیه، ج 2، ص 100-97.
5.    تاریخ شیعه، ص 198.
تدوین :مسیب کیانی







٠٧:٢٨ - 1394/05/25    /    شماره : ٤٨٣٣٥    /    تعداد نمایش : ٤٣٣



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :3495
کل بازديدها :16166515
بازديدکنندگان آنلاين :17
بازديدازاین صفحه :131768