نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > دین و اندیشه > ادیان و فرق 


  چاپ        ارسال به دوست

جايگاه اديان و مذاهب در عرفان اوشو

اوشو درباره ادیان و مکاتب مذهبی دوهدف را دنبال مي کند:
 هدف اول ) تلاش جهت به فراموش سپردن تاريخ . فراموش کردن تاريخ دين به منظور يکتاز شدن در حوزه دين و عرفان است . در عرفان اوشو تاريخ و مطالعه آن به شدت مذموم است . وي در برخي موارد کلام پيامبران الهي و استادان بزرگ عرفاني را براي تاييد گفتار خود به کار مي برد و بعضاً از آنان تمجيد به عمل مي آورد و در ديگر سخن آموزه هاي آنان را انکار و بيهوده مي داند و خود را سرلوحه آگاهي مذهبي و توانايي ديني به شمار مي آورد و با ديگر آموزه هاي اديان بزرگ که حاميان فراوان دارند سرجنگ مي آورد و مي گويد « از گوروهاي (استادهاي اخلاقي ) دروغين برحذر باشيد آنها بسيارند . گوروي دروغين به شما اين دنيا را وعده مي دهد . حتي اگر قرار باشد براي جهان ديگر قولي بدهد باز هم به معيار اين دنيايي است او به شما زني زيبا در بهشت – فردوس را وعده مي دهد . او به شما قول جويبارهاي شراب در بهشت را مي دهد . اما اين چيزها هميشه در حد وعده باقي مي ماند . او به شما قلعه هاي طلايي کاخ هاي تزيين شده با الماس و طلا و نقره و زن و شراب در بهشت وعده دهد – اما حقيقت اين است که اين چيزها به اين دنيا تعلق دارند . او صرفاً در حال تحريک شماست . او فقط قصد دارد شما را گول بزند » (اشو، آواز سکوت: 94)

اوشو در ديگر سخن معتقد است تاريخ خود را تکرار مي کند . زيرا تاريخ به جماعت ناآگاه تعلق دارد . هستي هرگز خود را تکرار نمي کند . هستي بسيار پويا و بسيار متکبر است. (اشو، الماس اشو:187)

من سرآغاز آگاهي مذهبي کاملاً نويني هستم . لطفاً مرا با گذشته پيوند نزنيد. گذشته حتي ارزش به خاطر سپاري ندارد . چه نعمت بزرگي براي بشريت خواهد بود . اگر سراسر تاريخ گذشته را کناري نهيم . همه‌ی گذشته را به گنجينه هزاره ها بسپاريم و به انسان، آغازي جديد بخشيم – آغازی غيرتحميلي – و دوباره او را ادم و حوا کنيم تا بتواند از صفر شروع کند – انساني نو ، تمدني نو ، فرهنگي نو. (همان: 366)
وي در مسير کشيدن خط ابطال برروي تمام استادان الهی و عرفاني و کنار راندن پيامبران و استادان بزرگ در اين حوزه مي گويد : « وقتي يک استاد زنده است . طريقش نيز زنده است . او مزه اي دارد تند و تيز . يک استاد را در حالي که زنده است بچشيد .ابلهان مرده پرستند . انسان خردمند، دوستدار زندگي است . » (اشو، آواز سکوت: 100 )

تمام دانش پژوهان چه در حوزه الهيات و ماورالطبيعه و غيره از تعاليم استادان گذشته خود استفاده مي کنند آيا اينان همه ابلهند و مرده پرست . اگر يک استاد کلامي زيبا و شیرین داشت ابلهي است که کلامش را پيروي کنیم و اگر اين چنين باشد اين سخن در درجه نخست به پيروان اوشو برمي گردد که شاگردان او بودند  و هم اکنون به شدت خواهان تعاليم و آموزه هاي عرفانی وي هستند .
هدف دوم) نفي فلسفه و منطق در جهت حرکت به سوي عرفان ضد تعقل .

« قوانين منطقي زنده نيستند . حيات يک جريان سيال و زنده است . کساني که قوانين منطق  را ارزش مي نهند و سعي دارند تا زندگي کنند آن را به گونه اي تمام مي کنند که در دستانشان چيزهاي مرده دارند . ولي کساني که خود را از چهارچوبه منطق دور مي کنند و به درون زندگي می پرند . قادر به درک راز حيات مي باشند به اين دليل است که سوترا مي گويد . تمام اصول منطق را بشکنيد ... شما بايد بخاطر آوريد که فلاسفه کساني هستند که سعي دريافتن حقيقت زندگي به مدد عقل دارند .

تاکنون نتوانسته اند هيچ چيز کشف کنند هزاران کتاب نوشته اند . اما کتابهايشان فقط بازي با کلمات است . آنها براي تفسير کلمات نگاشته شده اند . و شبکه اي از کلمات را زيرکانه و وسيع گسترده اند . که مشکل مي توان راه خروجی از آن پيدا نمود اما آنان هيچ چيز نمي دانند . اصلاً هيچ چيز . کساني که حقيقت زندگي را مي دانند حکما و عرفا هستند . اينان کساني هستند که به جاي تمرين زباني ترفند هستي ، درون آن غوطه مي خورند.» (اشو، ضربان قلب حقیقت مطلق: 404)

اوشو با تمام نظامهاي فلسفي مخالف است بحث برسر اين نيست که فلان سيستم فلسفي مناسب و ديگري نادرست است بلکه از منظر وي هرآنچه رنگ و بوي فلسفي گرفت غلط است و بايد از آن دور شد . به عبارت ديگر او با جولان عقل در هر نظام عرفاني مخالف است . او معتقد است همه نظامهاي فلسفي معرکه اند . هگل ، کانت ، مارکس حرف ندارند . نقطه ضعف اين نظامهاي فلسفي آن است که همه شان مرده اند . من صاحب هيچ نظام فلسفي اي نيستم . نظام فلسفي نمي تواند زنده بماند . من يک رونده ام . يک جريان مثل رود . من حتي نمي دانم که ديروز چه گفته ام . به اين موضوع هم اصلاً فکر نمي کنم . من فقط پاسخگوي اين لحظه ام . من پاسخگوي حرفهاي ديروز نيستم . برو از ديروزي بپرس . قطعاً پيدايش نخواهي کرد . فردا نيز مرا نخواهي يافت . نه ديروزي وجود دارد و نه فردايي تنها همين لحظه است که واقعيت دارد. (اشو، ریشه‌ها و بالها: 175)

آيا عقل و تفکر در مقابل عرفان و طريقت است و انتخاب يکي منجر به رد ديگري است ؟
همانگونه که خداوند قوه عاقله را جهت راه گشايي انسان آفريد . سکوت و طريقت نيز در امتداد راه گشايي انسان معنوي به سوي قرب الهي است . منطق و فلسفه برگرفته از تفکر و تعقل سالم و در مسير سير و سلوک مقتبس از جهان بيني و بينش عالي است تفکر بزرگترين عطيه الهي است . تعقل انسان را از ديگران متمايز نمود . اگر تفکر را از انسان بگيرند نقطه تمايزي با ديگر موجودات ( حيوانات ) ندارد . از اين رو براي پيروزي و پايداري چه در حوزه عرفان و غيره مي بايست فکر کرد تا صراط سالم را شناخت . بدون شک هيچ موفقيتي بدون تفکر و تعقل پديد نيامده است لااقل کشف نشده است و پيروزي در جهان حاصل نشد مگر در صراط يک تفکر و تأمل صحيح .

اوشو انسان جوينده معنويت را تشويق به فکر نکردن مي کند و مي گويد : « گرايش خود را از ذهن به قلب تغيير بده . اين نخستين تغيير است . کمتر فکر کن . بيشتر احساس کن . کمتر هوشمندي به خرج بده . بيشتر از شم خود مدد بگير  . فکر کردن فرايندي بسيار فريبنده است . باعث مي شود احساس کني داري کارهاي مهمي انجام مي دهي اما فقط در هوا ، در بالاي ابرها ، قصر مي سازي . افکار، چيزي جز قصرهاي معلق در هوا نيست » (اشو، الماس اشو:219)

معتقديم منطق و فلسفه اگر سالم باشد بدون شک در امتداد عرفان است . عرفان اگر در طريق درست باشد از منطق و تعقل بالغ کمکها گرفته است . عرفان بدون گذر از منزلگاه برهان به بي راهه مي رود . انسان فقير از تفکر و هوش ،چگونه کاري را موفق به پايان مي رساند . عرفان پويا به واسطه تفکر انتخاب مي شود . انسان معنوي که صاحب يک سلوک درست است مديون عقل خويش است . عقل است که درست و نادرست را مشخص مي کند . پيامبر اکرم (ص) مي فرمايند :
« انما یدرک الخير کله بالعقل و لادين لمن لاعقل له » . خير و خوبي تماماً با عقل به دست مي آيد . و کسي که عقل ندارد دين ندارد .
در جايي ديگر امام حسن مجتبي (ع) مي فرمايند : « بالعقل تدرک الداران جميعاً و من حرم من العقل حرمهما جميعاً » با عقل است که هردو سرا به دست مي ايد . هرکه از عقل محروم باشد از هردوسرا محروم است. (ری‌شهری، 1377: 3874)
عقل و تفکر نه تنها در مقابل عرفان و طريقت نيست بلکه در کنار هم و با جمع هم معنا مي شوند .

اين مهم در همان ابتداي انتخاب عرفان توسط انسان به کمک عقل و تفکر روشن است . عرفان به تفکر و منطق وابسته است تا هيچگاه از صراط راست خارج نشود و تفکر و منطق بالغ به عرفان محتاج است تا متعالي شود و پوسته ظواهر را بشکافد .

حال به سراغ اعتقاد اوشو و سانياسين ها در مورد اديان و مذاهب مي رويم . وي در اين موضع معتقد است . « مذهب سرکش است و انسان مذهبي عصاين‌گر . او برضد همه راست ديني ها ، برضد همه سنتها برضد همه ايدئولوژي ها به عصيان برمي خيزد . تنها عشق او ، عشق به حقيقت است . همه عشق او براي دستيابي به حقيقت است. فقط چنين انساني آن را مي يابد » (اشو، الماس اشو:213)

وي به تمام انسانهاي مذهبي مي گويد درون مايه جستجوگري شما نيکو است اما کيشي را که برگزيده ايد نادرست است او مي گويد : « همه آئيني ها برپايه دستاويزي ساختگي بنا شده است . همه شيوه ها دروغين اند . آنها تنها يک موقعيت را پديد مي آورند و انگيزه نيستند . مي توان دستاويزهاي تازه اي به بار آورده و دين هاي تازه اي پديد آورد . دستاويزهاي کهنه فرسوده مي شوند . دروغهاي کهنه از رنگ و بو مي افتند و به دروغهاي نوتري نياز خواهد بود » (اشو، مراقبه هنر وجد و سرور: 20) اما اينکه مکتب اوشو مصداقي از دروغ نوين است يا خير برعهده خواننده بماند .

او تمام تعاليم عميق اعتقادي – شريعتي اسلام را ، ماحصل تلاش و جهد هزارساله عالمان اسلامي را رها مي کند و از درياي عميق آموزه هاي اخلاقي – عرفاني اسلام تنها صوفيگري باطله را مي بيند و کار را به جايي مي کشاند که اسلام را بدون صوفيگري فاقد حيات و ارزش مي پندارد .

وي ماجراي تابناک بعثت پيامبر اسلام را اينگونه معرفي مي کند : « سال 610 ميلادي محمد در غاري در کوهستان حرا بود . همين که نخستين تجربه معنوي اش را درک کرد از اينکه مبادا ديوانه يا شاعر شده باشد ترسيد. پس با اضطراب به نزد همسرش رفت و با ترس گفت : اندوهي دارم . من شاعرم يا جن زده ؟ او حتي براي از بين بردن خود به فکر پرت کردن خود از صخره هاي بلند هم افتاده بود . اين حالت براي او مثل يک ضربه روحي قوي مثل نيروي بزرگي از عشق بود او به مدت سه روز مدام در حال لرزيدن بود . طوري که انگار به تب عميق و خطرناکي مبتلا شده بود . او ترسيده بود فکر مي کرد که شاعر يا ديوانه شده است . در اثر اين تجربه در محمد چشمه ي صوفيگري جوشيدن مي گيرد . هميشه هردوحالت شاعري و ديوانگي با هم همراه بوده است . او هردو بود . او هم شاعر و ديوانه بود . او ديوانه و عارف شده بود . » (همان . ص 37)

اما هنگامي که پيامبر اکرم (ص) در کوه نور غار حرا به بعثت برانگيخته شد . هيچگاه لقب صوفيگري به خود نداد و آموزشهايش را در مسير صوفي گري معرفي ننمود . اوشو همانند کافران و دشمنان پيامبر اکرم (ص) در عصر ظهور اسلام پيامبر را متهم به ديوانگي و شاعري مي کند با اين تفاوت که آنان به طور مستقيم پيامبر را ديوانه و شاعر و ساحر مي خواندند و اوشو در لواي تجربه معنوي و حالات شاعري و صوفيگري .
در قرآن کريم مي خوانيم : « ما علمنه الشعر و ما ينبغي له ان هو الاذکر و قرآن مبين» (سوره يس . آيه 69) ما هرگز شعر را به او پيامبر نياموختيم و شايسته او نيست که شاعر باشد اين کتاب آسماني – فقط ذکر و قران مبين است .

در قرآن کريم به کررات به اين نکته اشاره شده که کفار پيامبر اسلام و پيامبران هم عصر خود را ديوانه و ساحر و شاعر مي خواندند در حالي که واقعيت چيز ديگري بود . خداوند در قرآن کريم مي فرمايند : « کذلک ما اتي الذين من قبلهم من رسول الا قالوا ساحرا و مجنون» (سوره ذاريات . آيه 52)

اينگونه است که هيچ پيامبري به سوي قومي فرستاده نشد مگر اينکه گفتند او ساحر است يا ديوانه . همچنين در سوره قمر آيه (9) کفار به حضرت نوح گفتند که تو ديوانه اي و در سوره شعرا آيه (27) حضرت موسي را ديوانه خطاب کردند. خداوند به پيامبر اکرم (ص) فرمان مي دهد که به کفار اينگونه بگو « فذکرفما انت بنعمت ربک بکاهن و لا مجنون ام يقولون شاعر نتربص به ريب المنون» (سوره طور . آيه 29 و 30)
پس تذکر کرده که به لطف پروردگارت تو کاهن و مجنون نيستي بلکه آنها مي گويند او شاعري است که ما انتظار مرگش را مي کشيم . خداوند در جايي ديگر مي فرمايند : « و انه لقول رسول کريم و ما هو بقول شاعر قليلاً ما تومنون» (سوره حاقه . آيه 40 و 41) اين قرآن گفتار رسول بزرگواري است و گفته شاعري نيست و کمتر ايمان مي آورند .

اوشو مي گويد : « محمد در قرآن مي گويد که حتي موسي نيز وقتي با خدا ملاقات مي کرده رداي پشمي مي پوشيد وقتي او با خدا سخن مي گفت رداي پشمي به تن مي کرد . اما چرا ؟
اينجا يک نماد گرايي عميق وجود دارد . و آن اين است که پشم لباس حيوانات است و صوفي بايد به بي گناهي يک حيوان برسد . باید به بي گناهي اوليه برسيد . بايد همه انواع مدنيت را کنار بگذارد .

او بايد هرگونه آداب و رسوم و فرهنگي را کنار بگذارد . بايد هرنوع شرطي شدن را به فراموشي بسپارد . او بايد دوباره حيوان بشود . در اين صورت اين نماد معناي خودش را پيدا مي کند . وقتي انسان حيوان بشود نه تنها سقوط نمي کند بلکه به مرتبه ي بالاتري مي رسد . وقتي انسان حيوان مي شود واقعاً حيوان نيست . وجود ديگري است شما سقوط نمي کنيد . وقتي انسان حيوان شد قديس مي شود » (اشو، آواز سکوت: 8)

در قرآن کريم هيچ آيه صريحی دال بر پوشيدن رداي پشمي توسط حضرت موسي هنگام ملاقات با خدا ديده نمي شود و اگر هم اينچنين باشد این سوال مطرح است که آيا قصد حضرت رسيدن به بي گناهي حيوان بوده است و هدف متعالي حضرت بنابر عبارات اوشو حيوان شدن بود . زيرا وقتي انسان حيوان مي شود قديس مي شود !

ضمناً اوشو به طور کلي وجود گناه را منکر مي شود و گناه را ترفندي براي به سلطه کشيدن مردم مي داند . حال اگر بنابر معتقدات اوشو گناهي وجود نداشته باشد پس دليلي ندارد انسان خواهان رسيدن به بي گناهي حيوان باشد و رياضتها را به جان بخرد . وي در نفي وجود گناه مي گويد : « گناه يکي از قديمي ترين ترفندها براي سلطه بر مردم است . آنها در تو احساس گناه ايجاد مي کنند . آنها ايده هايي بس احمقانه به خودت مي دهند که قادر به محقق ساختن آنها نيستي . سپس گناه به وجود مي آيد و همين که گناه به وجود آمد تو به دام افتادي . گناه راز کاسبي همه به اصطلاح اديان شرک است » (اشو، الماس‌ اشو: 258) اگر گناه ترفند اديان شرک است و احساس گناه يک احساس کاذب است دليلي نيست انسان خواهان بي گناهي همچون حيوان باشد . و اگر گفتار اوشو درست باشد بواسطه تمجيد و ترغيب رسيدن سايناسين ها به بي گناهي حيوان ، خود و مکتبش مصداقي از کساني مي شوند که خواهان به اسارت کشيدن انسانها هستند .


فهرست منابع
1. قرآن کریم.
2. اوشو . آواز سکوت . ترجمه ميرجواد سيد حسيني . انتشارات هودين چاپ اول 1384 .
3. اوشو ، الماس اشو .ترجمه مرجان فرجي . انتشارات فردوس . چاپ چهارم 1382 .
4. اوشو . ضربان قلب حقيقت مطلق . ترجمه دکتر لوئيز ( مرضيه ) شنکايي. انتشارات فردوس . چاپ اول 1381.
5. اوشو . ريشه ها و بالها . ترجمه مسيحا برزگر . آويژ . چاپ اول 1382 .
6. محمد محمدي ري شهري . ميزان الحکمه . ترجمه حميدرضا شيمي . انتشارات دارالحديث . چاپ اول 1377.
7. اوشو . مراقبه هند وجد و سرور . ترجمه فرامرز جواهري نيا . انتشارات فردوس . چاپ اول 1380 .
8. اوشو . اينک برکه اي کهن . ترجمه سيروس سعدونديان . انتشارات نگارستان . چاپ دوم 1382 .


محمد حسین کیانی

به سفارش سازمان تبلیغات اسلامی


١٠:١٤ - 1392/11/19    /    شماره : ٢٧١٤٩    /    تعداد نمایش : ١١٦٧



خروج





   مطالب مرتبط
 جايگاه اديان و مذاهب در عرفان اوشو (خبر)
 عرفان کریشنا مورتی(Krishna murti) (خبر)
 عرفان کارلوس کاستاندا(Carlos Castaneda) (خبر)
 ویژگی های سلوک در عرفان کاستاندا (خبر)
 اوشو و عرفان سکولار (خبر)
 نقد و بررسی"الهیات مسیحی" در دانشگاه ادیان مذاهب (خبر)
 جايگاه ساده‌زيستى (خبر)
 علم و دانش در برخی از کتب آسمانی (خبر)
 حساسیت مردم نسبت به جایگاه علمای دین قابل تقدیراست (خبر)
 جلسه کمیسیون اقوام، فرق و مذاهب در قم (خبر)
 چرادرروابط همسایگی رعایت لازم رانمیکنیم (خبر)
بازدیدها
امروز :5853
کل بازديدها :17224341
بازديدکنندگان آنلاين :8
بازديدازاین صفحه :140917