نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]


  چاپ        ارسال به دوست

حديث پانزدهم(سخت ترين مردم )

حديث ا لخامس عشر

بسندنا المتصل الى سلطان المحمدثين يعقوب الكلينى رضوان الله عليه ، عن على بن ابـراهـيـم ، عـن اءبـيـه ، عـن ابـن مـحـبـوب ، عـن سـمـاعـة عـن اءبى عبدالله ، عليه السلام ، قـال ان فـى كـتاب على ، عليه السلام : اءن اءشد الناس بلاء النبيون ، ثم الوصيون ، ثم الامثل فالامثل . و انما يبتلى المؤ من على قدر اءعماله الحسنة ، فمن صح دينه و حسن عمله ، اشتد بلاؤ ه . و ذلك اءن الله تعالى لم يجعل الدنيا ثوابا لمؤ من و لا عقوبة لكافر. و من سخف دينه و ضعف عقله قل بلاؤ ه . و ان البلاء اءسرع الى المؤ من التقى من المطر الى قرار الارض .(421)
ترجمه :
سماعه از حضرت صادق ، عليه السلام ، حديث كند كه گفت همانا در كتاب على ، عليه السلام ، است اينكه همانا سخت ترين مردم از حيث بلا پيغمبران اند، پس جانشينان آنها، پس نـيكوتر پس نيكوتر. و همانا چنين است كه مبتلا مى شود مؤ من به اندازه كارهاى نيكويش ، پـس كـسـى كه درست باشد دين او و نيكو باشد كار او، سخت گردد بلاى او. و اين براى آن اسـت كـه خـداى تـعـالى قرار نداده است دنيا را ثواب از براى مؤ منى و نه سزا براى كـافـرى . و كـسـى كـه تنك است دينش و ضعيف است عقلش ، كم باشد بلايش . و همانا بلا تندتر است به سوى مؤ من پرهيزگار از باران به سوى آرامگاه زمين .
شـرح بـعـضـى گـفـتـه انـد كـه مـراد از نـاس در مـثل اين حديث شريف كاملين ، از قبيل انبيا و اوليا و اوصيا، است ، و در حقيقت آنها ناس هستند و سـاير مردم نسناس . چنانچه در احاديث است .(422) و اين وجهى ندارد. بلكه مـنـاسـب مـقام اين است كه در اينجا عموم مردم اراده شود، چنانچه وجهش پر واضح است . و از احـاديـث ايـن بـاب كافى نيز استفاده شود. و اگر در حديثى وارد باشد كه ناس كاملين باشند، نه آن است كه هر جا كه اين كلمه وارد شد مراد آنهاست .
و بـلاء اخـتـبـار و امـتـحـان اسـت ، و در نـيـك و بـد اسـتـعـمـال شـود. چـنـانچه اهل لغت تصريح كرده اند. جوهرى گويد(423) در صحاح : والبـلاء الاخـتـبـار يـكـون بـالخـيـر و الشـر. يـقـال : اءبـلاه الله بـلاء حـسنا وابتليه مـعـرفـا. و حـق تـعـالى نـيـز فـرمـايـد: بـلاء حـسـنـا.(424) بـالجـمـله ، هـر چـه جـل جـلاله بـه آن بـنـدگـان خـود را امـتـحـان فـرمـايـد بـلا و ابـتـلاسـت ، و چـه از قبيل امراض و اسقام و فقر و ذلت و ادبار دنيا باشد، يا مقابلات آنها، كه بسا باشد كه انسان به كثرت جاه و اقتدار و مال و منال و رياست و عزت و عظمت امتحان شود. ولى هر وقت بـلا يـا بـليـه يـا ابـتـلا يـا امثال آنها مطلق ذكر شود، منصرف به قسم اول شود.
و اءمـثـل بـه مـعـنـى اشـرف و افـضـل اسـت . يـقـال : هـذا اءمـثـل مـن هـذا. اءى ، اءفـضـل و اءدنـى الى الخـيـر. و اءمـاثـل النـاس ، خـيـارهـم .(425) پـس مـعـنـى ثـم الامـثـل فـالامـثـل چـنـان آيـد كـه هـر كـس پـس از اوصـيـا افـضـل و نـيـكـوتـر اسـت ، بـلاى او سـخـت تـر از سـايـريـن باشد، و هر كس پس از آنها افـضـل اسـت ، بـلايـش از ديـگران بيشتر است . و درجات كثرت ابتلا به مقدار و بر وزان درجات فضل است . و اين نحو تعبير در فارسى نيست .
و سخف به معنى رقت و خفت عقل است . چنانچه در صحاح و غير آن است .
و قـرار بـه مـعـنـى مـسـتـقـر و جـايـگاه است . چنانچه از لغت استفاده شود. و فى القاموس : القرار و القرارة ما قر فيه ، و المطمئن من الارض .(426) وجه مناسبت و تشبيه آن است كه همان طور كه زمين قرارگاه و مستقر باران است و باران بر او رو آورد و قـرار گـيرد، مؤ من نيز قرارگاه بليات است كه آنها به او تهاجم كند و قرار گيرد و از او مفارقت نكند.
مـا بـا خـواسـت خداى تعالى در خلال فصولى چند بيان آنچه محتاج به ذكر است در حديث شريف مى نماييم .
فـــصــل ، در بـيـان مـعنى امتحان و نتيجه آن و چگونگى نسبت آن به ذات مقدس حق تعالىحسب مناسبت و گنجايش اين اوراق .
بـدان كـه نـفـوس انـسـانيه در بدو ظهور و تعلق آن به ابدان و هبوط آن به عالم ملك در جـمـيـع علوم و معارف و ملكات حسنه و سيئه ، بلكه در جميع ادراكات و فعليات ، بالقوه اسـت و كـم كـم رو بـه فـعـليـت گـذارد بـه عـنـايـت حـق جـل و عـلا. و ادراكـات ضـعـيـفـه جـزئيـه اول در او پـيـدا شـود، از قـبـيـل احـسـاس لمـس و حواس ظاهره ديگر الاخس فالاخس ، و پس آن اداركات باطنيه نيز به تـرتـيـب در او حـادث گـردد. ولى در جـمـيـع مـلكـات بـاز بـالقوه باشد، و اگر در تحت تـاءثـيـراتـى واقـع نـشـود، بـه حـسـب نـوع مـلكـات خـبـيـثـه در او غـالب شـود و مـتـمـايـل بـه زشـتـى و نـاهـنـجـارى گـردد، زيـرا كـه دواعـى داخـليـه از قبيل شهوت و غضب و غير آن او را طبعا به فجور و تعدى و جور دعوت كند، و پس از تبعيت آنـها به اندك زمانى حيوانى بس عجيب و شيطانى بى اندازه غريب گردد. و چون عنايت حق تـعـالى و رحـمـتـش شامل حال فرزند آدم در ازل بود، دو نوع از مربى و مهذب به تقدير كـامـل در او قـرار داد كـه آن دو بـه مـنزله دو بال است از براى بنى آدم كه مى تواند به واسـطـه آنـهـا از حـضـيـض جـهـل و نـقـص و زشـتـى و شـقـاوت بـه اوج عـلم و مـعـرفـت و كـمـال و جـمـال و سـعـادت پـرواز نمايد و خود را از تنگناى ضيق طبيعت به فضاى وسيع مـلكـوت اعـلى رسـانـد. و ايـن دو يـكـى مـربـى بـاطـنـى ، كـه قـوه عـقـل و تـميز است ، و ديگر مربى خارجى ، كه انبيا و راهنمايان طرق سعادت و شقاوت مى بـاشـنـد. و ايـن دو هـيـچـكـدام بـى ديـگـرى انـجـام ايـن مـقـصـد نـدهـنـد، چـه كـه عـقـل بـشـر خـود نـتواند كشف طرق سعادت و شقاوت كند و راهى به عالم غيب و نشئه آخرت پيدا كند، و هدايت و راهنمايى پيغمبران بدون قوه تميز و ادراك عقلى مؤ ثر نيفتد.
پـس حـق تـبـارك و تـعـالى ايـن دو نـوع مربى را مرحمت فرموده كه به واسطه آنها تمام قـواى مـخـزونـه و اسـتـعـدادات كـامـنـه در نـفـوس بـه فـعـليـت تـبديل پيدا كند. و اين دو نعمت بزرگ را حق تعالى براى امتحان بشر و اختبار آنها مرحمت فرموده ، زيرا كه بدين دو نعمت ممتاز شوند افراد بنى نوع انسان از يكديگر، و سعيد و شـقـى و مـطـيع و عاصى و كامل و ناقص از هم جدا شوند. چنانچه جناب ولايت مآب فرمايد: والذى بعثه بالحق لتبلبلن بلبلة و لتغربلن غربلة .(427)

 چهل حدیث


١٧:٥٧ - 1391/01/04    /    شماره : ٢١٧٢    /    تعداد نمایش : ٩١٠



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :5572
کل بازديدها :17402700
بازديدکنندگان آنلاين :10
بازديدازاین صفحه :68979