نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > دین و اندیشه > متون اسلامی 


  چاپ        ارسال به دوست

آيه ثقلت موازينه

 

آيه ثقلت موازينه 
اين آيه شريفه در قرآن مجيد سه بار - با اندك تفاوت - ذكر گرديده است اينكه قبل از بررسى اين آيات شريفه ، به ذكر آنها مى پردازيم :
1 - (( والوزن يومئذ الحق فمن ثقلت موازينه فاولئك هم المفلحون و من خفت موازينه فاولئك الذين خسروا انفسهم بما كانوا باياتنا يظلمون )) (207)
يعنى : (روز محشر حقا روز سنجيدن اعمال است پس آنانكه در آن ميزان حق ، وزين و نيكوكار بودند البته رستگار خواهند بود. و آنانكه در آن ميزان سبك وزن بودند (يعنى بى ايمان و بد عمل هستند) آنان كسانى هستند كه چون به آيات و رسل خداوند ستم كرده اند، بر خود در حقيقت زيان رسانيده اند).
على الظاهر (وزن ) اسم است به معناى سنگينى . و (الحق ) مصدر است به معناى حق بودن و مطابق دستور خدا بودن . و آن خبر (الوزن ) مى باشد؛ يعنى در روز قيامت وزن اعمال همان حق بودن و مطابق دستور خدا بودن آنهاست . كسانى كه ميزانهايشان سنگين باشد، رستگار خواهند بود. و كسانى كه ميزانهايشان سبك باشد، آنها كسانى هستند كه نفس خود رابه ضرر انداخته اند، به علت اينكه به آيات ، ظلم مى كردند.
2 -
(( فاذا نفخ فى الصور فلا انساب بينهم يومئذ ولايتسائلون فمن ثقلت موازينه فاولئك هم المفلحون و من خفت موازينه فاولئك الذين خسروا انفسهم فى جهنم خالدون )) (208)
يعنى : ( چون نفخ صور شود، ديگر نسب و خويشى در ميانشان نماند و كسى از كس ديگر حال نپرسد. پس كسانى كه ميزانهايشان سنگين شود آنها رستگارانند و كسانى كه ميزانهايشان سبك باشد آنها كسانى هستند كه نفس خود را به خسران انداخته اند. و در جهنم جاودانند).
3 -
(( فاما من ثقلت موازينه فهو فى عيشة راضية و اما من خفت موازينه فامه هاوية )) (209)
يعنى : (كسانى كه ميزانهايش سنگين باشد، او در يك زندگى پسنديده است و كسى كه ميزانهايش سبك باشد، جايگاهش هاويه و آتش است .)
در توجيه اين آيات شريفه ، نكاتى را يادآور مى شويم :
1 -
جمله : (والوزن يومئذ الحق ) را دو نوع توجيه كرده اند؛ اول آنكه : (الوزن ) اسم است به معناى ثقل و سنگينى و (الحق ) مصدر است به معناى حق بودن و مطابق دستور خدا بودن . و اين دو مبتدا و خبر مى باشند؛ يعنى ثقل و سنگينى عمل ، در روز قيامت ، حق بودن مطابق واقع بودن آن است ، مثلا نماز اميرالمؤ منين - عليه السلام - چون تمامش مطابق دستور خداست ، پس همه اش ‍ وزن است و تمامش سنگينى است و سعادت آور مى باشد. ولى نماز فلانى هفتاد درصد مطابق دستور خداست ، پس هفتاد درصد ثقل دارد.
دوم آنكه : (وزن ) به معناى توزين و سنجيدن است و (الحق ) صفت آن مى باشد. و (يومئذ) خبر (الوزن ) است ؛ يعنى توزيع حقيقى ، در روز قيامت خواهد بود. نگارنده وجه اول را اختيار مى كنم ، به همين جهت در روايات آمده است كه منظور از (موازين قسط) انبياء و اوصياء مى باشند.
مرحوم صدوق در معانى الاخبار از امام صادق - عليه السلام - نقل كرده كه فرمود: (( هم الانبياء و الاوصياء )) (210) و در زيارت اميرالمؤ منين - عليه السلام - آمده است : (( السلام ... على ميزان الاعمال ))
2 -
كليد (ثقلت و خفت ) در هر سه آيه ، جمله : (والوزن يومئذ الحق ) است . و اگر آن نبود (ثقل و خفت ) فهميده نمى شد.پس ‍ معنا چنين مى شود: حق بودن عمل ، ثقل و سنگينى آن است . و هر كس ميزانهايش سنگين شد...
3 -
دقت در آيات شريفه نشان مى دهد كه در اينجا منظور اعمال خير است . اگر آنها سنگين شدند آن شخص به بهشت مى رود والا خير. بنابراين ، در اين آيات ، نظرى به سيئات و گناهان نيست . و آنها حساب ديگرى دارند. لذا از امام سجاد - صلوات الله عليه - نقل شده است كه فرمود:
(( واعلموا عبادالله ان اهل الشرك لاينصب لهم الموازين و لا ينشر لهم الدواوين و انما يحشرون الى جهنم زمرا و انما لاهل الاسلام )) (211)
يعنى : (بدانيد بندگان خدا! براى اهل شرك ، ميزانى برپا نمى شود و دفترهاگشوده نمى گردد بلكه گروه گروه به سوى جهنم مى روند، نصب ميزان و گشودن ديوانها، فقط براى اهل اسلام است ).
چون اعمال خوب كافران به حكم : (( فلانقيم لهم يوم القيامة وزنا )) حبط شده و اعمال بد نيز، وزن نمى شود. و نيز اعمال بد مؤ منين وزن ندارند چون حق بودن در آنها متصور نيست .
4 -
(ثقلت موازينه ) شامل مؤ منان خالص و گناهكاران هر دو مى باشد؛ زيرا در هر حال گناهكار، اعمال نيك و اعمال حق نيز دارد. بنابراين ، آنها مصداق (ثقلت موازينه ) هستند، و هر چند به مقدار اندك و قليل . و (خفت موازينه ) مخصوص كفار است ؛ چون اعمال خير آنها از لحاظ نيت ، مطلقا غير خدايى است . پس ‍ وزن و سنگينى ندارند. به عبارت ديگر: (خفت موازينه ) مساوى با نبود عمل است ، نه اينكه عمل هست ولى خفيف است .
5 -
از اين آيه و آيات ديگر، معلوم مى شود كه اعمال - اعم از خوب و بد - ثقل دارند. چنانكه به طور صريح مى فرمايد: (( فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره )) (212)
ثقل داشتن گناهان ، مطلبى است و توزين مطلب ديگر. كافر به واسطه عملش و به مقدار آن مجازات مى شود. هكذا مسلمان گناهكار در صورتى كه رحمت خدايا شفاعت نصيب او نشود. بلى در ميان عذاب و عمل ، حساب و تناسبى وجود دارد. چنانكه درباره اهل جهنم مى فرمايد: (( ... جزاء وفاقا)) (213). و درباره اهل بهشت آمده است : (( جزاء من ربك عطاء حسابا )) (214)
6 -
در سوره انبيا آمده است : (( ونضع الموازين القسط ليوم القيامة فلا تظلم نفس شيئا و ان كان مثقال حبة من خردل اتينا بها و كفى بنا حاسبين )) (215)
يعنى : (و ما ترازوهاى عدل را براى روز قيامت خواهيم نهاد و ستمى بر هيچ نفسى نخواهد شد. و اگر عملى به قدر دانه خردلى باشد، در حساب آوريم و تنها علم ما از همه حسابگران كفايت خواهد كرد.)
اين آيه شريفه صريح است در اينكه روز قيامت ، ترازوهاى عدالت نصب خواهد شد. اين آيه با آنچه درباره وزن گفته شد، منافاتى ندارد. و بعد از ثبوت وزن و سنگينى اعمال ، ترازوهاى عدالت نصب مى شود؛ يعنى اعمال حق را وزن مى كنند.
اعمال بد نيز به لحاظ اينكه جوهر هستند، ثقل و سنگينى دارند ولى از لحاظ حق بودن ، پوچ و باطل مى باشند، و وزنى كه موجب سعادت باشد ندارند. و آيات ( نضع موازين القسط) ممكن است درباره گناهان و راجع به كم و زياد بودن آن باشد، تا تناسب عمل و عقاب ، معلوم شود.
تحابط اعمال 
(تحابط اعمال ) آن است كه : اعمال خوب و بد، يكديگر را از بين ببرند و باطل كنند. به عبارت ديگر: عمل خوبى كه امروز انجام شده ، گناه ديروزى را از بين ببرد. و اگر فردا عمل بدى انجام گيرد، عمل خوب را حبط كند. نتيجه آنكه : انسان پيوسته يكى از حسنات يا سيئات را خواهد داشت ؛ زيرا هر عمل بعدى ، عمل قبلى را از بين برده است .
(تحابط) در آخرت آن است كه : حسنات و سيئات با هم سنجيده شوند و يكديگر را حبط كنند. اگر اعمال نيك ، زياد شوند، اعمال بد را از بين برده و انسان اهل بهشت شود. و در صورت عكس ، بالعكس گردد. و آنانكه اعمال نيك و بدشان مساوى است ، نه اهل رحمت باشند و نه اهل عذاب . عكس قضيه آن است كه بگوييم : انسان در مقابل حسناتش ، متنعم و در مقابل سيئتاتش ‍ عذاب خواهد ديد. در صورتى كه رحمت خدايا شفاعت شامل حالش نشود.
مرحوم خواجه نصير در تجريدالاعتقاد مى فرمايد: احباط باطل است ؛ زيرا مستلزم ظلم است . و نيز خداوند مى فرمايد: (فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره ...) علامه در شرح آن مى فرمايد: جماعتى از معتزله به احباط و تكفير قائل شده اند... ولى ارباب تحقيق اين سخن را رد كرده اند. دليل بطلان ، آن است كه : كسى كه گناهش بيشتر است اگر ثوابش از بين برود مانند كسى خواهد بود كه عمل خوبى نكرده است . و اگر احسانش بيشتر باشد مانند كسى است كه عمل بد انجام نداده است . و نيز خداوند مى فرمايد: (( فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره ...)) .
مرحوم مجلسى مى فرمايد: مشهور ميان متكلمان اماميه آن است كه : احباط و تكفير باطل است (216). مرحوم مفيد در اوائل المقالات در (القول فى تحابط الاعمال ) مى فرمايد: ميان معاصى و طاعات و ميان ثواب و عقاب ، تحابطى نيست .

 


٢١:٤٤ - 1390/11/24    /    شماره : ٣٠٥    /    تعداد نمایش : ١٠٠٠



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :9465
کل بازديدها :15856144
بازديدکنندگان آنلاين :12
بازديدازاین صفحه :278298