نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > دین و اندیشه > متون اسلامی 


  چاپ        ارسال به دوست

علوم مورد نیاز برای فهم و تفسیر قرآن (3)

14. تاريخ قرآن و حديث
«تاريخ قرآن»جزيي از تاريخ اسلام مي‌باشد كه در آن از جريان تاريخي نزول وحي و اقسام آن، نزول تدريجي و دفعي، ترتيب نزول آيات و سور، كتابت و حفظ و جمع آوري و ترتيب فعلي قرآن و زمان اعراب و نقطه و شماره گذاري آيات و چگونگي پيدايش اختلاف قرائتها بحث مي‌نمايد، كه آگاهي بر آن، بر مفسر قرآن ضروري است.
«تاريخ حديث»جزء لاينفكي از تاريخ زندگي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ است، چرا كه منعكس كنندة انديشه و رفتار و عكس العمل آنان در برابر جامعه‎شان، و حلقة واسط ميان ما و شخصيّت معصومين ـ عليهم السّلام ـ مي‎باشد.
«احاديث پيامبر»تاريخ بغرنج و دردآوري دارد؛ بعد از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ به فاصله كوتاهي نقل و كتابت حديث در كمالِ شگفتي، به دستور خليفه دوم منع گرديد و متخلفين تهديد به مجازات شدند به اين بهانه كه: «قوم يهود كتابي (از سنت موسي ـ عليه السّلام ـ) نوشتند و به آن روي آوردند و كتاب خدا را واگذاشتند».[1]
عجبا، با وجود بيانِ صريح قرآن در ضرورتِ تفسير قرآن توسط سيرة پيامبر، چگونه به اين منطق روي آوردند[2] و اصحاب آن را پذيرفتند؛ خشونت خليفه دوم چنان بود كه جز علي ـ عليه السّلام ـ و گروهي اندك، كمتر كسي جرأت مخالفت با او را داشتند، از اين رو، عدم كتابتِ حديث در كنار نقل ترديد آميز حديث، ادامه يافت تا به آنجا كه در زمانِ معاويه حديث سازي به نفع خلافت و عليه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در سطح حيرت انگيزي گسترش يافت آن چنان كه حقايق با اباطيل ممزوج و مشتبه گرديد، مروري گذرا بر صحاح ششگانه اهل سنّت و احاديث متعارض و متناقض فراوان آنها، گوشه‎اي از اين جريان تأسف بار را منعكس مي‎كند.
اين جريان، تا زمان عمر بن عبدالعزيز ادامه يافت و براي اولين بار وي دستور كتابت و جمع آوري احاديث را صادر نمود و عملاًَ تدوين منابع روايي اهل سنّت از نيمه قرن دوم هجري (سال 143) آغاز گشت، برخلافِ اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ كه از زمان اميرمؤمنان ـ عليه السّلام ـ ، خصوصاً از زمان امام باقر ـ عليه السّلام ـ (57ـ104) كار تدوين احاديث آغاز گشته بود.
در ادامه اين جريان تدوين است كه كتب صحاح اهل سنت، و اصول و جوامع و كتب اربعه شيعه پديد آمد.[3]

15. تاريخ تفسير
تدبر در قرآن و تفسير آن، ضرورت آگاهي بر تاريخ تفسير را مطرح مي‎نمايد كه در آن، ‌آ‎غازِ جريانِ تفسير، سير تحول و گوناگونيِ تفسير، مراحل آن تاكنون، نگرشها و شيوه‎ها و اهداف تفاسير مورد بحث و بررسي قرار مي‎گيرد؛ آگاهي بر اينكه، مكتب تفسيري اهل سنت، از كتب تفسيري ائمة معصومين ـ عليهم السّلام ـ بركنار بوده، در آغاز از اقوالِ علماي يهودي و مسيحي تازه مسلمان همچون «عبدالله بن سلام، كعب الاحبار، تميم داري، ‌وهب بن منبّه و ابن جريج»، تغذيه گرديد،[4] شگفتي انسان را برمي‎انگيزد و ريشه‎هاي اسرائيليات را در جريان تفسير نشان مي‎دهد.
اين انحراف از مكتبِ تفسير اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ ضايعات بسيار عظيمي را در فهم قرآن پديد آورد كه به اين زودي قابل جبران نيست.
دفاع از اين پايه گذاران تفسير و گنه كار جلوه دادن مفسرين بعدي در نقل اسرائيليات!، در عين تعجب چيزي از گناهِ اين انحرافِ بزرگ و شرمندگي آن نمي‎كاهد،[5] جرياني كه به قصد دور كردن مردم از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ صورت پذيرفت و با تبليغ بيش از حدّ و مبالغه آميز در شخصيت ابن عباس و عمده كردن او در تفسير قرآن، شخصيت عظيم و غير قابلِ انكار علي ـ عليه السّلام ـ ، استاد ابن عباس، را عملاً به فراموشي انداختند،[6] جرياني كه هم اكنون نيز خوراك فكري آلوده‎اي براي معاندين و مغرضيني همچون «سلمان رشدي»فراهم مي‎آورد.[7]
دوري از فرهنگ اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ تا بدانجاست كه «شيخ محمد عبده»اعتراف مي‎كند در مسافرتي به لبنان در هتلي براي اولين بار با كمال تعجب با كتابي بنام «نهج البلاغه»سخنان علي ـ عليه السّلام ـ آشنا مي‎شود و از عظمتِ محتوايش در شگفتي فرو مي‎رود! و سپس به شرح و نشر آن مي‎پردازد.

16. تاريخ عمومي جهان و تاريخ تمدنها و اديان
بخش مهمّي از قرآن را «قصص انبياء»از آدم ـ عليه السّلام ـ تا رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ تشكيل مي‎دهد، مطالعة تاريخ زندگي بشر و تمدّنها و خصوصاً تاريخِ اديان الهي و اديان منحرف، زمينة بسيار مفيدي براي فهم و دركِ اشاراتِ قرآن پديد مي‎آورد، چرا كه قرآن به دقت و لطافت و اختصار، سرگذشت و سرنوشت اقوام گذشته در برابر انبياء را، منعكس مي‎نمايد كه كشفِ بعضي از آنها به آگاهي بر تاريخ، نيازمند است و ديگر اينكه در اين ميان يكي از چهره‎هاي اعجاز قرآن آشكار مي‎شود و آن، چگونگيِ گزينش‎گريِ قرآن از حوادث تاريخي و گزارش آن است كه بطور كلّي از جهت شيوة خبرنگاري، محتواي گزارش و هدف از آن، با طبيعت گزارش دهندگي بشر، متفاوت، و از نقائض و ضعف آن بركنار مي‎باشد.[8]
نكته ديگر در آگاهي بر تاريخ، كشف صدقِ گزارش قرآن است كه دليلي ديگر بر حقانيّت قرآن به شمار مي‎آيد.
مطالعه تاريخِ جهان و اديان از زمان ظهور اسلام تاكنون ما را به ريشه يابي جريانهاي انحرافي و تفسيري رهنمون مي‎شود؛ خصوصاً جرياناتِ انحرافي كه بعد از رنسانس و شروعِ هجومِ استعمار غرب به ممالك اسلامي، در ميان مسلمين، پديد آمد.
قرآن كريم خود در آيات بسياري، تأكيد بر سير در زمين جهت تحقيق و بررسي در چگونگي سرنوشتِ اقوام بشري دارد تا حقيقت دعوتِ قرآن و بطلانِ عقايد و رفتار منكرين اسلام روشن گردد:
«أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوها أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ».[9]
(و چرا در زمين سير نكردند پس به دقّت بنگرند، سرنوشت كساني كه قبل از آنها ـ مشركين ـ بودند، چگونه شد؟ آنان از نظر قدرت از ايشان شديدتر بودند و زمين را زير و رو كردند و آن را آباد نمودند بيش از آنچه كه ايشان آن را آباد كردند، و رسولان آنها روشنگري‎ها را آوردند، پس هرگز خدا چنين نيست كه به ايشان ستم نمايد و ليكن آنان خود، به خود ستم روا مي‎داشتند).

17. علم تاريخ و فلسفه آن
«علم تاريخ»، از روشها و معيارهاي تحقيق و بررسي حوادث گذشته سخن مي‎گويد و در پي آن به تحقيق و بررسي جهت كشفِ قوانينِ حاكم بر پيدايش و رشد و اعتلاء و انحطاطِ جوامعِ بشري مي‎پردازد[10] كه به كمك آن مي‎توان، حوادثِ آيندة جوامع بشري را با توجه به سير حوادث در حال حاضر پيش بيني نمود و يا اينكه با توجه به قوانين اعتلاء و سقوط جوامع و عوامل پديد آورنده آن، ‌مسير حركت جوامع بشري را به سمت اهداف مورد نظر كشاند.
«فلسفه تاريخ»به نگرش كلّي جريان حوادث و سير جوامع بشري و قوانين حاكم بر آن، توجه دارد و ديگر اينكه مراحلِ كلي سيرِ جوامع و سرنوشت نهايي جوامعِ بشري را توضيح مي‎دهد و در واقع به نوعي پيش گويي مي‎پردازد،[11] كه از نوعِ نگرش و اعتقاد افراد و مكاتب ناشي مي‎شود هم چنان كه، حكومت جهاني حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ حكايتگر پيش بيني اسلام، نسبت به آينده مي‎باشد.
قرآن كريم در بيانِ حوادث با شگفتيِ تمام، هم به گذشته مي‎پردازد و هم حال و آينده را مطرح مي‎نمايد و به عبارت روشن‎تر هم به «گزارش حوادث»گذشته و حال و آينده مي‎پردازد: «تاريخ نقلي»؛ و هم به تحليل و بررسي حوادث اقدام مي‎نمايد: «تاريخ تحليلي»؛ و هم از كليدها و روشهاي تحقيق در تاريخ سخن به ميان مي‎آورد: «روشهاي تحقيق در تاريخ»؛ و هم از «سنتهايِ الهي»حاكم بر حوادث سخن مي‎گويد: «علم تاريخ»؛ و دست آخر به بيان سير كلي جوامع و آينده بشريّت مي‎پردازد كه «فلسفه تاريخ»نام دارد.
با اين توجه، ضرورتِ آگاهي از تاريخ نقلي و تحليلي و هم چنين علم تاريخ و فلسفه آن، بستر مساعدي براي فهم و تدبر در آيات را پديد مي‎آورد كه به هيچ وجه مفسّر از آن بي‎نياز نمي‎باشد.
در آيه گذشته «أَفَلَم يَسيرُوا»به روش برخورد با حوادث تاريخي (فكري يا بصري)، «في الأرضِ»به وسعت سير و مطالعه، «فَانْظُرُوا»به روش تحقيق و كيفيت تحقيق، «كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ»به نتايج تحقيق و قوانين حاكم بر سرنوشتِ اقوام نظر دارد، كه در آيات بي‎شماري اين نكات را تكرار مي‎نمايد[12] و در جريان بيان حوادث عملاً آنها را به كار مي‎گيرد.[13]
اصطلاح «قِصّة»در فرهنگ قرآن، «پي جويي و تحليل و بررسيِ حوادث مهم تاريخ انبياء براساس بينش الهي»مي‎باشد كه هدف از آن «عبرت و درس گرفتن از حوادث، براي زندگيِ جاري خود، و تذكر و بيداري، و تحوّل و تثبيتِ دلِ مؤمنين مي‎باشد».[14]
جهت سرعت و دقت و صحتِ نتايج در مطالعاتِ منابع تاريخي و حوادث اجتماعي به چند نكته از قرآن بايد توجه داشت:
«فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُروا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ».[15]
«قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الُْمجْرِمِينَ».[16]
تعبير «سيرُوا»: پيوستگي مطالعه و توجه به جريان پيوسته يك حادثه از شروع تا ختم، نه بخشي از آن را مطرح مي‎نمايد.
«فَانْظُرُوا»: دقت توجه و عمق‎نگري در حين مطالعه و سير را مي‎رساند كه توجهي جزئي و تفصيلي مي‎باشد، در آيه 11 انعام تعبير «ثُمَّ»به جاي «فاء»، توجه اجمالي و كلي به كلِ يك جريان و يا مجموعه جريانات شرك، كفر، تكذيب و جرم در طول تاريخ مي‎تواند داشته باشد.
«كَيْفَ كانَ»: توجه به كيفيّت تحقق حادثه دارد تا رابطة ميان اعمال خاص و نتايج مشخص آن مكشوف گشته، قانونمندي حوادث و عدم تبديل و تحويل پذيريِ سنّت الهي جلوه‎گر شود.
«عاقِبَةُ المُكَذِّبينَ، المُجْرِمينَ»: توجّه اساسي به نهايتِ حوادث نه اوايل و اواسط آن را مي‎رسد و الّا مطالعة تاريخ بدونِ توجه به عاقبت‎ها، نتايج غلطي را بدست مي‎دهد، تعبير «مكذّبين و مجرمين»توجه به شخصيت دروني هلاك شدگان و شخصيت و عملكرد اجتماعي آنان دارد كه تكذيب نظر به فكر و اعتقاد و «جرم»نظر به عمل دارد و اثر رواني و اجتماعي تكذيب مي‎باشد.[17]

18. تاريخ علوم
تاريخِ علوم، بطور كلي و علوم انساني و علوم پايه آن بالخصوص[18] چشم انداز روشني از جريان سير و تحوّل يك علم را در برابر محقق مي‎گشايد و نكاتِ پنهانِ بسياري را در حوزة آن علم، آشكار مي‎نمايد كه در دركِ مسائلِ موجود علم و روابط ميان آنها و اهداف و ريشه‎هاي مسائل و علل پيدايش آنها، بسيار مفيد مي‎باشد.
از اين رو مطالعة تاريخِ فلسفه، كلام، عرفان، فقه و اصول، منطق و متدلوژي، روانشناسي و جامعه شناسي و اقتصاد و سياست و حقوق و اخلاق»، ضرورت دارد كه در واقع شناسنامة كلي آنها را برايمان روشن مي‎گرداند.
در كنارِ علومِ مذكور، آگاهي اجمالي بر تاريخِ علوم تجربي در درك تأثير و تأثراتِ ميان علوم تجربي و انساني بسيار ضروري است چرا كه علوم تجربي و انساني براي هم مسأله سازي كرده زمينة وسيع‎تري از مطالعه و تحقيق را در حوزة يكديگر فراهم مي‎آورند.

19. علم به زمان وعصر خود
قرآن خورشيدي است كه ناظر بر مشكلات فردي و اجتماعي هر عصر و عهده‎دار درمان آنها مي‎باشد.[19]
از اين رو برايِ دركِ صحيحِ پيام قرآن، نسبت به عصر و زمان خود بايد به مجموعه نيازها و اوضاع و شرايط اجتماعي، فرهنگي، اخلاقي، سياسي، اقتصادي، حقوقي و بين الملليِ زمان خود آگاهي داشته باشيم؛ اين آگاهي، ضرورتِ حضور در اجتماعات و معاشرت با مردم كوچه و بازار را در پي دارد، عرضة تجربه و آگاهي اجتماعي بر قرآن، نكات ظريفِ آيات را در تحليل و بررسيِ حوادث بر ما مكشوف مي‎گرداند علاوه بر آنكه متدبّر در قرآن را در حركت‎هاي اجتماعي از لغزش و فرو غلطيدن در شبهات و جريانهاي انحرافي و فهم غلط آيات مصون مي‎دارد:
«العالِمُ بِزَمانِهِ لايَهْجُمُ عَلَيْهِ اللَّوابِسْ (الهَواجِسُ)». (ص)
(برعالم به زمان خود، افكار آلوده و شبهات هجوم نخواهد آورد).
مراقبتِ در معاشرت‎ها و رعايت موازين و احكام شرعي در ارتباطات، نور فهمِ قرآن و فرقانِ تشخيص حق از باطل را به ما در صحنه‎هاي اجتماعي ـ سياسي عطاء خواهد نمود:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ».[20]
(اي كساني كه ايمان آورديد اگر مستمراً تقوايِ از خدا پيشه كنيد او براي شما فرقاني قرار خواهد داد و آلودگيهايتان را از وجودتان پاك خواهد نمود و شما را خواهد آمرزيد و خدا صاحب فضلِ عظيم است).
در بيان حضرت علي ـ عليه السّلام ـ در اولين خطبة خلافتش، آگاهي بر نظام و قانونمندي الهي جامعه و جهان و آگاهي بر عواقب درگيري با نظام وسنتهاي الهي (آگاهي سياسي ـ اجتماعي و تاريخي) موجب حصول تقوا و موضع گيري صحيح در حركت‎هاي اجتماعي مي‎باشد:
«إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ العِبَرُ عَمّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ المَثُلاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوي عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهات».[21]
(به يقين كسي كه عبرت از حوادث، پرده از نتايج عقوبتها را براي او به روشني، برداشته است، تقواي الهي او را از سرعت و شتاب و هجوم و فرو غلطيدن در شبهات باز خواهد داشت).
و اساساً شأن الهيِ عالم و خصوصاً مفسّر قرآن، اقدام به درمان مشكلات فكري ـ روحي مردم مي‎باشد كه بدون معاشرت، امكان نخواهد داشت، همان شأني كه رسول خدا دارا بود: «طبيبٌ دَوّارٌ بِطبِّهِ».
اين شأن يكي از شروط اساسي در فهم و تدبر و تفسير صحيح قرآن مي‎باشد كه متأسفانه بسياري از مفسرين از آن بركنار بوده‎اند و در نتيجه تفاسير قرآن، آثار و نتايج مورد انتظار را به بار نياورده است.
تذكر: دوري و پرهيز از آلودگي‎ها و افكارِ آلودة مردم، در عين معاشرتِ با آنان، نكتة مهمي است كه بايد به آن عنايت كرد:
«كُونُوا مَعَ النّاسِ وَلاتَكُونُوا مَعَهُمْ». (ع)
و اين رياضتي است كه اولياء خدا در جهت هدايت و كفالت عيال الله (مردم) با آغوش باز، آن را به جان خريده‎اند؛ نكتة ديگر، حفظ موازنه در پرداختن به سازندگي خود و معاشرت با ديگران است؛ هميشه بايد رزق فكري ـ روحي خلوتِ با خدا در شكل‎هاي نماز، مناجات و ترتيلِ قرآن و غيره، پشتوانه معاشرت با مردم و ورود در مباحثِ اجتماعي ـ سياسي باشد.

20. علوم انساني
قرآن در جريان هدايت و رهبري فرد و جامعه، حقايقي بي‎شمار از مسائل رواني و اجتماعيِ انسان را مطرح مي‎نمايد كه در حوزة روانشناسي، روانكاوي و جامعه شناسي قرار دارد در كنار اين مسائل، مباحث بسياري از سياست و حكومت و اقتصاد و حقوق و قضاوت و جزاء مطرح شده است كه براي دركِ پيامِ قرآن در ارائه خط مشي كلي و موضوعات و احكام آنها، و نقد و بررسيِ يافته‎هاي علوم مذكور، بايد به محتوايشان آگاهي داشت؛ خصوصاً‌در بخش‎هايي از قرآن، كه محورِ مباحث، يكي از عناوين باشد تسلط بر مباحثِ آنها، ضرورت دارد؛ و آگاهي اجمالي و كلي كفايت نمي‎كند.
«روانشناسي»مطالعه علمي رفتارها و فرايندهاي ذهنيِ فرد، مي‎باشد كه شامل مباحث «رشد، ادراك و شعور، يادگيري و يادآوري، انگيزش و هيجان، شخصيّت و منش، تعارض و انطباق با محيط، بهداشت رواني و رفتارِ اجتماعي»مي‎باشد كه بر اساس پنج نگرش متفاوت،[22] مورد تحليل و بررسي واقع مي‎شود.
«جامعه شناسي»، به مطالعه علمي چگونگي تكوين اجتماعات و نهادهاي اجتماعي و شكل‎گيري حكومت‎ها مي‎پردازد و از قوانين حاكم بر حركت‎هاي اجتماعي و علل پيدايش و رشد و اعتلاء و سقوط جوامع، بحث مي‎نمايد.
«علم حقوق»به بررسي ضوابط و احكام مدني و قضايي و كيفري ميان افراد و جوامع بشري مي‎پردازد؛ مباني علمِ حقوق در بحث «فلسفة حقوق»مورد بررسي واقع مي‎شود، مباحثي از قبيل «منشأ حقوق فردي و اجتماعي چيست؟ آيا حقوق صرف قرار داد هستند يا اينكه از حقيقتي برخوردارند؟ منشأ جرم وجنايتها چيست؟ آيا بايد به تربيت مجرم پرداخت يا بايد او را به تناسبِ جرم، مجازات كرد؟ و غيره»، در فلسفه حقوق مورد بحث واقع مي‎شود.
«علم اقتصاد»از قوانينِ حاكم بر روابط اقتصادي و مسائل آن گفتگو مي‎نمايد و طرق بالا رفتن توليد و قدرت اقتصادي و رفاهِ مادي را مورد بررسي قرار مي‎دهد؛ در كنار علمِ اقتصاد، مكتبهاي اقتصادي مطرح مي‎شوند كه مبتني بر نگرش‎هاي فلسفي به انسان و جامعه و طبيعت و مسأله مالكيت، نظامِ معيشتي و سيستم اقتصادي خاصي را پيشنهاد مي‎كنند؛ سياستگزاري اقتصادي هر نظام سياسي از ضرورتهاي اجتماعي ـ بين المللي و بينش فلسفي آن نظام، ناشي مي‎شود.
قرآن در زمينه حقوق و فلسفة آن، مالكيّت و منشأ آن، نظامِ اقتصادي سالم و عناصر آن، بحث‎هاي فراواني را مطرح مي‎نمايد[23] كه براي درك عميق آن، آگاهي بر علوم مذكور زمينة مساعدي را فراهم خواهد آورد.

21. ملكة استنباط
ملكه استنباط نورانيّتي موهوبي ـ اكتسابي است كه از چهار عامل «وراثت، عنايت خدا، تعليم و تربيتِ صحيح و سعي و تلاش وافر»ناشي مي‎شود.
«وراثت»‌نظر به طهارت مولد، تغذية حلال و مناسب و استعدادهاي موروثي و سهم عقلاني، دارد.
«تعليم و تربيت صحيح»نظر به روش‎هاي صحيح تفكر و تعقل دارد تا كه فرد را منطقي بار آورد و برخورد صحيح با وهم و خيال و فكر و عقل و احساس و قلب را فرا گيرد.
«سعي و تلاش وافر»به اجتهاد مستمر علمي نظر دارد كه موجب باروري و رشد و نضج عقلِ فطري مي‎گردد.
در كنار اجتهاد مستمر علمي، تجربة عملي باعث فزوني عقل و قدرت سنجش و ارزيابي و تحقق ملكه استنباط مي‎شود:
«العَقْلُ غَريزَةٌ يَزيدُ بِالعِلْمِ وَ التَّجارِبِ».[24]
(عقل غريزه‎اي است كه با علم و معرفت و تجربه فزوني مي‎گيرد).
«دِراسَةُ الْعِلْمِ لِقاحُ الْمَعْرِفَة وَ طُولُ التَّجارِبِ زِيادَةٌ في العَقْلِ».[25]
(تحقيق و تحصيل علم ماية بارور شدنِ نطفة معرفت و طول تجربه، فزوني در عقل مي‎باشد).
«عنايت خدا»نظر به الطاف الهي دارد كه به پاس ايمان و تقواي انسان به او عطاء مي‎شود:
«إِتَّقُوا فِراسَةَ الْمُؤمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللهِ».[26]
(از فراست و تيزهوشي مؤمن پروا گيريد چرا كه او با نور الهي مي‎نگرد).
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً».[27]


[1] . طبقات ابن سعد، (ج 3، ص 282، در ترجمة عمر)، «علم الحديث و دراية الحديث» كاظم شانه‎چي (ج 1، ص 26، اختلاف صحابه در تدوين حديث).
[2] . اشاره به آيه 44 نحل: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ».
[3] . جهت بحث گسترده از تاريخ و منابع روايي رجوع كنيد به: «علم الحديث و دراية الحديث» كاظم شانه‎چي.
[4] . به اعترافِ ذهبي در «التفسير و المفسرون»، مواضع بسياري از صحيح مسلم،‌ ابوداود، ترمذي و نسايي از سخنان كعب الاحبار آكنده است (ج 1، ص 189)، و تفسير طبري مملو از سخنان ابن جريج، مسيحي تازه مسلمان و تاريخ طبري سرشار از اقوال «عبدالله بن سلام» مي‎باشد كه بسياري از مفسرين آنها را در كتب تفسيرشان آورده‎اند. (رك: ج 1، ص 198، 186).
[5] . منطق «ذهبي» در كتابش بسيار عجيب و شنيدني است (ج 1، ص 191) و عجيب‎تر از آن، تحليلش در علتِ انحرافِ جريانِ تفسير مي‎باشد، وي مدعي است شيعه و خوارج از سال 41 در برابر جمهور مسلمين، مبدأ ظهور بدعتها و كذب و افترائها در حوزة حديث و قرآن گشتند! (ج 1، ص 158)، جهت اطلاع بيشتر از ص 63 تا 90 و 157 تا 203، ج 1، «التفسير و المفسرون» مطالعه شود.
[6] . ذهبي با وجود اعتراف به شأن علي ـ عليه السّلام ـ و عدم درك ابن عباس در سن بلوغ، زمان پيامبر را (13 ساله در زمان رحلت پيامبر)، وي را بعد از ابن عباس و ابن مسعود معرفي مي‎نمايد به اين عذر كه شيعه از او دروغ روايات زيادي نقل مي‎كند و ديگر اينكه روايت صحيح از او بسيار كم است، چرا؟ چون شيعه مقصّر است؟ عجبا! مگر او چهرة شاخصِ اسلام و خليفة چهارم نبود، پس چرا جمهور از او روايت صحيح نقل نكردند! (ج 1، ص 64، 88 تا 90).
[7] . ابن كثير در تفسيرش، ج 4، ص 17 اعتراف مي‎كند، خليفة دوم مستمع سخنان كعب الاخبار و عامل نشرآنها در ميان مردم بود! به نقل از ذهبي (ج 1، ص 163).
[8] . تفاوت «قصص قرآن»، ‌با منابع مشابه بشري، بحث مفصّلي را مي‎طلبد كه به اميد خدا در رساله ديگري كه در دست اقدام است، ‌خواهد آمد.
[9] . روم/ 9.
[10] . اين تعريف تلفيقي است از دو نظر كه يكي به «روش‎هاي تحقيق» نظر دارد و ديگري به «كشف قوانين»، تعريف دوم با «علم تاريخ» تناسب بيشتري دارد چرا كه روش‎هاي تحقيق در علوم، بطور كلي در «علمِ متدلوژي يا روش شناسي» بحث مي‎گردد.
[11] . اين تعريف تلفيقي از دونظر است كه يكي «فلسفة تاريخ» را نوعي علم مي‎شمارد كه قدرت «كشف قوانين و پيش بيني آينده» را دارد و ديگري آن را به علتِ عدم تكرارپذيريِ كل جهان، خارج از علم و مبتني بر نگرش فلسفي و اعتقادي مي‎شمارد كه اگر به علمِ غيب مسلح باشد، مي‎تواند حوادث و سرنوشت جهان را «پيش گويي» و نه «پيش بيني»، نمايد و الّا صرفِ يك عقيدة شخصي يا گروهي بدون دليل خواهد بود. براي توضيح بيشتر رجوع كنيد: «جامعه و تاريخ» و «فلسفه تاريخظ شهيد مطهري، «جامعه و تاريخ در قرآن» آقاي مصباح يزدي و «فلسفه تاريخ» دكتر سروش.
[12] . رك: (يوسف/ 109، حج/ 46، فاطر/ 44، غافر/ 21 و 82، محمد/ 10) اين آيات نوعي گِله و شكايت در عدم تحقيق در تاريخ را با خود دارد. آيات ديگر: (آل عمران/ 137، انعام/ 11، نحل/ 36، روم/ 42) تشويق به تحقيق را به همراه دارد و آية 20 عنكبوت،‌تحقيق در ابتداي خلقت را تشويق مي‎نمايد.
[13] . سيري گذرا در قصص قرآن اين معني را به خوبي نشان مي‎دهد.
[14] . رك: (يوسف/ 111، نازعات/ 26، هود/ 120).
[15] . نحل/ 38.
[16] . نمل/ 69.
[17] . «جرم» به معني قطع كردن ميوة در حال تكوين مي‎باشد كه از آثار فسق و كفر و تكذيب مي‎باشد.
[18] . منطق و رياضيات جزء علوم پايه و خادمِ علوم به شمار مي‎آيند كه در همة علوم، كاربرد دارند.
[19] . «يَجْري كَما تَجرِي الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ...»: قرآن بر فراز قرون و اعصار همچون خورشيد و ماه جاري است. امام باقر ـ عليه السّلام ـ الميزان 35 ذيل آيه 7، آل عمران.
[20] . انفال/ 29.
[21] . نهج البلاغه، خطبه 16.
[22] . مكتب «ساختمانگرايي» نگرش عصبي و زيست شناسي به شعور و عناصر تشكيل دهنده آن، «كنش گرايي» توجه به يادگيري و سازگاري با محيط «سلوك و رفتار» نفي درون نگري و توجه به شرطي شدن، «روانكاوي» توجّه به ضمير ناخودآگاه، «گشتالت يا كل نگري» تكيه بر تجربه‎هاي ذهني. براي توضيح هر يك رك: «درآمدي بر روانشناسي» اتكين سون، «روانشناسي عمومي» دكتر شعاري نژاد.
[23] . در بينش اسلامي خدا حقِ مطلق و مالك حقيقي است از اين رو تمامِ حقوق از خدا ناشي شده و تمام مالكيّت‎ها و تصرّفها به اذن الهي مشروعيّت دارد، احكام مالكيّت‎ها و تصرفات مبتني بر حقوق افراد، و حقوق افراد مبتني بر حدود افراد، و حدود افراد از قدر و اندازة انساني‎شان ناشي مي‎گردد كه خدا آن را مشخص نموده است: «اِنِ الْحُكْمُ الّا لِلّه». ولايت نبي و معصوم ـ عليه السّلام ـ بر جان و مال مؤمنين و در ادامة آن ولايت فقيه جامع الشرائط بر مردم و ولايت پدر بر فرزند و شوهر بر زن از خدا ناشي مي‎شود و هر يك از آن در محدودة خاصي با ضوابط شرعيِ خاص خود مطرح مي‎باشند.
[24] . ميزان الحكمه، ج 2، ص 25.
[25] . ص 26.
[26] . ص.
[27] . انفال/ 29.

ولي الله نقي پورفر ـ تدبر در قرآن


٢٢:٤٦ - 1392/04/30    /    شماره : ١٣١٣٢    /    تعداد نمایش : ٣٩٩



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :1487
کل بازديدها :17428208
بازديدکنندگان آنلاين :4
بازديدازاین صفحه :300203