نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > دین و اندیشه > اخلاق و عرفان 


  چاپ        ارسال به دوست

شهید مطهری:

توکل در قرآن

مردی از اصحاب پیغمبر اکرم بسیار فقیر شد، در نان شبش هم گیر کرده بود. زنش به او گفت برو پیش پیغمبر، از پیغمبر کمک بگیر. یک روز رفت در حضور پیغمبر نشست، تا آخر که مردم رفتند. ولی خجالت کشید به پیغمبر یک جمله بگوید. اما قبل از آن که برود، پیغمبر اکرم احساس کرد که موضوع چیست، این جمله را به طور کلی فرمود: هر کس از ما کمک بخواهد ما به او کمک می‌دهیم ولی هر کس به خدا توکل کند و دنبال کار برود خدا به او کمک خواهد کرد. برخاست و به خانه آمد.

یک شبانه روز دیگر هم گذشت، گرسنگی بیشتر به او فشار آورد. زنش به او گفت برخیز برو پیش پیغمبر، رفتی یک کلمه نگفتی. روز دوم هم رفت، یکی دو ساعت نشست، باز خجالت کشید بگوید. باز پیغمبر در ضمن سخنانش آن جمله را تکرار کرد. روز سوم این جمله‌ی پیغمبر او را به خود آورد، گفت: ای دل غافل! پیغمبر دارد با من حرف می‌زند، من مخاطبش هستم؛ به من می‌گوید که اگر تو می‌خواهی از من گدایی کنی من حاضرم به تو کمک کنم اما از من هم گدایی نکن، برو به خودت تکیه کن و به خدای خودت. به فکر افتاد [که کاری انجام دهد. با خود گفت‌] کار که در دنیا قحط نیست، اگر عطار بوده‌ام و عطاری نمی‌توانم بکنم، بقال بوده ام و بقالی نمی توانم بکنم، چوپان بوده‌ام و چوپانی نمی‌توانم بکنم، ببینم کار دیگری در دنیا نیست؟ به عقلش رسید که برود هیزم کشی کند. طناب ندارم، از همسایه قرض می‌کنم. تیشه ندارم، از همسایه دیگر قرض می‌کنم. رفت در بیابان و یک پشته هیزم آورد و فروخت. مقدار کمی پول به دستش آمد. برق امید در دلش پیدا شد. فردا رفت مقدار دیگری آورد. چند روز این کار را انجام داد، توانست ریسمان را از پول خودش تهیه کند، چند روز دیگر توانست تیشه را از پول خودش تهیه کند. مدت دیگری توانست یک حیوان برای خودش تهیه کند. کم کم زندگی اش اداره شد. بعد از مدتی یک روز رفت خدمت رسول اکرم، پیغمبر به او فرمود: نگفتم به تو: هر کس از ما کمک بخواهد به او کمک می‌دهیم اما اگر کسی از ما کمک نخواهد و به خدا توکل کند و دنبال کار برود خدا او را کمک می کند.[1]

وَ مَنْ یَتَکَّلْ عَلَی اَللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ . تقوا بیشتر جنبه‌ی عملی دارد، توکّل بیشتر جنبه‌ی روحی دارد. هر کسی که به خدا توکل کند، کار خود را به خدا بسپارد، خدا کافی است. ولی کار به خدا سپردن کار ساده‌ای نیست، یک ایمان بسیار راستینی می‌خواهد که انسان کار خودش را به خدا بسپارد، و اگر انسان کارش را به خدا بسپارد حس می‌کند که او کافی است و دیگر به هیچ چیزی احتیاج ندارد. «إِنَّ اَللّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اَللّهُ لِکُلِّ شَیْ ءٍ قَدْراً» خدا امر و فرمان خودش را می‌رساند، یعنی آنچه که خداوند امر و اراده کرده است تخلف پذیر نیست. خداست که برای هر چیزی حد و اندازه قرار داده است، اما خود او که حد و اندازه ندارد؛ یعنی هر سببی از سببها کاربرد محدود دارد، چون در تحت قَدَر و اندازه قرار گرفته است، الّا ذات مقدس حق تعالی که کاربرد نامحدود دارد؛ یعنی کار را به کسی می سپاری که مانع در مقابل اراده ی او معنی ندارد، و به کسی سپرده ای که او برای هر چیزی حد و اندازه و کاربرد محدود قرار داده است ولی خودش فوق حد و اندازه و کاربرد محدود است. پس هر که به خدا توکل کند او کافی است. [2]

توکّل یک امر قراردادی نیست و یک امر ذهنی محض هم نیست که انسان در ذهنش بگوید: من توکّل کردم. توکّل درواقع معنایش این است که انسان در کارهای خودش فقط امر خدا را درنظر بگیرد، طاعت خدا را در نظر بگیرد، وظیفه را در نظر بگیرد و در سرنوشت خودش اعتماد به خدا کند. این را توضیح بدهم. [3]

توکل از ماده‌ی «وَکَلَ» است که وکالت هم از همین باب است. «وَکَلَ» یعنی واگذار کرد. توکیل که به اصطلاح علم صَرف باب تفعیل «وَکَلَ» است، یعنی وکیل گرفتن. وکیل یعنی کسی که انسان کار را به او واگذار کرده است، توکیل یعنی وکیل انتخاب کردن. علی القاعده باید به جای «تَوَکَّلَ عَلَی اللّهِ» ، «وَکَّلَ اللّهَ» باشد، یعنی هر کسی که خدا را وکیل و کارگزار کار خودش قرار بدهد، و حال آنکه توکّل معنایش قبول واگذاری است، یعنی متعهدشدن و قبول کردن. علی القاعده این جور است که موکّل ما هستیم، متوکّل خداست، نه اینکه متوکّل ما باشیم، چون ما که کار خدا را به عهده نگرفته‌ایم؛ متوکِّل یعنی کسی که کار را به عهده می‌گیرد، و خداست که بناست کار ما را به عهده بگیرد. پس چطور است که در همه جای قرآن کلمه‌ی «توکّل» به کاربرده شده است؟[4]

انسان اگر با خدا سروکار نداشته باشد، چکار می‌کند؟ انسان هر تلاشی که می‌کند به منظور این است که سرنوشت و وضع خودش را خوب کند. انسان بالفطره طالب خوشی و سعادت خودش است. این همه فعالیت‌ها و تلاشهایی که مردم می‌کنند برای چیست؟ همه برای این است که انسان می‌خواهد خودش را خوشبخت و خوشبخت‌تر کند. پس تلاش خود انسان برای خوشبخت شدن است. اگر آمدند برای انسان وظیفه قرار دادند، آن‌وقت انسان کاری را می‌خواهد انجام بدهد به چه منظور؟ چون وظیفه و تکلیف است. من وظیفه‌ی خودم را انجام می‌دهم. حالا که من می‌خواهم وظیفه‌ی خودم را انجام بدهم تکلیف سرنوشت چه می‌شود؟ تکلیف آن آینده‌ی سعادت بخش من چه می‌شود؟ من یک وقت کار می‌کنم برای اینکه به خوشبختی برسم، خودم تقریباً به خوشبختی خودم چسبیده‌ام و خودم خوشبختی خودم را متعهد شده‌ام. اما اگر انسان بخواهد در همه‌ی مسائل این طور فکر کند که من ببینم وظیفه ی من چیست و خدا در اینجا از من چه می‌خواهد، یک نوع جدایی می‌افتد میان کاری که انسان می‌خواهد بکند و سعادتی که می‌خواهد به دست بیاورد.

اینجاست که توکل می‌گوید: تو وظیفه را انجام بده و قبول کن، تو قبول کن که خدا از تو چه می‌خواهد، سرنوشتت را به او بسپار.[5]

اسلام می‌خواهد مردم مسلمان متوکل بر خدا باشند. اگر شما توکل را در قرآن مطالعه کنید، می‌بینید از تمام اینها هماهنگی عجیبی در مفهوم توکل پیدا می‌شود که انسان می‌فهمد توکل در قرآن یک مفهوم زنده کننده و حماسی است؛ یعنی هرجا که قرآن می‌خواهد بشر را وادار به عمل کند و ترس‌ها و بیم‌ها را از انسان بگیرد، می گوید نترس و توکل به خدا کن، تکیه‌ات به خدا باشد و جلو برو، تکیه‌ات به خدا باشد و حقیقت را بگو، به خدا تکیه کن و از کثرت انبوه دشمن نترس.

ولی وقتی که شما همین توکل را در میان تفکر امروز مسلمین جستجو می کنید، می‌بینید یک مفهوم مرده است. وقتی می‌خواهیم ساکن بشویم و جنبش نداشته باشیم، وقتی می‌خواهیم وظیفه را از خودمان دور کنیم و آن را پشت سر بیاندازیم به توکل می‌چسبیم. مفهوم توکل درست وارونه‌ی آن چیزی که قرآن تعلیم داده در افکار ما وارد شده است. باید فرصتی باشد تا من آیات توکل را یکی یکی برای شما بخوانم و از روی قرآن ثابت کنم که توکل در قرآن چه مفهوم عالی حماسی حیات بخشی دارد! مصداق همین آیه‌ی «یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اسْتَجیبوا لِلّهِ وَ لِلرَّسولِ اِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ» است. [6]

یکی از اشتباهاتی که در باب توکل می‌شود، خلط میان «توکل در سرنوشت» و «توکل در وظیفه» است. ما در باب توکل یک وظیفه داریم که همان اطاعت است. ما باید کار را به منظور اطاعت و به منظور [امتثال ] امر انجام دهیم ولی اوست که ما را در حفاظت خود قرار می دهد. بعضی از افراد به جای اینکه توکل در سرنوشت کنند، توکل در وظیفه می‌کنند، یعنی به جای اینکه اطاعت کنند، توکل می‌کنند. نه، اطاعت کن، ببین او چه دستور داده است؛ اگر دستور داده است که حرکت کنی حرکت کن و اگر دستور داده است نروی نرو، تو خود را آماده‌ی اجرای دستور او کن و آن‌وقت اعتماد داشته باش که او تو را به خود وا نمی گذارد. مثلاً به انسان گفته‌اند تو وظیفه داری تحصیل علم کنی و درس بخوانی. این امر خداست. اگر کسی بگوید من به جای اینکه درس بخوانم توکل می کنم، صحیح نیست. این مرحله، مرحله ی اطاعت است. اطاعت کن و مرحله‌ی نهایی را که سرنوشت است به او واگذار کن، تو به وظیفه‌ات عمل کن. اگر گفته اند بر تو لازم و واجب است کسب و کار کنی، اگر بگویی به جای کار کردن توکل می کنم صحیح نیست. کارکردن وظیفه است، کارکردن اطاعت است؛ تو اطاعت کن، دستور را اجرا کن اگرچه [سرنوشت آن را] به او واگذار کرده ای. «اَللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ وَ عَلَی اَللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ اَلْمُؤْمِنُونَ» معبودی جز او نیست، مطاعی جز او نیست، پس مؤمنین فقط او را اطاعت می کنند و تنها باید بر او توکل کنند. [7]

در واقع در کلمه‌ی «توکل» عهده دار شدن بنده هم هست؛ یعنی دو عهده داری و دو تعهد است، یک عهده دار شدن از طرف بنده، که کلمه ی «توکل» از این جهت است، و یک عهده دار شدن از طرف خدا: تو عهده دار وظیفه ی خودت و طاعت خدا باش، در سرنوشت اعتمادت بر خدا باشد. در «عَلَی اللّه» کلمه ی «معتمداً» تضمین شده است. [8]

تو در هر کاری توجّهت به وظیفه ی خودت باشد، ولی انسان که نمی‌تواند نگران سرنوشت خودش نباشد، در آن جهت تکیه ات بر خدا باشد. «تَوَکَّلْ مُعْتَمِداً عَلَی اللّه» عهده دار کار خود و وظیفه‌ی خودت باش، درحالی که تکیه‌ات به خدا باشد؛ در سرنوشت تکیه‌ات به خودت نباشد، به خدا باشد. تو اگر وظیفه ی خودت را خوب انجام بدهی، مطمئن باش سرنوشتت به دست او خوب خواهد شد و از بین نخواهد رفت.

از اینجا معلوم می‌شود که توکّلِ به معنای یک کار یک طرفه، یعنی من هیچ تعهدی را نپذیرم، فقط سرنوشتم را به خدا بسپارم، بعد هم بروم بخوابم، [مردود است؛ ] پس تکلیف وظیفه چه می‌شود؟ خدا آن وقت متعهد سرنوشت انسان می‌شود که انسان متعهد وظایف خودش بشود. تو راه خدا را پیش بگیر و در هر کاری ببین وظیفه چیست، به تکلیف خودت عمل کن، آن وقت ببین خدا چگونه سرنوشت تو را خوب می سازد.

پس در مفهوم توکل دو چیز خوابیده است: از طرف بنده قبول کردن وظایف الهی که به او واگذار شده است، از طرف خدا قبول کردن سرنوشت خوب که بنده به او واگذار کرده است. خدا تکلیف به تو واگذار کرده است، تو آن را بپذیر؛ تو سرنوشتت را به خدا بسپار، خدا آن را می پذیرد.

وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اَللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اَللّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اَللّهُ لِکُلِّ شَیْ ءٍ قَدْراً. [9]

در تقوا این جور گفتیم: هر کسی که تقوای الهی داشته باشد خدا راه بیرون آمدن از مشکلات را برای او فراهم می‌کند و خدا به او روزی «لا یُحْتَسَب» می‌دهد. در اینجا می‌گوییم: «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اَللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» گویی کار را از هر جهت یکسره می‌کنیم: هر کسی که به خدا توکل کند [خدا] کافی است، احتیاج به هیچ چیزی ندارد. این است که در آیه‌ی دیگر می‌خوانیم: أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اَللّهِ إِنَّ اَللّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ.

حافظ در همین زمینه شعر خوبی دارد، می‌گوید:

کار خود گر به خدا باز گذاری حافظ

ای بسا عیش که با بخت خدا داده کنی [10]


منابع:

1): مجموعه آثار شهید مطهری. ج24، ص 215

2): همان، ص 409

3): همان، ص 411

4): همان، ص  410

5): همان، ص  411

6): مجموعه آثار شهید مطهری. ج25، ص‌ 453

7): مجموعه آثار شهید مطهری. ج26، ص  384

8): همان، ص  411

9): همان، ص  412

10):  همان، ص  409



١٦:٥٩ - 1391/05/09    /    شماره : ٣٨٥٠    /    تعداد نمایش : ٣٣٥



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :973
کل بازديدها :16847116
بازديدکنندگان آنلاين :3
بازديدازاین صفحه :296263