نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > دین و اندیشه > اخلاق و عرفان 


  چاپ        ارسال به دوست

صبر (قسمت دوم)

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: الصبر ثلاثة: صبر عند المصیبة، و صبر علی الطاعة و صبر عن المعصیة.
صبر بر سه قسم است. صبر در مصیبت و صبر بر طاعت و صبر درمقابل گناه. توضیحات مختصری پیرامون صبر در مصیبت گذشت. اندکی هم راجع به صبر بر طاعت مطالبی ایراد می‌گردد.
طاعت پروردگار بی‌اندازه محتاج به صبر است زیرا که نفس انسانی طبعاَ راحت طلب ا ست و نمی‌خواهد زیر بار بندگی برود بلکه می خواهد دیگران را تحت فرماندهی خود درآورد. مانند فرعون و نمرود و شدّاد و ...
در رابطه به نمرود نقل شده: از مصدر جلال ربوبی. به ملک الموت خطاب رسید، از وقتی که قبض ارواح را به تو واگذاشتم آیا تاکنون دلت به حال کسی سوخته؟ عرض کرد پروردگارا من بر تمام بندگانت رقت می‌کنم. ولی مأمورم. باز خطاب رسید بر چه کسی در این مدت دلت بیشتر سوخته؟ عرض کرد: الهی امر فرمودی‌کشتی را در دریا غرق کنم و تمام سکنه آن را باستثناء زنی که تازه وضع حمل کرده بود، قبض روح نمایم. منهم حسب الامر فرمان بردم و جان همه را گرفتم. آن یک زن در حالی‌که نوزادش را به بغل گرفته بود، خود رابه تخته پاره‌ای چسبانده و باامواج دریا به اطراف پرت می‌ شد، در آن هنگام امر فرمودی مادر بچه رانیز قبض روح کنم، من وقتی‌که روح مادر را گرفتم وبچه روی تخته پاره تنها ماند، به حالت آن طفل رقت کردم. خطاب رسید که آیا می‌دانی ماآن طفل‌را چه کردیم؟ ملک الموت اظهار بی‌اطلاعی کرد.

خطاب رسید ما به امواج دریا امر کردیم بچه را به سلامت به یک جزیره خوش آب و هوایی برساند و به باد دستور دادیم خار و خاشاک را از بدنش دور کند و به ابر گفتیم باران بر او نبارد و به خورشید امر کردیم حرارتش را از بدن او باز دارد. آنگاه پلنگی را که تازه زاییده بود مأمور ساختیم تا همه روزه قبل از دادن شیر به بچه‌اش برود و پاهایش را فراخ بگذارد و پستانش را به دهان آن طفل بگذارد واز شیرش به قدر کافی به او بخوراند تا استخوان‌هایش قوی و گوشت بدنش روییده شود. خورده خورده آن طفل بزرگ شد و به راه افتاد. اتفاقاً روزی از روزها همان‌طور که داشت در جزیره گردش می‌کرد یک کشتی از آنجا عبور می‌کرد همین‌که چشم اهل کشتی به آن پسر افتاد کشتی را به کنار کشیدند و او را سوار کردند و باخودبردند. رفته رفته کار آن طفل به جایی رسید که دارای مقام سلطنت گردید. و چون‌کارش بالا گرفت با من آغاز ستیزه نمود و اظهار عداوت کرد و چون ابراهیم خلیل می‌گفت خدای من خدای زمین آسمان‌هاست همان طفل ضعیف‌کذایی‌که نمرود باشد، گفت من هم خدایم و باید به آسمان بروم و با خدای ابراهیم بجنگم و او را به قتل برسانم. لذا برایش صندوقی ساختند و چهار کرکس را گرسنه نگه داشتند آنگاه آنها را به چهار طرف صندوق بستند و بالای سرآنها از چهار جانب گوشت آویختند و خودش با تیر و کمان در درون صندوق قرار گرفت و کرکس‌ها به هوای خوردن گوشت‌ها به طرف آسمان پرواز کردند و به حدی بالا رفتند که زمین در نظرشان به اندازه سپری می‌نمود. آنگاه تیری بر کمان نهاد و به جانب آسمان پرتاب کرد ، به جبرئیل فرمان دادیم که یک ماهی از دریای ملفوف گرفته و در مقابل تیرش قرار دهد جبرئیل عرض کرد: خدایا این بنده تو به گمان خودش به جنگ تو آمده و تو با او این‌گونه رفتار می‌نمایی؟ خطاب رسید این نمرود هر چه باشد بنده ما است و به امیدی آمده ما نباید او را مأیوس کنیم(1)

البته این نمونه‌ای از افرادیست که از طاعت بندگی خدا خارج شده و طغیان می‌کنند و الا از این قبیل فراوانند منتها یکی کمتر و یکی بیشتر، درجه طغیان‌ها فرق می‌کند چون نفس انسانی طبعاً از بندگی گریزان است و لذا در راه طاعت باریتعالی باید صبر کرد و حوصله بسیار به خرج داد. چون عبادات بعضی‌شان مانند نماز محتاج به رعایت آداب وقواعد خاصی است که همه روزه درچندنوبت باید تکرارشود وبرای بعضی سخت می نماید، چنان‌چه عده‌ای از سران بنی ثقیف که در طائف سکونت داشتند با جلال و جبروت نزد پیامبر(ص) آمده عرض کردند ما مسلمان می‌شویم به سه شرط: اول اینکه بت لات را بگذارید تا سه سال در میان ما باشد و بت‌خانه را خراب نکنید! پیامبر(ص) امتناع ورزید پیوسته سال به سال کم کردند باز قبول نفرمود تا اینکه برای‌یک ماه‌اجازه خواستند، باز امتناع ورزیدوبرای یک لحظه‌ هم اجازه این کاررانداد. دوم (که شاهد مثال ما است) گفتند: از نماز خواندن معاف باشیم و سوم اینکه بتها را با دست خودمان نشکنیم. پیامبر اکرم(ص) فرمود اینکه با دست خود بتهایتان را نشکنید، اشکال ندارد، ما کسی را می‌فرستیم بتها را درهم شکند و اما نخواندن نماز ممکن نیست. (اما الصلوة فلا خیر فی دین لا صلوة فیه) زیرا دینی که نماز در آن نباشد فایده ندارد(2)

 بی صبری درمقابل بعضی عبادات انسان را به بخل می کشاند. ثعلبه انصاری آمد نزد پیامبر اکرم(ص) و با اصرار خواهش کرد که از خدا بخواه ثروت زیادی به من مرحمت کند. حضرت فرمود صلاح نیست. رفت و دوباره برگشت و تعهد کرد که حقوق الهی را مراعات کند. بالاخره پیامبر(ص) دعا کردوآنقدر گوسفندان او زیاد شد که نتوانست در شهر نگهداری کند. زمانی‌که تهیدست بود پیوسته درجماعت‌ها حاضر بود ولی وقتی ثروت او رو به فزونی نهاد،کم‌کم حضور او در جماعت‌ها کم شد تا جایی که به طور کلی نمازجماعت را قطع کرد. خدمت حضرت شرح حال او را گفتند، فرمود: وای به حال ثعلبه. طولی نکشید آیه زکوة آمد، سرور کائنات برای گرفتن (زکات) به سوی او مأمور فرستاد. ثعلبه گفت: این یا جزیه است یا شبیه به آن از دیگران بگیرید تا نوبت من شود. بعد از آنکه از دیگران مالیات گرفتند، نزد او رفتند حرف خود را تکرار کرد آنگاه گفت بروید تا من درباره آن فکرکنم. مأمورین خدمت پیامبر اکرم(ص) رسیدند و جریان را به عرض آن حضرت رساندند فرمود:

وای به حال ثعلبه چیزی نگذشت که آیه نازل شد: ومنهم من عاهدالله لئن آتنا من فضله لنصدقن ولنکونن من الصالحین ، فلما آتیهم من فضله بخلوا به وتولوا وهم معرضون :  بعضی‌از مردم با خدا عهد بستندکه اگر خدا از فضل خود ثروتی به ما عنایت کند، از نیکوکاران خواهیم بود و چون خدا از فضلش به آنها عطا کرد، بخل ورزیدند وبه ‌دستورات‌الهی پشت نموده وازحق‌روی‌گردانند(3) چون ثعلبه از موضوع مطلع گردید نزد حضرت رسول (ص) رفت، آن حضرت او را نپذیرفت. بعد از رحلت پیامبر(ص) نزد خلفاء ثلاثه رفت آنها هم راهش ندادند. در حال کفر و نفاق از دنیا رفت(4) پس عده‌ای از عبادات هم درصورت بی صبری، موجب کفر و ارتداد می‌گردد.

برای دسته‌ای‌از عبادات هم از قبیل حج و جهاد باید جاناً و مالاً مایه گذاشت. بنابراین مقام طاعت متوقف بر صبرشایسته است وباید مواظب بود و صبر کرد و عبادات الهی را با تحمل و حوصله بجا آورد. پادشاه جوانی به مجلسیان خود گفت: من از این سلطنتی که دارم لذت نمی‌برم آیا شماهم مثل من هستید؟ مجلسیان گفتند: قربان! شما خوب فهمیده‌اید زندگی دنیا هیچ لذتی ندارد. شاه گفت: حال که چنین است پس باید به فکر چارهای شد به نظر شما من چه بایستی بکنم؟ آنان گفتند چاره تنها در این است که بندگی خدا کنی و از فرمان مقدسش سرنپیچی. شاه قبول کرد و علما را به حضور خواند و از ایشان خواست تا در مجلسش شرکت کنند و مواظبت نمایند و هرگاه در او انحرافی دیدند، از آن جلوگیری کنند. علما هم پذیرفتند و به این امر قیام کردند لذا سلطنت آن پادشاه تا چهارصد سال دوام نمود پس از گذشت آن مدت روزی شیطان پیشش آمد و از او پرسید تو کیستی؟

شاه گفت من یکی از اولاد آدم هستم. شیطان گفت: اشتباه می کنی تو اصلاً از نوع بشر نیستی و الا تاکنون می‌مردی. حالا هم مردم را دعوت کن تا ستایشت کنند. سخنان شیطان در سلطان اثر کرد وعنان صبر و حوصله را از دست داده فرمان داد مردم جمع شوند،  سپس خطاب به ایشان گفت من مطالبی را تا این زمان بر شما مخفی داشته‌ام و اکنون وقت آن رسیده تا اظهارش کنم و آن مطلب این است‌که من پروردگار شمایم و از این به بعد می‌باید همگی مرا پرستش کنید و دلیل بر این مدعی این است که سالیان دراز بر من گذشته است و نمرده‌ام و اگر از نوع انسان می‌بودم هر آینه مرگ مرا می‌ربود. در این موقع وحی الهی به پیامبر آن زمان رسید که برو به نزد پادشاه و به او بگو خدا می‌گوید من به تو سلطنت دادم تا در تحت فرمان و عبودیت من با‌‌‌‌‌‌‌‌‌شی و اکنون که سرپیچی کردی به عزت وجلالم‌ قسم که بخت النصر را بر تو مسلط می‌کنم لذا پس از اندک زمانی بخت‌النصر بر او سلطه پیدا کرد و به هلاکتش رسانید و هفتاد کشتی از ذخائر طلا و نقره و جواهرات او را به غنیمت برد(5)اگر این پادشاه برطاعت الهی صبر کرده بود، هم دنیا داشت و هم آخرت. ولی بر اثر بی‌صبری دراطاعت‌الهی، آنچه راکه نباید بر سرش آید، آمد. متأسفانه خیلی از ماها چنینیم وقتی احساس بی نیازی کردیم، دیگر طاعت بی‌طاعت مسجد نمی‌آییم که مبادا خط اتوی شلوارمان بشکند و شروع به طغیان می‌کنیم و فریب شیطان را می‌خوریم در حالی‌که باید بر طاعت الهی صبر نمود. که صبر بر طاعت باعث مطرود وفراری شدن شیطان  می‌شود.

دربحار است،ازحضرت رسول(ص)، دررابطه‌ با ذی الکفل پرسیدند، فرمود: او اهل حضرموت و نامش عویدیا  و نام پدرش اوریم بود. پیش از او پیامبری بود که او را یسع می‌گفتند روزی یسع پیامبرگفت: چه کسی خلیفه من می‌شود که بعد از من، مردم راهدایت نماید به شرط آنکه به غضب درنیاید؟  و به روایت دیگر روزها را روزه بگیرد و شب‌ها را در عبادت بیدار باشد و از کسی به خشم نیاید. پس عویدیا برخاست و گفت من.  یسع  سخن خود را اعاده کرد، باز آن جوان برخاست و گفت من قبول می‌کنم. پس ازفوت یسع خداوند عویدیارا پیامبر گردانید و او اول روز در میان مردم حکم می‌کرد وشبها عبادت خدا می نمود. روزی شیطان به پیروانش‌گفت: کیست برود و عویدیارا از عهد خود برگردانده و او را به خشم آورد پس یکی از شیطان‌ها که او را ابیض می‌گفتند گفت من این کار را می‌کنم ابلیس گفت برو و سعی نما شاید او را به خشم آوری و زمام صبر را از دستش بگیری. پس چون ذی‌ الکفل از حکم میان مردم فارغ شد (و احتمالاً هم روزه‌دار بوده) و به خوابگاه خود رفت که بخوابد ابیض آمد و در زد و گفت مظلومم ذی الکفل گفت بگو مدعی تو نزد من بیاید، ابیض گفت به گفته من نیاید پس انگشتر خود را به او داد که این نشانی را به او بنما و بگو که ذی الکفل گفته بیا ابیض رفت و ذی الکفل آن روز را نتوانست بخوابد و شب هم که نمی‌خوابید.

پس روز دیگر چون از قضاوت بین مردم فارع شد و رفت که بخوابد باز ابیض آمد و فریاد کرد که بر من ظلم شده است و من انگشتری تو را نزد آن ظالم بردم، قبول نکرد که حاضر شود پس دربان ذی الکفل گفت بگذار این بنده خدا استراحت کند چه دیروز و دیشب خواب نکرده است. ابیض گفت نمی‌گذارم بخوابد چه آنکه من مظلومم و باید از من رفع ظلم بنماید پس حاجب رفت ذی الکفل را اعلام نمود. ذی الکفل نامه نوشت و به او داد که برود و خصم خود را حاضر کند پس ابیض رفت و آن روز ذی الکفل به خواب نرفت و شب را هم به عبادت احیاء داشت. چون روز سوم از قضاوت بین مردم فارغ شد، به خوابگاه رفت‌تا بخوابد، بازابیض آمد و فریاد کرد که نامه تو را هم بردم و خصم قبول نکرد که حاضر شود پس ذی الکفل برخاست بیرون آمد و دست او را گرفت و همراه او روانه شد و از قضا آن روز هم هوا بسیار گرم بود که اگر گوشت را در آفتاب می‌گذاشتند، بریان می‌شد. چون ابیض این صبر و بردباری را از آن حضرت مشاهده نمود، از او ناامید و مأیوس گردید و دست خود را از دست آن حضرت جدا کرده و ناپدید شد وآن پیغمبر را از این جهت ذی الکفل گفتند که متکفل عهد خود‌ شد.(6)

پس همان‌طور که یسع از عویدیا عهد و پیمان گرفت که صبر بر طاعت نماید، خداوند نیز از توعهد و پیمان‌گرفته است، چرا تو در عالم معنا خود را مسمی به ذی الکفل نمی‌نمایی و حال آنکه این وصیت الهی از آن وصیت، بالاتراست. هم‌چنانکه دام شیطان در این ماموریت، گرفتن خواب آن حضرت بود، برای تو هم دام‌های گوناگون از نفس اماره و زخارف دنیویه قرار داده‌‌اند. پس بر تو باد که صبر نمایی و فریب ‌شیطان را نخوری که چه‌بسیار بزرگان دهر در کمی صبر در کمند هلاکت افتادند .

 البته شخص مطیع و عابد با سه حالت مواجه می‌شود که در هر سه حالت محتاج صبراست.
یک ـ حالت قبل از اطاعت و عبادت است یعنی موقعی که می‌خواهد به نیت عبادی خود توجه داشته باشد و عملش را خالی از ریا انجام دهد. باید صبر زیاد به خرج دهد تا ریا و شرک همراه عمل و نیتش نباشد مثلاً سعی نماید نیتش فقط برای خدا باشد نمازی که می‌خواند روزه‌ای که می‌گیرد هدف فقط خدا باشد و لا غیر. که بسیاری در نیات خود دیگران را هم راه می‌دهند و باعث نقصان و فساد و حبط عبادت خود می‌شوند. حدیثی است از امام صادق(ع) که ممکن است کسی همه اموالش را انفاق کند و به ظاهر در راه خدا دهد اما نیت او خالص نباشد و نتیجتاً در دادگاه عدل الهی محاکمه می‌شود به او می‌گویند: چه کاری برای خدا انجام دادی؟ پاسخ می‌دهد من همه مال و دارایی خودم را در راه خدا انفاق‌کردم اما خداوند به وسیله فرشتگان به او پاسخ می‌دهد: نه انفاق تو برای خدا نبود تو انفاق کردی تا مردم تو را بخشنده گویند، نیت تو ریا و شرک بوده و پاداشت همان نامی است که در دنیا کسب کردی(7)

در همه عبادات همین‌طور است، در نماز اگرغیرخدارا در نظر بگیرید، خداوند می ‌فرماید:بروپاداشت را از همان بگیر روزه هم همین‌طور است حج و جهاد هم همین‌طور است
مردی گفت به عنوان جهاد و جنگ با کفار از خانه خارج شدم در بین راه به مردی برخورد کردم که توبره‌ای می‌فروخت با خود گفتم خوبست این توبره را بخرم هم از آن استفاده نمایم و در ضمن به فلان محل که رسیدیم می‌فروشم و سودی نیز خواهم برد.
شب در عالم خواب دیدم دو ملک از آسمان فرود آمدند یکی به دیگری گفت اسامی مجاهدین را ثبت کن. شروع کرد به نوشتن. گفت بنویس این مرد به تماشا آمده، دیگری را گفت بنویس برای تجارت آمده، یک نفر دیگر را نیز دستور داد که بنویسد از روی ریا و خودنمایی به جنگ حاضر شده در این هنگام به من رسید گفت: بنویس این مرد هم برای تجارت آمده. من شروع به تضرع و التماس نموده و گفتم به خدا قسم من سرمایه‌ای ندارم که تجارت کنم تجدید نظری در تشخیص خود بدهید گفت: مگر آن توبره را برای سود نخریدی؟ گفتم من تاجر نیستم منظورم جهاد بود نه تجارت شروع به گریه کردم گفت پس این‌طور بنویس که بعنوان جهاد آمده اما در بین راه توبره‌ای برای سود خریده خداوند هر طور خواست درباره‌اش حکومت خواهد کرد(8)

باید توجه داشت: گر چه همه یک جا جمع می‌شوند گر چه همه شمشیر دست می‌گیرند، گر چه همه لباس بسیجی به تن می‌کنند اما پاداش‌ها بر اساس نیت‌ها است. در نماز درست است که همه به یک طرف نماز می‌خوانند یک خداوند یک حمد و سوره و وضو و تشهد و سلام دارند، اما پاداش‌ و ارزش اعمال بر اساس نیات است و همین‌طور است سایر عبادات. پس باید صبر و حوصله به خرج داد که نیت در عبادات قربة الی الله باشد. این یک مرحله است که شخص عابد و مطیع با آن روبرو می‌شود و باید صبر و حوصله نماید و مواظبت کند نیت غیر خدایی در وجودش و ذهنش خطور ننماید. مانند عزم و قصد عابدی که می‌خواست درخت اغواکننده را ببرد وحکایتش درخزینه‌الجواهر، ص 634 امده است.
مرحله دوم ـ حالت هنگام عبادت است که باید در آن وقت از خدا غفلت نکند و در آداب و سنت‌های آن کسالت نورزد و تا آخرین لحظه متوجه باشد، نه اینکه در امور دنیویه حواسش شش دانگ جمع باشد اما در امور اخروی و در طاعات الهی بی‌حوصله باشد. حضرت علی(ع) هر وقت که هنگام نماز می‌رسید حال اضطراب و تزلزل پیدا می‌کرد عرض می‌کردند شما را چه می‌شود که این قدر ناراحتید می‌فرمود: وقت امانتی که خداوند بر آسمان و زمین عرضه داشت و آنها امتناع ورزیدند، رسید. در جنگ صفین تیری بر ران مقدسش وارد شد خواستندآن راخارج نمایند، ازشدت دردوناراحتی آن جناب نتوانستند. خدمت امام حسن(ع) جریان را عرض کردند فرمود صبر کنید تا پدرم به نماز بایستد زیرا در آن حال چنان از خود بی‌خود می‌شود که متوجه هیچ چیز نمی‌گردد. به دستور حضرت مجتبی(ع) در آن حال تیر را خارج کردند. بعد از نماز حضرت علی(ع) متوجه شد خون از پای مقدسش جاریست. پرسید چه شد عرض کردند تیر را در حال نماز از پای شما بیرون کشیدیم.

ابوحمزه ثمالی می‌گوید: امام زین‌العابدین(ع) را در حال نماز دیدم که ردای مبارک از دوشش افتاد. ردا را بدوش نیفکند تا نمازش تمام شد. پرسیدم چرا در حال نماز ردا را درست نکردید فرمود وای بر تو می‌دانی در مقابل چه کسی ایستاده بودم؟ از نماز بنده قبول نمی‌شود مگر آن مقدار که حضور قلب و اقبال داشته باشد. عرض کردم پس در این صورت ما بانمازهایی که داریم، هلاک شده‌ایم. فرمود: نه خداوند آنها را با نمازهای نافله‌ای که می‌خوانید، جبران می‌نماید.(9)
پس باید درطاعات وعبادات صبر نمود و حضور قلب را از اول تا به آخر حفظ نمود. نه اینکه در طاعات به فکر همه چیر بود، جز عبادت. سید نعمت الله جزایری(ره) می‌نویسد: یکی از دوستان مورد اعتماد و عادلم گفت: با خود فکر کردم که در حدیث وارد شده هرکس دو رکعت نماز او قبول شود عذاب نمی‌شود. تصمیم گرفتم به مسجد کوفه بروم در آنجا دو رکعت نماز با حضور قلب و جمیع شرایط بخوانم وارد مسجد شده و شروع به نماز کردم قلب خود را از وساوس شیطانی خالی نمودم ناگاه بخاطرم گذشت که مسجد کوفه مناره ندارد اگر کسی بخواهد مناره‌ای برای آن بسازد از کجا سنگ و کچ تهیه کند؟ بالاخره به فکرم رسید که از فلان محل بهتر می‌شود تهیه نمود کم‌کم تعیین کردم که در چند روز این مناره تمام می‌شود و سر مناره را چگونه می‌سازند همین‌که دو رکعت نماز تمام شد متوجه شدم من هم از ساختمان مناره فارغ شده‌ام فهمیدم به مسجد کوفه آمدم برای ساختن مناره نه برای دو رکعت نماز با حضور قلب.(10)

گویند وجه تسمیه ابوعبدالله جوالیقی این بود که روزی جوال خود را گم کرد و هر چه فکر نمود، یادش نیامد کجا گذارده یا به که داه؟ مدتی در اندیشه پیدا کردن آن برآمد ولی اثری نبخشید تا اینکه در نماز ناگاه متوجه شد که جوال را چه کرده پس از پایان نماز به منزل آمده به پسر خود گفت جوال را پیدا کردم پرسید چطور؟ گفت: مشغول نماز خواندن بودم در آن حال به فکر فرو رفته بالاخره بیادم آمد چه کرده‌ام پسرش پس از شنیدن جریان گفت پس شما  نماز نمی‌خواندی جوال پیدا می‌کردی از این سخن، ابوعبدالله چنان تحت تأثیر قرار گرفت که علاقمند به تحصیل و دانش و تزکیه نفس شد تا بجایی رسید که تفسیری از خود به یادگار گذاشت(11)
 عبادات راباید باشرایطش بجا آورد و آنها را به نحو احسن به انجام رساند نیتش، طمأنینه‌اش، اخلاصش، همه کامل باشد و همه اینها محتاج به صبر است. حضرت صادق(ع) فرمود روزی علی بن ابیطالب صلوات الله علیه مردی را مشاهده کرد، مانند کلاغ منقارش‌را به زمین می‌زند نماز می‌خواند به او فرمود چه وقت است این‌طور نماز می‌خوانی. عرض کرد از فلان زمان. فرمود: عمل تو نزد خدا مانند کلاغی است که منقار به زمین می‌زند (لو مت، مت علی غیر ملة ابی القاسم صلوات الله علیه و آله) اگر با همین وضع بمیری بر غیر(دین) حضرت محمد(ص)مرده‌ای، آنگاه فرمود (ان اسرق الناس من سرق صلوته) دزدترین مردم آن کسی است که از نمازش بدزدد.(12)

 مردی در مسجد نماز می‌خواند شنیدکسی پشت سرش هی می‌گوید به به. نمازش را مقداری طولانی‌تر و به قول خودش باحال‌تر کرد تا بیشتر جلب توجه کند وقتی که نماز را تمام کرد دید کسی سینی زولوبیا جلویش دارد می‌خورد ومی‌گوید: به‌به !
 باید با صبر در عبادات از یاد خدا غافل نشد، آداب و سنت‌ها و شرایط عبادات را به نحو احسن انجام داد و تا آخرین لحظه متوجه عبادت و طاعت خدا بود.

سومین حالتی که آدم مطیع با آن روبرو می‌شود، حالت پس از انجام عمل است چون باید صبر کند و تظاهر ننماید تا به ریاکاری نیفتد و با چشم خودپسندی به خود ننگرد و بالاخره از هر عملی که اجر او را ضایع می‌کند دوری نماید(13) علی بن الحسین(ع) برای اینکه مردم متوجه نشوند چون شب فرا می‌رسید، لباس مخصوص بر تن می‌کرد و خود را می‌پوشانید و در حالی که به یک دست مقداری پول و بر پشت مبارکش انبانی از غذا داشت به خانه‌های فقرا می‌رفت. درب را می‌کوبید به آنها پول یا غذا داده می‌گذشت کسی او را نمی‌شناخت و کنجکاوی هم نمی‌کردند که او را بشناسند و بدانند کیست که با این‌ همه عطوفت و مهربانی و تحمل زحمت به ایشان غذا و پول می‌رساند و این امر در میان مردم مدینه به نام صدقه سری معروف شده بود. تا آنجا که روزی یکی از آشنایان امام(ع) که بر کارهای او واقف نبود زبان به ملامت گشوده امام(ع) را متهم می‌کرد به اینکه چرا او به فقرا کمک و مساعدت نمی‌کند در حالی‌که شبها اشخاص نیکوکار مدینه سری و مخفیانه این‌ همه خیرات و مبرات برای مساکین و فقرا می‌برند. امام(ع) ملامت و مذمت او را می‌شنید ولی لب فرو بسته، هرگز سخن نمی‌گفت و اظهار نمی‌کرد که بانی صدقات سری خود اوست. او برای رضای خدا به کمک اشخاص می‌شتافت، نه اینکه خودنمایی کرده و اجر خود را ضایع گرداند بلکه این امر را مخفیانه و سری انجام می‌داد تا ملامت‌کنندگان مجبور نشوند پوزش و معذرت بخواهند(14) به طور کلی سیره همه ائمه(ع) چنین بوده است بر خلاف بعضی‌ها تا کوچک‌ترین کاری که انجام می‌دهند آن را در بوق نموده و به دنیا اعلام می‌دارند که اگر برای خدا باشد دیگر این‌ همه سر و صدا لازم ندارد مانند مسجد ساختن هارون ـ آب خوردن به بهانه فهماندن اینکه نماز شب می‌خواند ـ نماز خواندن عرب و تعریف مردم و گفتن اینکه روزه هم هست ...


منابع :
1.    کشکول طبسی، ج 3، ص 144، تألیف سید علینقی طبسی حائری.
2.    پند تاریخ ج6 ، ص72
3.    توبه / 75
4.    وظایف ما در ماه رمضان، ص 131، تألیف سید حسین شیخ‌الاسلامی تویسرکانی.
5.    کشکول طبسی، ج 3، ص 192.
6.    خزینة الجواهر، ص 350، تألیف حاج شیخ علی اکبر نهاوندی.
7.    روزه، عقیدتی سیاسی سپاه پاسداران، ص 19.
8.    پند تاریخ، ج 5، ص 205، تألیف موسی خسروی.
9.    پند تاریخ، ج 5، ص 216، تألیف موسی خسروی.
10.    انوارنعمانیه ص238
11.    پند تاریخ، ج 5، ص 221، تألیف موسی خسروی.
12.    پند تاریخ، ج 5، ص 229، تألیف موسی خسروی.
13.    اخلاق حسنه، فیض کاشانی،  ص 135.

14.    زندگانی زین العابدین علی بن الحسین(ع)، ص 152، به قلم عبدالعزیز سید الاهل، ترجمه حسین وجدانی          

غلامرضا نجفی

به سفارش سازمان تبلیغات اسلامی قم


٢٠:٠٠ - 1392/09/18    /    شماره : ٢٤٣٠٢    /    تعداد نمایش : ٧٦٠



خروج





   مطالب مرتبط
 صبر(قسمت سوم) (خبر)
 چرادرروابط همسایگی رعایت لازم رانمیکنیم (خبر)
 عرفان کریشنا مورتی(Krishna murti) (خبر)
 جايگاه اديان و مذاهب در عرفان اوشو (خبر)
 عرفان کارلوس کاستاندا(Carlos Castaneda) (خبر)
 ویژگی های سلوک در عرفان کاستاندا (خبر)
 تأثیرات عفو و بخشش در زندگی افراد (خبر)
 فخر فروشی یا حقیقت (خبر)
 گرایش به خدا و انحراف از آن (خبر)
 ‌قلوب الهى (خبر)
 رضایت و تسلیم در برابر خداوند (خبر)
بازدیدها
امروز :2430
کل بازديدها :16131336
بازديدکنندگان آنلاين :4
بازديدازاین صفحه :283607