نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > دین و اندیشه > اخلاق و عرفان 


  چاپ        ارسال به دوست

غیبت (2)

آن مرد باز گشت و ایشان را خبر داد پس آنها قى كردند و از هر یك پارچه خون بسته دفع شد. چون پیغمبر را خبر دادند فرمود: به خدایى كه جان محمد در دست اوست كه اگر این در شكم آنها باقى مى‏ماند آتش جهنم آن را مى‏خورد.
و از جانب خداوند رحمن به موسى بن عمران وحى شد كه (هر غیبت كننده‏اى كه با توبه از دنیا برود آخر كسى است كه داخل بهشت خواهد شد. و هر غیبت كننده‏اى كه بى‏توبه از دنیا برود اول كسى است كه داخل جهنم خواهد شد). و از حضرت رسول - صلّى اللّه علیه و آله - مروى است كه (هر كه غیبت كند مرد مسلمان یا زن مسلمانى را، خدا چهل شبانه روز نماز و روزه او را قبول نمى‏كند، مگر این كه آن كسى كه غیبت او شده از او عفو كند). و فرمود: (هر كه غیبت مسلمانى را بكند، در ماه رمضان اجرى از براى روزه او نخواهد بود). و در حدیثى دیگر از آن سرور منقول است كه (دروغ گمان كرده است هر كه گمان كند حلال زاده است و او گوشت مردم را به غیبت مى‏خورد).
و از امام جعفر صادق - علیه السّلام - مروى است كه (هر كه در حق مؤمنى بگوید امر قبیحى را كه خود دیده یا شنیده باشد، آن شخص داخل این آیه مباركه است كه : إنَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشیعَ الْفاحِشَه فِى الَّذینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ [1] یعنى: (به تحقیق كسانى كه دوست مى‏دارند كه فاش شود امر قبیح و ناشایست در حق طایفه‏اى كه ایمان آورده‏اند از براى ایشان است عذاب دردناك). و نیز از آن حضرت مروى است كه (هر كس روایت كند از مؤمنى چیزى را كه بخواهد او را عیبناك كند و آبروى او را كم كند تا از چشم مردم بیفتد، خداوند متعال او را از تحت امر خود بیرون مى‏كند و داخل در تحت امر شیطان مى‏كند. و شیطان او را قبول نمى‏كند). و آن حضرت فرمود: (هر كه غیبت كند برادر مؤمن خود را بى‏آن كه عداوتی میان ایشان ثابت باشد، شیطان شریك است در نطفه او). و فرمود كه (غیبت، حرام است بر هر مسلمانى. و آن مى‏خورد حسنات را. و باطل مى‏سازد آنها را، همچنان كه آتش هیزم را مى‏خورد). و اخبار در این خصوص بسیار است. و ذكر همه آنها متعسّر، بلكه متعذّر است. و همین قدر كه مذكور شد كفایت مى‏كند.
علاوه بر این، هر كه را اندك عقلى بوده باشد مى‏داند كه این صفت، خبیث‏ترین صفات، و صاحب آن، رذل‏ترین مردمان است. و بزرگان پیش، بندگى خدا را در نماز و روزه نمى‏دانسته‏اند بلكه در چشم پوشیدن و حفظ خود از پیروى عیب مردم مى‏دانسته‏اند. و آن را افضل اعمال مى‏شمرده‏اند. و خلاف آن را صفت منافقین مى‏دیدند. و وصول به مراتب عالیه و درجات رفیعه را موقوف به ترك غیبت مى‏دانسته ‏اند.
چون از حضرت رسول - صلّى اللّه علیه و آله - وارد است كه (هر كه نماز او نیكو باشد و عیالمند باشد و مال او كم باشد و غیبت مسلمانان را نكند با من خواهد بود در بهشت). و چقدر قبیح است كه آدمى از عیوب خود غافل شده در صدد اظهار عیوب مردمان برآید. خارى را در چشم دیگران ملاحظه كند ولى شاخ درختى را در دیده خود برنخورد.
پس اى جان برادر چون خواهى كه عیب دیگران را بگویى، اول عیوب خود را یاد كن و در صدد اصلاح آن برآى.
یاد آور، قول پیغمبر - صلّى اللّه علیه و آله - را كه فرموده است: (خوشا به حال كسى كه مشغول عیب خود گردد و به عیوب مردم نپردازد). علاوه بر این، هرگاه عیبى را كه ذكر مى‏كنى امرى باشد كه به اختیار او نباشد و از جانب حق - سبحانه و تعالى - باشد پس مذمت او بر آن غیبت فی الحقیقه مذمت خالق او است، زیرا هر كه چیزى را مذمت مى‏كند سازنده او را مذمت كرده است.
و از اعظم مفاسد غیبت، آن است كه باعث آن مى‏شود كه اعمال خیر آن كسى كه غیبت كرده در عوض آن غیبت، به نامه عمل آن شخصى كه غیبت او شده ثبت مى‏شود و گناهان این، به دیوان اعمال او نقل مى‏شود. و چه احمق كسى باشد كه به واسطه یك سخن، در روز قیامت، و زر و وبال دیگرى را متحمّل گردد.
مروى است كه در روز قیامت بنده‏اى را به موقف عرصات حاضر سازند و نامه اعمال او را به دست او دهند، چون در آن نگرد از حسنات خود چیزى در آنجا نیابد، عرض كند كه پروردگارا این نامه عمل من نیست زیرا من از طاعات خویش هیچ در آن نمى‏بینم. خطاب رسد كه اى بنده پروردگار تو خطا و سهو نمى‏كند اعمال خیر تو به غیبت مردم رفت.
و دیگرى را مى‏آورند و دیوان او را به دست او مى‏دهند در آنجا طاعات بسیار و عبادات بى‏شمار مشاهده مى‏كند، عرض مى‏كند كه این كتاب من نیست. این اعمال از من به وجود نیامده. خطاب مى‏رسد كه فلان شخص غیبت تورا كرد و این طاعات اوست كه عوض به تو داده شده است). پس عاقل باید تأمّل كند كه آن كسى را كه غیبت او مى‏كند اگر دوست و صدیق اوست چه بى‏مروّتى و بى‏انصافى است كه زبان به غیبت او گشاید و بدى او را در نزد مردمان گوید. و اگر دشمن اوست چه بى‏عقلى و سفاهتى است كه كسى متحمّل و زر و وبال دشمن خود گردد، و اگر طاعتى اندوخته باشد به او دهد.
معالجه اجمالى مرض غیبت
بدان كه از براى مرض غیبت كردن دو نوع معالجه است: یكى بر سبیل اجمال. و دیگرى تفصیل.
اما معالجه آن بر سبیل اجمال آن است كه دیده بصیرت بگشایى و ساعتى در آیات قرآنیّه و احادیث متكثّره - كه در باب مذمت این صفت خبیثه وارد شده - تتبّع نمایى. و از غضب حق - سبحانه و تعالى - و عذاب روز جزا یاد آورى. و بعد از آن، مفاسد دنیویّه آن را به نظر در آورى، زیرا گاه است كه غیبت آن كسى را كه مى‏كنى به او برسد و این منشأ بغض و عداوت او گردد و در مقام اهانت یا غیبت یا اذیت تو برآید. و بسا باشد كه امر به جایى منجر شود كه چاره آن نتوان كرد. پس از اینها تأمّل كنى كه اگر كسى غیبت تورا در نزد غیر بكند چگونه آزرده و خشمناك خواهى شد. و مقتضاى شرف ذات و نجابت طبع آن است كه راضى نباشى در حق غیر، آنچه از براى خود نپسندى. و بعد از همه اینها متوجّه زبان خود باشى و مراقب احوال آن شوى كه آن را به غیبت نگشایى. و هر سخنى كه خواهى بگویى ابتدا در آن تأمّل كنى اگر آن را متضمن غیبتى یافتى خود را از آن نگاهدارى تا عادت كنى.
معالجه تفصیلى مرض غیبت
و امّا معالجه تفصیلى آن، آن است كه باعث و سبب غیبت كردن خود را پیدا كنى و سعى در قطع آن نمایى. و بیان این مطلب، آن است كه از براى غیبت كردن، اسبابى چند است:
اول: غضب، زیرا هرگاه از شخصى آزرده باشى و بر وى خشم گیرى و او حاضر نباشد، در این وقت به مقتضاى طبع، زبان به مذمّت او مى‏گشایى تا به آن وسیله غیظ خود را فرو نشانى.
دوم: عداوت و كینه است، كه با كسى دشمنى داشته باشى و از راه عداوت بدى او را ذكر كنى.
سوم: حسد است، چنان كه مردم كسى را تعظیم و تكریم كنند یا او را ثنا و ستایش گویند و تو از راه حسد متحمّل آن نتوانى شد و به این سبب مذمّت او كنى و عیوب او را ظاهر سازى.
چهارم: محض مزاح و (مطایبه) نمودن و اوقات به خنده و لهو و لعب گذرانیدن به نقل احوال و اقوال و افعال مردم، بدون قصد اهانت و خوارى رسانیدن.
پنجم: قصد سخریّت و استهزاء و اهانت رسانیدن است، زیرا استهزاء، چنانچه در حضور است غایبانه نیز متحقق مى‏شود.
ششم: فخر و مباهات است، یعنى: اراده كنى كه فضل و كمال خود را ظاهر سازى به وسیله پست كردن غیر. چنان كه گویى: فلان كس چیزى نمى‏داند، یا رشدى ندارد. یا به خیال حاضران اندازى كه تو از آن بهتر و بالاترى.
و معالجه این شش نوع، به علاج این شش صفت خبیثه است، چنان كه در سابق مذكور شد.
هفتم: امرى قبیح از كسى صادر شده باشد و آن را به تو نسبت داده باشند و تو خواهى از خود دفع كنى، گویى: من نكرده‏ام و فلان كس كرده.
و علاج این، آن است كه بدانى كه به غیبت آن شخص، داخل غضب الهى مى‏شوى.
پس اگر قول تو را قبول مى‏كنند این عمل را از خود نفى كن و چه كار به نسبت دادن به دیگرى دارى. و اگر قول تو را قبول نمى‏كنند نسبت دادن آن به دیگرى را نیز از تو نخواهند پذیرفت.
هشتم: تو را نسبت دهند به امر قبیحى و خواهى قبح آن را برطرف كنى، از این جهت مى‏گویى: فلان شخص این امر را نیز مرتكب شده. چنان كه اگر چیز حرامى خورده باشى یا مال حرامى قبول كرده باشى گویى: فلان عالم نیز چیز حرام خورد یا مال حرام را گرفت و او از من داناتر است. و چنانچه متعارف است كه مى‏گویند: اگر من ربا گرفتم، فلان شخص نیز گرفت. و اگر من شراب خوردم، فلان كس نیز خورد. و شكى نیست كه این، عذر بدتر از گناه است، زیرا علاوه بر این كه فایده‏اى از براى رفع گناه اول نمى‏كند، مرتكب گناهى دیگر - كه غیبت باشد - نیز شده‏اى. و حمق و جهل خود را بر مردم ظاهر نموده‏اى، زیرا كه هرگاه كسى داخل آتش شود و تو توانى داخل نشوى البته با او موافقت نخواهى كرد. و اگر موافقت كنى در كمال حماقت و سفاهت خواهى بود. و طایفه‏اى از اشقیاى عوام كه دلهاى ایشان آشیانه شیطان گردیده و عمرشان در معصیت پروردگار صرف شده و این قدر از مظلمه مردم برگردنشان جمع آمده كه امید استخلاص به جهت ایشان نیست. به این جهت، نفس خبیثشان طالب آن گشته كه معاد و حساب و حشر و نشرى نباشد. و شیطان لعین چون این میل را در دل ایشان یافته از كمین بیرون آمده. و به وسوسه ایشان پرداخته. و انواع شك و شبهه در خاطرشان انداخته.و اعتقادشان را سست و ضعیف ساخته. و به این جهت در معاصى پروردگار بى‏باك گردیده‏اند. چون معصیتى از ایشان صادر شد در عذر آن چون نمى‏توانند كه آنچه در باطن ایشان (مخمر) است از عدم اعتقاد اظهار نمایند و از شقاوت و تزویرى هم كه دارند نمى‏خواهند تن به اعتراف دردهند. شیطان ایشان را بر آن مى‏دارد كه از اعمال ناشایست خود عذر بخواهند كه فلان عالم نیز آنچه ما كرده‏ایم كرده، و آنچه را ما مرتكب شده‏ایم مرتكب شده. غافل از این كه این عذر نیست مگر از جهل و حماقت، زیرا اگر عمل این عالم، اعتقاد تورا از معاد و حساب روز جزا بر طرف كرد پس تو كافر گشته‏اى دیگر چه عذر مى‏خواهى. و اگر برطرف نكرده، كردن آن شخص از براى تو چه فایده‏اى دارد.
علاوه بر این، اگر عمل بعضى از كسانى كه خود را داخل علما كرده‏اند و نام عالم بر خود نهاده‏اند باعث اقتداى تو به ایشان مى‏شود چرا باید اقتدا به این عالم كه او نیز در شقاوت و خباثت مانند تو هست و علم بر او و زر و وبال است كرده باشى؟ و چرا اقتدا نمى‏كنى به علماى آخرت و طوایف انبیا و اولیا، و حال آن كه ایشان اعلم و اكمل‏اند و سرچشمه علم و معرفت‏اند؟
نهم: از بواعث غیبت، موافقت و همزبانى با رفیقان است، یعنى: چون هم صحبتان خود را مشغول (خبث) بینى، تصور كنى كه اگر ایشان را منع كنى یا با ایشان در آن خبث، موافقت نكنى از تو تنفر كنند و تو را (بدگل) شمارند. و به این جهت تو نیز با ایشان هم مشربى كنى تا به صحبت تو رغبت نمایند. و شبهه‏اى نیست كه در این صورت، عجب احمقى خواهى بود كه راضى به این مى‏شوى كه امر پروردگار خود را ترك كنى.
و دست از رضا و خوشنودى او بردارى. و از نظر برگزیدگان درگاه او، از: ملائكه و انبیا و اولیا بیفتى، كه جمعى از اراذل و او باش از تو راضى باشند. بلكه این دلالت مى‏كند بر این كه (عظم) ایشان در نزد تو بیشتر از (عظم) خدا و پیغمبران است. و چه شك كه چنین كسى مستحق و سزاوار لعن بى‏شمار، و عذاب روز شمار است.
دهم: چنان مظنه كنى كه شخصى در نزد بزرگى زبان به مذمت تو خواهد گشود، یا شهادتى كه از براى تو ضرر دارد خواهد داد، بنابر این، صلاح خود را در آن بینى كه
پیش دستى كنى و او را در نزد آن بزرگ معیوب وانمایى، یا دشمن خود قلم دهى. كه بعد از این، سخن او در حق تو بى‏اثر، و كلام او از درجه اعتبار ساقط باشد. و چنین كسى خود را نزد پروردگار جبّار، ضایع و بى‏اعتبار خواهد كرد، به مظنّه این كه كسى او را در پیش مخلوقى بى‏اعتبار خواهد كرد. و خدا را دشمن خود مى‏كند، به گمان این كه دیگرى بنده‏اى را دشمن او خواهد كرد.
پس زهى سفاهت و بى‏خردى كه به مرض توهّم و خیال خلاص از غضب مخلوقى در دنیا، كه جزم و یقین نباشد، خود را به یقین در هلاكت آخرت مى‏اندازد، و حسنات خود را نقد از دست مى‏دهد به توقّع دفع مذمت مخلوقى به نسیه.
یازدهم: ترحم كردن است بر كسى، زیرا مى‏شود كه شخصى چون دیگرى را مبتلا به نقصى یا عیبى بیند دل او بر او محزون گردد و اظهار تألّم و حزن خود را نماید، و در آن اظهار صادق باشد. چنان كه شخصى در نزد بعضى پست و بى‏اعتبار شده باشد و تو، به این جهت، محزون شده آن را در نزد دیگران اظهار نمایى.
دوازدهم: اگر معصیتى از كسى مطّلع شوى، از براى خدا بر او غضبناك گردى، و به محض رضاى خداى - تعالى - اظهار غضب خود نمایى، و نام آن شخص و معصیت او را ذكر كنى. و بسیارى از مردم، از مفسده این دو قسم غافل‏اند و چنان پندارند كه ترحم و غضب هرگاه از براى خدا باشد ذكر اسم مردم ضرر ندارد. و این، خطا و غلط است، زیرا همچنان كه رحم و غضب از براى خدا خوب است، غیبت مردمان حرام و بد است، و مجرّد ترحم یا غضب باعث رفع حرمت آن نمى‏گردد.
و بسا باشد كه از براى غضب كردن، بواعث دیگرى نیز باشد كه نزدیك به یكى از اینها كه مذكور شد بوده باشد. و فساد آنها نیز از آنچه مذكور شد معلوم مى‏شود.


 

[1] .سوره نور، آیه 19.

برگرفته از معراج السعاده- ملا احمد نراقي، ص399 و اخلاق شبر - عبدالله شبر،ص233


١٦:٣٤ - 1392/07/05    /    شماره : ١٧٩٤٧    /    تعداد نمایش : ٦٦٢



خروج





   مطالب مرتبط
 وسوسه و شك (2) (خبر)
 نفاق (2) (خبر)
 غیبت (1) (خبر)
 غفلت (2) (خبر)
 ظلم و ستم (2) (خبر)
 شراب خواری و قمار بازی (2) (خبر)
 سحر و جادو (2) (خبر)
 رباخواری (2) (خبر)
 ریا (2) (خبر)
 دروغ (2) (خبر)
 دروغ (خبر)
بازدیدها
امروز :7491
کل بازديدها :17259815
بازديدکنندگان آنلاين :5
بازديدازاین صفحه :301556