نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > دین و اندیشه > اخلاق و عرفان 


  چاپ        ارسال به دوست

اخلاق در نظریه برتراند راسل

نظریه ای هست که امثال برتراند راسل این نظریه را تعقیب می کنند. اینها چون مادی مسلک هستند و هم درباره جهان، مادی فکر می کنند و هم انسان را یک موجود مادی می دانند، می گویند: این حرفها که غایت فعل، غیره باشد، احساسات غیردوستانه، اینها دروغ است، تعارف است هیچ وقت آدم احساسات غیردوستانه ندارد، هر کسی فقط خودش را می خواهد. هیچ وقت نمی شود که انسان غایتش از فعل، کس دیگر باشد و بخواهد و هدف را خیر کس دیگر قرار بدهد.
کانت گفته است: وجدان اخلاقی. ما اصلا وجدان اخلاقی نداریم. یا گفته است احساس تکلیف. احساس تکلیفی وجود ندارد. اصلاً وجدان دروغ است. آن دیگری گفته: زیبائی فعل. ما زیبائی و نازیبائی در فعل نمی فهمیم. آن یکی گفته: زیبائی روح. ما روح زیبا و نازیبا سرمان نمی شود. آن یکی گفته: عقل مجرد و روح مجرد. اصلاً به روح مجرد قائل نیستیم. می گوئیم پس آیا به اخلاق قائل هستی یا نه؟ می گوید: بله، من به اخلاق هم قائل هستم (چون نمی شود کسی منکر اخلاق بشود).

می گوئیم پس اخلاق را بر چه اساسی توجیه می کنی؟ و اتفاقاً خودش از علمدارهای اخلاق است و عده ای گول حرفهایش را خورده اند و او را آدم انساندوستی می دانند و من مکرر گفته ام این آدم فلسفه اش برخلاف شعارهایش است. شعار انساندوستی می دهد و در فلسفه خودش بر ضد انساندوستی حرف می زند. اصلاً انساندوستی در فلسفه راسل دروغ محض است. می گوئیم اخلاق چیست؟ می گوید: اخلاق ترکیبی است از هوشیاری، و دوراندیشی با نفع طلبی.
تمام مکتبهای اخلاقی، نفع طلبی را بر ضد اخلاق می دانند الا «مکتب اخلاقی» راسل که می گوید: اخلاق را باید از نفع طلبی درست کرد، منتها نفع طلبی هوشیارانه و دوراندیشانه.

اینکه انسان بخواهد منافع خودش را با دوراندیشی تأمین بکند، می شود اخلاق. چطور؟ می گوید: شک نیست که عقل در خدمت طبیعت انسان است، عقل یک چراغ است برای انسان. چراغ در اختیار آن کسی است که آن را در دست دارد. به هر طرف که بخواهد برود، فرمان می دهد، چراغ از آن طرف می رود و راهش را روشن می کند. انسان عقلش را در خدمت منفعت خودش قرار می دهد. عقل در خدمت منافع انسان است. می گوید ولی شعاع عقل انسان باید خیلی وسیع باشد و ضعیف نباشد که فقط جلوی پایش را ببیند. اگر بخواهد جلوی پایش را ببیند منفعت پرست می شود، فردپرست می شود، خودپرست می شود. لزومی ندارد که ما با خودپرستی و منفعت پرستی مبارزه بکنیم. ما می گوئیم آقا منفعت پرست باش ولی دوراندیش هم باش، هوشیار باش، شعاع عقلت را طولانی تر کن، یعنی توجه به عکس العملهای کار خودت داشته باش. اگر شعاع دوراندیشی طویل باشد، آنوقت منفعت فردی یا منفعت اجتماعی و مصلحت اجتماعی تطبیق می کند و هماهنگ می شود، می شود اخلاق. یک مثال ذکر می کند.

می گوید: فرض کنید من می بینم همسایه ام یک گاو شیرده خوبی دارد. شک ندارد که در ابتدا منفعتجوئی من حکم می کند که گاو همسایه را بدزدم. این خیلی طبیعی است برای انسان. ولی عقل دارم، هوشیاری دارم، می دانم که این کار بدون عکس العمل نیست. من اگر گاو همسایه را بدزدم، همسایه هم فردا می آید گاو من را می دزدد و من که می خواستم به یک منفعتی برسم، می بینم اگر من به منافع دیگران تجاوز بکنم، دیگران هم به منافع من تجاوز می کنند، پس می گویم مصلحت این است که نه من و نه تو.

 طهور


٠٩:٣٠ - 1391/01/03    /    شماره : ١٦٠٦    /    تعداد نمایش : ٣١٧



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :3039
کل بازديدها :15839627
بازديدکنندگان آنلاين :19
بازديدازاین صفحه :278701