نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > دین و اندیشه > اخلاق و عرفان 


  چاپ        ارسال به دوست

زهد

يكي از فلسفه ‏هاي زهد «ايثار» است. ايثار يعني ديگران را بر خويشتن مقدم داشتن و خود را براي آسايش ديگران به رنج افكندن.
زاهد ساده و با قناعت زندگي مي‏كند و بر خود تنگ مي‏گيرد تا ديگران را به آسايش برساند. او محروميت و گرسنگي و رنج و درد را از آن جهت تحمّل مي‏كند كه ديگران بر خوردار و سير در آسايش زندگي كنند. ايثار از عالي‏ترين اوصاف انساني است كه تنها انسانهاي بسيار بزرگ به آن مرحله صعود مي‏كنند.

علي عليه‏السلام مي‏فرمايد:
«الإيثار غاية الإحسان»1 (ايثار نهايت نيكوئي است و برترين همه نيكيهاست).
باز فرمود: «الإيثار شيمة الأبرار»2 (ايثار خصلت نيكوكاران است).
باز فرمود: «من شيم الأبرار حمل النفوس علي الإثار»3 (از خصلت‏هاي نيكوكاران است واداشتن نفسهاي خود بر ايثار، يعني برگزيدن ديگران بر خود و دادن چيزي به ايشان با وجود حاجت خود به آن).
قرآن مجيد عاليترين نمونه ايثار را در سوره «هَلْ أتي» در داستان ايثاار علي عليه‏ السلام و خاندان گراميش به نمايش گذاشته است، علي عليه‏السلام و حضرت زهرا عليها‏السلام و فرزندانشان آنچه از خوردني در اختيار داشتند -كه جز چند قرص نان نبود- با كمال نيازي كه بدان داشتند تنها به خاطر رضاي خدا در سه روز متوالي به مسكين و يتيم و اسير بخشيدند، اين بود كه اين داستان كه پرشكوهترين مظاهر جمال و جلال انسانيت را بازگو مي‏كند، در آيات قرآن نازل گشت.

قرآن كريم گروه انصار را كه حتي در حال فقر و نيازمندي برادران مهاجر را بر خودشان مقدم داشتند، چنين توصيف كرده است:
«وَ يُؤْثِرُونَ عَلي أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ»4 (يعني ديگران را بر خود مقدم مي‏دارند هرچند خود نيازمند و فقير باشند).
مفسران در شأن نزول اين آيه داستانهاي متعددي نقل كرده‏اند از جمله «ابن عباس» مي‏گويد: پيامبر گرامي اسلام روز پيروزي بر يهود بني‏نضير به انصار فرمود:
«اگر مايل هستيد اموال و خانه‏هايتان را با مهاجران تقسيم كنيد و در اين غنائم با آنها شريك شويد واگر مي‏خواهيد اموال و خانه‏هايتان از آنِ شما باشد واز اين غنائم چيزي به شما داده نشود؟».
انصار گفتند: هم اموال و خانه‏هايمان را با آنها تقسيم مي‏كنيم و هم چشم‏داشتي به غنائم نداريم و مهاجران را بر خود مقدم مي‏شمريم، آيه فوق نازل شد واين روحيه عالي آنها را ستود5
به هرحال، زهد براساس فلسفه ايثار هيچ ربطي با رهبانيت و گريز از اجتماع ندارد، بلكه زائيده علائق و عواطف اجتماعي است و جلوه عاليترين احساسات انسان دوستانه و موجب استحكام بيشتر پيوندهاي اجتماعي است و گوياي نقش مهم اخلاق در حل مشكلات اقتصادي مي‏باشد.

همدردي و شركت عملي در غم مستمندان و محرومان يكي ديگر از ريشه‏ها و فلسفه‏هاي زهد است.
در جامعه‏اي كه فقير و محروم وجود دارد، شخص زاهد در درجه اول تلاش مي‏كند كه وضع موجود را دگرگون سازد به تعبير مولاي متقيان علي عليه‏السلام خداوند از علما و دانايان (هرجامعه) اين پيمان را گرفته كه در برابر شكمخواري ستمگران و گرسنگي ستمديدگان سكوت نكنند6.
و در درجه دوم با ايثار و تقسيم آنچه در دست دارد به رفع نياز نيازمندان قيام مي‏كند، اما همين كه مي‏بيند «كشته ازبس كه فزون است كفن نتوان كرد»، با اظهار همدردي و شركت عملي در غم نيازمندان، بر زخمهاي دل آنان مرهم مي‏گذارد.
علي عليه‏السلام در دوران خلافتش كه وارث اجتماع ناسالم بود و مي‏ديد كه جامعه‏اش به دو نيم: برخوردار و محروم تقسيم شده است، بيش

از هر وقت ديگر زاهدانه زندگي مي‏كرد، مي‏فرمود:
«ان الله فرض علي ائمة العدل ان يقدروا انفسهم بضعفة‏الناس كيلا يتبع بالفقر فقره»7 (خداوند بر پيشوايان دادگر فرض كرده است كه زندگي خود را با طبقه ضعيف تطبيق دهند كه رنج فقر، فقيران را ناراحت نكند).
و در ضمن نامه‏اي به عثمان بن حنيف فرماندار خود در بصره مي‏نويسد:
«هيهات ان يغلبني هواي و يقودني جشعي الي تخيّر الأطعمة -و لعل بالحجاز او اليمامة من لا طمع له في القرص و لا عهد له بالشبع- او ابيت مبطانا و حولي بطون غرثي و اكباد حرّي...».
(چگونه ممكن است هواي نفس بر من غلبه كند و حرص و طمع مرا وادار كند تا طعامهاي لذيذ را برگزينم. درحالي كه ممكن است در سرزمين «حجاز» يا «يمامه» كسي باشد كه حتي اميد به دست آوردن يك قرص نان نداشته باشد و نه هرگز شكمي سيرخورده باشد، آيا من با شكمي سير بخوابم درحالي كه در اطرافم شكمهاي گرسنه و كبدهاي سوزاني باشند؟!).
«ااقنع من نفسي بأن يقال : هذا اميرالمؤمنين ولا اشاركهم في مكاره الدهر، او اكون اسوة لهم في جشوبة العيش..»8.
(آيا به همين قناعت كنم كه گفته شود: من امير مؤمنانم؟ اما باآنان در سختيهاي روزگار شركت نكنم؟! و پيشوايشان در تلخيهاي زندگي نباشم؟!).

چنانكه مي‏بينيم، زهد ناشي از همدردي و شركت در غمخوارگي، به هيچ وجه ربطي به رهبانيت ندارد و مبني بر گريز از اجتماع نيست، بلكه راهي براي تسكين آلام اجتماع مي‏باشد.

زهد و آزادگي
فلسفه ديگر «زهد» آزادي و آزادگي است. ميان زهد و آزادگي پيوندي ديرين و ناگسستني وجود دارد. نياز واحتياج انسان را «روبه مزاج» مي‏كند و بي‏نيازي ملاك آزادي و آزادگي است. آزادگان جهان عموما زهدپيشه و كم‏مؤونه بودند و نيازها را به حداقل رسانده و به نسبت تقليل نيازها خويشتن را از قيد و بند اسارت پول و كالا و اشخاص رها ساخته بودند.
آري عادت به حداقل برداشت از نعمتها و پرهيز از عادت به برداشت زياد، شرط مهم آزادگي است.
«ابوسعيد خدري» كه از بزرگان صحابه است، اولين جمله‏اي كه در مقام توصيف پيامبراكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله گفته، اين است: «و كان صلي‏الله عليه و آله خفيف المؤونة» (رسول خدا كم خرج بود و به اندك مي‏ساخت و با مؤونه بسيار كم مي‏توانست به زندگي خود ادامه دهد).
آزاد مرد جهاان مولاي متقياان علي عليه‏السلام از آن جهت به تمام معني آزاد بود كه به تمام معني زاهد بود. درنامه‏اي به فرماندار بصره «عثمان بن حنيف» مي‏نويسد: «و ان امامكم قد اكتفي من دنياه بطمريه و من طعمه بقرصيه...»9 (بدان كه امام شما از دنيايش به همين دو جامه كهنه و از غذاهايش به دو قرص نان اكتفا كرده است).

(آگاه باش! شما توانائي آن را نداريد كه چنين باشيد اما مرا با ورع، تلاش، عفّت و پاكي و پيمودن راه صحيح ياري دهيد به خدا سوگند من از دنياي شما طلا و نقره نيندوخته‏ام واز غنائم و ثروتهاي آن مالي ذخيره نكرده‏ام و براي اين لباس كهنه بدلي مهيا نساخته‏ام و از زمين آن حتي يك وجب در اختيار نگرفته‏ام و از اين دنيا بيش از خوراك مختصر و ناچيزي برنگرفته‏ام. اين دنيا درچشم من بي‏ارزشتر و خوارتر از دانه تلخي است كه بر شاخه درخت بلوطي برويد).

و در يكي از كلمات قصار آن حضرت مي‏خوانيم:
«الدنيا دار ممرّ والناس فيها رجلان رجل باع فيها نفسه فاوبقها و رجل اشتري نفسه فاعتقها»10. (يعني دنيا گذرگاه است نه قرارگاه و مردم در اين معبر و گذرگاه دو دسته‏اند: برخي خود را مي‏فروشند و برده مي‏سازند و خويشتن را تباه مي‏كنند و برخي برعكس، خويشتن را مي‏خرند و آزاد مي‏سازند).
از همه روشنتر بيان آن حضرت است در آخر نامه‏اي به عثمان بن حنيف نوشته است در آنجا خطاب به دنيا مي‏فرمايد:
«إليك عنّي يا دنيا فحبلك علي غاربك قد انسللت من مخالبك و افلت من حبائلك». (دور شو از من، افسارت را بر دوشت انداخته‏ام از چنگالهاي درنده تو خود را رهانيده‏ام واز دامهاي تو جسته‏ام...).

«اَعْزبي عنّي فوالله لا اذلّ لك فتستذلّيني و لا اسلس لك فتقوديني..»11. (از من دور شو سوگند به خدا! من رام تو نخواهم شد تا مرا خوار سازي و زمام اختيارم را به دست تو نخواهم سپرد كه به هركجا خواهي ببري! به خدا سوگند، آنچنان نفس خويش را به رياضت وادارم كه به يك قرص نان -هرگاه به آن دست يابم- كاملاً متمايل شود و به نمك به جاي خورش قناعت نمايد).
خطاب به دنيا مي‏فرمود:
«يا دنيا يا دنيا اليك عني ابي تعرّضت؟ ام اليَّ تشوقّت؟ لاحان حينك! هيهات! غُرّي غيري لاحاجة لي فيك قد طلقتك ثلاثا لا رجعة فيها فعيشك قصير و خطرك يسير»12. (اي دنيا! اي دنيا! از من دور شو! خود را به من عرضه مي‏كني؟ يا مي‏خواهي مرا به شوق آوري؟! هرگز آن زمان كه تو در من نفوذ كني فرا نرسد هيهات! دور شو! ديگري را فريب ده! من نيازي به تو ندارم من ترا سه طلاقه كرده‏ام كه رجوعي در آن نيست. زندگي تو كوتاه، موفقيت تو كم و آرزوي تو پست است).
آري، زهد علي عليه‏السلام شورشي است بر ضد زبوني در برابر لذتها، طغياني است بر ضد عجز و ناتواني در برابر حاكميت ميلها و عصياني است عليه زندگي دنيا و نعمتهاي آن.
در كلمات پيشوايان دين به شعار ترك دنيا يعني ترك لذتگرائي به عنوان آزادمنشي زياد تكيه شده است. رسول اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده: «عزّ المؤمن استغناؤه عن الناس و في القناعة الحرّية والعزّ»13 (عزت مردم با ايمان در بي‏نيازي از مردم است و آزادي و شرافت در پرتو قناعت به دست مي‏آيد).
در يكي از كلمات قصار، علي عليه‏السلام مي‏فرمايد:
«الطمع رقّ مؤبّد»14 (طمع بردگي جاويدان است)..
امام باقر عليه‏السلام در وصيت خود به جابر فرمود: «و اطلب بقاء العزّ بامامة الطمع»15 (با ميرداندن خوي ناپسند طمع، بقاء عز و شرق را طلب كن).

طمع‏كاري كه براي به دست آوردن خواهش نفساني خود، به هر پستي و ذلتي تن مي‏دهد واز چاپلوسي و تملّق ابا ندارد هرگز قادر نيست به عزّت و كرامت نفس نايل گردد.
از علي عليه‏السلام سؤال شد كه : «ايّ ذُلٍّ اذلّ؟ قال: الحرص علي الدنيا»16 (پست‏ترين ذلتها كدام است؟ در پاسخ حرص را بزرگترين ذلت و خواري خواند).

دنيا پرستي
نقطه مقابل «زهد»، «دنيا پرستي» است اگر در اسلام به زهد ترغيب شده، از دنياپرستي هم به شدت مذمّت شده است. البته آنچه از نظر اسلام مذموم است، نه «وجود جهان في نفسه» است و نه تمايلات و علائق فطري و طبيعي انسان به آن، بلكه وابسته بودن به امور مادي و دنيوي و در اسارت آنها بودن است.
از نظر اسلام مقام انسان و ارزشهاي عالي انساني برتر و بالاتر از اين است كه انسان خويشتن را وابسته و اسير و برده ماديات اين جهان نمايد.

در منطق اسلام، رابطه انسان با جهان با تعبيرات و تشبيهات گوناگون ذكر شده است در يكجا پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده: «الدنيا مزرعة الآخرة» يعني رابطه انسان با جهان از نوع رابطه كشاورز با مزرعه است.
درنهج البلاغه گفتگوي امير مؤمنان علي عليه‏السلام بامردي ذكر شده است كه از دنيا مذمت كرده وامام او را كه مي‏پنداشت دنياي مذموم همين جهان عيني مادي است مورد ملامت قرار داده و به اشتباهش آگاه نموده است و فرموده: «ايها الذامّ للدنيا المغتر بغرورها المخدوع باباطيلها! اتغترّ بالدنيا ثم تذمّها؟ انت المتجرّم عليها ام هي المتجرّمة عليك؟».
(اي كسي كه نكوهش دنيا مي‏كني درحالي كه تو خود به غرور دنيا گرفتار شده‏اي و فريفته باطلهاي آن هستي، آيا تو خود مغرور به دنيا هستي و سپس مذمت آن مي‏كني؟ تو از جرم دنيا شكايت داري يا دنيا بايد از جرم تو شكايت كند؟ كي دنيا ترا گول زده و چه موقع تو را فريب داده است؟).

تا آنجا كه مي‏فرمايد:
« الدنيا دار صدق لمن صدقها و دار عافية لمن فهم عنها و دار غني لمن تزوّد منها و دار موعظة لمن اتّعظ بها مسجد احباء الله و مصلي ملائكة الله و مهبط وحي‏الله و متجر اولياءالله اكتسبوا فيها الرحمة و ربحوا فيها الجنة..»17..
(اين دنيا جايگاه صدق و راستي است براي آن كس كه با آن به راستي رفتار كند و خانه تندرستي است براي آن كس كه از آن چيزي بفهمد و سراي بي‏نيازي است براي آن كس كه از آن توشه برگيرد و محل اندرز است براي آن كه از آن اندرز گيرد. مسجد دوستان خداست و نمازگاه فرشتگان پروردگار و محل نزول وحي و تجارتخانه اولياء حق و آنها در اينجا رحمت خدا را به دست آوردند و بهشت را سود خود قرار داده‏اند...).
علي عليه‏السلام در اين بيان رابطه انسان و جهان را از نوع رابطه تاجر با بازار تجارت و يا عابد با معيد معرفي كرده است.
و در جاي ديگر فرموده:

«الا وان اليوم المضمار و غدا السباق و السبقة الجنة والغاية النار...»18 (آگاه باشيد امروز روز تمرين و آمادگي و فردا روز مسابقه است، جائزه برندگان بهشت، و سرانجام عقب‏ماندگان آتش خواهد بود).
در اين تعبير رابطه انسان و جهان از نوع رابطه اسب دونده با ميدان مسابقه است پس معلوم شد رابطه انسان با جهان از نوع رابطه كشاورز با مزرعه، و يا تاچر با بازار تجارت و يا عابد با عبادتگاه و يا اسب دونده با ميدان مسابقه است، پس انسان نمي‏تواند نسبت به جهان بيگانه و روابطش همه منفي بوده باشد.
از اينجاست كه علي عليه‏السلام مكرر به اين مطلب اشاره مي‏كند كه دنيا خوب جائي است اما براي كسي كه بداند اينجا قرارگاه دائمي نيست، گذرگاه و منزلگاه اوست:«والنعم دار ما لم يرض بها دار»19.
«الدنيا دار مجاز لا دار قرار، فخلوا من ممركم لمقرّكم»20 (دنيا خانه بين راه است نه خانه اصلي و قرارگاه دائمي).
پس از نظر اسلام، دنيا مقدمه و مزرعه آخرت است و بايد از آن براي تحصيل آخرت استفاده كرد و اگر كسي ارتباطش با دنيا در اين حد باشد در اصطلاح شرع به او اهل دنيا نمي‏گويند و او اهل آخرت است و اين نوع دنيا و دنياداري عين آخرت بوده و نه تنها مذموم نيست، بلكه پسنديده و ممدوح مي‏باشد.

علي عليه‏السلام در نهج البلاغه در خطبه 32 مردم زمان خود را ابتداء به دو گروه تقسيم مي‏كند: اهل دنيا و اهل آخرت. اهل دنيا به نوبه خود به چهار گروه تقسيم شده‏اند:
1 - «منهم من لا يمنعه الفساد في الأرض الا مهانة نفسه و كلالة حدّه و نضيض وفره».(گروهي از مردم آرام و گوسفندصفت مي‏باشند و هيچ‏گونه تباهكاري از آنها ديده نمشود واگر دست به فساد نمي‏زنند به خاطر اين است كه روحشان ناتوان و شمشيرشان كند، و امكانات مالي در اختيار آنها نيست اينها به اصطلاح آرزوي تباهكاري را دارند ولي قدرتش را ندارند).

2 - «و منهم المصلت لسيفه و المعلن بشرّه و المجلب بخيله و رجله قد اشرط نفسه و اوبق لِحُطام ينتهزه او مقنب يقوده او منبر يفرعه و لبئس المتجر أن تري الدنيا لنفسك ثمنا و ممّا لك عندالله عوضا» (گروه ديگر آنانند كه شمشير كشيده‏اند و شر و فساد خويش را آشكارا اعلام مي‏دارند لشگرهاي خود را سواره و پياده گردآورده و خويشتن راآماده كرده‏اند، دينشان را براي اين تباه ساخته‏اند كه ثروتي بيندوزند و يا فرماندهي جمعيتي را براي خود فراهم سازند و يا به منبري صعود كرده وبراي مردم خطبه بخوانند، چه بد تجارتي است كه انسان دنيا را بهاي خويشتن ببيند و به جاي نعمتها و رضايت پروردگار در آخرت، زندگي اين جهان را برگزيند).

3 - «و منهم من يطلب الدنيا بعمل الآخرة ولا يطلب الآخرة بعمل الدنيا قد طامن من شخصه و قارب من خطوه و شمّر من ثوبه و زخرف من نفسه للأمانة و اتخذ ستر الله ذريعه الي المعصية».
(گروه سوم كساني هستند كه (زير نقاب) كارهاي آخرتي دنيا را مي‏طلبند و آخرت را به وسيله كارهاي اين جهان نمي‏طلبند، خود را كوچك و متواضع جلوه مي‏دهند، گامها را كوتاه برمي‏دارند، دامن لباس خويش را جمع مي‏نمايند، خويشتن را به زيور ايمان مي‏آرايند (خود را به شعار مردان صالح آراسته‏اند) و پوشش خدائي را وسيله معصيت قرار داده‏اند).

4 - «و منهم من ابعده عن طلب الملك ضؤولة‏نفسه و انقطاع سببه فقصرته الحال علي حاله، فتحلّي باسم القناعة و تزين بلباس أهل الزهادة و ليس من ذلك في مراح و لا مغدي».
(گروه چهارم آنانند كه پستي و بي‏وسيله‏اي آنان را از رسيدن به جاه و مقام باز داشته و دستشان از همه‏جا كوتاه شده و خود را به زيور قناعت آراسته‏اند و به لباس زاهدان زينت داده‏اند (اما حقيقت اين است) كه در هيچ زمان نه به هنگام شب و نه به هنگام روز در سلك زاهدان راستين نبوده‏اند).
علي عليه ‏السلام اين چهار گروه را با وجود اختلافاتي كه از نظر برخورداري و محروميت واز نظر روش و طرز عمل واز لحاظ روحيه دارند، همه آنها را يك گروه مي‏داند: اهل دنيا، زيرا همه آنها در يك خصيصه مشتركند: و آن اين كه همه آنها «اسير» و «برده» ماديات اين جهان هستند.
در پايان خطبه به توصيف گروه مقابل (اهل آخرت) مي‏پردازد و مي‏فرمايد:
«و بقي رجال غضّ ابصارهم ذكر المرجع و اراق دموعهم خوف المحشر، فهم بين شريد نادّ و خائف مقموع و ساكت مكعوم..».
(دراين ميان گروهي باقي مانده‏اند كه : ياد قيامت چشمهايشان را فرو افكنده، و ترس بازپسين اشكشان را جاري ساخته، اينان (به خاطر سخنان حقي كه مي‏گويند) يا از جامعه رانده شده‏اند و در خاموشي و تنهائي فرو رفته‏اند و يا ترسان و مقهور مانده، و يا لب از گفتار فرو بسته‏اند و بعضي هم مخلصانه به كار دعوت به سوي خدا پرداخته‏اند و عده‏اي هم گريان و دردناكند، كه تقيه آنان را از چشم مردم انداخته است و ناتواني وجودشان را فرا گرفته (اينان به كساني مي‏مانند) كه در درياي نمك غوطه‏ورند، دهانشان بسته، و قلبشان مجروح است (آنقدر) نصيحت كرده‏اند كه خسته شده‏اند، از بس مغلوب شده‏اند ناتوان گشته‏اند واز بس كشته داده‏اند به كمي گرائيده‏اند)21.

سپس امام عليه‏السلام در بي‏اعتنائي و زهد در دنيا خطاب به مردم مي‏فرمايد:
«فلتكن الدنيا في اعينكم اصغر من حثالة القرظ و قراضة الجلم و اتعظوا بمن كان قبلكم قبل ان يتعظ بكم من بعدكم و ارفضوها ذميمة فانها قد رفضت من كان اشغف بها منكم»22.
(دنيا در چشم شما بايد كم ارزش‏تر از پوست درخت و اضافيهاي مقراضهائي كه با آن پشم حيوانات را مي‏چينند بوده باشد. از پيشينيان پند بگيريد، پيش از آنكه آيندگان از شما پند بگيرند، اين جهان پست و مذموم را رها كنيد زيرا كه افرادي را كه از شما شيفته‏تر نسبت به آن بوده‏اند، رها ساخت!).
منظور از اين تعبيرات اين است كه دنيا نبايد هدف باشد زيرا هدف قرار گرفتن دنيا مستلزم محروميت از آخرت است ولي اگر آخرت هدف باشد لازمه‏اش محروميت از دنيا نيست و مي‏توان خير دنيا و آخرت را جمع كرد چنانكه علي عليه‏السلام مي‏فرمايد:
«الناس في الدنيا عاملان: عامل عمل في الدنيا للدنيا، قد شغلته دنياه عن آخرته، يخشي علي من يخلفه الفقر و يأمنه علي نفسه، فيفتي عمره في منعمة غيره و عامل عمل في الدنيا لما بعدها فجاءه الذي له من الدنيا بغير عمل، فاحرز الحظّين معا و ملك الدارين جميعا فاصبح وجيها عندالله لا يسأل الله حاجة فيمنعه»23.
(مردم در دنيا از نظر عمل و هدف دوگونه‏اند: يكي تنها براي دنيا كار مي‏كند سرگرمي به امور مادي و دنيوي او را از توجه به آخرت باز داشته است و نسبت به بازماندگان خود از فقر وحشت دارد ولي نگران روزهاي سختي كه خود در پيش دارد، نيست. لذا عمرش را در راه منافع ديگران فاني مي‏سازد. و يكي ديگر، آخرت را هدف قرار مي‏دهد و تمام كارهايش براي آن هدف است اما دنيا خود به خود و بدون آنكه كاري براي آن صورت گرفته باشد، به او مي‏رسد، او هر دو بهره (بهره دنيا و بهره آخرت) را باهم مي‏برد و دنيا و آخرت را باهم مالك مي‏شود، چنين كسي صبح مي‏كند درحالي كه آبرومند نزد پروردگار است و هرچه از خداوند بخواهد به او عطا مي‏كند).
پس جمع ميان دنيا و آخرت از نظر اسلام ممكن است و آنچه ناممكن است، جمع ميان آن دو از نظر ايده‏آل بودن و هدف اعلي قرار گرفتن است.


پاورقيها:
1) غُرَر و دُرَر آمدي، ج1، ص 215 - شماره 861.
13) مجموعه ورّام، ج1، ص 169.
15) سفينة البحار، ماده طمع.
19) نهج البلاغه، خطبه 221.
18) نهج البلاغه، خطبه 28.
14) نهج البلاغه، كلمات قصار، 180.
10) نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 133.
12) نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 77.
16) سفينة البحار، ج1، ص 244، حرص.
11) نهج البلاغه، نامه شماره 45.
17) نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 131.
2) غرر و درر آمدي، ج1، ص 159 - شماره 606.
20) مدرك قبل.
21) نهج البلاغه، خطبه 32.
23) نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 269.
22) نهج البلاغه، خطبه 32.
3) مدرك قبل.
4) سوره حشر، آيه 9.
5) تفسير مجمع البيان، ج9، ص 260.
6) نهج البلاغه، خطبه3.
7) نهج البلاغه، خطبه 207.
8) نهج البلاغه، نامه شماره 45.
9) نهج البلاغه، نامه شماره 45.

داود الهامي

به سفارش سازمان تبلیغات اسلامی قم


٢٢:٢٨ - 1392/03/18    /    شماره : ١١٥٠٧    /    تعداد نمایش : ٦١٦



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :11782
کل بازديدها :17250239
بازديدکنندگان آنلاين :17
بازديدازاین صفحه :301456