نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > دین و اندیشه > انبیاء و ائمه 


  چاپ        ارسال به دوست

پيامبر(ص)و جامعه جاهلى و اسلامى3


4) نتيجه گيرى
طبق ديدگاه ((وبر)) پيامبر اسلام(ص) با ايجاد تغيير در باورهاى اعراب, تمدن جديدى را پايه گذارى كرد و براساس نظريه سيدمحمدباقر صدر, آرمان ها و ايدهآل ها در جامعه جاهلى از نوع اول يعنى رضايت به وضع موجود بود كه پيامبر اسلام(ص) از طريق آوردن يك دين جديد به نام اسلام و به كمك ((وحى)) آن آرمان ها را تغيير داد. القاى اين دين به مردم از طريق اصل دعوت و با استفاده از شيوه هاى حكمت, موعظه و جدال نيكو بود نه به روش هاى اقتصادى, نظامى و سياسى. پيامبر(ص) كسى را تطميع نكرد تا اسلام آورد. بازور و شمشير كسى را به پذيرش دين جديد وادار نكرد. وعده جانشينى يا اعطاى پست و مقام به كسى نداد تا يار و ياور او گردد, بلكه صريحا چنين تقاضاهايى را رد و نفى كرد و اعلام داشت: ((لا اكراه فى الدين)). بر همين اساس است كه در دين اسلام اگر عملى از روى اكراه انجام شود هيچ اثرى بر آن مترتب نمى شود. دين امرى اختيارى است و در صورتى كه اختيارى پذيرفته شود ارزشمند است.

تغيير در محتواى باطنى اعراب سبب شد تا آن ها متوجه ((الله)) يعنى ((ايدهآل مطلق)) گردند و در اين هنگام بود كه با ابراز نارضايتى از وضعيت موجود, در كنار پيامبر(ص), براى رسيدن به وضع مطلوب تلاش نمودند; تلاشى عمومى و همگانى كه به قدرتمند شدن مسلمانان منجر شد و به دنبال آن, به دعوت اهل يثرب به آن جا رفتند و نظام اسلامى(مدينه) را تشكيل دادند و با ابزارهاى مشروع از اين نظام در مقابل دشمنان دفاع كردند و به اين ترتيب تمدن عظيم اسلامى پايه ريزى شد.

در حال حاضر هم احياى فرهنگ اسلامى و ساختن تمدن جديد اسلامى كه با عصر و زمان جديد نيز متناسب باشد, در گرو اقدامات و تلاش هاى فكرى و فرهنگى است و همين توليد فكر, انديشه و دانايى است كه زمينه ساز توليدات مادى خواهد شد.
توسعه حقيقى آن است كه انسان ها توسعه پيدا كرده باشند. اگر انسان ها به توسعه و تعالى برسند, خود به وظايفشان عمل خواهند كرد و نيازى به بسيارى از نهادهاى اجتماعى نيست. در يك جامعه تعالى يافته اسلامى, كمبود نيروى انتظامى (و نه نظامى) علامت توسعه و تعالى است, چون انسان ها به خاطر كنترل درونى (تقوا) خود تخلف نمى كنند. اما در يك جامع توسعه يافته, از نظر مادى, افزايش نيروهاى انتظامى علامت توسعه است, چون انسان ها وقتى به كنترل هاى درونى مجهز نيستند, طبيعى است كه بايد از بيرون كنترل شوند.

اين است كه در اولين نداى قرآنى علم و دين با هم مطرح شده اند: ((اقرإ باسم ربك الذى خلق)); هم فرموده است بخوان (رويكرد به علم و دانش) و هم فرموده است اين خواندن بايد با نام خدا باشد و جهت گيرى الهى داشته باشد (رويكرد به دين). در ((قولوا لا اله الا الله تفلحوا)) نيز رويكرد به علم و دين توإم گشته است; چه هم فرموده: بگوييد جز خداى يكتا, خدايى نيست و هم فلسفه اين امر; يعنى به ارمغان آوردن فلاح و رستگارى را تبيين كرده است. به اين ترتيب در اولين پيام ها, بيناد تمدن سازى; يعنى رويكرد به علم و دين مورد توجه قرار گرفته است. اين دو همچون دو بالند كه با يكى امكان پرواز به سوى تمدن سازى را نخواهيم داشت. دين بدون علم و آگاهى خرافه آلود خواهد گشت و علم بدون دين حجاب اكبر! پيامبر(ص) به تفكر و تعقل و آن گاه به تعبد مبتنى بر تعقل دعوت كرد. در جامعه جاهلى به جاى علم, خرافه; به جاى خدا, بت; و به جاى عقل, جهل به كرسى اقتدار تكيه مى زند و پيامبر(ص) آمده است تا زنجيرهاى خرافه و خدايان دروغين و جهل و فقر را از پاى آدميان باز كند.

به هر حال, از نظر فرهنگ اسلامى, توسعه و تعالى امورى نسبى اند و پيشرفت بيشتر در گرو تلاش بيشتر است. فيلسوف جهان اسلام ابن باجه اندلسى مى گويد:
از خصوصيات مدينه كامله[ جامعه توسعه يافته] نبود فن طب و قضا است. از آن جا كه مردم مدينه به امور بهداشتى و تغذيه صحيح آگاه اند[ مجهز به علم و دانش هستند] و در عمل نيز رعايت مى كنند, به طب و طبيب نياز ندارند و چون درستى موجب اتحاد كليه ساكنان اين شهر مى شود و هيچ گونه مشاجره اى ميان آن ها وجود ندارد به قضاوت و قاضى نياز ندارند. در مدينه كامل هر شخصى اين امكان را دارد كه به بالاترين مدارجى كه توان آن را دارد برسد. كليه آرا در اين شهر درست است و هيچ رإى خطا در آن راه ندارد, اعمالى كه در آن صورت مى گيرد بدون قيد و شرط پسنديده است[چون به منبع لايزال وحى الهى متصل اند].(76)

روشن است كشورهايى كه اصطلاحا امروزه به آن ها ((توسعه يافته)) گفته مى شود با آن چه ابن باجه گفته است, خيلى فاصله دارند و به نظر مى رسد آموزش علم و دين, كليد توسعه و تعالى است. آيه الله مطهرى رابطه علم و ايمان را چنين بيان مى كند:
علم به ما روشنايى و توانايى مى بخشد و ايمان عشق و اميد و گرمى; علم ابزار مى سازد و ايمان مقصد; علم سرعت مى دهد و ايمان جهت; علم توانستن است و ايمان خوب خواستن; علم مى نماياند كه چه هست و ايمان الهام مى بخشد كه چه بايد كرد؟ علم انقلاب برون است و ايمان انقلاب درون; علم جهان را آدمى مى كند و ايمان روان را رون آدميت مى سازد; علم وجود انسان را به صورت افقى گسترش مى دهد و ايمان به شكل عمودى بالا مى برد; علم طبيعت ساز است و ايمان نيروى متصل; علم زيبايى انديشه است و ايمان زيبايى احساس. هم علم به انسان امنيت مى بخشد و هم ايمان, علم امنيت برونى مى دهد و ايمان امنيت درونى; علم در مقابل هجوم بيمارىها, سيل ها, زلزله ها, طوفان ها ايمنى مى دهد و ايمان در مقابل اضطراب ها, تنهايى ها, احساس بى پناهى ها, پوچ انگارىها, علم جهان را با انسان سازگار مى كند و ايمان انسان را با خودش. (77)

بنابراين:
1 ـ توسعه هر چه باشد نوعى تحول و دگرگونى در سطح فرد و جامعه است.
2 ـ هيچ تحولى, انسانى و كار ساز وكارآمد نخواهد بود مگر آن كه انسان ها آگاهانه و مختارانه در فرايند آن دگرگونى شركت داشته باشند.
3 ـ شرط حضور فعال و آگاهانه و مختارانه انسان در فرايند پيشرفت و تحول, وجود انديشه و تفكر و ايمان پايدار و جدى در سطح فرد و جامعه است.
4 ـ پيش شرط وجود انديشه و تفكر و ايمان پايدار در جامعه, رويكرد جدى همه اعضاى جامعه و يا لااقل اكثر آن به علم و دين است; دين عالمانه و علم مومنانه.

در اين صورت است كه قواعد توسعه و تعالى در دستان ما خواهد بود; قواعدى كه اگر به آن ها عمل كنيم به محاسن دنيا و آخرت خواهيم رسيد; چيزى كه دستور خداى كريم است و عمل پيامبر(ص) :
ربنا آتنا فى الدنيا حسنه و فى الاخره حسنه وقنا عذاب النار.(78)


پى نوشت ها:
الف. در ادامه اين مقاله درباره ويژگى هاى جاهلى سخن خواهيم گفت.
1. درباره نظريات و تئورىهاى مربوط به توسعه و توسعه نيافتگى ر.ك: يوسف نراقى, توسعه و كشورهاى توسعه نيافته (مطالعه تحليلى از جنبه هاى نظرى ـ تاريخى توسعه نيافتگى), (چاپ دوم: تهران شركت سهامى انتشار,, 1373) و احمد ساعى, درآمدى بر شناخت مسائل اقتصادى ـ سياسى جهان سوم (سياست, قدرت و نابرابرى), (تهران, نشر قومس, 1374).
2. عباس حاج فتحعلى ها, توسعه تكنولوژى (تهران, انتشارات دانشگاه, علامه طباطبايى, 1372). ص 9 به نقل از: مايكل تودارو, توسعه اقتصادى در جهان سوم, ترجمه غلامعلى فرجادى, (سازمان برنامه و بودجه, 1363).
3. همان, ص 10 به نقل از: على اسدى, ((توسعه برجاده تكنولوژى مى تازد)), مجله تدبير, شماره 3, مرداد 1369.
4. محمود سريع القلم, ((اصول ثابت توسعه)), مجله اطلاعات سياسى اقتصادى, شماره 20, فروردين و ارديبهشت 1369.
5. همان, ((نظريه انسجام درونى)) مجله نامه فرهنگ, شماره 13, ص 101 و 108.
6. عبدالعلى قوام, سياستهاى مقايسه اى (تهران: انتشارات سمت, 1373) ص 106-107.
7. همايون الهى, امپرياليسم و عقب ماندگى (تهران, نشر قومس, 1367) و با استفاده از تقريرات درس ايشان در موسسه آموزش عالى باقرالعلوم(ع).
8. ماكس وبر, اخلاق پروتستان و روح سرمايه دارى, ترجمه عبدالمعبود انصارى (چاپ دوم: تهران سمت, 1371).
9. سيدمحمدباقر صدر, سنت هاى تاريخ در قرآن (تفسير موضوعى), ترجمه دكتر سيدجمال موسوى اصفهانى (قم, انتشارات جامعه مدرسين, بى تا).
10. رعد (13) آيه 11.
11. مائده(5) آيه 104.
12. يونس(10) آيه 78 و ر.ك: زخرف (43) آيه ;22 بقره (2) آيه 170 و هود (11) آيه 62.
13. قصص (28) آيه 38.
14. غافر (40) آيه 29.
15. سيدمحمدباقر صدر, همان, ص 219.
16. همان, ص 223-226.
17. انشقاق (84) آيه 6.
18. سيدمحمدباقر صدر, همان, ص 200-236.
19. همان, ص 240-246.
20. درباره جاهليت ر.ك: قرآن كريم; نهج البلاغه, كتاب هاى لغت, مانند لسان العرب, المنجد و المفردات; دايره المعارف ها ذيل واژه جاهليت, از قبيل دايره المعارف تشيع(جلد پنجم); منابع مربوط به تاريخ ادبيات عرب و تاريخ اسلام, از قبيل المفصل, تاريخ الادب العربى (العصر الجاهلى), شرح المعلقات السبع و... .
21. ر.ك: رسول جعفريان, تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا(ص)), (تهران, سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد, 1373) ج1, ص 73.
22. نظير: آل عمران(3) آيه ;144 احزاب (33) آيه 33 و محمد (47) آيه 25.
23. بهإالدين خرمشاهى, دائره المعارف تشيع, ج 5, ذيل واژه جاهليت, ص 284 به نقل از: معجم إحاديث الامام المهدى, ج 1, ص 44.
24. همان, به نقل از: محمدبن يعقوب كلينى, كافى, ج 8, ص 296.
25. همان, به نقل از: علامه شعرانى, نثر طوبى, ص 69.
26. رسول جعفريان, همان, ص 74.
27. بهإ الدين خرمشاهى, همان, ص 281.
28. همان, ص ;281 از جمله وى به آيه 63 سوره فرقان استناد كرده است.
29. اصل حديث چنين است: ((انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق)) (نهج الفصاحه , ترجمه ابوالقاسم پاينده (انتشارات جاويدان, 1360) ص 191, حديث 944).
30. نهج الفصاحه, ص 278, حديث 1319.
31. امير سلمانى رحيمى, ((كلامى در معنى واژه جاهليت)), مجله كيهان فرهنگى, سال 1376, شماره 138, ص 17 به نقل از: عمر فروخ, تاريخ الادب العربى, ج 1, ص 73.
32. همان به نقل از: شوقى ضيف, تاريخ الادب العربى (عصر جاهلى), ترجمه عليرضا ذكاوتى (تهران, انتشارات اميركبير, 1364) ص 46. تفصيل ادله مذكور را در مقاله محققانه اميرسلمانى رحيمى بخوانيد.
33. رسول جعفريان, همان, ص 75 به نقل از: جواد على, المفصل, ج 1, ص 40.
34. همان به نقل از: بلاشر, تاريخ الادب العربى, ج 1, ص 47.
35. آل عمران(3) آيه 154.
36. مائده(5) آيه 50.
37. احزاب (33) آيه 33.
38. فتح (48) آيه26.
39. زمر(39) آيه 3.
40. جاثيه(45) آيه 24.
41. انعام (6) آيه 100 و صافات(37) آيه 158.
42. انعام (6) آيات 100 و ;101 نحل (16) آيه 57 و نجم (53) آيات 21 به بعد.
43. نجم (53) آيات 18 و 19.
44. نوح (71) آيه 23.
45. بقره(2) آيه 173 و مائده(5) آيه 3.
46. بقره (2) آيه 200.
47. همان, آيه 197.
48. نسإ (4) آيه 11.
49. انعام (6) آيات 137 و ;151 اسرإ (17) آيه 31 و تكوير(81) آيه 8.
50. بقره(2) آيه 229 و براى اطلاع از موارد ديگرى از احكام جاهلى ر.ك: بهإالدين خرمشاهى, همان.
51. آل عمران (3) آيه 103.
52. غلامحسين زرگرى نژاد, تاريخ صدر اسلام (عصر نبوت), (تهران, انتشارات سمت, 1378) ص 172 به نقل از: تفسير الطبرى, ج 4, ص 25.
53. نهج البلاغه, ترجمه دكتر سيدجعفر شهيدى, بخشى از خطبه 26.
54. قريش(106) آيات 3 و 4.
[ .55آيه الله] سيدعلى خامنه اى, درسهائى از نهج البلاغه (بى جا, انتشارات سيدجمال, بى تا), ص 52-75.
56. ر.ك: ابونصر فارابى, السياسه المدينه, تحقيق فوزى مترى نجار (بيروت, دارالمشرق, بى تا) ص 101. عبارت وى چنين است: ((فان كل رئاسه جاهليه اما إن يكون القصدبها التمكن من الضرورى و اما اليسار و اما التمتع باللذات و اما الكرامه و الذكر و المديح و اما الغلبه و اما الحريه.))
هم چنين ر.ك: ابونصر فارابى, المله و نصوص إخرى (بيروت, دارالمشرق, 1986م) ص 43 و 55 ; ابونصر فارابى, آرإ اهل المدينه الفاضله و مضاداتها, تحقيق ابوملحم(بيروت, دارالهلال, 1995م) و ترجمه آن با عنوان: انديشه هاى اهل مدينه فاضله, ترجمه سيدجعفر سجادى(تهران, انتشارات طهورى, 1361).
57. مائده(5) آيه 90.
58. انعام (6) آيه 140.
59. نحل (16) آيه 125.
60. بقره (2) آيه 48.
61. لقمان (31) آيه 18.
62. اسرإ (17) آيه 34.
63. آل عمران (3) آيه 134.
64. همان, آيه 16.
65. ((هذا سحر مبين)) (احقاف(46) آيه 7) ; ((و يقولوا إئنا لتاركوا الهتنا لشاعر مجنون)) (صافات (37) آيه 36); ((قال إساطير الاولين)) (قلم (68) آيه 15) و ((لاتسمعوا لهذا القرآن و إلغوفيه)) (فصلت (41) آيه 26).
66. در قرآن كريم آمده است: ((و لقد إرسلنا رسلنا بالبينات و إنزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و إنزلنا الحديد فيه بإس شديد و منافع للناس و ليعلم الله من ينصره و رسله بالغيب ان الله قوى عزيز)); (حديد (57) آيه 25).
67. دستور الهى در اين زمينه چنين است: ((و إعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدوا الله و عدوكم))(انفال (8) آيه 60).
68. براى مطالعه حوادث تاريخ اسلام ر.ك: ابن هشام, السيره النبويه (بيروت, دارالمعرفه); بلاذرى, فتوح البلدان (بيروت, 1978 م.); همان, انساب الاشراف (بيروت, 1400 ق) و مسعودى, مروج الذهب و معادن الجوهر (بيروت, دارالاندلس).
69. جمعه (62) آيه 2.
70. اعراف (7) آيه ;157 ((... ليضع عنهم اصرهم و الاغلال التى كانت عليهم)).
71. بقره (2) آيه 190.
72. مائده (5) آيه 8.
73. انعام (6) آيه 108.
74. ر.ك: نحل (16) آيات 24-;44 قصص (28) آيات 7-13 و 23 ـ 27 (درباره دختران شعيب و موسى); آل عمران (3) آيات 37-39 (در باره مريم, زكريا و مائده بهشتى) و ممتحنه (60) آيه 12 (درباره بيعت پيامبر(ص) و زنان).
75. ر.ك: سيداحمد موثقى, جنبشهاى اسلامى معاصر (تهران, سمت, 1374) ص 20-23 به نقل از: ابوالاعلى مودودى, خلافيت و ملوكيت, ترجمه خليل احمد حامدى (پاوه, انتشارات بيات, 1405ق) ص 187 ـ 209.
76. ابن باجه اندلسى, تدبير المتوحد, تحقيق معن زياده(بيروت, دارالفكر الاسلاميه, 1398 ق) ص 43 و 44.
77. مرتضى مطهرى, مقدمه اى بر جهان بينى اسلامى (انتشارات صدرا) ص 21.
78. بقره (2) آيه 201.


١٩:٥٩ - 1391/11/08    /    شماره : ٨٨٧٥    /    تعداد نمایش : ٧٩٧



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :8295
کل بازديدها :17647244
بازديدکنندگان آنلاين :4
بازديدازاین صفحه :325203