نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > دین و اندیشه > انبیاء و ائمه 


  چاپ        ارسال به دوست

رساندن پیام تشیع وپایان تقیه/ خصائص و مناقب علی ابن موسی الرضا(ع)

رساندن پیام تشیع وپایان تقیه/ خصائص و مناقب علی ابن موسی الرضا(ع)

پس از تحمیل ولایتعهدی توسط مامون به امام رضا(ع) تریبون عظیم خلافت در اختیار امام قرار گرفت و قراین حاکی از آن است که وضع جدید امام موجب دل‌گرمی و فعالیت چشمگیر شیعیان شد.

به گزارش خبرنگار مهر، به مناسبت میلاد با سعادت هشتمین امام شیعیان جهان و سلطان کشورمان ایران، ضمن تبریک این روز بزرگ، در این مجال به بررسی ابعاد مختلف زندگی آن حضرت از ولادت تا شهادت می‌پردازیم.

میلاد امام علی بن موسی الرضا(ع)

امام رضا (ع) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا (ص) است. پدر بزرگوار ایشان، امام موسی کاظم (ع)، پیشوای هفتم شیعیان و مادر گرامیشان، نجمه نام داشت. امام رضا (ع) در روز جمعه یا پنج شنبه، ۱۱ ذی‌الحجه یا ذی‌القعده یا ربیع‌الاول سال ۱۵۳ یا ۱۴۸ هجری در شهر مدینه پا به دنیا گذاشت. بنابراین تولد آن حضرت مصادف با سال وفات امام صادق (ع) بوده یا ۵ سال پس از درگذشت آن حضرت رخ داده است. مشهور مورّخان، ولادت امام رضا (ع) را یازدهم ذی القعده سال ۱۴۸ قمری در شهر مدینه می­دانند.

درباره نحوه ولادت آن حضرت از قول مادر ایشان نجمه خاتون، نقل شده که فرمود: «هنگامی‌ که به حضرتش حامله شدم، به هیچ وجه سنگینی حمل را در خود حس نمی‌کردم. وقتی به خواب می‌رفتم، صدای تسبیح و تحمید حق تعالی و ذکر لااله‌الاالله” را از شکم خود می‌شنیدم.

از این واقعه  دچار ترس مى‌شدم  ولی زمانیکه بیدار می‌شدم دیگر صدایی به گوش نمی‌رسید. هنگامی‌ که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می‌داد، گویی چیزی می‌گفت. سپس، پدرش موسی بن جعفراز این واقعه  دچار ترس مى‌شدم  ولی زمانیکه بیدار می‌شدم دیگر صدایی به گوش نمی‌رسید.

هنگامی‌ که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می‌داد، گویی چیزی می‌گفت. سپس، پدرش موسی بن جعفر (ع) آمد و فرمود: ای نجمه، گوارایت باد این کرامت و لطفی که از سوی پروردگارت به تو شده است. آن گاه حضرت نوزاد را در آغوش گرفت.   در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه را زمزمه فرمود و با آب فرات کامش را برداشت و وی را به من برگردانید و فرمود: او را بگیر که بازمانده خداوند بر روی زمین است.

کنيه آن حضرت

کنيه آن حضرت را ابوالحسن و نيز ابوالحسن ثانی خوانده‌ اند. ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبين روايتی نقل کرده مبنی بر آن که کنيه آن حضرت، ابوبکر بوده است. وی به سند خود از عيسی بن مهران از ابوصلت هروی تکیه کرده که گفت: روزی مأمون از من پرسشی کرد. گفتم: ابوبکر در اين باره چنين و چنان گفته است. مأمون پرسيد: کدام ابوبکر؟ ابوبکر ما يا ابوبکر اهل سنت؟ گفتم ابوبکر ما. پس عيسی از ابوصلت پرسيد: ابوبکر شما کيست؟ پاسخ داد: علی بن موسی الرضاست که بدين کنيه خوانده می شود.

لقب آن حضرت

در کتاب مطالب السؤول در اين باره آمده است: القاب آن حضرت عبارت است از: رضا، صابر، رضی و وفی، که مشهورترين آنها رضاست.

نقش انگشتری آن حضرت

در فصول المهمة گفته شده است: نقش انگشتری امام رضا (ع) «حسبی الله» بود و در کافی به سندی از امام رضا(ع) نقل شده است که فرمود: نقش انگشتری من «ما شاء الله لا قوه الا بالله» است. صدوق نيز در عيون گويد: نقش انگشتری آن حضرت «ولی الله» بود.

خصایص، مناقب و اخلاق و رفتار آن حضرت

طبرسی در اعلام الوری گويد: درباره گوشه ای از خصايص و مناقب و اخلاق بزرگوارانه آن حضرت، ابراهيم بن عباس صولی گويد: رضا(ع) را نديدم در حالیکه چيزی از او سؤال شود و آن را نداند و هيچ کس را نسبت بدانچه در عهد و روزگارش می گذشت داناتر از او نيافتم. مأمون بارها او را با پرسش درباره هر چيزی می آزمود و امام به او پاسخ می داد و پاسخ وی کامل بود و به آياتی از قرآن مجيد تمثل می جست.

آن حضرت هر سه روز يک بار قرآن را ختم می کرد و خود می فرمود: اگر بخواهم می توانم در کمتر از اين مدت هم قرآن را ختم کنم امامن هرگز به آيه ای برنخورده ام جز آن که در آن انديشيده ام که چيست و در چه زمينه ای نازل شده است.

همچنين از ابراهيم بن عباس صولی نقل شده است که گفت: هيچ کس را فاضل تر از ابوالحسن رضا نه ديده و نه شنيده ام. از او چيزهايی ديده ام که از هيچ کس نديدم. هيچ گاه حاجتی را که می توانست برآورده سازد، رد نمی کرد. هرگز پاهايش را پيش روی کسی که نشسته بود دراز نمی کرد. هرگز نديدم با سخن گفتن به کسی جفا کند. نديدم کلام کسی را قطع کند تا خود آن شخص از گفتن فارغ شود. نديدم به يکی از دوستان يا خادمانش دشنام دهد.

هرگز نديدم آب دهان به بيرون افکند و يا در خنده اش قهقهه بزند، بلکه خنده او تبسم بود. چنان بود که اگر تنها بود و غذا برايش می آوردند، غلامان و خدمتگزاران و حتی  دربان و نگهبان را بر سر سفره خويش می نشاند و با آنها غذا می خورد. بسيار صدقه پنهانی می داد. بيشتر در شبهای تاريک به اين کار دست می زد. شبها کم می خوابيد و بسيار روزه می گرفت. سه روز روزه در هر ماه را از دست نمی داد و می فرمود: اين سه روز برابر با روزه يک عمر است. اگر کسی ادعا کرد که فردی مانند رضا (ع) در فضل ديده است، او را تصديق مکن!

طبرسی از محمدبن ابوعباد نقل کرده است که گفت: امام رضا(ع) در تابستان بر حصير و در زمستان بر پلاس بود. جامه خشن می پوشيد و چون در ميان مردم می آمد آن را زينت می داد. صدوق در عيون اخبار الرضا (ع) می‌گويد: آن حضرت کم خوراک بود و غذای سبک می خورد. حاکم در تاريخ نيشابور گويد: وی با آن که بيست و اندی از سالش می گذشت در مسجد رسول الله(ص) فتوا صادر می کرد. هم چنین در تهذيب التهذيب آمده است: رضا(ع) با وجود شرافت نسب از عالمان و فاضلان بود.

صدوق در عيون اخبار الرضا به سند خود از رجاء بن ابوضحاک که مأمون وی را برای آوردن امام رضا(ع) مأموريت داده بود، نقل کرده است: به خدا سوگند مردی پرهيزکارتر و ياد کننده تر و خدا ترس تر از رضا(ع) نديدم. وی در ادامه گفتار خود می گوید: وی  به هر شهری که قدم می گذاشت، مردم آن شهر به سويش می آمدند و در خصوص مسايل دينی خود از وی پرسش می کردند.

اعتراف علمای مجلس مامون به عجز خود و فضل امام رضا (ع)/ پاسخ به هزاران سوال

مأمون در يکی از مجالس خود تعدادی از علمای اديان و فقهای اسلام و متکلمان را جمع کرده بود. امام رضا (ع) در بحث و مناظره بر همه آنان چيره شد به گونه ای که هيچ کس نماند جز آن که بر فضل امام رضا(ع) و عجز و کوتاهی خود اعتراف کرد.

در مناقب آمده است: ابو جعفر قيمی در عيون اخبار الرضا ذکر کرده است: مأمون دانشمندان ديگر اديان را همچون جاثليق و رأس الجالوت و سران صابک ين را مانند عمران صابی و هريذ اکبر و پيروان زردشت و نطاس رومی و متکلمانی مانند سليمان مروزی را جمع می کرد و آنگاه رضا (ع) را نيز احضار می کرد. آنان از امام پرسش می کردند و آن حضرت يکی پس از ديگری آنان را شکست می داد.

ابوصلت گويد: محمد بن اسحاق بن موسی بن جعفر از پدرش از موسی بن جعفر برايم حديث کرد که آن حضرت همواره به فرزندانش می فرمود: اين برادر شما علی بن موسی، دانای خاندان محمد(ص) است. پس از او بپرسيد و آنچه می گويد به خاطر بسپاريد. ابن شهر آشوب در مناقب به نقل از کتاب الجلاء و الشفاء نقل می کند که محمد بن عيسی  يقطينی گفت: چون مردم در کار ابوالحسن رضا(ع) اختلاف کردند، من مسائلی  را که از آن حضرت پرسش شده بود، گرد آوردم که شمار آنها هجده هزار مسأله بود.

نامه مأمون به امام رضا (ع) و فراخواندن آن حضرت/ منع از آمدن حضرت از راه کوفه و قم

صدوق درعيون اخبار الرضا به سند خود از عده ای نقل کرده است که گفتند: چون کار امين ساخته و پرداخته شد و خلافت برای مأمون هموار شد، نامه ای به امام رضا(ع) نوشت و او را به سوی خود در خراسان فراخواند. امام نيز عذر و بهانه بسيار آورد اما وی همچنان به آن حضرت نامه می نوشت و اصرار می کرد. تا آنجا که امام رضا (ع) دانست که چاره ای جز اين ندارد. پس با فرزندش ابوجعفر (امام نهم) که هفت سال داشت از مدينه رهسپار شد.

کلينی روايت کرده است که مأمون به امام رضا (ع) نوشت: راه جبل (کرمانشاه) و قم را در پيش نگير بلکه از راه بصره و اهواز و فارس بيا و در روايت صدوق است که مأمون به ا مام رضا (ع) نوشت: از راه کوفه و قم حرکت مکن. پس امام از راه بصره و اهواز و فارس آمد.

مأمون آن حضرت را از آمدن از راه کوفه و قم بدين خاطر منع کرده بود که می دانست شمار شيعيان در آنجا بسيار است و می ترسید مردم اين دو شهر به سوی آن حضرت بیايند و به دورش جمع شوند. حاکم در تاريخ نيشابور می نويسد: مأمون امام رضا (ع) را از مدينه به بصره و سپس به اهواز و فارس و از آنجا به نيشابور و بالاخره به مرو آورد.

شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا به سند خود از محول سجستانی نقل کرده که گفت: چون پيک برای حرکت دادن امام رضا(ع) به خراسان وارد مدينه شد، من در آن شهر بودم. امام رضا (ع) به مسجد رسول الله آمد تا با آن حضرت خداحافظی کند.

در هر بار آن حضرت به سوی قبر باز می گشت و صدايش به گريه بلند می شد. به آن حضرت نزديک شدم و بر او سلام گفتم. او نيز سلامم را پاسخ گفت. به وی تبريک گفتم. وی فرمود : مرا رها کن. من از جوار جدم (ص) بيرون می شوم و در غربت می میرم. امام رضا (ع) به هر شیوه‌ای بود هنگام وداع با جدش و خانواده خود، مردم را از نارضایتی خود باخبر ساخت.

طبری می نويسد: مأمون علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسين بن علی بن ابی طالب را ولی عهد مسلمانان و خليفه آنان پس از خويش قرار داد و اين خبر را به همه کشور اطلاع داد. اين ماجرا در روز سه شنبه دوم ماه رمضان سال ۲۰۱به وقوع پیوست.

صدوق در عيون اخبار الرضا از بيهقی از ابوبکر صولی از ابوذر کوان از ابراهيم بن عباس صولی نقل کرده که گفت: بيعت با امام رضا(ع) در پنجم ماه رمضان سال ۲۰۱ انجام پذیرفت.

ازدواج امام رضا(ع) با دختر يا خواهر مأمون

صدوق در عيون اخبار الرضا روايت کرده است که مأمون پس از آنکه امام رضا(ع) را به ولی عهدی خود منصوب کرد دخترش ام حبيب يا ام حبيبه را در آغاز سال ۱۰۲ به ازدواج وی در آورد. در جای ديگری آمده است: مأمون دخترش ام حبيبه را به ازدواج امام رضا (ع) در آورد و دخترش ام الفضل را برای امام جواد(ع) نامزد کرد. مسعودی در اثبات الوصيه می گويد: مأمون دخترش و بنا بر قولی خواهرش مکنی به ام ابيها را به همسری امام رضا (ع) در آورد. وی می گويد: روايت صحيح آن است که ام حبيبه خواهر مأمون بود.

مامون تمام این کارها را برای رسیدن به مقاصد شوم خود انجام می‌ داد اما با تیزبینی امام (ع) به اهداف خود نمی رسید. امام رضا (ع) با اینکه به اجبار و با تهدید به قتل از ناحیه مامون مجبور به پذیرش ولایتعهدی شده بود، ولی هیچ دخالتی در حکومت نمی‌ کرد و از جایگاه خود برای تبلیغ تشیع نهایت استفاده را می کرد و بهره‌برداری اصلی امام از این ماجرا بسیار مهم‌ بود.

رساندن پیام تشیع و پایان دوره سکوت توسط امام رضا(ع)

امام با قبول ولیعهدی، دست به حرکتی می زد که در تاریخ زندگی ائمه پس از پایان خلافت اهل‌ بیت(ع) در سال چهلم هجری تا آن روز و تا آخر دوران خلافت بی ‌نظیر بود و آن برملا کردن داعیه‌ امامت شیعی در سطح اسلام و دریدن پرده تقیه و رساندن پیام تشیع به گوش همه مسلمان‌ها بود. آن حضرت با هوشیاری بی نظیری، شرایط به وجود آمده را مدیریت کرده و به بهترین شکل به نفع شیعیان استفاده کردند.

تریبون عظیم خلافت در اختیار امام قرار گرفت و امام در آن، سخنانی را که در طول یکصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقیه و به خِصیصین و یاران نزدیک گفته نشده بود، با صدای بلند فریاد کرد و با استفاده از امکانات معمولی آن زمان که جز در اختیار خلفا و نزدیکان درجه یک آن‌ها قرار نمی ‌گرفت، آن را به گوش همه رساند. جوّ جامعه در زمان ولیعهدی حضرت در ایران و بقیه سرزمین ها بسیار مساعدتر از قبل شد.

نه تنها سرجنبانان تشیع از سوی امام به سکوت و سازش تشویق نشدند، بلکه قراین حاکی از آن است که وضع جدید امام موجب دل‌گرمی آنان شد و شورش گرانی که بیشترین دوران‌های عمر خود را در کوه‌های صعب‌العبور و آبادی‌های دوردست و با سختی و دشواری می‌گذراندند، با حمایت امام علی ‌بن ‌موسی ‌الرضا (ع) حتی مورد احترام و تجلیل کارگزاران حکومت در شهرهای مختلف نیز قرار گرفتند.

برای مثال، شاعر ناسازگار و تندزبانی چون دعبل که هرگز به هیچ خلیفه و وزیر و امیری روی خوش نشان نداده و در دستگاه آنان رحل اقامت نیفکنده بود و هیچ کس از سرجنبانان خلافت از تیزی زبان او مصون نمانده بود و به همین دلیل همیشه مورد تعقیب و تفتیش دستگاه‌های دولتی به سر می‌برد و سالیان دراز دار خود را بر دوش خود حمل می‌کرد و میان شهرها و آبادی‌ها سرگردان و فراری بود، توانست به حضور امام و مقتدای محبوب خود برسد و معروف‌ترین و شیواترین قصیده خود را که ادعانامه نهضت علوی بر ضد دستگاه‌های خلافت اموی و عباسی بود برای آن حضرت بسراید و شعر او در زمانی کوتاه به همه اقطار عالم اسلام برسد، به طوری که در بازگشت از محضر امام رضا (ع)، آن را از زبان رئیس راهزنان میان راه بشنود. اینها دستاوردهای بی نظیری بود.

نمونه ای از رواياتی که از امام رضا(ع) نقل شده است؛

درحلية الاوليا از احمد بن رزين نقل شده است: از امام رضا (ع) درباره اخلاص پرسيدم فرمود: اخلاص يعنی اطاعت از خداوند عزوجل. و نيز در همان کتاب از يوسف بن ابراهيم بن موسی سهمی جرجانی از علی بن محمد قزوينی از داود بن سليمان قزاز از علی بن موسی الرضا از پدرش از جعفر از پدرش محمداز پدرش علی بن حسين از پدرش حسين بن علی از پدرش علی بن ابی طالب (ع) نقل شده است: رسول خدا (ص) فرمود: علم گنجينه هايی است و کليد همه آنها سؤال است؛ پس سؤال کنيد. خداوند شما را رحمت کند. چهار کس اجر داده می شوند: پرسنده، معلم، شنونده  و کسی که آنان را دوست بدارد.

کسانی که از امام رضا (ع) روايت نقل کرده اند

ابن شهر آشوب در مناقب می نویسد: دسته ای از مصنفان از آن حضرت روايت نقل کرده اند مانند: ثعلبی در تفسيرش و ابوبکر خطيب در تاريخش و سمعانی در رساله اش و ابن معتز در کتابشو تعدادی دیگر.   هم چنین از راويان موثق آن حضرت احمد بن محمد بن ابو نصر بزنطی  و محمد بن فضيل کوفی ازدی و عبدالله بن جندب بجلی و اسماعيل بن سعد احرص اشعری و احمد بن محمد بن اشعری و از اصحاب آن حضرت، حسن بن علی خزاز مشهور به وشاء و محمد بن سليمان ديلمی بصری و علی بن حکم انباری و عبد الله بن مبارک نهاوندی و حماد بن عثمان ناب و سعد بن سعد و حسن بن سعيد اهوازی و محمد بن فضل رجحی و خلف بصری و محمد بن سنان و بکر بن محمد ازدی  و ابراهيم بن محمد همدانی و محمد بن احمد بن قيس بن غيلان و اسحاق بن معاويه خصيبی از آن حضرت روايت نقل کرده اند.

جنابذی در معالم العترة می نویسد: عبدالسلام بن صالح هروی و داود بن سليمان و عبد الله بن عباس قزوينی و طبقه آنان از امام رضا (ع) روايت نقل کرده اند.

در تهذيب التهذيب آمده است: از آن حضرت فرزندش محمد و ابو عثمان مازنی و نحوی وعلی بن علی دعبلی و ايوب بن منصور نيشابوری و ابو صلب عبدالسلام بن صالح هروی و مأمون بن رشيد و علی بن مهدی بن صدقه، که نسخه ای نيز به نقل از امام رضا (ع) نزد او موجود است و ابو احمد داود بن سليمان بن يوسف قاری  قزوينی که او نيز نسخه ای به نقل از امام رضا (ع) دارد  و عامر بن سليمان طايی که نسخه ای بزرگ به نقل از امام رضا (ع) نزد اوست و ابو جعفر محمد بن محمد بن حبان تمار  حديث نقل کرده اند.

حاکم در تاريخ نيشابور می نويسد: از جمله ائمه حديث که از آن حضرت (ع) حديث نقل کرده اند، آدم بن ابی اياس و نصر بن علی جهضمی و محمد بن رافع قشيری بوده‌اند.

يکی از دعاهای کوتاه آن حضرت

صدوق در عيون اخبار الرضا به سند خود از ابو جعفر ثانی (ع)، از پدرانش از حسين بن علی (ع) خبر بلندی را روايت کرده و درآن از هر يک از ائمه دعايی نقل نموده تا به امام رضا(ع) رسيده و گفته است آن امام دعايی داشت و بدان خدا را می خواند و دعا این بود: " اللهم اعطنی الهدی و ثبتنی عليه و احشرنی عليه امنا امن من لا خوف عليه و لا حزن و لا جزع انک اهل التقوی و اهل المغفرة "

علت و چگونگی شهادت امام رضا(ع)

مامون که در مقابل فضائل و کمالات و سیاست و شخصیت امام رضا (ع) به پوچی خویش پی برده بود و از مقاصدی که در سر داشت، دور و دورتر می‌ شد، تصمیم به قتل این امام بزرگوار گرفت.

 شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا به سند خود از ياسر خادم روايت کرده است: هنگامی که ميان جايگاه ما تا طوس هفت منزل فاصله بود، ابوالحسن (ع) بيمار شد. پس به شهر طوس وارد شديم در حالی که بيماری ابوالحسن شدت يافته بود. ما در آن شهر چند روزی ماندگار شديم. مأمون هر روز دو مرتبه به عيادت امام (ع) می آمد.

شيخ صدوق در کتاب عيون اخبار الرضا و نيز مفيد در ارشاد رواياتی نقل کرده اند مبنی بر آن که مأمون امام را مسموم ساخت. در کتاب خلاصة تذهيب الکمال فی اسماء الرجال از سنن ابن ماجه قزوينی  که هر دو از اهل سنت هستند، آمده است که امام رضا (ع) در طوس به سبب مسموميت در گذشت. ابوالفرج اصفهانی در مقاتل می گويد: مأمون با آن حضرت به عنوان ولی عهد خويش پيمان بست ولی بعدا بر ضد آن حضرت شد و او را به وسیله سم کشت.

از نظر روايات شيعی، شكی نيست كه مأمون، حضرت رضا (ع) را مسموم كرد. بعد از شهادت امام رضا (ع)، شيعيان بدن شريف آن حضرت را در خراسان تشييع كردند. اين تشييع جنازه به حدی پرشور بود كه تا آن زمان مثل آن ديده نشده بود و همه طبقات در تشييع جنازه امام حاضر شدند. آن امام همام، در سال ۲۰۳ هجری قمری در شهر طوس به خاك سپرده شد و بارگاه عظيمش میزبان میلیونها زائر از سرتاسر جهان است. این موضوع در حالی که چیزی از سلطنت و شوکت مامون باقی نماند، دلیلی بر پیروزی حق بر باطل است.


٠٦:٣٩ - 1394/06/05    /    شماره : ٤٨٩٠٦    /    تعداد نمایش : ٣٠٤



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :2072
کل بازديدها :17666351
بازديدکنندگان آنلاين :15
بازديدازاین صفحه :325586