نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > دین و اندیشه > فروع دین 


  چاپ        ارسال به دوست

امر به معروف : روش‌ها و شیوه‌ها


برای آن که مخاطب، معروفی را که ترک کرده انجام دهد و یا اگر منکری را مرتکب می‌شود رها کند، باید او را امر به معروف و نهی از منکر کرد. روش‌های گوناگونی برای رسیدن به این هدف وجود دارد که مهم‌ترین آنها عبارتند از:

1.    شیوه گفتاری:

در این شیوه، آمر و ناهی با مخاطب خود از راه گفت و گو ارتباط برقرار می‌سازد و با سخن و بیان او را به معروف فرامی‌خواند و یا از منکر برحذر می‌دارد. در این شیوه لازن است نکته‌های زیر رعایت گردد:

- استفاده از گفتار نرم

آمر و ناهی برای تأثیرگذاری در مخاطب خود، از کلمات و سخنانی که از آن عطر دوستی به مشام می‌رسد استفاده کند؛ مثلاً بگوید برادر عزیز و بزرگوار، این کار با شخصیت شما ‌سازگار نیست یا اینکه اگر می‌خواهد او را به معروف وادار کند بگوید آقای محترم شما که این قدر خوب و نجیب هستید، اگر این کار را هم انجام دهید چقدر بهتر می‌شود؛ به قول مولانا:

گفت از تو کی چنین پنداشتم          از تو من امید دیگر داشتم

امام علی (ع) گفتار ملایم را سنت خوبان دانسته و فرموده‌اند:

سنه الاخیار لین الکلام وافشاء السلام
سنت (و راه و روش ) خوبان و برگزیدگان از مردم، سخن نرم و آشکار کردن سلام است.

و در سخنی دیگر کلام خوب را عامل موفقیت می‌شمرند:

من حسن کلامه کان النجح امامه
هر کس سخنش نیکو باشد پیروزی و موفقیت پیش روی اوست.

•    نکته:
 در مواردی لازم است از لحن و کلام درشت یا عصبانیت و تهدید، برای جلوگیری از منکر و انجام معروف، استفاده شود  که آن هم نباید از چار چوب ادب و اخلاق اسلامی نباید خارج شود.

-پند آمیز باشد

گفتار پند آمیز در جان و روح، ریشه دوانده و ماندگار می‌شود؛ زیرا فطرت انسان‌ها پذیرای آن است. خداوند بزرگ هنگامی که حضرت موسی و هارون را برای ارشاد و هدایت فرعون می‌فرستد، گذشته از آن که از آنان می‌خواهد با او به نرمی سخن بگویند ، چگونه سخن گفتن با فرعون را نیز به او نشان می‌دهد:

اذهب الی فرعون انه طغی فقل هل لک الی ان تزکی  واهدیک الی ربک فتخشی 
(ای موسی) به سوی فرعون، که سرکشی کرده برو، به او بگو آیا می‌خواهی که پاک و پاکیزه شوی(آیا می‌خواهی ) تو را به سوی پروردگارت هدایت کنم، تا بنده‌ای خدا‌ترس گردی؟

این که میل به پاکی داری و آیا می‌خواهی مقرب درگاه خداوند شوی؟ سؤالی است که از هر کس بپرسند پاسخ منفی نمی‌دهد، از این رو فرعون نیز پاسخ منفی نداد، اما گفت موسی دروغ می‌گوید و هدفش چیز دیگری است.

-  مخاطب را از خود بداند

آمر و ناهی، به گونه‌ای سخن بگوید که مخاطب احساس کند او را از خود می‌داند، و خیر و صلاح او را می‌خواهد و آن چه را برای خود نمی‌پسندد، برای او نیز نمی‌پسندد. در این صورت، احساس تقابل و جدایی در او پدید نمی‌آید، بلکه احساس یگانگی و همدلی ایجاد می‌شود. پیامبران الهی به مردم نمی‌گفتند ‌ای مردم چنین و چنان کنید. بلکه از تعبیر: یا قوم (یا قومی) ای مردم من، ای قوم، بهره می‌گرفتند

لقمان حکیم هم به فرزندش می‌فرماید: 

یا بنی لا تشرک بالله...  یا بنی انها تک مثقال حبه...  یا بنی اقم وامر بالمعروف وانه عن المنکر 
«یا بنی» یعنی «پسرکم»  «فرزند عزیزم» ... .

نکته:
از نگاه برخی، استفاده از پند و موعظه، امر به معروف و نهی از منکر محسوب نمی‌شود، اما اگر مخاطب با پند و موعظه، معروف را انجام دهد و از منکر دست بردارد، باید همین روش را به کار گرفت.

2.    شیوه نوشتاری

گاهی آمر و ناهی، به دلایلی، شرایط را برای امر به معروف و نهی از منکر زبانی و گفتاری مناسب نمی‌بیند، اما یادآوری کتبی و نوشتاری را مؤثر تشخیص می‌دهد و از این شیوه بهره می‌گیرد. روشن است که در یادداشت کتبی نیز، نرم بودن جملات، پندآمیز بودن، حفظ کرامت و شخصیت مخاطب باید مراعات گردد. از دیگر جاهای بهره‌گیری از این شیوه نوشتن مقالات سودمند، کتاب‌ها و پیام‌های تبلیغاتی، در راستای تشویق به معروف‌ها می‌باشد.

3.    شیوه عملی
منظور این است که گاهی آمران و ناهیان با پایبندی خود به ارزش‌های دینی و احکام الهی، بهترین امر به معروف و نهی از منکر را در رفتار خود نشان می‌دهند، به‌ویژه اگر از کسانی باشند که نقش الگو برای بخش‌هایی از جامعه را داشته باشند. روشن است که اگر پدر یا مادری که خود سیگاری است به فرزندش بگوید سیگار نکش، یا خود دروغ بگوید و از او بخواهد که دروغ نگوید یا خود نماز نخواند و از او بخواهد که نماز بخواند، این سخنان کم‌ترین اثر را در دل فرزند او می‌گذارد، اما اگر خود او همه این مسایل را رعایت کند شاید نیازی به امر و نهی زبانی هم نباشد. همین گونه است نقش معلمان، استادان، روحانیون، مسئولان و مدیران کشور و... .
امام صادق (ع) به شیعیان خود فرموده است:

کونوا دعاه الی انفسکم بغیر السنتکم  
مردم را به (دین و مذهب) خود به غیر زبانهایتان (و با عمل خود) دعوت کنید.

حضرت امام خمینی (رحمه الله) در این باره فرموده‌اند:
از بزرگ‌ترین افراد امر به معروف و نهی از منکر و شریف‌ترین و موثرترین آن و جایگیرترین آن در دلها، به ویژه آنکه آمر و ناهی اگر از دانشمندان دین و پیشوایان مذهب باشد، این است که معروف را از واجب و مستحب، عمل کنند و منکر و مکروه را کنار گذارند و به اخلاق پیامبران و روحانیون و (مردان الهی) متخلق گردند و از اخلاق سفیهان و اهل دنیا، دوری جویند تا اینکه با عمل و اخلاق خود آمر و ناهی باشند و مردم به او اقتدا نمایند (و او را الگوی عمل خویش قرار دهند) 

استاد شهید، آیه الله مطهری نیز اشاره زیبایی دارند:
شما اگر بخواهید به شکل غیر مستقیم امر به معروف بکنید یکی از راه‌های آن این است که خودتان، صالح و با تقوا باشید، خودتان اهل عمل و تقوا باشید، وقتی خودتان این طور بودید، مجسمه‌ای خواهید بود از امر به معروف و نهی از منکر هیچ چیز بشر را بیشتر از عمل، تحت تاثیر قرار نمی‌دهد.

اعتماد جمله بر گفتار او               اقتدای جمله بر رفتار او

مولوی نیز می‌گوید: پند عملی و فعلی برای مردم جذاب‌تر و مؤثرتر است، زیرا پند عملی بر جان هر شنوا و ناشنوایی اثر می‌گذارد و دیگر اینکه در پند عملی توهم و احتمال ریاست طلبی و خودنمایی کمتر است (چون به کسی دستور نمی‌دهد ) و تأثیرش بر مردم بیشتر.

        پند فعلی خلق را جذاب‌تر             که رسد در جان هر با گوش و کر
اندرآن وهم امیری کم بود            در حشم، تأثیر آن محکم بود

نکته:

از آن چه بیان شد، نباید این گونه برداشت شود که اگر کسی خود معروفی را ترک کرد یا منکری را انجام داد حق ندارد آمر به معروف و ناهی از منکر باشد، بلکه اگر شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر فراهم باشد بر او واجب است که امر به معروف و نهی از منکر کند.

4.     شیوه مستقیم و غیرمستقیم

در جاهایی، امر به معروف نهی از منکر در صورتی اثر می‌بخشد که آمر و ناهی مستقیماً با مخاطب خود ارتباط برقرار سازد و با او به گفت و گو بنشیند، اما گاهی شرایط زمانی، مکانی یا اشخاص مورد خطاب به گونه‌ای است که نمی‌توان به شکل مستقیم امر و نهی کرد و شاید هم اثر منفی داشته باشد، در این موارد از شیوه غیر مستقیم استفاده می‌شود؛ به نمونه‌هایی از این روش توجه شود:

-    معلم در کلاس، روحانی در مسجد و.. . (با اشاره به آن معروف یا آن منکر) بگوید: برخی از عزیزان، گاهی دچار فراموشی می‌شوند و این کار خوب را انجام نمی‌دهند و یا بگوید: شیطان از غفلت برخی از افراد استفاده می‌کند و از طریق آنان فلان کار ناشایست را انجام می‌دهد.
حضرت امام خمینی (رحمه الله) در مسایل سیاسی، به ویژه در مسایل داخلی و خطاب به گروه‌ها و جناح‌های مختلف و نیز برای تصحیح یک فکر و اندیشه که تبدیل به یک جریان می‌شد، از این روش بهره می‌گرفتند. 

-   در برخی موارد آمر و ناهی با احترام گذاشتن، سلام کردن و کمک کردن به مخاطب، بدون این که درباره معروف یا منکر سخنی بگوید، او را به سمت عمل به معروف (مثلاً نماز) کشانده یا از منکر باز می‌دارد.

-    گاهی آمر و ناهی، با عمل خود به مخاطب درس پایبندی به ارزش‌ها را می‌دهد.

-    در مواردی، با بهره گیری از راه واسطه (یادداشت فرد دیگر، هدیه، کتاب مناسب و...) مخاطب را به معروف دعوت و یا از منکر برحذر می‌دارد، مانند این که از دوستان یا از پدر و مادر او کمک می‌گیرد.

امام صادق (ع) درباره برخی که رفتار ناشایستی داشتند، به اصحاب خود فرمود:
نزد او بروید و او را از آن (کار ناپسند) باز دارید، اگر پذیرفت به مقصود دست یافته‌اید و اگر نپذیرفت به سراغ کسانی و (واسطه‌هایی ) بروید که می‌توانند او را تحت فشار قرار دهند و او از آنان حرف شنوی دارد. (و سخن آنان را گوش می‌کند و می‌پذیرد) 

در داستانی که در پی می‌آید به‌روشنی بهره‌گیری از شیوه غیر مستقیم مشاهده می‌شود:
امام حسن و امام حسین(ع) از جایی عبور می‌کردند، پیرمردی را دیدند که وضو می‌گیرد، اما آن را به خوبی و (درستی) انجام نمی‌دهد. آن دو بزرگوار طرحی ریختند تا به گونه‌ای غیر مستقیم او را متوجه سازند و وضوی کامل و درست را به او بیاموزند. آنها، به ظاهر، با هم بگو مگو کردند و هر یک به دیگری می‌گفت من درست وضو می‌گیرم. به پیرمرد که ناظر این درگیری ساختگی بود گفتند بیا بین ما قضاوت و داوری کن ما هر دو وضو می‌گیریم ببین وضوی کدام یک از ما درست‌تر است؟

هر دو وضوی کامل و درستی گرفتند و منتظر پاسخ و داوری پیرمرد ماندند. او که به اشتباه خود پی برده بود و فهمید که آنان خواستند با این روش کار او را اصلاح کنند، گفت وضوی هر دوی شما خوب و درست است؛ من پیرمرد جاهل هستم که وضوی درستی نگرفتم و اکنون از شما آموختم.

5.    شیوه فردی و جمعی
گاهی آمر و ناهی با ارتباط فردی خود با مخاطب و تذکر زبانی به او، می‌تواند تأثیرگذار باشد و معروف را محقق سازد یا این که از انجام منکر یا ادامه آن جلوگیری کند، ولی گاه به تنهایی تأثیرگذار نیست اما اگر گروهی، سه یا چهار نفره یا بیشتر، با مخاطب گفت و گو کنند مؤثر می‌افتد. در این صورت لازم است به شکل جمعی، به امر به معروف و نهی از منکر اقدام نمایند.

6.    شیوه تدریج
آمر و ناهی، در برخی موارد و درباره بعضی از اشخاص به شرایط ویژه‌ای برخورد می‌کند و تشخیص می‌دهد که در این مورد خاص باید فراخوان تدریجی به معروف داشته باشد یا از منکر نهی کند، در غیر این صورت یا تأثیر مثبتی در مخاطب پدید نمی‌آید و یا اثر منفی بر جای خواهد گذاشت، به عنوان مثال اگر آمر و ناهی بخواهد فردی را که در خانواده و محیط غیر مذهبی (یا ضد مذهبی) رشد کرده است به سمت اسلام و ارزش‌های اسلامی فراخواند نمی‌تواند از همان برخورد آغازین همه باید‌ها و نبایدها را تبیین کند و از او بخواهد که این فهرست از کارها را عمل کند و این فهرست دیگر را ترک کند. او باید از توحید شروع کند و در مرحله عمل، از نماز و فلسفه نماز سخن بگوید آن گاه به تدریج به دیگر معارف اسلامی بپردازد. در این باره داستان جالبی از حضرت امام جعفر صادق(ع) روایت شده است که:

مردی مسیحی، همسایه مرد مسلمانی بود، همسایه مسلمان (که خیلی دلش می‌خواست او را مسلمان کند و کار مفیدی انجام داده باشد ) او را به اسلام دعوت کرد (و مزایای اسلام را برشمرد و دلایل حقانیت آن را بیان کرد )ِ سرانجام نصرانی (قانع شد ) و اسلام آورد. آن روز گذشت سحرگاه روز بعد (پیش از اذان صبح) آن مسلمان به در خانه مسیحی تازه مسلمان آمد و در را کوبید صدایی بلند شد:
-کیستی؟

- من فلانی هستم (همسایه مسلمان تو)
- (این وقت شب) چه می‌خواهی؟

- (خواستم بگویم ) وضو بگیر و لباست را بپوش تا به مسجد برویم و نماز بخوانیم! تازه مسلمان وضو گرفت و با او به مسجد آمد (هر دو نماز خواندند و عبادت کردند) تا این که صبح (و زمان اذان نماز)، فرا رسید. نماز صبح را خوانده و پس از نماز نیز مدتی ماندند تا اول صبح (و هوا روشن ) شد. تازه مسلمان برخاست تا به منزلش برود، اما همسایه‌اش گفت کجا می‌روی؟روز کوتاه است تا ظهر هم چیزی نمانده است، در مسجد بمان، قرآن بخوان تا ظهر شود، اگر امروز را هم (به برکت مسلمان شدن) روزه بگیری، بهتر است.

هر دو با هم ماندند. ظهر شد (اذان گفتند ) و نماز ظهر را هم خواندند، پس از نماز ظهر تازه مسلمان راه منزل را در پیش گرفت، همسایه‌اش گفت، تا عصر چیزی نمانده، صبر کن نماز عصر را هم بخوانیم، ( با توجه به این که نمازها را در پنج وقت و جدا از هم می‌خواندند ) تازه مسلمان ( که بی حوصله و تقریبا عصبانی شده بود)، ماند تا نماز عصر را هم خواند و (او که دیگر رمقی برایش نمانده بود ) برخاست تا به منزل برود، همسایه‌اش گفت: حالا که آخر روز است، (کمی دیگر) صبر کن وقت نماز عشاء هم برسد، آن را هم که خواندیم به منزل می‌رویم! نماز عشاء را هم خواندند و به منزل خود برگشتند (از یکدیگر خداحافظی کردند. تازه مسلمان در دلش بسیار خوشحال بود که خدا را شکر، این توفیق نصیب من شد و یک نفر را هدایت کردم، حتما ثواب زیادی نزد پروردگار خواهم داشت و یقیناً این تازه مسلمان هم از این همه عبادت لذت برده است و خوشحال است) سحرگاه روز دوم فرا رسید در خانه‌ی تازه مسلمان به صدا در آمد:

- کیستی؟
- من همسایه تو هستم
- چه می‌خواهی؟
- وضو بگیر، لباست را بپوش تا به مسجد برویم و نماز بخوانیم!
- برو دنبال کسی بیکارتر از من بگرد تا مسلمان شود، من آدم گرفتار و عیال‌واری هستم (و باید دنبال کار و زندگی و سیر کردن شکم زن و فرزندم باشم ) این دین شما دین سختی است و من توان ( عمل به دستورات ) آن را ندارم.

این روش به کار رفته، توسط مرد مسلمان را بررسی و تجزیه و تحلیل کنید. آیا این کار او درست بوده است یا نه؟یا اینکه تازه مسلمان، تاب و تحمل اسلام و احکام آن را نداشته است؟ اگر فرد مسلمان کار معروف را فقط به مسجد رفتن و نماز خواندن منحصر نمی‌کرد و به آن مسیحی می‌گفت: در اسلام کار کردن و مخارج زن و فرزند را تامین کردن، نیز عبادت به شمار می‌رود و شخص کارگر مانند مجاهد در راه خداوند است، آیا آن مسیحی از اسلام گریزان می‌شد؟

7.    شیوه تکرار
آمر و ناهی، در مواردی ممکن است نتواند با یک بار تذکر و یادآوری به مخاطب او را به انجام معروف یا ترک منکر وادار سازد، اما می‌داند که اگر امر به معروف یا نهی از منکر را تکرار کند و چند بار به این کار اقدام نماید در مخاطب تأثیرگذار خواهد بود. در این صورت باید از شیوه تکرار بهره گیرد. 

8.    شیوه تداوم
تداوم و استمرار، از دیگر شیوه‌هایی است که آمر به معروف و ناهی از منکر، در مواردی از آن استفاده می‌کند. منظور از تداوم این است که اگر آمر و ناهی بداند که با یک مرتبه و یا حتی چند مرتبه (تکرار) تأثیری در مخاطب پدید نمی‌آید، اما اگر به شکل مستمر و پیوسته او را به معروف فراخواند و از منکر باز دارد مؤثر خواهد بود، لازم است این شیوه را به کار گیرد تا به هدف برسد.

9.    شیوه ستایش
 در برخی موارد و نسبت به بعضی از افراد، آمر یا ناهی تشخیص می‌دهد که اگر از خوبی‌های مخاطب مدح و ستایش کند، در انجام معروف یا ترک منکر عزم و اراده بیشتری نشان می‌دهد و به اصلاح رفتار ناشایست خود می‌پردازد. افراد دارای نقاط قوت و خصلت‌های خوبی هستند که با تقویت و تذکر آن ویژگی‌ها می‌توان آنها را اصلاح کرد؛ مثلاً به کسی که اهل مروت و جوانمردی است، گفته شود: تو که آدم جوانمردی هستی و می‌دانی که خداوند جوانمردان را دوست دارد، چرا به این انسان مظلوم و ستمدیده کمک نمی‌کنی؟ یا این که چرا دستت را روی آدم ضعیفی بلند می‌کنی؟

گفت: از تو کی چنین پنداشتم؟                           از تو من امید دیگر داشتم

در روایتی آمده است که:
گروهی از یمن نزد رسول خدا (ص) آمدند تا با اسلام آشنایی پیدا کنند. در میان آنان مردی بود که از همه بیشتر سخن می‌گفت و با آن حضرت بسیار بحث و گفت و گو (مجادله و بگو مگو) می‌کرد (و از بس به این کار ادامه داد و سخنان بیهوده راند که) سرانجام پیامبر(ص) (از این کار او) ناراحت و خشمگین شد؛ به‌گونه‌ای که رنگ چهره آن حضرت تغییر کرد. در این هنگام جبرئیل خدمت آن حضرت رسید و گفت: پروردگارت به تو سلام می‌رساند و می‌فرماید این مرد انسان سخاوتمند (و اهل جود و کرمی) است و دیگران را اطعام می‌کند. پیامبر(ص) با شنیدن این خبر آرامش خود را یافتند و خشم و ناراحتی از چهره حضرت برطرف شد. به آن شخص فرمود: اگر جبرئیل از سوی خداوند به من خبر نداده بود که تو شخص سخاوتمندی (و اهل جود و بخشش ) هستی، به‌گونه‌ای تو را می‌راندم که دیگران از آن سخن بگویند (یعنی داستان تو بر سر زبان‌ها بیفتد)

(اما اکنون که معلوم شد انسان سخاوتمندی هستی، فرد محترمی به شمار می‌روی و نباید با تو چنان برخوردی کرد )آن شخص، (که از این سخن خوشحال شده بود) پرسید: و ان ربک لیحب السخاء؟ آیا پروردگار تو سخاوت (و بخشش) را دوست دارد؟حضرت فرمود: آری، آن مرد همان وقت اسلام آورد و به توحید و رسالت پیامبر(ص) گواهی داد. 

نکته‌ها:

1.    در مدح و ستایش افراد باید توجه شود که بیش از اندازه لازم ستایش نشوند، زیرا ممکن است آثار سوئی در پی داشته باشد، مانند این که در مدح و ستایش مرتکب دروغ‌گویی یا گزافه‌گویی شده یا مخاطب دچار نخوت و غرور شود. از این‌رو امام علی (ع) فرموده‌اند:

اذا مدحت فاختصر
هرگاه(از دیگران) مدح و ستایش می‌کنی به اختصار این کار را انجام بده

در روانشناسی تربیتی نیز بر پرهیز از تمجید زیاد تاکید شده است تا مبادا فرزندان و یا دانش آموزان، به تعبیر مردم، لوس و بی‌خاصیت بار آیند و از دیگران خود را یک سر و گردن بالاتر دانسته و همواره طلب‌کار باشند به قول مولانا:

نازنینی تو، ولی در حد خویش                        الله الله پا منه، از حد بیش

چون تمجید و ستایش از ویژگی‌های خوب افراد، به نوعی با تشویق افراد از نظر معنا و تأثیر همانندی و مشابهت دارد، از آوردن عنوان تشویق، به شکل جداگانه خودداری گردید. تشویق افراد نسبت به صفات و کارهای خوب، گذشته از اینکه آنان را در کارها جدی‌تر می‌کند رفتارهای دیگر خود را نیز اصلاح می‌کند. از سویی افراد دیگر نیز به این رفتار و ویژگی‌های خوب رویکرد مثبتی از خود نشان می‌دهند. امام علی(ع) به مالک اشتر دستور می‌دهند، که مسایل و مشکلات سپاهیان خود را حل کند و همواره از آنان ستایش کند و کارهای مهمی که انجام داده‌اند را برشمرد، زیرا یادآوری کارهای ارزشمند آنان شجاعان را برمی‌انگیزاند و ترسو‌ها را به تلاش وادار می‌سازد.

10.    شیوه نکوهش
در پاره‌ای موارد، آمر یا ناهی تشخیص می‌دهد که اگر به نکوهش و ملامت فرد بپردازد مؤثر خواهد بود. مثلاً به کسی که نماز نمی‌خواند بگوید: تو که این همه ادعا داری که آدم پاک و پاکیزه‌ای هستی، چرا نماز نمی‌خوانی! تو که می‌گویی انسان باید دلش پاک باشد، چرا با خدا نیایش نمی‌کنی! مگر می‌شود کسی نماز نخواند و دلش پاک باشد! چنین دلی پر از نخوت و غرور است، زیرا حاضر نیست در پیشگاه خدا خضوع و خشوع داشته باشد.

یا به کسانی که اهل نماز و مسجد هستند، اما اهل غیبت هستند، گفته شود: تو که نمازخوان هستی و به خدا و پیامبر(ص) اعتقاد داری، چرا از دیگران بدگویی می‌کنی! تو که به امام زمان (عج) زیاد اظهار ارادت می‌کنی، چرا این کارهای زشت را انجام می‌دهی! مگر می‌شود خدا و پیامبر(ص) و امام زمان (عج) را دوست داشت و در جهت خلاف خواست آنان حرکت کرد!

11.    شیوه کنترل
یکی دیگر از راه‌های تحقق معروف و ترک منکر، شیوه اعمال کنترل و مراقبت بر رفتار مخاطب است؛ به‌گونه‌ای که بداند زیر نظر قرار دارد. این شیوه در حوزه‌های مختلف مانند تعلیم و تربیت فرزندان و دانش آموزان و نیز کنترل افراد در جامعه و یا کارکنان در محیط کار (برای ارتقاء و افزایش کارآیی و کاهش تخلفات)و... کاربرد دارد.

استفاده از این شیوه در تعلیم و تربیت، دقت و ظرافت ویژه‌ای می‌طلبد، زیرا نباید به مخاطب احساس زندانی بودن دست دهد یا به‌گونه‌ای اعمال شود که آزادی و اختیار و انتخاب از او سلب گردد.
جامعه شناسان در بحث کج‌رفتاری و انحراف افراد و نوع برخورد با آنها، دیدگاه‌ها و تئوری‌های مختلفی ارائه کرده‌اند، که از جمله آن نظارت و کنترل اجتماعی است. برخی در توضیح مفهوم نظارت اجتماعی می‌گویند: 

فرد از طریق اجتماعی شدن یاد می‌گیرد که در موقعیت‌های گوناگون چه الگوهای رفتاری پذیرفتنی است و تفاوت میان الگوهای رفتاری شایسته و الگوهای رفتاری ناشایسته چیست؟ نظارت اجتماعی، در واقع به بسط فراگرد اجتماعی شدن اطلاق می‌شود (یعنی این که فرد از طریق اجتماعی شدن و پذیرش الگوهای رفتاری جامعه، از رفتار انحراف آمیز پرهیز می‌کند.)
برخی دیگر در تعریف آن گفته‌اند:

کنترل اجتماعی، مجموعه‌ای از منابع مادی و نمادین است که یک جامعه برای تضمین هم‌نوایی رفتاری اعضای خویش، در برابر کج‌روی، با مجموعه‌ای از قواعد و اصول معین و دارای ضمانت اجرا، در اختیار دارد.
اگر چه در مسأله کنترل اجتماعی نیز دیدگاه‌های گوناگونی ارائه شده است اما در اصل لزوم کنترل اجتماعی برای مهار رفتارهای انحرافی و تأثیرگذاری این کنترل‌ها، نوعی اتفاق نظر وجود دارد.

12.    شیوه یادآوری نعمت‌ها و مسئولیت‌ها
 برخی افراد، گاه بر اثر غفلت در انجام واجب‌ها سستی می‌ورزند یا گناهی را مرتکب می‌شوند. اگر کسی به آنا یادآوری کند که عزیز من، این قدرت و سلامتی جسم و.. . نعمت‌هایی است که خداوند به تو ارزانی داشته است، سپاس‌گزاری از خداوند و شکر نعمت‌هایش، استفاده درست از آنها و در راهی است که برای سعادت و خوشبختی تو قرار داده است؛ شکر چشم، مطالعه، کسب علم و معرفت، زیارت پیشوایان دینی و برادران ایمانی و صله رحم و.. . می‌باشد و شکر گوش و زبان و سایر اعضا نیز به کار گرفتن آنها در جهت کار و تلاش سالم و سازنده است. انسان در برابر همه این نعمت‌ها مسئول است و مورد سؤال قرار خواهد گرفت و باید پاسخ گو باشد.
در قرآن کریم می‌خوانیم:

ان السمع و البصر و الفؤاد، کلاولئک، کان عنه مسؤولا
همانا گوش و چشم و دل، از همه اینها، انسان مورد سؤال قرار می‌گیرد.

ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم 
(در روز قیامت ) یقینا همه شما، از نعمت‌هایی که داشته‌اید، بازپرسی خواهید شد.

و لتسئلن عما کنتم تعلمون
از آن چه انجام داده‌اید، حتما باز پرسی خواهید شد.

در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده که از جمله پندهای لقمان به پسرش این بود که:

واعلم انک ستسأل غدا اذا وقفت بین یدی الله عزوجل عن اربع شبابک  فیما ابلیته وعمرک فیما افنیته ومالک مما اکتسبته وفیما أنفقته، فتاهب لذلک واعد له جوابا
بدان فردا (روز قیامت) که در دادگاه الهی حاضر شوی، از تو درباره چهار چیز سؤال خواهد شد: از جوانیت، که در چه چیزی آن را گذراندی و از عمرت، که در چه چیزی آن را فانی و سپری کردی و از مال و ثروتت، که از کجا به دست آوردی؟ و از این که آن مال و ثروت را در کجا خرج و هزینه کردی؟ پس خود را برای آن و پاسخ دادن به پرسش‌ها آماده کن.

به قول سعدی:

 شکر نعمت، نعمتت افزون کند                      کفر نعمت، نعمت از کفت بیرون کند

13.    شیوه بیان پاداش
گاهی آمر یا ناهی، با بیان پاداش عمل خوب، می‌تواند مخاطب را به انجام آن ترغیب کند و با بیان کیفر و عقاب عمل زشت و منکر، او را از انجام یا تکرار آن باز دارد.

موارد بسیاری، در قرآن کریم از این شیوه استفاده شده است؛ به عنوان نمونه:

یوم یتذکر الانسان ما سعی وبرزت الجحیم لمن یری، فاما من طغی واثر الحیاه الدنیا، فان الجحیم هی الماوی واما من خاف مقام ربه ونهی النفس عن الهوی فان الجنه هی الماوی
روزی که (قیامت )، انسان به یاد سعی و تلاش خود (در دنیا) می‌افتد و جهنم برای هر بیننده آشکار می‌گردد، اما آن کس که سرکشی کرده و زندگی دنیا را برگزیده است همانا جهنم جایگاه اوست. و اما آن که از مقام پروردگارش ترسیده و خود را از هوای نفس باز داشته، یقیناً بهشت جایگاه اوست.

در روایتی آمده است، که شخصی قرآن می‌خواند، به این آیه که رسید پیامبر گرامی اسلام(ص) از شنیدن آن غش کرد :

و ان لدینا انکالا وجحیما وطعاماً ذا غصه وعذابا ألیما
همانا نزد ما غل و زنجیرها و دوزخ است و غذایی گلوگیر و عذابی دردناک!

از پیشوایان دینی ما درباره ثواب و عقاب اعمال، سخنان فراوانی رسیده است. مانند این که:

پیامبر گرامی اسلام(ص) درباره کسی که به دنبال علم باشد فرموده است:
 خداوند او را به راه بهشت می‌برد و فرشتگان برای خواهان علم، بال‌های خود را با خشنودی فرو نهند و همه آنان که در آسمان‌ها و زمین هستند، برای او آمرزش خواهند.

امام صادق(ع) درباره جوانی که قرآن بخواند فرموده‌اند:

 هر کس در جوانی قرآن بخواند و مومن باشد، قرآن با گوشت و خونش آمیخته شود و خداوند او را با فرشتگان، که سفیران حق هستند، همدم سازد و قرآن برای او حایل و مانعی از آتش دوزخ باشد و در حق وی دعا کند.

امام باقر (ع) در مورد ظلم به دیگران فرمودند:

ظلم در دنیا، همان ظلمات (و تاریکی‌ها) در آخرت است 


14.    شیوه تغافل

در برخی موارد، برای اصلاح رفتار ناشایست فرزند، دانش آموز، کارمند، دوست و... بهترین واکنش، تغافل است. تغافل، یعنی یعنی با این که آن حرف را شنیده‌ای، آن را نشنیده بگیری و با این که آن را دیدی، آن را نادیده بگیری و به روی خود نیاوری! در این موارد برخورد صریح گاه نتیجه عکس می‌دهد.

در روزنامه‌ها خبر خودکشی جوانی را نوشته بودند که در رشته کامپیوتر تحصیل می‌کرد. او در خانواده‌ای مذهبی و معتقد رشد کرده بود. روزی از خانه بیرون رفته بود که زود برگردد و کامپیوتر خود را روشن گذاشته بود. مادرش برای پاک کردن و نظافت اتاق وی، به آن جا می‌رود و اتفاقاً دستش به موس کامپیوتر می‌خورد و مانیتور از حالت خاموشی موقت بیرون آمده و روشن می‌شود. چشم مادر به تصاویر زشت و غیر اخلاقی می‌افتد، بسیار ناراحت گشته، موضوع را به پدر منتقل می‌کند، هر دو آکنده از خشم و ناراحتی هستند.

آن دو باور نمی‌کنند و از فرزند خود نیز انتظار چنین رفتاری ندارند. فرصت درست اندیشیدن و درست تصمیم گرفتن را نیز ندارند، فرزند که وارد می‌شود او را به باد ناسزا و اهانت می‌گیرند و چون قرار بود به مهمانی بروند، ادامه برخورد را به پس از بازگشت از مهمانی واگذار می‌کنند جوان که گویا کوهی را بر سر او خراب کرده‌اند در خانه می‌ماند، پدر و مادر پس از بازگشت به اتاق فرزند خود می‌روند، پیکر او بر زمین افتاده بود، او با خوردن قرص‌های فراوان دست به خودکشی زده بود، او تحمل آن رسوایی و نیز آن برخورد را نداشت! آیا به راستی راه بهتری برای اصلاح رفتار او وجود نداشت؟

15.    شیوه ارائه جایگزین
شاید دیده باشید، پدرها و مادرهایی را که در خانه به فرزندان کوچک خود (که به اقتضای سن و از روی حس کنجکاوی، رفتارهایی از خود نشان می‌دهند ) پیوسته توصیه می‌کنند، نکن، بنشین، چرا گوش نمی‌دهی؟ اگر دوباره چنین کنی دوستت ندارم. اگر یک بار دیگر این کار را بکنی می‌گم هاپو تو را بخوره! و... از این نمونه برخوردها فراوان مشاهده می‌شود. اما اینکه به فرزندان خود نشان دهند که چکار باید بکنند؟ خیلی کمتر به چشم می‌آید، بیشتر پدرها و مادرها در ارائه جایگزین یا فکر نکرده‌اند یا درست فکر نکرده‌اند! این یکی از مشکلات تربیتی در محیط خانه به شمار می‌رود.

مانند آن چه گفته شد در محیط‌های مدرسه، دبیرستان، دانشگاه و... نیز وجود دارد، هر چند کاری که از یک نوجوان و جوان سر می‌زند به اقتضای سن اوست و از رفتار دوران خردسالی عبور کرده است مسئولان فرهنگی، تربیتی و اجتماعی موظف هستند، برای هر سنی رفتار‌های مناسب و جایگزین، رفتارهای نامناسب را تعریف و راه کارهای اجرایی آن را پیش بینی کنند. اما آن چه در حوزه امر به معروف و نهی از منکر و در محدوده شناخت آمر و ناهی، باید مورد کنکاش قرار داشته باشد، این است که گاه به فردی که عمل نادرستی انجام می‌دهد پیشنهاد انجام کار دیگری بدهند.

مثلا اگر در مجلسی که گروهی گرد هم آمده‌اند، تا به اصطلاح گپی بزنند و خوش باشند چنانچه منکری رخ دهد و غیبت و بدگویی دیگران را در پیش گیرند، ناهی از منکر نخست تلاش کند مسیر و سمت و سوی این گفت و گوها را تغییر دهد و مجلس را از غیبت، بیرون برده و موضوعی دیگر را جایگزین آن سازد و اگر موفق نشد، خود ازآن مجلس برود تا به گناه آلوده نگردد.

مثال دیگر: اگر کسی صدای خوب و زیبایی دارد، اما با آن ترانه‌های مبتذل و پوچ را می‌خواند، ضمن تمجید از آواز خوش او، و یادآوری این که این صدای خوب، نعمت خداوند به اوست و او از آن باید استفاده درست نماید، به او پیشنهاد شود از اشعار حافظ که از زیباترین اشعار است بهره گرفته و زیبایی صدای خود را با زیبایی این اشعار پیوند دهد تا زیبایی او دو چندان گردد.

و یا اگر کسی استعداد و ذوق شعر و شاعری دارد، اما در عالم توهم سیر می‌کند و اشعاری بی‌مایه یا با محتوایی نادرست می‌سراید، به او یپشنهاد شود که از روش بزرگان این هنر درس گرفته  هم به صورت (و ظاهر) اشعارش و هم به سیرت (و محتوای) آن زیبایی حقیقی بخشد.
شخصی به نام زاذان، از اصحاب امیرالمومنین (ع)، قرآن را با صدای زیبا و خوش می‌خواند. از او پرسیدند، این گونه قرائت را نزد که آموختی؟

لبخندی زد و در پاسخ گفت:

روزی امیرالمومنین (ع) می‌گذشت من با صدای زیبای خود، شعری خواندم. امام علیه‌السلام از صدای من تعجب کرد و فرمود: ای زاذان، چرا با این صدای زیبا قرآن نمی‌خوانی؟ گفتم:  به خدا قسم، از قرآن چیزی بلد نیستم، به جز همان مقدار که در نماز می‌خوانم! حضرت فرمود: نزدیک بیا، نزدیک رفتم، سخنی در گوش من فرمود که نفهمیدم و ندانستم، چه بود به خداوند سوگند از آن روز تمامی قرآن را (با قرائت درست ) حفظ شدم و نیاز پیدا نکردم که درباره قرآن از کسی سؤال بکنم.
این داستان را از امام باقر (ع) پرسیدند: حضرت فرمودند: زاذان راست گفته؛ امیرالمومنین (ع) در گوش او اسم اعظم خداوند را خوانده بود.

هیچ آدابی و ترتیبی مجو                                          هر چه می‌خواهد دل تنگت بگو


16.    شیوه استناد به الگوها
در هر جامعه و در حوزه‌های مختلف، الگوهایی وجود دارد که در زمینه‌های علم، فرهنگ و هنر، دین و اخلاق و... یا برخورداری از ویژگی‌هایی چون بلندهمت بودن، عزم و تصمیم جدی داشتن، صداقت و شجاعت، کمک به هم‌نوعان و... زبانزد عام و خاص هستند. گاهی استناد به این الگوها، برای اصلاح رفتار افراد، سودمند و کارساز است. پروردگار متعال پیامبران (ص) و پیشوایان معصوم (ع) را الگو و اسوه مردم قرار داده است و پس از آن مؤمنان حقیقی و به کمال رسیده را اسوه دیگران معرفی می‌نماید:

قدکانت لکم اسوه حسنه فی ابراهیم و الذین معه
قطعا برای شما، در (پیروی از) ابراهیم و کسانی که با اویند (مومنان)، سرمشق خوبی (برای زندگی) است.

لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه
یقینا، برای شما، در (اقتداء) به رسول خدا، سرمشقی نیکو است.

مردم، بدانند یا ندانند، آگاهانه یا ناآگاهانه، در زندگی خود از الگوهایی سرمشق می‌گیرند و رفتار و گفتار و حتی چگونگی لباس پوشیدن و نوع لباس، راه رفتن و حرف زدن و... را از آن الگوها فرا گرفته و به کار می‌بندند بنابراین، بهتر آن است که انسان الگوهای رفتاری خود را، افرادی رشد یافته و انسان‌های کامل قرار دهد، که همه رفتار آنان بر مبنای آموزه‌های الهی باشد، نه از سر هوا و هوس.

گریه او، خنده او، نطق او
        نیست از وی هست محض خلق هو


گریه و خنده و سخن گفتن چنین الگویی از او نیست، بلکه همگی ریشه در اخلاق خداوند دارد. چنین انسان‌هایی شایسته آنند که گفته شود:

دین و دل را کل، بدو بسپرد خلق
        پیش امر و حکم او، می‌مرد خلق


در مدح و ستایش انسان‌های کامل، سخنی نمی‌توان گفت و وصفی نمی‌توان آورد:

این چنین آدم، که نامش می‌برم
        گر ستایم تا قیامت، قاصرم


درباره استناد به الگوها برای تصحیح رفتار دیگران، به یک نمونه تاریخی توجه گردد.
روزی پیامبر اسلام (ص) در باره رستاخیز و وضع مردم در دادگاه بزرگ الهی بیاناتی فرمود. این بیانات مردم را تحت تأثیر قرار داد و جمعی گریستند. گروهی پاره‌ای از لذت‌ها و راحتی‌ها را بر خود تحریم کرده و به جای آن به عبادت پرداختند؛ روزها را روزه گرفته و شب‌ها را به عبادت و نیایش سپری می‌کردند. عثمان بن مظعون، سوگند خورد که از آمیزش با همسر خود پرهیز کند. روزی همسر عثمان بن مظعون، که زن جوان و زیبایی بود، نزد عایشه آمد. عایشه از وضع او شگفت زده شد و پرسید چرا به خودت نمی‌رسی و زینت نمی‌کنی؟

در پاسخ گفت برای چه کسی زینت کنم! همسرم مدتی است که مرا ترک کرده و رهبانیت پیش گرفته است. این سخن به گوش پیامبر (ص) رسید. دستور داد همه مسلمانان به مسجد آیند، هنگامی که مردم جمع شدند، بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثنای پروردگار فرمود: چرا بعضی از شما چیزهای پاکیزه را بر خود حرام کرده‌اید! من سنت خود را بر شما بازگو می‌کنم (اگر من سرمشق و اسوه شما هستم باید مانند من باشید )هر کسی از آن روی برگرداند از من نیست؛ من بخشی از شب را می‌خوابم و با همسرانم رابطه جنسی دارم و همه روزها را روزه نمی‌گیرم (و برخی از روزها روزه هستم )آگاه باشید! من هرگز به شما دستور نمی‌دهم که مانند کشیشان مسیحی و رهبان‌ها، ترک دنیا کنید، زیرا این گونه مسایل و دیرنشینی، در آئین من نیست؛ رهبانیت امت من در جهاد است. بر خود سخت نگیرید؛ زیرا جمعی از پیشینیان شما بر اثر سخت گرفتن بر خود هلاک شدند.

17.    شیوه تنظیم روابط

پیش از این گفته شد، هدف از امر به معروف و نهی از منکر، انجام دادن معروف و ترک منکر است. این هدف گاهی با ایجاد ارتباط با مخاطب و یا کم و زیاد کردن ارتباط، به دست می‌آید تنظیم رابطه با مخاطب، با توجه به شرایط، به سه گونه شکل می‌گیرد:

-    گسترش روابط

این مرحله، از ایجاد ارتباط آغاز، و  سپس به توسعه و گسترش آن می‌رسد. آمر و ناهی، گاهی تشخیص می‌دهد که در صورتی که با مخاطب خود طرح دوستی و رفاقت بریزد و این دوستی را تداوم و توسعه دهد، می‌تواند او را به انجام معروف‌ها وادارد و یا از انجام منکرها باز دارد. این شیوه در بسیاری از موارد اثربخش می‌باشد. بزرگان بشریت از این شیوه برای هدایت انسان و دعوت به توحید و خیر ونیکی بهره فراوان گرفته‌اند.

حضرت عیسی(ع) دو نفر از یاران نزدیک خود را، برای تبلیغ دین و دعوت به توحید و دست برداشتن از بت پرستی، به شهر انطاکیه  فرستاد. آنها برای جلب اعتماد مردم، به اذن خداوند برخی از مریض‌ها را شفا می‌دادند. داستان این دو نفر به گوش پادشاه آن دیار، که بت پرست بود، رسید. آنها را احضار کرد و پرسید: شما کیستید؟ گفتند: فرستادگان حضرت عیسی هستیم، آمده‌ایم تا تو را از پرستش بت‌هایی که قدرت شنیدن و دیدن ندارند به پرستش خداوندی که می‌شنود و می‌بیند دعوت کنیم.

-    مگر شما غیر از بت‌های ما، خدای دیگری می‌پرستید؟
-    آری، کسی که تو را، حیات و زندگانی بخشیده است.

پادشاه، که خشمگین شده بود، دستور داد آن دو را شکنجه و زندان کنند. حضرت عیسی، برای کمک به آن دو نفر، وصی خودش شمعون را فرستاد. شمعون ناشناخته وارد شهر شد. او از روز نخست با درباریان و اطرافیان پادشاه طرح دوستی ریخت و با آنان نشست و برخاست داشت. آنها که از نوع برخورد و ادب و نیز بزرگواری او بسیار خشنود بودند به او انس و علاقه خاصی پیدا کرده بودند و نزد پادشاه از وی تمجید نموده و به نیکی یاد کردند. پادشاه او را نزد خود فراخواند و وی را انسانی بزرگ یافت، از معاشرت با او خرسند بود و احترام او را رعایت می‌کرد، روزی شمعون که شرایط را مناسب دید، گفت‌ای پادشاه شنیده‌ام، دو نفر را به جرم این که تو را به آیین دیگری خوانده بودند شکنجه و زندانی کرده‌ای؟ آیا به سخنان آنان گوش داده‌ای؟

-     خیر، درآن هنگام خشم تمام وجودم را گرفته بود.
-     اگر نظر شما مثبت باشد، آن دو بیایند تا ببینیم چه می‌گویند!

پادشاه دستور داد آن دو را آوردند. شمعون با زیرکی خاصی و با توجه به این که آن دو از دوستان خود او بودند، مدیریت جلسه را بر عهده گرفت و از آنان پرسید: از سوی چه کسی به این جا آمده‌اید؟
-     از سوی پروردگاری که آفریننده هر چیزی است و شریکی ندارد.

-    چه آیه و نشانه‌ای، بر راست‌گویی خود دارید؟
-    هر چه شما بخواهید.
پادشاه دستور داد نابینایی را آوردند، تا به او بینایی بدهند. آن دو دعا کردند و آن  شخص بینا شد.
شمعون از فرصت استفاده کرد، و به پادشاه گفت شما نیز اگر از بت‌های خود بخواهید که چنین کاری بکنند شرافت و بزرگی آنان را اثبات خواهد کرد.

پادشاه: بین من و تو که چیز پنهانی وجود ندارد، خدایان ما نه ضرری را دفع می‌کنند و نه سودی به ما می‌رسانند. آن گاه پادشاه برای این که از موضع انفعال بیرون بیاید، پیشنهاد دشواری داد: اگر خدای شما مرده‌ای را زنده کند، به او ایمان می‌آوریم.
آنان پذیرفتند و گفتند: خدای ما بر هر چیزی توانا است پادشاه دستور داد مرده‌ای را که هفت روز از مرگ او گذشته بود آوردند (برخی گفته‌اند آن مرده فرزند او بوده است) آن دو دست به دعا، نزد پروردگار برداشتند: شمعون نیز آهسته در دل خود دعا می‌کرد، تا آن مرده زنده شود، به اذن خداوند مرده زنده شد.در این جا بود که پادشاه به توصبه شمعون، به حضرت عیسی (ع) ایمان آورد و عده زیادی از مردم نیز به دین خدا گرویدند.

-محدود سازی روابط
نوع دیگر از تنظیم رابطه، محدود سازی آن است؛ به این معنا که آمر و ناهی، با فرد یا افرادی دوستی یا پیوند خویشاوندی دارد که نسبت به انجام معروف‌ها سهل انگارند؛ مثلاً خمس مال خود را نمی‌دهند یا نماز نمی‌خوانند و برخی هم، پاره‌ای از منکرها را انجام می‌دهند؛ مثلاً دروغ می‌گویند یا عیب‌جویی می‌کنند. اگر آمر و ناهی، احتمال دهد که امر و نهی زبانی او تأثیرگذار است، باید آنان را امر به معروف و نهی از منکر کند. اما اگر گفتن را کارساز نمی‌داند، ولی کم کردن رابطه را مؤثر می‌داند، باید از این شیوه استفاده کند و رفت و آمدهای خود را با آنان کمتر نماید. این روش نیز در مخاطب آثار تربیتی مثبتی، بر جای می‌نهد و او را نسبت به خطاها و اشتباهات خود آگاه می‌سازد. به عنوان مثال، اگر پدری بخواهد فرزندش را از راه اشتباهی که در پیش گرفته باز دارد و شیوه‌های ملاطفت، گفت و گوی دوستانه و کمک بیشتر، مؤثر نیفتاده، می‌تواند رابطه خود را با او کم‌رنگ سازد و از کمک‌هایی که به او می‌نموده بکاهد. همین گونه است رابطه معلم با دانش آموز و دانشجو و نیز رابطه ما با دوستان، بستگان و سایر افراد جامعه.

-  قطع روابط

گاهی مخاطب یا مخاطبان، که معروف را ترک کرده‌ و یا به منکر روی آورده‌اند، نه امر و نهی زبانی را پذیرا هستند و نه با توسعه روابط به راه می‌آیند و نه از محدود سازی ارتباط هراسی به خود راه می‌دهند. در این صورت، اگر مسأله خانوادگی است، در درون خانه و اگر اجتماعی است در جامعه باید با آن فرد یا افراد، روابط خود را قطع نماید. به تعبیری دیگر آنان را از برکت و نعمت نشست و برخاست و معاشرت و گفت و گو محروم سازند، تا به خود آیند و از خطای خود دست بردارند؛ « دور کن هم خویش و هم بیگانه را »
امام صادق(ع) به اصحاب خود فرمود: چرا مانع رفتار ناشایست برخی افراد نمی‌شوید؟ پاسخ دادند: آنها سخن ما را نمی‌پذیرند. حضرت فرمود: در این صورت از آنان کناره‌گیری کنید و از نشست و برخاست با آنان بپرهیزید. 

به دو نمونه از این شیوه، که یکی در حوزه خانواده است و دیگری در حوزه اجتماع و در صدر اسلام رخ داده است، توجه کنیم:

نمونه1:

 علاوه بر حضرت خدیجه کبری، مادر بزرگوار فاطمه زهرا (س)، پیامبر اسلام(ص) زنان دیگری نیز داشتند(که به دلیل جلب نظر قبایل مختلف یا شکستن برخی خرافات رایج در میان مردم و جهات دیگر سیاسی و اجتماعی صورت گرفته است.) این زنان، گاهی درخواست‌هایی از پیامبر(ص) داشتند و یا کارهایی می‌کردند که پیامبر(ص) را ناراحت و غمگین می‌ساخت. یک بار خواسته‌هایی داشتند که پیامبر(ص) برای تأدیب آنان، یک ماه رابطه خود را با آنان را قطع کرد. برخی از مفسران گفته‌اند: همسران پیامبر(ص) از مال و ثروت دنیا چیزهایی از او خواستند (بودجه زندگی آنان را بیشتر کند) و برخی از روی حسادت زنانه نسبت به برخی دیگر موجبات آزار پیامبر(ص) را فراهم می‌ساختند.
جلال الدین سیوطی، از دانشمندان اهل سنت، می‌نویسد:

ابوبکر برخاست، تا (دخترش) عایشه کتک بزند و عمر هم برخاست تا (دخترش) حفصه را بزند. آنها گفتند چرا چیزی از پیامبر(ص) خواسته‌اید که نداشت.

طبری، از دیگر دانشمندان اهل سنت، می‌نویسد:
این آیه (آیه 27 سوره احزاب: یا نساء النبی.. .) به سبب این که، عایشه از رسول الله (ص) چیزی از متاع دنیا، مانند زیادی در هزینه زندگی یا غیر آن را خواسته بود، نازل شده است. برخی آن را جسارت عایشه نسبت به دیگر زنان و تقاضاهایی از پیامبر (ص) دانسته‌اند. در تفسیر منهج الصادقین، به نقل از امام صادق(ع)، آمده است:
پس از پیروزی پیامبر(ص) بر یهودیان خیبر و به دست آوردن غنیمت‌های فراوان، زنان آن حضرت گفتند: از این غنیمت به ما هم بده. حضرت فرمود: به دستور خداوند، آن را میان مسلمانان تقسیم کرده‌ام. آنها ناراحت شدند و گفتند: گمان می‌کنی اگر ما را طلاق دهی، در میان قوم خود کسی غیر از تو را پیدا نمی‌کنیم! با این سخن، خداوند به پیامبر(ص) دستور داد (یک ماه) از آنان کناره‌گیری کند. سپس آیه 27 احزاب نازل شد و آنها را بین ماندن و پذیرفتن پیامبر(ص) یا طلاق گرفتن، آزاد گذاشت. 
به هر حال، سخن و درخواست زنان پیامبر(ص) معقول، منطقی و در شأن پیامبر(ص) نبوده است، که آن حضرت یک ماه از آنان قطع رابطه می‌کند، تا آنان بیدار شده و به خطا و اشتباه خود آگاهی یابند.

نمونه 2:
 در سال نهم هجری، رسول خدا (ص) مردم را برای جنگ با رومیان فراخواند. زیرا خبر یافت که دولت روم سپاه عظیمی فراهم کرده تا به جنگ مسلمانان بیاید. از طرفی فصل تابستان و گرمی هوا و رسیدن میوه‌ها و آسایش در سایه درختان میوه دار و از سویی هم دوری راه و نگرانی از سپاه فراوان دولت روم، کار بسیج کردن مسلمانان را دشوار ساخته بود. رسول خدا در این جنگ برخلاف جنگ‌های دیگر، از همان آغاز مقصد و هدف خود را برای مردم آشکار کرد تا مردم برای پیمودن راهی دور و کاری دشوارتر و نبرد با دشمنی قدرتمند آمادگی کامل داشته باشند.
سپاهیان اسلام به راه افتادند، اما در این میان، سه تن از مومنان به نام‌های کعب، مراره و هلال از روی تنبلی و سستی، با آنان همراه نشدند و از حضور در این جنگ و دفاع از اسلام، سرباز زدند. آنان پس از رفتن سپاه، پشیمان شدند، اما ماندند، تا پیامبر(ص) برگردد. رسول خدا (ص) نیز بدون این که جنگی رخ دهد (گفته‌اند، رومیان با شنیدن حرکت سپاه اسلام، سپاهیان خود را به پایگاههای خود برگردانده بودند)مراجعت کردند اگر چه در این مسافرت طولانی، مسلمانان سختی‌های زیادی را تحمل کردند.

پس از بازگشت پیامبر(ص) این سه نفر نزد پیامبر (ص) آمده و عذر خواهی کردند اما پیامبر(ص) با آنان سخن نگفت و به مسلمانان نیز دستور داد تا از سخن گفتن با آنان خودداری کنند، حتی خویشاند آنا و زن و فرزند آنان فقط برایشان غذا می‌بردند، ولی با آنان سخن نمی‌گفتند، این قطع رابطه زمین را با همه بزرگیش، بر آنان تنگ ساخت. آنان گاه در میان مردم و گاه در کوه و بیابان به سر می‌بردند. کعب می‌گوید: روزی در بازار مدینه راه می‌رفتم، که یکی از اهالی شام که برای خرید و فروش به مدینه آمده بود از من سراغ می‌گرفت و از مردم می‌خواست، کعب را به او نشان دهند. به من اشاره کردند نزد من آمد. او نامه‌ای از پادشاه غسان، برای من آورده بود، پادشاه داستان ما را شنیده بود و با سوء استفاده از این فرصت، به من نوشته بود که: خبر یافتم که سرورت، بر تو جفا کرده است، با آن که خدا تحمل خواری و زبونی را بر تو واجب نکرده است، نزد ما بیا تا با تو همراهی کنیم !

کعب می‌گوید: باید دید، چرا کار من به این جا کشیده است که مردی مشرک نسبت به (جذب) من طمع کرده است؟
به هر حال این سه تن که ده‌ها روز، آواره و منزوی بودند حتی تصمیم گرفتند، خود آنان با یگدیگر نیز، سخن نگویند و به دعا و توبه مشغول باشند و بالاخره پس از پنجاه روز، آیه‌ای نازل شد (آیه 118، سوره احزاب: و علی الثلاثه...) و توبه آنان را پذیرفت و آنها با خوشحالی به دامان جامعه اسلامی برگشتند.

نتیجه آن که: اگر مسلمانان، نسبت به ارزش‌های الهی و انسان ساز، احساس مسئولیت کنند، افراد بی بند و بار در اقلیت قرار خواهند گرفت و با روش‌هایی که گفته شد، می‌توان به اصلاح آنان اقدام کرد.


٢٠:٠١ - 1391/10/04    /    شماره : ٨٣٤٨    /    تعداد نمایش : ٩١٢



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :8422
کل بازديدها :17647371
بازديدکنندگان آنلاين :2
بازديدازاین صفحه :249575