نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]


  چاپ        ارسال به دوست

ابن رومی؛ آموزه ها و عقاید (1)

آموزش ابن رومی
این بود مجموع آنچه توانستیم از زندگى و خانواده شاعر، اخبارى سودمند فراهم آوریم از مآخذ و مصادر موجود براى کاوش از دوران کودکى، آموزش، اساتید و علما و رواتى که به درسشان حاضر مى شده، سودى عاید نمى شود زیرا این مصادر از مطالب مفید در این زمینه خالى است مگر آنچه در جلد ششم «اغانى» به عنوان جمله معترضه متذکر شده است که: ابن رومى از ابى العباس ثعلب روایت کرده و ثعلب از حماد بن مبارک و حماد از حسین بن ضحاک. و چون در جاى دیگر ابن رومى از قتیبه روایت مى کند و قتیبه از عمر سکونى در کوفه و عمر از پدرش و پدر او از حسین بن ضحاک. پس مى توان گفت روایت کردن، همان درس از استاد گرفتن باشد، زیرا ثعلب در سال 200 متولد شده و 21 سال از شاعر بزرگتر بوده است. اما قتیبه (که مقصود ابو رجاء قتیبة بن سعید بن جمیل ثقفى محدث و دانشمند معروف باشد) مى تواند از کسانى باشد که بر ابن رومى املاى حدیث کرده و شاعر ما از دست او آموزش گرفته باشد زیرا وقتى قتیبه از دنیا رفت ابن رومى هنوز بیست ساله نشده بود. او نزد محمد بن حبیب دانشمند بزرگ علم روایت انساب رفت و آمد داشت و خواهیم دید که او در بعضى از مفردات لغات، به او مراجعه مى کرده. شرح این مراجعات را خود در دیوانش آورده و روى آنها تکیه مى کند، او بعد از این بیت از اشعارش:
و اصدق المدح مدح ذى حسد *** ملآن من بغضه و من شنف
ترجمه: «صادق ترین مدح، مدح کسى است که بر ممدوحش حسد مى برد و از دشمنى نگاهش پر از خشم است». گوید: محمد بن حبیب مرا گفته است شنف خشمى است که در دیده ظاهر گردد. و بعد از این بیت:
بانوا فبان جمیل الصبر بعدهم *** فللد موع من العینین عینان
ترجمه: «آنها رفتند و شکیب و بردبارى هم از کف رفت و پس، آنگاه اشگها از دیدگان روان گردید». باز به او اشاره کرده گوید: در تفسیر کلمه عینان، از ابن حبیب روایت شده که گفت: عان الماء عینا و عینانا: اذا ساح. «عان فعل ماضى یعین فعل مضارع آن مى شود و عین و عینان مصدر و به معنى روان گردیدن است».

اینها سه نفر از اساتید ابن رومى هستند که نام بردیم در مآخذى که ما مراجعه کرده ایم استادى غیر از این سه کس براى او نمى شناسیم. با این حال ما را این مقدار بس است که بدانیم: او به هر کیفیتى که آموزش گرفته، و معلمش هر کس بوده با بهره کافى از دانش زمانش بزرگ شده و از علوم قدیم و جدید، سهم بسزائی در شعرش آورده است. اگر معرى نگفته بود: او در اندیشه هاى فلسفى بسر مى برد، و اگر مسعودى نمى گفت: شعر براى ابن رومى، کمترین وسیله معرفى اوست، ما خود از شواهد پراکنده سخنانش، مى توانستیم این معنى را استنباط کنیم. سخنان ابن رومى فراوان و مکرر در اختیار است هر کاوشگرى که به برخى از آنها دست یابد، یقین مى کند، گوینده اش از فلسفه آگاهى داشته، و با اهلش به مصاحبت مى پرداخته، و به کار آن سرگرم بوده، بطورى که در روش و اندیشه او اثر گذاشته است. بیش از این هم از یک دانشجوى فلسفه آن روز براى آموزش آن یا براى اینکه از دانشجویان آن محسوب شود، نباید کار دیگرى انتظار داشت. شما نمى توانید از کسى که در فلسفه کار نکرده باشد یا نا آشناى به فلسفه و قیاس منطقى و علم نجوم باشد چنین کلامى بشنوید:
لما تؤذن الدنیا به من صروفها *** یکون بکاء الطفل ساعة یولد
و إلا فما یبکیه منها و أنها *** لأرحب مما کان فیه و أرغد
ترجمه: «براى اعلام دگرگونیهاى دنیا است که طفل هنگام تولد گریه مى کند. و گرنه چیست باعث گریه او در حالیکه دنیایش وسیع تر و زندگى اش مرفه تر شده است». در اینجا شواهد فراوانى بر توجه و آشنائى او به علوم و اصطلاحات علمى آورده که براى اختصار از پرداختن به آنها صرفنظر مى کنیم.

عقیده ابن رومی
وضع دینى قرن سوم هجرى دچار تحولات زیادی گردید؛ در این عصر مذاهب و نحله ها، زیاد شد، و کمتر کسى بود که نتواند در عقائد موجود نظر و رأیى، براى خود برگزیند و اسلامش را به وسیله آن تفسیر و توجیه کند، تا بوسیله آن خود را از گزند گروه محققان و خوانندگان علوم جدید، نجات بخشد. ابن رومى یکى از این خوانندگان علوم جدید است. انتظار نمى رود مباحثى را که بررسى مى کرده، و در مجالس آنها حاضر مى گردیده، و سخنانى که از اهل آنها مى شنیده، اثرى محسوس در او نگذاشته باشد. از این رو او مسلمانى بود، در اسلامش مستقیم، ولى شیعى معتزلى و قدرى بود، که عقیده به دو طبیعت (میل به پستى از یک سو و گرایش به طهارت و پاکى از سوى دیگر) داشت و این سالمترین مذاهب و نحله هاى معروف آنروز از نظر عقیده دینى است. «معرى» در «رسالة الغفران» گفته است: بغدادیان مدعى اند که او اظهار تشیع مى کرده و بر این امر استدلال به قصیده جیمیه اش مى کنند، آنگاه در تعقیب آن گفته: من معتقدم او مذهبى جز مذهب شعراى دیگر نداشته است. ما نمى دانیم از چه رو «معرى» در تشیع او تردید کرده مى گوید «او مذهبى جز مذهب شعراى دیگر نداشته است» شعرا هم وقتى مذهب تشیع را مى پذیرند مانند سایر مردم واقعا شیعه مى شوند بلکه گاهى راه افراط را پیش گرفته بیش از دیگر شیعیان اظهار تشیع مى نمایند، ما معتقدیم معرى بر همه اشعار او آگاهى نداشته، از این رو حقیقت مذهبش بر او پوشیده مانده است، و اگر چنین نبوده، نباید این حقیقت بر او پنهان ماند. گذشته از این، قصیده جیمیه به تنهائى در اظهار تشیع او بى شک کافى است زیرا شاعر هیچگونه انگیزه طمع یا سازش با دستگاهى نداشته و بعکس با سرودن آن، خود را، آماج خطر شدیدى از ناحیه طاهریان و عباسیان قرار داده است. در این قصیده خود، او «یحیى بن عمر بن الحسین بن زید بن على (بن الحسین) (ع) را که مقابل دستگاه خلافت، و رو در روى طاهریان، حکام خراسان قیام کرد، رثا گفته است. و در آن قصیده در حالى که از (حکام سوء) طاهریان یاد مى کند، خطاب به بنى عباس گوید:

أجنوا بنی العباس من شنآنکم *** و أوکوا على ما فی العیاب و أشرجوا
و خلوا ولاة السوء منکم و غیهم *** فأحرى بهم أن یغرقوا حیث لججوا
نظار لکم أن یرجع الحق راجع *** إلى أهله یوما فتشجوا کما شجوا
على حین لا عذرى لمعتذریکم *** و لا لکم من حجة الله مخرج
فلا تلقحوا الآن الضغائن بینکم *** و بینهم إن اللواقح تنتج
غررتم لئن صدقتم أن حالة *** تدوم لکم و الدهر لونان أخرج
لعل لهم فی منطوى الغیب ثائرا *** سیسمو لکم و الصبح فی اللیل مولج

ترجمه: «اى بنى عباس از دشمنى هاى خود دست بدارید و معایب خود را سخت سر بسته نگهدارید. حکام سوءتان را با گمراهیهایشان رها کنید، که شایسته آنها، غرق شدن در امواج فسادشان است. در انتظار روزى که باز گرداننده اى، حق را به اهلش برساند باشید، آنگاه چنانکه افرادى محزون بودند، شما محزون خواهید شد. هنگامى فرا رسد که از خطاهاى خود. پوزش نتوانید آورد و حجت خدا بر شما تمام شده راه فرارى ندارید. بذر دشمنى اکنون فیما بین نیفشانید که این بذرها به ثمر خواهد رسید. به زیان شما است که اگر فکر کنید وضع (موجود) برایتان دوام خواهد یافت با اینکه روزگار یک رنگ باقى نمى ماند. شاید در سویداى نهان نهضتى بر پا گردد و آنان را بر شما برترى دهد که همیشه بامداد روشن در دل شب تاریک است».

شیعه به «بنى عباس» چه بگوید سخت تر و صریحتر از این که بترسید از آینده خود و منتظر دولت علویان باشید؟ او با این سخن بنى عباس را از زوال ملکشان ترسانده و براى آل على آرزوى روزى را کرده که دشمنانشان را بکوبند و حقشان را بازستانند، خونخواهى کنند، و ظلمهاى وارده را پاسخ گویند. او از علویان مانند هر فرد شیعى بطور واضحى هوا خواهى کرده است. از این واضحتر، اشعار نونیه اوست که در آن آرزوى هلاک دشمنانشان را دارد و خود را توبیخ مى کند که چرا در یارى آنها از جانفشانى کوتاهى کرده است:
إن یوالی الدهر أعداء لکم *** فلهم فیه کمین قد کمن
خلعوا فیه عذار المعتدی*** و غدوا بین اعتراض و أرن
فاصبروا یهلکهم الله لکم *** مثل ما أهلک أذواء الیمن
قرب النصر فلا تستبطئوا *** قرب النصر یقینا غیر ظن
و من التقصیر صونی مهجتی *** فعل من أضحى إلى الدنیا رکن
لا دمی یسفک فی نصرتکم *** لا و لا عرضی فیکم یمتهن
غیر أنی باذل نفسی و إن *** حقن الله دمی فیما حقن
لیت أنی غرض من دونکم *** ذاک أو درع یقیکم و مجن
أتلقى بجبینی من رمى *** و بنحری و بصدری من طعن
إن مبتاع الرضا من ربه *** فیکم بالنفس لا یخشى الغبن

ترجمه: «اگر روزگار دشمنانتان را حکم و قدرت بخشیده، رقیبى هم در کمین آنها نشسته است. اینان در میان اعتراض مردم و خود خواهى هاى خویش، رشته حق را گسیخته دست به تجاوز زدند. شکیبا باشید که خداوند آنان را به خاطر شما هلاک خواهد کرد چنانکه ملوک یمن را به هلاکت رسانید. زمان یارى نزدیک شده است کندى نورزید یقینا یارى نزدیک است. این از تقصیرهاى من است، کارى کرده ام مانند کار به دنیا وابستگان که خونم حفظ شده. این چیست که خونم نه دریارى شما مى ریزد، و نه به آبرو و شخصیتم لطمه اى وارد میشود. ولى من جانم را نثار خواهم کرد، هرچند خداوند خون مرا با خونهاى دیگران تا کنون حفظ کرده است. کاش من به جاى شما آماج حوادث مى شدم یا مى توانستم زره یا پوشش ضخیمى براى شما باشم. با پیشانى ام تیر مخالف را بخود گیرم و با گلوگاه و سینه ام، نیزه دشمنان را بخود میخرم. کسى که بخواهد در راه شما رضاى حق را بخرد، هیچگاه از ترس جانش، احساس غبن نمى کند». کسى که اینگونه سخن گوید و چنین درکى داشته باشد، هیچ جاى شبهه در تشیعش نخواهد بود او خود را براى محبت آل على بدون هیچگونه غرض مادى در معرض مرگ قرار مى دهد، به خاطر آنها بخشم مى آید، اعلام مهر و عاطفتى نسبت به آنها مى کند که نه نفعى از آن عاید خود و نه عاید آنها مى گردد. ابن رومى از «یحیى بن عمر» جز به لقب شهید چنانکه در قصیده ى جیمیه ملاحظه مى شود، یاد نمیکرد. در واقعه مستقل دیگرى از او با این دو بیت یاد کرده است:
کسته القنا حلة من دم *** فأضحت لدى الله من أرجوان
جزته معانقة الدارع *** - ین معانقة القاصرات الحسان

ترجمه: «نیزه دشمن پارچه خونین بر او پوشانید و او نزد خداوند با رنگ قرمز وارد شد. پاداش روبوسى او بادار، عینا رو بوسى او با زیبارویان آزرم دیده گردید».

تنها پاره اى از این اشعار کافى بود که او را شیعه آل ابیطالب، معرفى کند و دلیل بر این باشد که او تشیع را به عنوان مذهبى در امر خلافت اسلامى پذیرفته است، مانند مذاهب شعرا یا غیر شعرا. بویژه تشیع معتدلى که اهل آن عقیده دارند جائز است امامت شخص فروتر با وجود شخص برتر، و لعن صحابه اى را که در امر خلافت معارض على شدند، زشت میدانند، این شیعیان بیشتر زیدى هستند که در لشگر «یحیى بن عمر» براى مقابله با بنى عباس قیام کردند. اینان در یارى آل على چیزى بیشتر از ابن رومى نمى گویند، و آرزوئى زیادتر از آرزوى او ندارند. به نظر مى رسد ابن رومى تشیع را از پدر و مادرش به ارث برده باشد، زیرا مادرش ایرانى الاصل بود، و تشیع به مذهب ملتش، ایرانیان در یارى آل على، نزدیک تر بود و هم به این دلیل که پدرش او را على نامید و على از اسماء محبوب شیعیان است که یاران سرسخت خلفا از آن اجتناب مى کنند. ایرادى بر پدر شاعر نیست که با وجودى که شیعه بود در خدمت یکى از خاندانهاى بنى عباس بسر مى برد، زیرا پیشوایانش مردمى بودند که خود را از خلافت و ولایت عهدى که علت دشمنى شدید بین عباسیان و علویان مى گردید. دور نگهمیداشتند، گاهى اتفاق مى افتاد پاره اى از خلفا و ولى عهدانشان نسبت به على و اولاد على اظهار احترام و تکریم نمایند، چنانکه این امر در مورد «معتضد» خلیفه اى که ابن رومى زیاد مدح او را گفته، مشهور است. و چنانکه از «منتصر» ولى عهدى که مى گویند پدرش «متوکل» را به جرم یک بر خورد شوخى که بین آن دو اتفاق افتاد، در دفاع از حرمت على و آل على، کشت، این امر، نیز به شهرت پیوسته است، (سپس بعد از تأیید تشیع بنى طاهر در صفحه 207- 209 گوید:) بهترین عقیده اى که شایسته است انسان در راه آن بکوشد، عقیده اى است که انسان را هنگام ترس، دلیرى بخشد و چون از دگرگونیهاى حوادث، به خشم آمد راه تسلى خاطر و پوزش را در برابرش بگشاید آرزوى رسیدن به آینده اى بهتر از وضع حاضر، را پیش پایش نهد. و از این نزدیکتر، تیرگیهاى نادانى را بزداید و حق هر کس را بپردازد همه اینها را از ابن رومى بحد کامل در تشیع علوى طرفدار امام منتظر غایب بدست مى آورد، در مقابل عباسیان که طرفدار وضع حاضرند و مردم همه دشمن آنهایند، و آرزوى زوال ملکشان را دارند. از این رو تشیع ابن رومى در دلش بود، در امیدهایش بود، و او بر مذهب دیگر شاعران و بر مذهب دیگر مردان، از طرفداران تشیع بود.
ادامه دارد...


١٢:٢٠ - 1390/12/29    /    شماره : ٩١٤    /    تعداد نمایش : ٦٤٦



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :7352
کل بازديدها :17259676
بازديدکنندگان آنلاين :14
بازديدازاین صفحه :113504