نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]


  چاپ        ارسال به دوست

معیارها ، عوامل و موانع حیاة طیّبه از دیدگاه قرآن

 آیات متعددى معیارهاى جامعه مطلوب را بیان مى نماید: ایمان، تقوى، امر به معروف و نهى از منكر: در حیات طیّبه، ایمان و تقوا حاكم است. «كُنتُم خَیْرَ اُمَّة اُخرجَتْ لِلنّاسِ تَأمرونَ بِالمعروفِ وَ تَنهونَ عِن المنكرِ وَ تُومِنونَ بِاللّهِ ولو آمَنَ اَهلُ الكتابِ لكانَ خیراً لَهم» (آل عمران: 110); شما (مسلمانان حقیقى) نیكوترین امّتى هستید كه بر آن قیام كردند كه (خلق را سعادت بخشند و براى اصلاح بشر) مردم را به نیكوكارى وادار و از بدكارى بازدارند و ایمان به خدا آورند و اگر اهل كتاب ایمان مى آوردند بر آنان در عالم، چیزى بهتر از آن نیست... در صورتى جامعه مى تواند بهترین امّت (و جامعه نمونه) باشد كه امر به معروف و نهى از منكر كند و ایمان به خدا داشته باشد. مسلمانان زمانى «امت ممتاز» محسوب مى شوند كه دعوت به نیكى ها و مبارزه با فساد را فراموش نكنند و به خداوند مؤمن باشند. هر گاه این دو وظیفه فراموش گردد و ایمان به خداوند تضعیف شود آنان نه بهترین امّت اند و نه به سود جامعه بشریّت عمل خواهند كرد.شاید به این دلیل كه امر به معروف و نهى از منكر ریشه هاى ایمان را در دل مردم محكم مى كند، بر ایمان به خداوند مقدّم شده است(تفسیر نور، ج 2، ص 144).


به عبارت دیگر، آیه شریفه مزبور شایسته ترین امّت ها را امّتى معرّفى مى كند كه همواره به اصلاح خویش بكوشد و علاوه بر اصلاح خود، به اصلاح جامعه مى پردازد، دیگران را به خیر و صلاح، نیكى ها و ارزش ها دعوت مى كند و از زشتى ها و پلیدى ها و موانع رسیدن به حیات طیّبه باز مى دارد. دعوت به نیكى ها و مبارزه با زشتى ها در واقع، حركت و تلاشى در جهت تحرّك بخشیدن به جامعه براى رسیدن به حیات طیّبه است. در جامعه اسلامى و جامعه مورد نظر قرآن كریم، افراد نه تنها مسؤول اند كه خودشان تلاش كنند و نیكوكار باشند و از زشتى ها و پلیدى ها به دور باشند، بلكه موظّف اند در راه اعتلاى دین و در راه پیدایش حیات طیّبه، دیگران را نیز امر به معروف و نهى از منكر نمایند. این یكى از وجوه افتراق حیات طیّبه یا جامعه مدنى است كه ریشه در مدینة النبى9 دارد با جامعه مدنى كه در غرب شكل گرفته (گرچه مناسب است با وجود چنین واژه هاى غنّى قرآنى (حیات طیبه ـ بلدة طیّبه) از واژه هائى كه معنى و مفهوم خاص خود را دارند پرهیز شود).


در آیه دیگر، جامعه رستگار را معرّفى مى نماید و معیار فلاح و رستگارى را رواج دعوت به خیر، امر به معروف و نهى از منكر در جامعه مى داند:«وَلتُكَن مِنكم اُمَّةٌ یَدعونَ الىِ الخیرِ وَیَأمرونَ بِالمعروفِ وَ یَنهونَ عَن المنكرِ وَ اُولئك هُم المُفلحون» (آل عمران: 104); و باید از شما مسلمانان برخى (كه داناتر و با تقواترند) خلق را به خیر و صلاح دعوت كنند، امر به معروف و نهى از منكر نمایند و اینان، كه واسطه هدایت خلق اند، در دو عالم در كمال خوشبختى و رستگارى خواهند بود.آیه پیش از این آیه، آیه معروف «واعتَصموا بِحبلِ اللّهِ جمیعاً و لاتَفرّقُوا» است; یعنى: «همگى به رشته دین خدا چنگ بزنید و متفرّق نشوید. آیه پس از آن نیز به اتفاق و اتّحاد و پرهیز از اختلاف در درون جامعه دعوت مى كند. این كه آیه شریفه «امر به معروف و نهى از منكر» بین دو آیه اى قرار گرفته است كه دستور اتحاد و یكپارچگى را مى دهد، شاید به منزله یك پوشش اجتماعى براى محافظت جامعه باشد; زیرا اگر مسأله امر به معروف و نهى از منكر در میان نباشد، عوامل گوناگونى كه دشمن وحدت جامعه است ریشه هاى اجتماع را مى زند و آن را متلاشى مى كند بنابراین، حفظ وحدت اجتماعى بدون نظارت عمومى ممكن نیست. از این آیه استفاده مى شود كه براى رسیدن جامعه به فلاح و رستگارى سه موضوع ضرورى است: دعوت به خیر، امر به معروف و نهى از منكر. دعوت به خیر مقدّم بر امر به معروف و امر به معروف مقدّم بر نهى از منكر است. از آیه مزبور مى توان استفاده كرد كه فلاح و رستگارى تنها در نجات و رهایى خود خلاصه نمى شود، بلكه نجات و رشد دیگران نیز از شروط فلاح است.


«ذلكَ الكتابُ لاریبَ فیهِ هُدىً لِلمتَّقینَ الَّذینَ یُؤمِنونَ بِالغیبِ و یُقیمونَ الصَّلوة وَ مِمّا رزقناهُم یُنفقونَ. وَالذّینَ یُؤمنونَ بِما اُنزل اِلیكَ وَ ما اُنزلَ مِن قبلكَ وَ بِالاخرةِ هُم یُوقنون اُولئكَ عَلى هُدىً مِن رَبِّهم و اولئك هُم المُفلحون»
(بقره: 2 ـ 5) در این آیه، تعدادى از شاخص هاى متقین را، كه هدایت یافته و رستگاران دو عالم اند، بیان مى نماید. این شاخص ها عبارتند از: ایمان به غیب، برپاداشتن نماز، انفاق از آنچه خداوند روزى آنان كرده، ایمان به قرآن و كتب آسمانى و ایمان و اعتقاد كامل به معاد.مشابه این آیات، در سوره لقمان (لقمان: 2 ـ 5)، به جاى «متّقین» از واژه «محسنین» (یعنى: نیكوكاران) استفاده شده است. در این آیه، متذكر مى شود كه قرآن راه رحمت و هدایت را براى نیكوكاران (محسنین) معرفى مى كند. سپس ویژگى هاى محسنین را چنین برمى شمرد: اقامه نماز، پرداخت زكات، ایمان كامل و یقین به معاد و در نهایت، مى فرماید: این جامعه و این گروه در مسیر الهى اند، هدایت یافته و رستگاران عالم اند. از این آیات، استفاده مى شود كه معیار تقوا و نیكوكارى بر یكدیگر منطبق و محسنین همان متقین اند و هر دو بیانگر یك معیار براى جامعه مطلوب و حیات طیّبه مى باشند.


در آیه اى دیگر، از ویژگى عدم انعقاد پیمان دوستى با دشمنان خدا و رسول نام مى برد و بیان مى دارد كه خداوند از آنان راضى و آن ها نیز از خداوند راضى اند آنان را «حزب الله» مى خواند و مى فرماید: رستگاران عالم این گروه اند «لا تَجِدُ قوماً یُؤمنونَ بِاللّهِ و الیومِ الاخِر یُوادّونَ من حادَّ اللّهُ و رسولُه... رَضِىَ اللَّهُ عَنهم وَ رضَوا عَنهُ أولئكَ حِزبُ اللَّهِ الا اِنَّ حِزبَ اللّهِ هُم المُفلحونَ.» (مجادله: 22) در آیه اى دیگر، مردان و زنان مؤمن را مشمول رحمت خداوند دانسته و شاخص هاى ایمان را به این صورت بیان مى كند: یار و یاور و اولیا یكدیگرند، امر به معروف و نهى از منكر مى كنند، اقامه نماز مى نمایند، زكات مى پردازند، از خدا و رسولش پیروى مى كنند (توبه: 71).


در جاى دیگر، شاخص هاى ایمان را به صورت ذیل ذكر مى نماید: اهل توبه عبادت كننده شاكر نعمت هاى الهى (مصرف درست نعمت)، روزه دارى، نماز خواندن با خضوع، امر به معروف، نهى از منكر، حفظ حدود و مقررات الهى. (توبه: 111 و 112). وقتى این ویژگى ها را كنار همدیگر بگذاریم، مشاهده مى شود كه جامعه متّقى و مؤمن ـ كه جامعه مطلوب است و زندگى آن همان زندگى شیرین «حیاة طیبة» است داراى ابعاد گوناگونى است هم عابد و راكع و ساجد است، هم در راه خدا مبارزه مى كند و هم یار و یاور یكدیگرند. از این ویژگى ها، معیار ایمان و شاخص هاى ایمان و تقوا و نیز رشد هماهنگ و متوازن در همه ابعاد انسانى به دست مى آید كه در حیات طیّبه ظهور پیدا مى كند.


رشد هماهنگ و متوازن همه ابعاد انسانى



قرآن كریم وقتى معیارهاى جامعه مطلوب را بیان مى نماید ـ یعنى: مؤمنین، متّقین، صالحین، مهتدین، مخبتین، محسنین و... ـ ویژگى ها و شاخص هاى مؤمنین، متقین و محسنین را ذكر مى كند، گرایش هاى انسانى را همراه یكدیگر متذكر مى شود. چنان كه در بحث قبل گذشت، وقتى توبه، پرستش خدا، ركوع و سجود و جنبه هاى عبادى را كه ذكر مى كند، بلافاصله مى فرماید: «الامرونَ بِالمعروفِ و النّاهونَ عَن المنكرَ»; آنان كه مصلح خود هستند و دایم در ركوع و سجودند، خود را ساخته اند، مصلح جامعه خود نیز هستند، در مقابل ضد ارزش ها مى ایستند و مانع نهادینه شدن آن ها مى گردند. در جاى دیگر، وقتى شاخص هاى صبر و استقامت را (كه معمولاً در جنگ ها به كار مى رود) و انفاق در راه خدا و رسیدگى به دیگران را مطرح مى سازد، بلافاصله، مى فرماید: «وَالمُستغفرینَ بِالاَسحارِ.» بدین صورت، شاخص تهجّد و شب زنده دارى را مطرح مى كند.


شهید مطهرى در این خصوص مى نویسند: «كمال انسان در تعادل و توازن اوست; یعنى: انسان با داشتن این همه استعدادهاى گوناگون، آن وقت انسان كامل است كه فقط به سوى یك استعدادى گرایش پیدا نكند و همه را در یك وضع متعادل و متوازن همراه هم رشد دهد.»( مرتضى مطهرى، انسان كامل، ص 41). یعنى: در عین این كه همه استعدادهاى انسانى رشد مى كند، این رشد هماهنگ نیز باشد; در حالى كه جامعه در حال رشد است، هم بعد معنوى و هم بعد اقتصادى در حال رشد باشد و هم از نظر اخلاقى و فرهنگى و نیز از جهت اجتماعى، سیاسى و اقتصادى، هماهنگ باشد. به عنوان مثال، كودكى سالم است كه داراى دست، یا، بینى، گوش، سر و بدن است و همه اعضایش به طور هماهنگ رشد مى كند. اگر فرض كنیم كه یك انسان فقط بینى اش رشد نماید و سایر قسمت هاى بدنش رشد نكند یا فقط سرش بزرگ و تنش از رشد بى بهره باشد، این انسان رشد كرده است ولى، رشدى ناهماهنگ. جامعه مطلوب جامعه اى است كه همه ارزش هاى انسانى در او رشد كنند، آن هم به طور هماهنگ و متوازن.


رشد جوامع غربى شبیه رشد كودكى است كه فقط بخشى از پیكره اش رشد كرده و دیگر بخش هایش رها شده است. آنان در ارزش هاى انسانى، كه تفكیك كننده جوامع انسانى از حیوانات هستند، نه تنها رشد نكرده اند، بلكه در برخى قسمت ها نیز به انحطاط هم رفته اند. رشد اقتصادى و فن آورانه آنان قابل تمجید است، ولى با رشد سایر اعضاء و پیكره جامعه انسانى متناسب نیست. بالا بودن درآمد ملّى یا آزادى خوب است، ولى چنین نیست كه در كنار این ها، مسائل ارزشى دیگرى نباشد. در كنار آزادى، باید عدالت نیز مورد توجه قرار گیرد.مرحوم شهید مطهرى درباره هماهنگى و جامعیت نهج البلاغه سخن زیبایى دارند كه مى توان از آن درباره جامعیت و هماهنگى جوامع استفاده كرد. ایشان مى نویسند: «وقتى انسان نهج البلاغه را مطالعه مى كند. گاهى خیال مى كند بوعلى سیناست كه دارد حرف مى زند; یك جاى دیگر را كه مطالعه مى كند، خیال مى كند ملّاى رومى یا محى الدّین عربى است كه دارد حرف مى زند یا فلان مرد آزادى خواه كه جز آزادى چیزى نمى داند حرف مى زند; با یك جاى دیگر را كه مطالعه مى كند، خیال مى كند یك عابد گوشه نشین و یك زاهد گوشه گیر و یا یك راهب دارد حرف مى زند همه ارزش هاى انسانى را در على(ع) مى بینیم»( همان، ص 53 و 52).


اصولاً توازن در ابعاد گوناگون، همان «عدل» است كه تشریع بر اساس آن استوار مى باشد. عدالتى كه اسلام بر اقامه آن در جامعه تلاش مى كند در واقع، در جهت هماهنگى با عدالت در نظام تكوین است. آسمان ها و زمین بر اساس عدل برپا شده اند: «بِالعَدْلِ قامتِ السمواتُ و الارض» در ساختمان جهان تعادل رعایت شده و در هر چیز، از هر ماده اى به قدر لازم استفاده گردیده و فاصله ها اندازه گیرى شده است. معیار و میزان، همان «عدل» است. قانون توازن با رفع سماء و برپایى عالم سازگار است:... والسَّماءَ رَفَعها وَ وَضع المیزانَ» (الرحمن: 7) بین نظام تكوین و تشریع رابطه برقرار است. همو كه نظام تكوین را بر اساس عدل و میزان خلق كرد، كتاب تشریع را نیز بر اساس توازن و تناسب، همراه رسل فرستاده است. خداوند امّت اسلامى را امّت وسط ـ یعنى: امّت معتدل و هماهنگ و موازن ـ قرار داده است: «وَكذلكَ جَعَلناكُم اُمَّةً وَسطاً لِتكَونُوا شُهداءَ عَلى النَّاسِ وَ یَكونَ الرَّسولُ علیكم شهیداً» (بقره: 143); ما شما مسلمانان را به آیین اسلام هدایت كردیم و امّت معتدل قرار دادیم تا نیكى و درستى را سایر ملل عالم از شما بیاموزند، چنان كه پیامبر را گواه شما قرار دادیم تا شما از وى بیاموزید.امیرالمؤمنین(ع)، درباره عدل مى فرمایند: «العدل یضع الامور مواضعها»( كلمات قصار، ش 437) كه همان تناسب و توازن است و جالب این كه درباره عقل نیز وقتى از امیرالمؤمنین(ع) سؤال شد، فرمودند: «هوالذّى یَضَعُ الشئ فى موضِعه.»; عاقل كسى است كه هر چیزى را در جاى خود به كار ببرد.


علاّمه طباطبائى; درباره شكر مى نویسند: حقیقت شُكر اظهار نعمت است، همچنان كه كفر اخفا و پوشش نعمت مى باشد. اظهار نعمت نیز به كارگیرى نعمت در جایگاه خود، تخصیصى است كه مورد نظر مُنْعِم باشد(المیزان، ج 4، ص 38).پس عدل، عقل و شكر هر سه از معیارهاى جامعه مطلوب است; جامعه اى كه افراد آن انسان هاى عاقل، عادل و شاكرهستند و این همان معناى تناسب، توازن و هماهنگى در همه ابعاد است كه آیات بسیارى به این معیار تصریح كرده اند.معیارهاى متعددى از قرآن كریم براى جامعه مطلوب و حیات طیّبه به دست مى آید; از قبیل: اتكا به خداوند، عزّت و سربلندى، قیام به عدل، صبر و استقامت، داشتن كتاب و حكمت، وفاى به عهد و...


وظیفه مسلمانان در ایجاد حیات طیّبه


قرآن كریم مردم را به ساختن جامعه و ایجاد روح جمعى دعوت مى كند و آنان را نسبت به جامعه، بى تفاوت و رها نمى سازد كه اگر خواستند به میل خود حاضر شوند و اگر نخواستند حاضر نشوند، بلكه آنان را به حضور در جامعه و فعالیّت جدّى در ساختن آن امر مى كند:«یَا اَیُّها الَّذینَ امنوا اصبِروُا وَصابِروا و رَابِطوا و اَتَقُّوا اللّهَ لَعلّكم تُفلحونَ» (آل عمران: 200) اى مؤمنان، صبر پیشه كنید و به اتفاق یكدیگر، مشكلات را تحمل نمایید و ایجاد جماعت كنید و تقوى الهى پیشه سازید تا شاید رستگار شوید.شاید بتوان گفت بیش از هر آیه دیگر، مرحوم علاّمه طباطبائى ذیل این آیه بحث كرده و آن را تفسیر نموده است. ایشان قریب 51 صفحه از جلد 4 تفسیر المیزان را به این آیه كوتاه اختصاص داده است.(فاطر: 10). ایشان مى نویسند:آخرین آیه سوره آل عمران محتواى یك برنامه چهار ماده اى براى عموم مسلمانان است كه اگر سعادت و رستگارى را مى خواهند باید این برنامه را اجرا كنند. نخستین ماده این برنامه صبر و استقامت و بردبارى است; یعنى: چیزى كه امیرالمؤمنین(ع) در نهج البلاغه از آن بسان سر نسبت به بدن نام مى برد: «الصبرُ من الایمانِ كالرّأسِ مِن الجسدِ.» ( نهج البلاغه،كلمات قصار، ش82). صبر اعم است از صبر بر شداید، صبر در طاعت الهى و صبر بر ترك معصیت(المیزان ج 4، ص 97 ـ 148).همچنین منظور صبر در این آیه، صبر تك تك افراد جامعه است; چون دنبال آن «مصابره» آمده است. مصابره عبارت است از این كه جمعیتى به اتفاق یكدیگر، اذیّت ها را تحمّل كنند و هر یك صبر خود را به صبر دیگرى تكیه دهد و در نتیجه، بركاتى كه در صفت صبر هست دست به دست هم دهد و تأثیرش روند تصاعدى پیدا كند و جامعه را متأثر گرداند.


در «رابطوا»، مرابطه از نظر معنا، اعمّ از مصابره است. «رابطوا» به معناى ایجاد جماعت است (البته جماعت و جامعه مورد نظر قرآن كریم)، زیرا مصابره وصل كردن نیروى مقاومت افراد جامعه در شداید به یكدیگر است، مرابطه همین وصل كردن نیروهاى مقاومت است، اما نه تنها نیروى مقاومت در برابر شداید، بلكه همه نیروها و كارها در جمیع شؤون زندگى دنیا، چه در حال سختى و چه در حال خوشى و راحتى. و چون مراد از رابطه این است كه جامعه به سعادت حقیقى دنیا و آخرت خود برسد و اگر رابطه نباشد هر چند صبر من و تو، علم من و تو و هر فضیلت دیگر افراد منفرداً سعادت آور است، ولى بخشى از سعادت را تأمین مى كند.اگر در این خصوص فكر كنید كه چگونه شریعت اسلام همه احكام مورد نیاز بشر را محاسبه كرده و به آن ها احاطه یافته و چگونه احكام خود را به طور شگفت آورى بر آن اعمال گسترش داده، به گونه اى كه هیچ عمل كوچك و بزرگ آدمى را بدون حكم نگذاشته است، آن گاه به این نكته بیندیشیم كه چگونه همه این احكام را در قالب هاى اجتماعى ریخته است، خواهیم دید كه اسلام روح اجتماع را به نهایت درجه امكان، در كالبد احكامش دمیده است. آیات متعددى به منظور سعادت زندگى اجتماعى و پاكى آن نازل شده است.قرآن كریم همان عنایتى را كه به داستان اشخاص دارد، به داستان و تاریخ امّت ها نیز دارد، بلكه اعتنایش به تاریخ امّت ها بیش تر است. در عصر نزول قرآن كریم، آنچه از تاریخ بر سر زبان ها بود تنها احوال پادشاهان و رؤساى جوامع بود و ناقلان تاریخ و مورخان درصدد ضبط احوال امّت ها و تاریخ جوامع نبودند. شرح حال جوامع تنها پس از نزول قرآن مرسوم شد، آن هم توسط بعضى از مورخان; مانند مسعودى و ابن خلدون تا این كه تحول فكرى اخیر در تاریخ نگارى پدیدار شد.


مرحوم علاّمه به تحلیل درباره برپایى جامعه اسلامى و سایر جوامع مى پردازد و مى نویسد: تنها شعار جامعه اسلامى پیروى از حق است (هم در اعتقاد و هم در عمل). ولى جوامع به اصطلاح متمدن حاضر، شعارشان پیروى از خواست اكثریت است و اختلاف این دو شعار موجب اختلاف هدف جامعه اى است كه با این دو شعار تشكیل مى شود. هدف اجتماع اسلامى سعادت حقیقى انسان است، یعنى: آنچه عقل سلیم آن را سعادت مى داند و یا به عبارت دیگر، هدفش این است كه همه ابعاد انسان را تعدیل كند و عدالت را در تمامى قواى او رعایت نماید; یعنى: هم خواسته هاى جسم را به مقدارى كه از معرفت الهى باز نماند مورد توجّه قرار دهد و هم نیازهاى معنویش را اشباع كند، بلكه حتى خواسته هاى مادیش را وسیله اى براى رسیدن به معرفة الله قرار دهد. و این بالاترین سعادت و بزرگ ترین آرامش است; چون تمامى قواى انسان به سعادت مى رسند. به همین دلیل، اسلام قوانین خود را بر اساس مراعات جانب عقل وضع نموده و از هر چه مایه فساد عقل بوده جلوگیرى كرده است. روشن است كه چنین نظامى چندان موافق طبع و میل عموم مردم امروز نیست. وقتى موافق طبع عموم مردم مى شود كه در نشر دعوت و گسترش تربیت اسلامى شدیداً كوشش شود و مسلمانان عزم خود را جزم نمایند و به طور دایم، در ایجاد و حفظ آن بكوشند.


ولى هدف جامعه مدنى غربى لذت بردن هر چه بیش تر از مادیات است. به دنبال این هدف، زندگى احساسى شكل مى گیرد كه تابع تمایلات حیوانى انسان است، خواه موافق حق باشد و یا نباشد. به همین دلیل، قوانین وضع شده در این گونه جوامع، بر اساس رأى اكثریت و امیال طبایع آن هاست و تنها قوانین مربوط به اعمال ضمانت اجرایى دارد. ولى معارف اعتقادى و اخلاقى هیچ گونه ضمانت براى اجرا ندارد. لازمه این گونه آزادى عادت كردن مردم است به آنچه موافق امیالشان مى باشد. نتیجه این اعتیاد هم آن است كه به تدریج، خوب و بد جاى خود را به یكدیگر مى دهند; یعنى آنچه دین خدا آن را در نظر مردم زشت مى گرداند خوب و بسیارى از خوبى هاى واقعى در نظرشان زشت مى شود.علاوه بر این، طرز فكر افراد نیز متحول; یعنى: فكر هم از مجراى عقل خارج و در مجراى احساس و عاطفه قرار مى گیرد. و این موافق طبع عموم نبودن نظام مبتنى بر عدل وظیفه خواصّ را سنگین و مسؤولیت آنان را نسبت به نشر فرهنگ اصیل اسلامى و گسترش تربیت اسلامى براى رسیدن به حیات طیّبه چندین برابر مى سازد.


عوامل و موانع رسیدن به حیات طیّبه


قرآن كریم در آیات متعددى به عوامل موفقیت فرد و جامعه، راه هاى رسیدن به سعادت و موانع موجود بر سر راه تصریح یا اشاره كرده است. دسته اى از آیات توجه و اتكا به خداوند و عمل صالح(بقره: )را از جمله عوامل سعادت مى شمارد و دسته اى دیگر پاكى و برپا داشتن نماز(نحل: 41 / نساء: 100)را; آیاتى استعانت از نماز و روزه را دستور مى دهد( شمس: 11 و 12) و آیاتى دیگر هجرت(جنّ: 16) را موجب وسعت در زندگى و سعادت و آیاتى هم مبارزه با هواهاى نفسانى(آل عمران: 104) و صبر و تلاش و استقامت(صف:59/ یوسف:23/ابراهیم:27) در اطاعت از فرامین الهى را مؤثر مى دانند و بالاخره، دسته اى از آیات دعوت به خیر و امر به معروف و نهى از منكر(طه:124) را به عنوان عامل مى نگرند.


در خصوص موانع رسیدن به حیات طیبه نیز در قرآن كریم آیات متعدد وجود دارد: در موارد متعددى، ظلم(حج:11و13/ طه:127) به عنوان مانع ذكر شده است. البته ظلم به معناى عام آن ـ یعنى: به قول راغب اصفهانى، «وضعُ الشئ فى غیرِ موضعِه المختصِ به» ـ در مقابل عدل است و در مقابل قوام و اعتدال لذا، هرگونه خروج از اعتدال و تجاوز از حدّ، ظلم به حساب مى آید. همچنین: اعراض از خدا، فسق (یونس: 7 و 8) و عدم ایمان (سبأ: 7 و 16 و 18 و 19 / ابراهیم: 28)، تكذیب یا عدم اعتقاد به معاد،كفران نعمت و مانند آن نیز به عنوان مانع ذكر شده كه تجزیه و تحلیل این مطالب فرصتى دیگر مى طلبد.

 برگرفته شده از سایت : طهور


١٢:٠٢ - 1390/12/29    /    شماره : ٩٠٩    /    تعداد نمایش : ٥٩٦



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :6
کل بازديدها :15846685
بازديدکنندگان آنلاين :2
بازديدازاین صفحه :105506