نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]


  چاپ        ارسال به دوست

نمونه هایی از برهان در قران

   نمونه هایی از برهان در قران
1-برهان تمانع
لو کان فیهما الهه ال الله لفسدتا   اگر در اسمانها و زمین خدایانی غیر از خدا بود هر اینه اسمان و زمین تباه می شدند
2- برهان نظم
ان فی خلق السموات والارض واختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الباب   همانا در خلق اسمانها و زمین و اختلاف شب و روز نشانه هایی برای صاحبان عقل است
توضیح این ایات در مختصر نمی گنجد طالبین به کتب تفسیری و اعتقادی رجوع کنند 

   موعظه حسنه
موعظه در لغت الوَعْظُ: زجر مقترن بتخويف. قال الخليل هو التّذكير بالخير فيما يرقّ له القلب، و العِظَةُ و المَوْعِظَةُ: الاسم.
علامه طباطبایی در تعریف موعظه می فرماید موعظه عبارت از بيانى است كه نفس شنونده را نرم، و قلبش را به دقت در آورد، و آن بيانى خواهد بود كه آنچه مايه صلاح حال شنونده است از مطالب عبرت‏آور كه آثار پسنديده و ثناى جميل ديگر آن را در پى دارد دارا باشد.
شهید مطهری در مورد موعظه می فرماید : يكى از وظايف خطابه و منبر، موعظه است. موعظه كلامى است كه به دل نرمى و رقّت مى‏دهد، قسوت را از دل مى‏برد، خشم و شهوت را فرو مى‏نشاند، هواهاى نفسانى را تسكين مى‏دهد، به دل صفا و جلا مى‏دهد. هيچ كس نيست كه از موعظه بى‏نياز باشد و هيچ جامعه‏اى هم نيست كه احتياج به موعظه نداشته باشد. موعظه واقعى كه راستى در دل اثر كند جز به وسيله دين ممكن نيست. مواعظ دين است كه مى‏تواند بر روى دلها اثر بگذارد و به دلها خشوع بدهد. البته گذشته از اينكه موعظه بايد از زبان دين گفته شود، خود واعظ نيز بايد از سخنان خود متأثر باشد و از دل موعظه كند.
هيچ فردى از موعظه بى‏نياز نيست. ممكن است فردى از تعليم شخص ديگرى بى‏نياز باشد اما از موعظه او بى‏نياز نيست؛ زيرا دانستن، يك مطلب است و متذكر شدن و تحت تأثير تلقين يك نفر واعظ مؤمن متقى قرار گرفتن مطلب ديگر است.
منظور از موعظه حسنه
منظور از موعظه حسنه، اين است كه واعظ، روش نيكويى در القاى موعظه در پيش گيرد و از هرگونه خشونت، تحميل، تحقير، سخنان سست و ...نسبت به مخاطب پرهيز كند، شخصيت و حالات روحى او را در نظر بگيرد و با ملاطفت و مدارا او را از زشتيها پرهيز دهد و به نيكيها ترغيب نمايد، در لا به لاى سخنان معصومين عليهم السلام برخى از اوصاف موعظه نيكو را مى‏توان يافت به طور مثال؛ امير مؤمنان عليه السلام مى‏فرمايد:
 «خَيْرُ الْمَواعِظِ ما رَدَعَ»
بهترين موعظه آن است كه باز دارد.
و امام عسكرى عليه السلام فرموده است:
 «مَنْ وَعَظَ اخاهُ سِرّاً فَقَدْ زانَهُ وَ مَنْ وَعَظَهُ عَلانِيَةً فَقَدْ شانَهُ» «3»
هر كس برادرش را در نهان پند دهد، بر منزلت او مى‏افزايد و اگر آشكارا پندش دهد، تحقيرش كرده است.
علّامه طباطبايى، پيرامون موعظه حسنه مى‏نويسد:
راه خدا، همان اعتقاد حق و عمل حق است و پرواضح است كه دعوت به سوى خدا به‏وسيله موعظه از واعظى كه از پند خويش اندرز نمى‏گيرد، در واقع، دعوت عملى برخلاف دعوت گفتارى اوست ... از اينجا روشن مى‏شود كه نيكى موعظه از جهت نيكى اثر آن در احياى حق مورد نظر است به اين معنا كه واعظ به آنچه وعظ مى‏كند متعّظ باشد، علاوه بر اين، آنقدر حسن خلق از خود نشان دهد كه موعظه‏اش در دل شنونده مقبول افتد و قلبش در برابر آن نرم گردد، پوستش بلرزد، گوشش بشنود و چشمش خاشع شود .

جدل
راه سومی که خداوند برای دعوت مردم به پیامبر اکرم(ص) معرفی می کند جدال احسن است وجادلهم بالتی هی احسن
راغب اصفهانی در معنای مینویسد: الجِدَال: المفاوضة على سبيل المنازعة و المغالبة  جدال یعنی گفتگوی همراه با نزاع و غلبه بر طرف مقابل است و اصل ان از جدلت الحبل به معنی اینکه ریسمان را تابیدم واژه- (جدال)- كه از لفظ جدل- مشتقّ شده گويى .گفته‏اند كه اصل در جدال، زمين زدن و كشتى گرفتن است كه يكى ديگرى را بر زمين سخت كه همان- جدالة- است ساقط مى‏كند
علامه طباطبایی در تعریف جدل میفرماید: و جدال عبارت است از: دليلى كه صرفا براى منصرف نمودن خصم از آنچه كه بر سر آن نزاع مى‏كند بكار برود، بدون اينكه خاصيت روشنگرى حق را داشته باشد، بلكه عبارت است اينكه آنچه را كه خصم خودش به تنهايى و يا او و همه مردم قبول دارند بگيريم و با همان ادعايش را رد كنيم.
  اقسام جدل
1-جدال احسن
2-جدل حسن
3-جدل قبیح
ایمه اطهار (ع) موارد جدل را برای ما بیان کرده اند در روایتی که در تفسیر البرهان در ذیل ایه شریفه امده که امام حسن عسکری (ع) میفرماید : در محضر امام صادق(ع) از جدال در مسایل دینی و اینکه پیامبر اکرم(ص)و ایمه(ع) از ان نهی کرده اند صحبت شد امام صادق(ع) فرمود:
لم ينه عنه مطلقا و لكنه نهى عن الجدال بغير التي هي أحسن پیامبر (ص)از مطلق جدال نهی نفرموده سپس به ایه مورد بحث و ایه دیگری استشهادکرده میفرماید
أما تسمعون الله عز و جل يقول: وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ  و قوله تعالى: ادْعُ إِلى‏ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ؟
ایا نشنیده اید قول خدای متعال را که می فرماید با اهل کتاب مجادله نکنید مگر با روشی که احسن است و قول خدای متعال مردم را با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت بخوان و با بهترين شيوه با آنان مجادله كن سپس امام (ع) جدال به احسن علما را به دین ن   و جدال به غیر احسن حرام است و خدای متعال ان را بر شیعیان ما حرام کرده است سپس امام (ع) در ادامه می فرماید جدل به غیر احسن جدلی است که در مقابل ادعای باطلی که طرف مقابل ارایه میدهد بدون دلیل بگویی درست نیست یا اینکه طرف مقابل حرف حقی می زند ولی انسان از ترس افتادن در مخمصه ان سخن حق را نفی می کند
برای نمونه از جدل غربیها می توان به مطلبی به نام "جبر محیط"  اشاره کرد که می گویند انسان ساخته جبر محیط است و انسان مقهور جبر طبیعی و اجتماعی است  پس ثواب و عقاب و کیفر و پاداش مفهومی ندارد و انسان تحت تاثیر محیط طبیعی و اجتماعی بوده و اختیاری ندارد ما در مقام مجادله می گوییم ما جبر محیطی را می پذیریم مثل جذب اکسیژن توسط ریه کار تسویه کبد حرکت قلب و...ولی جبر در محیط اجتماعی را قبول نداریم زیرا انسان می تواند علیه سنتهای اجتماعی محیطش قیام کند و انها را بشکند(راه و رسم تبلیغ ص182)
چند نمونه جدال در قران
امام صادق(ع) در ادامه روایت فوق به چند نمونه جدال احسن قرانی اشاره می کند و می فرماید که خدا در قران می فرماید  : وَ قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى‏ و قال الله: تِلْكَ أَمانِيُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ توضیح ایه اهل کتاب مدعی بودند که فقط یهود و نصاری داخل بهشت می شوند که خداوند در جواب انها می فرماید این ارزویی است که در دل دارند ای پیامبر بگو اگر در ادعای خویش صادق هستید برهان و دلیل خود را بیاورید
نمونه دوم:که در کلام امام صادق(ع) امده و اشاره به مجادله ای است که بین پیامبر و بعضی از منکرین معاد انجام گرفت یکی از انان بعد از مجادله استخوان پوسیده ای را در دست گرفته بود با فشار تبدیل به خاک نموده و به هوا پرتاب کرد و با کمال غرور گفت :ای محمد چه کسی ای استخوانهای پوسیده را زنده می کند که قران در جواب می فرماید وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ قُلْ يا محمد يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ
بنابراین جدال احسن بهترین روش منطقی و معقول برای اشکار ساختن حق و تبیین ان و غلبه بر اهل باطل می باشد زیرا در هنر جدل از مقدمات مورد قبول همگان و قضایای مشهوره حقیقی و مسلمی که همه مردم به انها اعتراف دارند و اراء بزرگان انها را پسندیده باشد استفاده می شود
ودر جدال احسن باید حالات مخاطب در نظر گرفته شود و ادب در گفتار و دوری از استهزا و تحقیر مخاطب و اجتناب از اهانت به مقدسات او رعایت شود و هدف اثبات حق و ارشاد مخاطب باشد
اما جدال حسن در ان ادب در گفتار واحترام به مخاطب و تعبیرا ت زشت رعایت می شود ولی غرض مجادله کننده غلبه بر مخاطب و شکست اوست و هدفش اظهار حق نیست
اما جدال قبیح: در این قسم هدف انسان اثبات امر باطلی است و از مقدمات باطل و بی اساس استفاده می کند که قران از ان نهی می کند به خصوص از جدال در حج نهی شده
که این مختصر جای بیان ایات نیست برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید 
البته جدل فنون و روشهایی دارد که برای اطلاع می توانید به کتب منطق رجوع کنید
حالات مخاطبان
طبق این ایه سه روش تبلیغ بیان شده برای سه گروه از مخاطبان تبلیغ بیان شده که علامه طباطبایی میفرماید
آيه شريفه از اين جهت كه كجا حكمت، كجا موعظه، و كجا جدال احسن را بايد بكار برد، ساكت است و اين بدان جهت است كه تشخيص موارد اين سه به عهده خود دعوت‏كننده است، هر كدام حسن اثر بيشترى داشت آن را بايد بكار بندد.
و ممكن است كه در موردى هر سه طريق بكار گرفته شود، و در مورد ديگرى دو طريق و در مورد ديگرى يك طريق، تا ببينى حال و وضع مورد چه اقتضايى داشته باشد.
باتوجه به مخاطبان و خصوصیتی که برای جوانان و نوجوانان بیان خواهد شد که در پی حقیقت با استدلال و منطق می باشند برای این گونه از مخاطبان باید از روش حکمت استفاده کرد
. بعضى از مردم استعداد بيان عقلى و علمى ندارند، اگر مسائل علمى براى آنها طرح شود گيج مى‏شوند. راه هدايت آنها پند و اندرز است. با تمثيل و قصه و حكايت و هر چيزى كه دل آنان را نرم كند بايد آنها راهدايت كرد. سر و كار موعظه و اندرز با دل است، و اما سر و كار حكمت و برهان با مغز و عقل و فكر است. اكثريت مردم در مرحله دل و احساسات‏اند نه در مرحله مغز و عقل و فكر .
و اين سومين روش مخصوص كسانى است كه ذهن آنها قبلا از مسائل نادرستى انباشته شده و بايد از طريق مناظره ذهنشان را خالى كرد تا آمادگى براى پذيرش حق پيدا كنند در دنیایی که ما زندگی می کنیم که از تعبیر به دهکده می شود دشمنان ذهن جوانان ما را به وسایل گوناگون از مسائل غیر واقع در مورد دین و کارکردهای دین پر می کنند که این روش برای این گروه بهتر است
نوجوانی و جوانی در قران و سیره اهل بیت(علیهم السلام)
دوره نوجوانی و جوانی از مهمترین دوران زندگی هر فرد به شمار می رود و معمولا شخصیت هر فرد در این دوره ساخته می شود و از منظر ایات و روایات این دوره از اهمیت خاصی برخوردار است
نوجوانی و جوانی از منظر قران
از منظر قران این دوره دوره قوت و قدرت است خداوند می فرماید
اللّه الذی خلقکم من ضعف ثمّ جعل من بعد ضعف قوه ثمّ جعل من بعد قوة ضعفاً شبیةً یخلق ما یشاء و هو العلیم القدیر .
خداوند همان كسى است كه شما را در حالى كه ضعيف و ناتوان بوديد آفريد، سپس بعد از اين ضعف و ناتوانى، قوت و قدرت بخشيد و دوران جوانى و شكوفايى نيروها آمد، و بعد از آن بار ديگر ضعف و پيرى را جانشين قوت كرد  او است كه هر چه را بخواهد مى‏آفريند و او است عالم و قادر
در تفسیر نمونه در تفسیر این ایه می نویسد: در آغاز آن چنان ضعيف و ناتوان بوديد كه حتى قدرت نداشتيد مگسى را از خود دور كنيد يا آب دهان خويش را نگه داريد، اين از نظر جسمانى، و از نظر فكرى به مصداق لا تعلمون شيئا" هيچ چيز نمى‏دانستيد" حتى پدر و مادر مهربانى را كه دائما مراقب شما بودند نمى‏شناختيد.
ولى كم‏كم داراى رشد و قدرت شديد، اندامى نيرومند و فكرى قوى و عقلى توانا و دركى وسيع پيدا كرديد.
و با اين حال نمى‏توانستيد اين قدرت را نگاه داريد و درست همانند انسانى كه از دامنه كوه بلندى به فراز قله رسيده از طرف ديگر سراشيبى را شروع كرديد، و باز به قعر دره ضعف و ناتوانى جسمى و روحى رسيديد.
اين دگرگونى‏ها و فراز و نشيبها، بهترين دليل براى اين حقيقت است كه نه آن قوت از شما بود، و نه آن ضعف، بلكه هر دو از ناحيه ديگرى بود، و اين خود نشانه آنست كه چرخ وجود شما را ديگرى مى‏گرداند، و هر چه داريد عارضى است
انچه از ان ایه به دست می اید این است که دوران جوانی دوره قدرت و قوت از نظر فکری و عقلی و جسمی است
قران در جای دیگر می فرماید:
أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلاد
بدانيد زندگى دنيا تنها بازى و سرگرمى و تجمل پرستى و فخر فروشى در ميان شما و افزون طلبى در اموال و فرزندان است
علامه طباطبایی در تفسیر ایه می فرماید که از شیخ بهایی(ره) نقل شده که گفته: اين پنج خصلتى كه در آيه شريفه ذكر شده، از نظر سنين عمر آدمى و مراحل حياتش مترتب بر يكديگرند، چون تا كودك است حريص در لعب و بازى است، و همين كه به حد بلوغ مى‏رسد و استخوان‏بنديش محكم مى‏شود علاقه‏مند به لهو و سرگرمى‏ها مى‏شود، و پس از آنكه بلوغش به حد نهايت رسيد، به آرايش خود و زندگيش مى‏پردازد و همواره به فكر اين است كه لباس فاخرى تهيه كند، مركب جالب توجهى سوار شود، منزل زيبايى بسازد، و همواره به زيبايى و آرايش خود بپردازد، و بعد از اين سنين به حد كهولت مى‏رسد آن وقت است كه (ديگر به اينگونه امور توجهى نمى‏كند، و برايش قانع كننده نيست، بلكه) بيشتر به فكر تفاخر به حسب و نسب مى‏افتد، و چون سالخورده شد همه كوشش و تلاشش در بيشتر كردن مال و اولاد صرف مى‏شود.
نوجوانی و جوانی در روایات
روایات زیادی در مورد تربیت جوانان و تبلیغ برای جوانان و همچنین تلاش و کوشش جوانی و استفاده از جوانی وارد شده که به برخی از انها اشاره می شود
عبادت جوان
رسول الله(ص): انَّ اللَّهَ تعالى يُباهِى بالشابِّ العابِدِ المَلائكةَ، يقولُ: انظُرُوا الى عَبدى! تَرَكَ شَهوَتَهُ مِن أجلى .
یعنی: خداوند متعال، به وجود جوان عبادت پيشه بر فرشتگان مى‏نازد و مى‏فرمايد: بنگريد اين بنده مرا! به خاطر من از شهوت خويش دست كشيده است.
همچنین پیامبر (ص)درموردفضیلت جوان عابد برپیر عابد میفرماید
فَضلُ الشّابِّ العابِدِ الذى تَعَبَّدَ فى صِباهُ على الشيخِ الذى تَعَبَّدَ بعدَ ما كَبرَت سِنُّهُ كَفَضلِ المُرسَلِينَ على سائرِ الناسِ
معنی: برترى جوان عابدى كه در جوانى خود راه بندگى پيش گرفته، بر پيرى كه در بزرگسالى به عبادت روى آورده؛ همچون برترى فرستادگان الهى بر ديگر مردمان است. علم اموزی جوان
قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: من‏ تعلّم‏ في‏ شبابه‏ كان بمنزلة الرّسم في الحجر، و من تعلّم و هو كبير كان بمنزلة الكتابة على وجه الماء.
معنی :هر که در جوانی علم بیاموزد علم او مانند نقشی است که بر سنگ حک شود و هر کس که در بزرگسالی علم بیاموزد مانند نقشی است که بر روی اب کشیده شود
اگر چیزی بر روی سنگ حک شود در طول سالیان می ماند و علم اگر در جوانی یاد گرفته شود سالیان زیادی می ماند و جوان بهتر می تواند یاد بگیرد
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، أَنَّهُ قَالَ: لَسْتُ‏ أُحِبُ‏ أَنْ أَرَى الشَّابَّ مِنْكُمْ إِلَّا غَادِياً فِي حَالَيْنِ: إِمَّا عَالِماً أَوْ مُتَعَلِّماً، فَإِنْ لَمْ يَفْعَلْ فَرَّطَ، فَإِنْ فَرَّطَ ضَيَّعَ، وَ إِنْ ضَيَّعَ أَثِمَ، وَ إِنْ أَثِمَ سَكَنَ النَّارَ، وَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بِالْحَقِّ.
امام صادق (ع) می فرماید دوست ندارم جوان شما را جز در دو حال ببینم :دانشمند یا دانش اموز زیرا اگر چنین نباشد کوتاهی کرده و چون کوتاهی کند ضایع گشته و چون ضایع گردد گنهکا باشد و چون گنهکار باشد سوگند به انکه محمد را بحق برانگیخت در اتش جای گیرد
درمورد اهمیت علم اموزی روایات زیادی وارد شده که حتی پیامبر (ص) می فرماید علم اگر در چین باشد ان را یاد بگیرید و همچنین از علما به ورثه انبیا تعبیر فرموده و فضیلت علم بر عابد را مثل برتری خودش بر پایین ترین افراد از نظر عمل می باشد در اینجا این سوال پیش می اید که منظور از علم چیست؟
منظور از علم در روایات
گفته شد که د روایات زیادی بر فضیلت علم تاکید شده که مسلمانان باید علم یاد بگیرند و در روایات متعددی علوم مورد نیاز که باید یاد بگیرند امده که می شود گفت یاد گرفتن علوم دینی و یادگیری قران و یادگیری فقه و مسائل حلال و حرام و اموزش حرفه و صنعت از این قبیل است که به تعدادی از روایات در این مورد اشاره می کنیم
عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا ع يَقُولُ رَحِمَ‏ اللَّهُ‏ عَبْداً أَحْيَا أَمْرَنَا فَقُلْتُ لَهُ وَ كَيْفَ يُحْيِي أَمْرَكُمْ قَالَ يَتَعَلَّمُ عُلُومَنَا وَ يُعَلِّمُهَا النَّاسَ فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ كَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا 
معنی :امام رضا (ع) می فرماید خدا رحمت کند بنده ای را که امر ما را زنده کند رای پرسید چگونه امر شما را احیا کند امام فرمود علوم ما را یاد بگیرد و انها را به مردم یاد دهد اگر مردم زیباییهای کلام ما را بدانند از ما پیروی می کنند
امام صادق(ع) درمورد اهمیت تلاوت قران در سنین جوانی فرمود : کسی که در جوانی قران تلاوت کند قران با گوشت و خونش امیخته شود
مردی به امیرالمومنین عرض کرد : می خواهم تجارت کنم ان حضرت فرمود ایا دانش دین (فقه ) اموخته ای ؟ عرض کرد بعدا یاد می گیرم فرمود وای بر تو نخست فقه بیاموز بعد تجارت کن زیرا کسی که خریدوفروش کند ولی از حلال و حرام نپرسد د گرداب ربا می افتد
امیرالمومنین (ع) می فرماید اشتغال به حرفه ای همراه با عفت نفس از ثروت با ناپاکی بهتر است 
ایت الله جوادی در کتاب مفاتیح الحیاه  می فرماید:
روایات فراوانی فضیلت حرفه هایی مانند دامداری کشاورزی باغداری و کشتیرانی و صید ماهی و نیز سحرگاهان به دنبال کار رفتن را بیان می کنند و قهرا اموزش مربوط به انها را نیز مورد تاکید است
درمورد یادگیری مسائل دینی مراجع فتوی داده اند :
مسائلى را كه انسان غالبا به آنها احتياج دارد واجب است، ياد بگيرد 
بنابراین همه جوانان باید احکامی را که مبتلا هستند یاد بگیرند همچنین اصول اعتقادی خود را یادگرفته تا در مقابل ادیان  و مذاهب دیگر جذب نشوند   

یادگیری اعتقادات
علامه حلی در مورد وجوب شناخت اصول دین می فرماید:
اجمع العلما کافة علی وجوب معرفة الله تعالی وصفاته الثبوتیه و السلبیه ، و ما یصلح علیه و ما یمتنع عنه ، والنبوة والامامة والمعاد
عالمان دینی اجماع دارند بر اینکه معرفت خدای متعال و صفات ثبوتی و سلبی او، و معرفت انچه صدورش از وی ممکن و صحیح است و انچه صدورش از وی محال است و شناخت پیامبری و امامت و معاد واجب است
و مراجع عظام تقلید می فرمایند که در اصول دین تقلید جایز نیست و انسان در مورد اصول دین باید از روی عقل ثابت شود و انسان به انها یقین پیدا کند
و در روایات شرط قبولی عبادات را معرفت دانسته اند
عَنْ حُسَيْنٍ الصّيْقَلِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ ع يَقُولُ لَا يَقْبَلُ اللّهُ عَمَلًا إِلّا بِمَعْرِفَةٍ وَ لَا مَعْرِفَةَ إِلّا بِعَمَلٍ فَمَنْ عَرَفَ دَلّتْهُ الْمَعْرِفَةُ عَلَى الْعَمَلِ وَ مَنْ لَمْ يَعْمَلْ فَلَا مَعْرِفَةَ لَهُ أَلَا إِنّ الْإِيمَانَ بَعْضُهُ مِنْ بَعْضٍ 
و مى‏فرمود: خدا عملى را جز با معرفت نپذيرد و معرفتى نباشد مگر با عمل پس كسى كه معرفت دارد، همان معرفت او را بر عمل دلالت كند، و كسى كه عمل نكند معرفت ندارد همانا برخى از ايمان از برخ ديگرش بوجود آيد.
و مردم به خصوص نوجوانان و جوانان باید به اصول اعتقادی دین یقین داشته باشند که در این صورت در مقابل فرهنگهای بیگانه می توانند مقاومت کنند ولی اگر اعتقادات انها ضعیف باشد و به خوبی و از روی علم یقین به اصول اعتقادی نرسند در این صورت در مقابل شبهات نمی توانند از خود دفاع کنند
همچنین با علم به اصول اعتقادی ورسیدن یقینی به اصول اعتقادی اسلام به نظر می رسد که اکثر ناهنجاریهای فرهنگی در جامعه رفع شود به عنوان نمونه در مورد مساله حجاب اگر شخصی بداند که خدا حکیم است و کارها را از روی حکمت انجام می دهد و از روی حکمت دستور به حجاب داده و ناظر به اعمال و رفتار ماست و در صورت تخلف عذاب میکند در این صورت به دستور الهی عمل می کند در مورد علل دیگر احکام مثل نماز و روزه و سایر احکام هم همین طور است که اگر کسی اعتقادات قوی داشته باشد دیگر دنبال علل انها نمی رود ببیند که علت و حکمت وجوب چیست البته در  حکمت بعضی از احکام در قران و روایات امده

کار و تلاش
باتوجه به اینکه جوانی زمان قوت قدرت از جهت نیروی بدنی و عقلی و هوشی است به همین جهت یکی از ویژگیهای جوانان کارو تلاش و تولید است شهید مطهری یکی از ویژگیهای جوان را دگرگونی طلبی وی داند و عمده ترین عامل جاذبه مارکسیسم را همین خاصیت می داند و می فرماید:
  يك خصلتى که  در نسل جوان است كه نسل جوان دگرگونى طلب است، پيشرو و مبارز است. اين يك انرژى است در او كه مى‏خواهد كار و فعاليت كند. آن وقت هر فلسفه و هر منطقى كه به او راه عمل و مبارزه را نشان بدهد مى‏تواند او را جذب كند  
بعد هم جریانی هم از اخوان المسلمین نقل می کند که چگونه جوانان در جنگ با اسرائیل جنگیدند
در يك حمله اينها به پايگاه اسرائيليها، آنها سيمهاى خاردار زيادى كشيده بودند، اينها در حال حمله يك وقت به آنجا رسيدند، وسيله‏اى نداشتند كه از روى آن سيمها عبور كنند، پيشنهاد كردند كه افرادى بيايند وسيله شوند، چند نفر آمدند خودشان را انداختند روى سيمهاى خاردار و ديگران اينها را پُل قرار دادند و عبور كردند كه بدن اينها له شد.
البته با نگاهی به تاریخ اسلام می بینیم که جوانان از اولین کسانی بودند که به پیامبر گرامی اسلام ایمان اوردند و در خدمت پیامبر جانفشانی کردند همچنین انقلاب اسلامی ایران به همت جوانان به پیروزی رسید و جنگ هشت ساله تحمیلی هم به همت جوانان به پیروزی رسید


٠٧:٠٩ - 1394/02/17    /    شماره : ٤٤٠٧٩    /    تعداد نمایش : ١٠١٠



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :2162
کل بازديدها :16826805
بازديدکنندگان آنلاين :3
بازديدازاین صفحه :110842