نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]


  چاپ        ارسال به دوست

شبهه براهمه در مورد بعثت و وحی

اصل شبهه:
متکلمان، در بیان ضرورت بعثت انبیا از فواید بعثت سخن گفته اند؛ اما در مقابل، گروهی نیز با بعثت انبیا مخالفت و در برابر دین الهی ایستادگی، و از دین نفی فایده نموده اند. این ها خود بر دو دسته اند؛

 عده ای عالمانه به مخالفت با دین برخاسته و آن را نفی کرده اند و برخی نیز در اثر خواسته های نفسانی و عدم مبالات و برای رهایی خود، دین را انکار می کنند؛ بی آن که دارای مکتبی باشند. از این گروه در فن کلام به "اوباش" تعبیر می شود.پیداست که در برابر دسته دوم، نمی توان بحث فنی کرد و آنان را با بحث علمی متقاعد ساخت؛ زیرا هوس پرست به چیزی کمتر از عمل به فتوای هوای نفس قانع نمی شود؛ اما در برابر دسته اول که شبهات عالمانه دارند، می توان اشکال های آنان را ارزیابی و تحلیل کرد؛ سپس به آن ها پاسخ داد.یکی از شبهات رایج در بین متکلمین که آن را جواب داده اند، شبهه ی "براهمه" است.این شبهه به وسیله ی معاصران عقل گرا نیز مطرح شده است، این شبهه دارای دو محور است: محور یکم؛ براهمه می گویند: تعلیمات پیامبر از دو حال خارج نیست؛ یا موافق عقل است یا مخالف آن؛ اگر موافق عقل باشد، نیازی به تعلیمات آنان نداریم؛ زیرا عقل بشر به درک و وصول به آن تعلیمات قادر خواهد بود و اگر تعلیمات انبیا مخالف عقل باشد، پذیرفتن آن ها سزاوار مقام انسانیت نیست؛ زیرا پذیرش خلاف عقل، تجاوز از حدود انسانیت و ورود در حریم حیوانیت است.

محور دوم؛ به دلیل عقلی ثابت شده است که خداوند حکیم است و حکیم از بندگان خود عباداتی را که عقل بر آن دلالت نکند، طلب نمی کند و از سوی دیگر، دلایل عقلی، بشر را به این هدایت می کند که جهان آفرینش، آفریننده ی حکیم و توانایی دارد که به بندگان خود نعمت هایی ارزانی داشته و سپاسگزاری آن نعمت ها را بر آنان لازم کرده است. از این رو، هنگامی که خدا را با عقل و مشاهده ی نشانه های او در مخلوق شناختیم، در مقابل نعمت های او سپاسگزاری می نماییم و کسی که خدا را شناخت و شکر نعمتش را به جای آورد، استحقاق پاداش الهی را خواهد داشت؛ چنان که اگر خدا را انکار و در مقابل نعمت ها ناسپاسی کند، استحقاق کیفر دارد. بنابراین، لزومی ندارد که انسان از بشری مانند خود پیروی کند؛ زیرا دلیل عقلی او را به معرفت خدا و سپاسگزاری او وادار می کند. پس، نیاز به پیامبر و تعلیمات او ندارد.

عناصر منطقی شبهه:

1- متکلمان می گویند بعثت انبیا ضروری است و دارای فواید گوناگون است.

2- براهمه می گویند: لزومی ندارد که انسان از بشری مانند خود پیروی کند؛ زیرا دلیل عقلی او را به معرفت خدا و سپاسگزاری او وادار می کند.

3- در نتیجه انسان نیاز به پیامبر و تعلیمات او ندارد.

پاسخ شبهه:

دین و مذهب، برخلاف پندار بسیاری از ساده اندیشان، مسأله ای شخصی و خصوصی نیست؛ بلکه حقیقتی است که در تمام زندگی انسان ها حضور دارد و تمام شؤون زندگی را به رنگ الهی و انسانی در می آورد.

پاسخ محور اول شبهه

اولا در مواردی که عقل قادر به درک و داوری باشد، تعلیمات انبیا مفید تأیید و تاکید حکم عقل است و با بیان پیامبران، اهتمام انسان به رعایت "احکام عقلیه" بیشتر می شود. ثانیا چه دلیلی بر حصر تعلیمات انبیا در موافق عقل و مخالف عقل (مسائل عقل پذیر و عقل ستیز) اقامه شده است؛ زیرا امکان دارد که شق سومی محقق باشد؛ بلکه غالب تعالیم انبیا، نه موافق احکام قطعی عقل است و نه مخالف آن؛ زیرا این تعالیم، مجموعه ی عقاید و احکامی است که عقل به تنهایی قادر به درک و صدور حکم درباره ی آن ها نیست؛ لیکن آن را تجویز می کند و دلیلی برای استحاله ی آن ارائه نمی دهد؛ مانند بسیاری از جزئیات اصول دین و احکام عبادات.

 قرآن کریم نیز در بیان رسالت انبیا فرمود: پیامبران علاوه بر تلاوت آیات و تزکیه نفوس و تعلیم کتاب و حکمت، حقایقی را به انسان تعلیم می دهند که او به تنهایی قادر بر درک آن ها نیست: «و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون» (سوره بقره، آیه 151) خلاصه آن که اولا عنوان موافقت و مخالفت، با یک دیگر تقابل عدم و ملکه دارند و نه تناقض. ثانیا متقابلان در عدم و ملکه، گرچه اجتماع پذیر نیستند، ولی انتفای هر دو ممکن است؛ یعنی می تواند مطلبی وجودداشته باشد که عقل، نه موافق آن است و نه مخالف؛ زیرا عنوان وفاق و خلاف، متفرع بر درک است و مطلبی را که عقل درک نکرده است، نه موافق آن است و نه مخالف و این، همان امتناع و ابای از رأی دادن است که گاهی از آن به عنوان "رأی ممتنع" یاد می شود. ثالثا چون عقل به قصور خود در بسیاری از معارف جهان هستی آگاه است، ضرورت معلم غیبی را درک نموده، آن را می پذیرد.

پاسخ محور دوم شبهه:


نفس حکم عقل به لزوم معرفت پروردگار و شکر نعمت های او، دلیل لزوم بعثت انبیاست؛

 زیرا عقل در کیفیت و کمیت شناخت اوصاف و کمالات خداوند و نیز در معرفت عملی که با آن شکر منعم محقق می شود، نیازمند به راهنماست که همان پیامبرانند. پیامبران، گرچه مانند سایر انسان هایند، لیکن در کمالات معنوی و اخلاق الهی از دیگران ممتازند و به دلیل همین امتیاز روحی، لایق وحی الهی شده و مأمور راهنمایی دیگران گشته اند. نیاز بشر در شناخت اوصاف و کمالات الهی و کمیت و کیفیت سپاسگزاری به معلم و راهنما، به دلیل وجود اختلاف عقلا در آن هاست و خداوند، احکام مناقض عقل صادر نکرده و از بندگان خود نخواسته است که از انبیا تعالیمی را دریافت کنند که مخالف حکم عقل باشد؛ بلکه بندگان را به اموری متعبد ساخته که عقل به تنهایی قادر به کشف آن ها نیست و در عین حال، حکم به امتناع تعبد به آن امور را نمی کند. خلاصه آن که اولا برهان عقلی لازم است، ولی کفایت نمی کند. ثانیا اندیشوران خردورز، نه بی نیاز از وحی و نبوت و نه صاحب چنین مقام منیعی اند. از این رو، ضرورت وحی و رسالت احساس می شود.


٠٠:٣٢ - 1392/02/18    /    شماره : ١٠٤٨١    /    تعداد نمایش : ١٠٣٥



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :15336
کل بازديدها :16738885
بازديدکنندگان آنلاين :7
بازديدازاین صفحه :110616