نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > سرگرمی ها > لطیفه ها 


  چاپ        ارسال به دوست

تهدید

 درویشی به دهی رسید. جمعی كدخدایان را دید آنجا نشسته، گفت: مرا چیزی بدهید و گرنه با این ده همان كنم كه با آن ده دیگر كردم. ایشان بترسیدند، گفتند مبادا كه ساحری یا ولی‌ای باشد كه از او خرابی به ده ما رسد. آنچه خواست بدادند.

بعد از آن پرسیدند كه با آن ده چه كردی؟ گفت: آنجا سوالی كردم، چیزی ندادند، به اینجا آمدم، اگر شما نیز چیزی نمی‌دادید به دهی دیگر می رفتم.

منبع: سارا شعر


١٩:٣٨ - 1392/02/24    /    شماره : ١٠٨١٨    /    تعداد نمایش : ١٣١٠



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :532
کل بازديدها :15857863
بازديدکنندگان آنلاين :4
بازديدازاین صفحه :57138