نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]


  چاپ        ارسال به دوست

آية الله محمّدتقى بهجت (متولّد 1334ق.)

آية الله محمّدتقى بهجت

(متولّد 1334ق.)


عارف بصير

محمّدتقى ادهم نژاد

فقيه ربانى و عارف نامدار، آية الله حاج شيخ محّمدتقى بهجت، از استوانه هاى علم و عرفان و از مراجع بزرگوار تقليد در حوزه علميه قم به شما مى رود. نوشتار حاضر، تلاشى براى شناخت بهتر اين عالم بزرگوار است.

تولّد و زادگاه

بهجت عارفان، در سال 1334ق. (احتمالاً 1332ق.) در ميان خانواده اى متدين، مذهبى و دوستدار خاندان عصمت(عليه السلام) در شهرستان فومن ديده به جهان گشود.[1]

وى در همان ابتداى كودكى، يعنى در 16 ماهگى، مادر پاكدامن و مهربان خويش را از دست داد و طعم تلخ يتيمى را در همان كودكى چشيده است.

او در كودكى، تحت تربيت پدر بزرگوارش قرار گرفت. پدرش، كربلايى محمود، از مردان نيك و خوشنام فومنات بود و از طريق ساختن نوعى كلوچه سنتى و محلى مخصوص فومنات، امرارمعاش مى كرد.

كربلايى محمود، از ذوق ادبى و استعداد شعرى نيز برخوردار بوده و اشعار فراوانى در مدح و مرثيه اهل بيت(عليهم السلام) سروده و در محافل و مجالس عزادارى، به ويژه در مجالس حضرت سيدالشهداء(عليه السلام)، با صوت حزين و لحن جانسوزى نوحه و روضه مى خواند.

آية الله بهجت به همراه پدر، در اين مجالس و محافل شركت جسته و از آثار معنوى اين مجالس، بهره ها برده است.

وى قرآن و علوم متداول آن عصر را در مكتب خانه زادگاه خويش به خوبى فرا گرفت و با اشتياق فراوانى به تحصيل علوم اسلامى همّت گماشت.

مقدّمات علوم دينى را نزد استادان آن ديار به خوبى آموخت.

آية الله بهجت پس از طى تحصيلات مقدماتى در شهر فومن، در حالى كه هنوز به سن تكليف نرسيده بود، در سال 1348 ق. جهت سيراب شدن از سرچشمه هاى زلال علم، عرفان و معنويّت، زادگاه خود را ترك كرد و رهسپار حوزه هاى علميه عراق شد و ابتدا در كربلا رحل اقامت افكند. وى در اين باره مى گويد:

«بيش از يك سال از اقامتم در كربلا گذشته بود كه مكلّف شدم.[2]

دانشجوى پرتلاش

اقامت آية الله بهجت در كربلا، چهار سال به طول انجاميد. وى در اين مدت، و فراگيرى علم آل محمّد(صلى الله عليه وآله)، در نزد فرزانگان حوزه كربلا، از بركات معنوى حضرت سيّدالشهداء (عليه السلام)استفاده كرد و از همان دوران نوجوانى، به تهذيب نفس و رسيدن به كمالات والاى انسانى توجهى وافر داشت.

هجرت به نجف اشرف

آية الله بهجت در سال 1352 ق. براى ادامه تحصيل به نجف اشرف رفت و قسمت هاى پايانى درس هاى دوره سطح را نزد عالمان آن سامان به ويژه عارف كمّ نظير، آية الله حاج شيخ مرتضى طالقانى به پايان رساند.

او پس از اتمام دوره سطح، خارج فقه و اصول و نيز اخلاق و عرفان را از جمعى از بزرگان علم و اخلاق در حوزه نجف اشرف فرا گرفت.[3]

فرزانگان نامدارى كه وى در حوزه نجف اشرف از محضر آنان استفاده كرد، عبارتند از آيات عظام:

1. سيّد عبدالغفار مازندرانى نجفى.

2. شيخ مرتضى طالقانى.

3. سيّدابوالحسن اصفهانى.

4. آقا ضياء الدّين عراقى.

5. ميرزا محمّد حسين نائينى.

آية الله بهجت علاوه بر بهره گيرى از مقام علمى استادان، از حالات، معنوى آنان نيز استفاده مى كرد. وى در اين باره مى گويد:

«من در ايّام نوجوانى در نماز جماعت ايشان شركت مى نمودم و از حالات ايشان چيزهايى را درك مى كردم».

6. شيخ محمّدحسين غروى اصفهانى.

بيشترين استفاده علمى آية الله بهجت، از آية الله غروى اصفهانى بوده است.

آية الله محمّد حسين احمدى يزدى در اين باره مى گويد:

«آية الله شهيد مطهّرى درباره درس آية الله بهجت به ما خيلى سفارش مى كرد و مى فرمود:

حتماً در درس ايشان شركت كنيد مخصوصاً در اصول چون آقاى بهجت، درس آقا شيخ محمّدحسين اصفهانى معروف به كمپانى را ديده، حتماً در درس ايشان شركت كنيد»[4]

7. شيخ محمّد كاظم شيرازى.

وى از فقيهان طراز اوّل نجف اشرف به شمار مى رفت و بسيارى از بزرگان، به ويژه آية الله بهجت، در درس وى شركت كرده، از وجود گرانقدرش بهره هاى فراوان برده اند.

علاّمه محمّد تقى جعفرى در اين باره مى گويد:

«آن هنگام كه در خدمت آقا شيخ كاظم شيرازى مكاسب مى خوانديم، آية الله بهجت نيز كه اينك در قم اقامت دارند، در درس ايشان شركت مى نمودند خوب يادم هست كه وقتى ايشان اشكال مى كردند، آقا شيخ كاظم با تمام قوا متّوجه مى شد يعنى خيلى دقيق و عميق به اشكالات آقاى بهجت توجّه مى كرد و همان موقع، ايشان در نجف به فضل و عرفان شناخته شده بود.»[5]

8. سيّد على آقاى قاضىآية الله بهجت در سن 18 سالگى در سلك شاگردان آن استاد فرزانه در آمده و مورد ملاطفت و عنايات ويژه آن استاد معظّم قرار مى گيرد و در عنفوان جوانى چندان مراحل عرفانى را سپرى مى كند كه غبطه ى ديگران را برمى انگيزد.

9. سيّد حسين بادكوبه اى.

آية الله بهجت، فلسفه و كلام را نزد ايشان فراگرفت.

بازگشت به ايران

آية الله بهجت، بعد از ساليان متمادى سكونت در جوار حرم مطهّر حضرت على(عليه السلام) و كسب علم و معرفت از انوار و بركات آن حضرت و خوشه چينى از خرمن دانش عالمان برجسته حوزه نجف اشرف و نائل شدن به مراحل والاى علمى معنوى و اخذ اجازات كم نظير اجتهاد از استادان فرزانه خويش، جهت صله ارحام در سال 1324 ش. برابر با 1363 ق. عازم ايران گرديد و چند ماهى را در فومن اقامت گزيد.

وى در زمان اقامت خويش در گيلان، براى ديدار و زيارت عالمان شهرهاى گيلان، بدان شهرها مسافرت كرد.

آية الله احسان بخش در خاطرات خويش مى نويسد:

«در اوايل سال 1324 شمسى در مدرسه مهدويه رشت كه تحت نظر آية الله حاج سيّد مهدى رودبارى اداره مى شد. مشغول مباحثه شرع جامى بوديم شيخى زيبا وارد مدرسه گرديد. جذابيت و معنويّت و قيافه آن بزرگوار، به گونه اى بود كه همه دوستان به احترام ايشان بلند شدندبه ما فرمودند: چه مى خوانيد؟ عرض كرديم: شرح جامى. فرمود:

چه كسى آن را درس مى دهد؟ عرض كرديم: آية الله حاج شيخ محمّد كاظم صادقى.

اين بزرگوار سرى تكان داد و بالحنى جدى و آميخته با مهربانى فرمودند:

شخصيتى كه اگر در نجف اشرف ماندگار مى شد، به مقام شامخ مرجعيّت دست مى يافت ولى امروز شرح جامى درس مى گويد: اين از الطاف الهى به شماستقدر اين نعمت را بدانيد. اساتيد ما خيلى به او احترام قايل شدند.در همان وقت به ما گفتند: اين شخصيت ارزشمند، حضرت آية الله بهجت است و در مقامات علمى و معنوى، از نوادر حوزه نجف اشرف به شمار مى آيند».

هجرت به قم

آية الله بهجت بعد از اقامتى چند ماهه در فومن، به قصد زيارت حضرت فاطمه معصومه (عليها السلام) و اطّلاع از حوزه قم، عازم اين شهر شد و چند ماهى آن جا توقف كرد كه خبر رحلت استادان بزرگ نجف را يكى پس از ديگرى شنيداز اين رو، تصميم گرفت كه در شهر مقدّس قم اقامت كند.

استادان قم

يكى از استادان آية الله بهجت در قم، سيّد محمّد حجّت كوه كمره اى تبريزى بود.

آية الله بهجت در قم از محضر اين استاد فرزانه استفاده علمى كرد و از شاگردان ممتاز وى به شمار مى آمد.

يكى از ديگر از استادان آية الله بهجت در قم، آية الله بروجردى بود.

وى در اين باره مى گويد:

«در همان سالى كه آية الله بروجردى وارد قم شدند، در اواخر همان سال من نيز وارد قم گرديدم».

فقيه فومن همانند بسيارى از بزرگان حوزه، چون امام خمينى، آية الله اراكى و آية الله گلپايگانى در درس آية الله بروجردى حاضر شد.

وى از شاگردان برجسته و مبّرز وى محسوب مى شد.

آية الله حاج مرتضى حائرى يزدى در اين باره مى گويد:

«حضرت آية الله بهجت، با اظهار نظرهاى دقيق و اشكالات مهم، چنان نظر استاد را جلب كرده بود كه چند روزى مجلس درس از حالت درس خارج شده بودآن ايرادها براى ما مفيد بودولى آقاى بهجت براى گريز از شهرت، ديگر به انتقاد نپرداختند و اگر ادامه مى دادندمعلوم مى شد اگر بالاتر از ديگران نباشد، بى شك كمتر از آنان نيستند[6]».

تدريس

آية الله بهجت از همان اوائل طلبگى، به واسطه داشتن استعدادى درخشان، حافظه اى قوى و اراده و پشت كارى فوق العاده، در كنار تحصيل و تعليم، به تدريس و تعلّم همّت گماشت و ساليان متمادى در نجف و قم در سطوح مختلف فقه و اصول تدريس و در دامن پر مهر خويش، شاگردان و فرهيختگان برجسته و نامدارى را تربيت كرد.

وى به خاطر شهرت گريزى، اغلب در منزل تدريس مى كرد.

با اين وجود، افراد بسيارى از درس وى استفاده كرده اند. برخى از شاگردان وى عبارتند از:

1. شهيد مطهّرى.

2. آية الله جوادى آملى.

3. محمّد محمّدى گيلانى.

4. محمّد يزدى.

5. احمد آذرى قمى.

6. محمّدتقى مصباح يزدى.

7. عباس محفوظى گيلانى.

8. سيّد مهدى روحانى.

9. شيخ على پهلوانى تهرانى سعادت پرور.

10. شيخ عزيزالله خوش وقت تهرانى.

11. محمّد على امينيان.

12. صادق احسان بخش.

13. محمّد ايمانى لاهيجى.

14. محمّدعلى فيض گيلانى.

15. زين العابدين قربانى.

16. محمّد واصف گيلانى.

17. على اكبر مسعودى خمينى.

18. محمّدحسين احمدى يزدى.

19. محمّدحسن احمدى يزدى.

20. سيّد رضا خسروشاهى.

21. شيخ محمود امجد كرمانشاهى.

22. عبدالمجيد رشيدپور.

23. محمّدهادى فقهى.

24. مهدى هادوى.

25. شيخ عزيز عليارى اردبيلى.

26. عبدالله خائفى گيلانى.

27. سيّد مجتبى رودبارى28. جعفر شجونى

شيوه تدريس

آية الله بهجت در تدريس و تربيت شاگردان، روش مخصوصى داشت.

برخى از شاگردان وى درباره شيوه تدريس وى چنين گفته اند:

1. آية الله مصباح يزدى:

«ايشان در بيان مطالب سعى مى كردند. ابتدا مسئله را از روى كتاب شيخ انصارى مطرح كنند و بعد هر كجا مطلب قابل توجهّى از ديگران، مخصوصاً از صاحب جواهر و مرحوم حاج آقا رضا همدانى و ديگران، مطالب برجسته اى داشتند، آن را نقل مى كردند. و بعد هر جا خود ايشان نظر خاصى داشتند، آن را بيان مى كردند. اين شيوه، از يك طرف باعث اين مى شد كه انسان از نظر استادان بزرگ در يك موضوع آگاه بشود و در عين حال، صرفه جويى در وقت مى شد.

در ضمن تدريس، در ميان نكته هايى كه از خود ايشان استفاده مى كرديم ـ و طبعاً بعضى از اين نكته ها چيزهايى بود كه ايشان از استادانشان شفاهاً دريافت كرده بودند ـ به مطالب بسيار ارزنده و عميق و داراى دقّت هاى كم نظيرى بر مى خورديم[7]

2. آية الله مسعودى خمينى:

«سبك درس ايشان، سبك خاصّى است. ايشان بر خلاف ساير مراجع و بزرگان كه در درس خارج، نقل اقوال كرده و آن را نقد و يا تأييد و انتخاب مى نمايند، در درس خارج، نقل اقوال نمى كنندبلكه ابتدا مسئله را مطرح مى كنند و بعد روند استدلالش را بيان مى كنند. اگر شاگرد آراء علماء را ديده و مطالعه كرده باشد، مى فهمد كه دليلى را كه استاد ذكر مى كند، چه كسى گفته است و اشكال يا تأييدى را كه مى كند، مى فهمد به سخن چه كسى اشكال يا قول چه كسى را تأييد مى كند لذا هر كس بخواهد در درس ايشان شركت كند، بايد مبانى و نظرات آقايان ديگر را ديده باشد[8]».

3. استاد محمّدحسين احمدى يزدى:

«نوعاً ايشان چند مسئله يا فرعى كه در بحث عنوان مى فرمودند.

بعد از توجه به ظرافت هاى حديث و روايت و يا آيه شريفه اى كه دلالت به موضوع داشت، مقايسه اى بين موضوع بحث و ساير بحث هايى مشابه مى نمودند و دقّت عقلى و فكرى خاصّى در تعادل آن دو انجام مى دادندآن گاه نتيجه مى گرفتند كه انصافاً نتيجه، علمى و جديد بود و حقيقتاً مطلبى را كه ذكر مى كردند، ناشى از اوج عظمت ديد و فكرشان بود كه از ائمه(عليه السلام) و اسلام گرفته بود و اجتهاد صحيح نيز اين گونه بحث و تجزيه و تحليل كردن است».

آية الله مصباح يزدى همچنين در اين باره مى گويد:

«آية الله بهجت، گاهى داستانى را يا حديثى را نقل مى كردند كه براى ما تعجب آور بود كه ايشان چه اصرارى دارند كه بر مطالب معلوم و روشن تكيه مى كنند از جمله مطلبى كه ايشان در تذكرات پيش از درس اصرار مى كردند امامت اميرالمؤمنين (عليه السلام) بود، ما تعجب مى كرديم كه ما مگر در آن حضرت شك داريم كه ايشان اين قدر اصرار دارند كه دلائل امامت حضرت على (عليه السلام) را براى ما بيان كنند. يك خورده ته دلمان گله مند بوديم كه چرا به جاى اين مطالب، يك چيزهايى كه بيشتر حاجت ماست، مطالبى را نمى گوينداما بعد از اين كه به پنجاه ـ شصت سالگى رسيديم، در بسيارى از مباحث ديديم كه آن نكته هايى كه ايشان چهل سال پيش تر در درسشان درباره امامت على(عليه السلام)مى فرمودند، به دردمان مى خورد. گويا ايشان آن روز مى ديد كه يك مسائلى بناست در آينده مورد غفلت و تشكيك قرار بگيرد. شايد اگر توجّه هاى ايشان نبود، ما انگيزه اى نداشتيم درباره اين مسائل مطالعه اى داشته باشيم حتى از نكته هايى كه ايشان چهل سال پيش بيان مى كردند، امروز بنده در نوشته هايم در مورد مسائل اعتقادى يا جاهاى ديگر استفاده كرده ام[9]».

تأليفات

آية الله بهجت تأليفات بسيارى در فقه و اصول دارند كه اغلب آنها به چاپ نرسيده است و در جواب كسانى كه تقاضا كردند تا با اموال شخصى خود آن كتاب ها را به چاپ برسانند، گفت: هنوز بسيارى از كتاب هاى علماى بزرگ سال هاست كه به گونه خطى مانده است آنها را چاپ كنيدنوبت اينها دير نشده است.

معظم له، كار قلمى خود را در همان ايّام جوانى با مرحوم محدث قمى آغاز ساخت و در تأليف سفينة البحار، آن مرحوم همكارى داشته و قسمت زيادى از سفينه البحار خطى، به خط ايشان است[10]».

برخى از آثار چاپ شده عبارتند از:

1. رساله توضيح المسائل.

2. مناسك حج.

3. وسيلة النجاةحاشيه بر وسيلة النجاة آية الله سيّد ابوالحسن اصفهانى.

4. جامع المسايلحاشيه بر ذخيرة العباد آية الله غروى اصفهانى.

آثار چاپ نشده آية الله بهجت

1. حاشيه بر كتاب الصلوة صاحب جواهر.

2. حاشيه بر كفاية الاصول.

3. تعليقه بر مناسك حج شيخ انصارى.

4. حاشيه بر مكاسب.

5. چندين جلد اصول.

6. حاشيه بر شرايع الاسلام.

7. تقريرات فقهى، اصولى فراوان از اساتيد نامدارش.

ويژگى هاى اخلاقى و عرفانى

تقوا و خودسازى

آية الله بهجت از نوجوانى به ميدان خودسازى گام نهاد و به همان اندازه كه به فراگيرى علوم الهى جدّيت داشت، به تزكيه نفس و خودسازى همّت گماشت به گونه اى كه در پرتو علم و تقوا، در همان اوان جوانى در نجف اشرف، كراماتى از او ظاهر گرديد.

برخى از شاگردان معظم له به نقل از آية الله عباس قوچانى مى گويند:

«وقتى كه آقاى بهجت خيلى جوان بودند و هنوز سنّشان به بيست سال نرسيده بود، به مقاماتى رسيده بودند كه ما به واسطه ارتباط نزديك و رفاقت صميمانه اى كه داشتيم، اطّلاع پيدا كرديم و ايشان از من عهد شرعى گرفتند تا زنده هستند، آنها را جايى نقل نكنم و به نظرم همين موت اختيارى را مطرح مى كردند».

عبادت

يكى از مهمترين عوامل موفقيت اين شخصيت ارزنده تقيد و تعبد اوست. ارتباط استوار با خداوند متعال، ذكرهاى پى در پى، به جاى آوردن نوافل، شب زنده دارى هاى كم نظير از ويژگى هاى وى باشد. سال هاى سال است كه نماز جماعت او از پر شورترين، با صفاترين و روح نوازترين جماعت هاى ايران اسلامى است. در اين نماز، گاهى صداى گريه آية الله بهجت با گريه و ناله غم انگيز نمازگزاران همراه مى شود و روح ها به پرواز در مى آيند.

چشم ها به اشك مى نشيند، فضاى دل ها بارانى مى گردد و قطره هاى درشت اشك بر دامن سجاده ها مى ريزد. چنين فضاى معنوى روح نوازى را تا كنون در هيچ نماز جماعتى نديده ايم، و بى جهت نيست كه در مسجد او بسيارى از اوقات جا براى نمازگزاران تنگ مى شود و برخى كه به اميد كسب فيض از اين نماز پر معنويّت، از راه هاى دور آمده اند، مجبور به ترك مسجد مى گردند[11].

نماز جماعت آية الله بهجت، همواره مورد توجه بزرگان و عالمان ربانى بوده است.

بسيارى از بزرگان همانند علامه طباطبايى، آية الله بهاءالدينى، شهيد قدوسى، علامه حسن زاده آملى، آية الله جوادى آملى و... در آن شركت مى كردند و عنايت خاصى به نماز جماعت وى داشتند.

اين فقيه عبادى درباره اين عبادت ارزشمند گفته است:

«اگر سلاطين عالم مى دانستند كه انسان در حال نماز چه لذت هايى مى برد، هيچ گاه دنبال اين مسائل مادى نمى رفتند.»

زهد و ساده زيستى

يكى از ويژگى هاى اولياى خدا آن است كه به درون دنيا مى نگرندآن گاه كه مردم آن را مى بينند و خود را سرگرم امروز ساخته، و در انبوه ظلمت هاى غفلت و تشريفات زندگى و آزمندى هاى آن غرق و سرگردانند.

آية الله بهجت يكى از برجسته ترين چهره هاى زاهد و وارسته زمان ما مى باشد كه حشمت علم و فضايل او، ده ها سال است كه در قلمروهاى گوناگون و مجامع دينى و مذهبى مطرح است. وى چنان در جاذبه معنويات قرار گرفته و حقيقت و باطن دنيا را دريافته است كه ذرّه اى به تعلقات و ماديات آلوده نگشته و از هر چه رنگ تعلق گرفته، آزاد است. او نه تنها چنين انديشيده و از دنيا و مظاهرش گريزان است، بلكه در عمل و زندگى معيشتى نيز در همين راستا در حركت است. زندگى ساده او در خانه اى قديمى و محقر گواهى صادق بر روح زاهدانه اين پير فرزانه است.

هنوز هم گليم هاى 40 سال قبل در 2 يا 3 اتاق كوچك آن به چشم مى آيد و ديوار كهنه و فرسوده خانه از سابقه طويل آن حكايت مى كند.

اشيايى در اين منزل ديده مى شوند كه از 50 سال پيش بدين سو، به اين مرجع تقليد اسلامى، وفادار مانده اند و از زندگى او خارج نشده اند.

با توجه با كسالت آية الله بهجت، ديدارهاى وى بسيار تقليل يافته است و از آن سو به علت كوچكى منزل، محل اين ديدارها، در مسجد در نزديكى محل زندگى او در نظر گرفته شده است. اين مسجد كه امروزه فاطميه خوانده مى شود، خاطرات فراوانى را با اين انسان بزرگ، در سينه خويش به يادگار نهاده است[12].

آية الله بهجت حتّى اجازه نداد براى چاپ رساله توضيح المسائل، از وجوهات شرعى هزينه شود و شخصى هزينه چاپ آن را به صورت قرض الحسنه پرداخت كرد تا پس از فروش، به او پرداخت شود.

تواضع و فروتنى

شهرت گريزى، مبارزه با نفس و فروتنى، از ديگر ابعاد برجسته شخصيت معنوى آية الله بهجت است. با اين كه وى فقيهى شناخته شده و همرتبه مراجع پيشين بوده، بيش از 40 سال است كه اشتغال به تدريس خارج فقه و اصول دارد و شاگردان برجسته اى از حوزه درسى وى برخاسته اند كه برخى از آنها از مجتهدين صاحب نام و برجسته حوزه علميه قم باشند، امّا وى نسبت به انتشار توضيح المسائل اقدام نكرد و استدلالش اين بود كه صبر كنيد همه رساله خود را نشر دهندبعد اگر كسى ماند و از ديگران تقليد نكرد و فقط خواست از من تقليد كند، آن وقت رساله مرا منتشر كنيد.

زيارت وتوسل مستمر

آية الله بهجت، با وجود كهولت سن، صبح ها هر روزه، با نهايت ادب و خلوص به حرم مقدّس حضرت فاطمه معصومه(عليه السلام) شرفياب مى شود و با توسل عجيب و روزانه خويش به آن حضرت، با احترام و خضوع و خشوع در مقابل ضريح مطهّر ايستاده و پس از خواندن زيارت عاشورا زندگى روزه مره خويش را آغاز مى كند[13].

راز دارى

اين مرد كم نظير علم وعرفان، در سير و سلوك، سابقه ده ها ساله دارد وعارفان بزرگى چون امام خمينى (قدس سره) به وى عنايت خاصى داشته اندبه طورى كه او بعد از سال ها دورى از وطن و بازگشت به شهر مقدّس قم در بيت وى حضور يافت و آن دو بزرگوار به ديدار هم نائل گرديدند. آية الله مصباح يزدى مى گويد:

«در يكى از شرفيابى هاى اعضاى خبرگان رهبرى به خدمت امام راحل ـ قدس سره ـ از ايشان رهنمودى براى مسائل اخلاقى خواسته شد. حضرت امام(رحمه الله) ايشان را به حضرت آية الله العظمى بهجت حواله دادند و در جواب اظهار خبرگان كه معظم له كسى را نمى پذيرند، فرمودند آن قدر اصرار كنيد تا بپذيرند.

يكى از ويژگى هاى ايشان اين است كه در اظهار مقامات معنوى كتوم هستند و بسيار نادر اتّفاق مى افتد كه چيزى بگويند و يا به گونه اى رفتار كنند كه شخص متوجه و مطمئن شود كه ايشان يك امر خارق العاده اى را انجام داد و يا علم خارق العاده اى دارندولى افرادى كه ارتباط نزديك با ايشان دارند، در طول سال ها زندگى و معاشرت با ايشان، گاهى به نكته هايى برخورد كرده اند كه نشانه هاى قطعى است براى اين كه ايشان قدرت هايى بيش از آن چه ديگران دارند، در اختيارشان است».

آية الله فيض گيلانى در اين باره چنين مى گويد:

«آية الله بهجت در بيان مسائل مربوط به تشرّفات به محضر امام زمان(عج) به گونه اى سخن مى گويند كه هيچ كسى به راحتى نمى تواند تشخيص بدهد كه قصه مربوط به شخص ايشان است يعنى اولاً خيلى از قصه ها را بيان نمى كنند و يا براى همه كس بيان نمى كنند، ثانياً در صورت بيان براى افرادى مخصوص، آن را به گونه اى مطرح مى كنند كه هيچ حدس و گمان به ايشان برده نمى شوددر حالى كه يقيناً داستان مربوط به ايشان است ايشان داستانى را اين گونه براى ما مطرح كردند:

يك كسى در مشهد با انجام حساب هايى متوجه شد كه در فلان روز و فلان ساعت و از فلان درب حرم امام رضا(عليه السلام)، حضرت مهدى(عج) را مى شود ديد و او را زيارت كرد. در موعد مقرر رفت ديد سه نفر با لباسى يك رنگ و قيافه اى شبيه به هم وارد حرم مطهّر گرديدند و به محض ورود، از هم جدا شدند. يكى در جلوى اين شخص مشغول خواندن زيارت نامه شد. اين شخص به آن كس (يا به عبارتى سيّد) نزديك شد و متوجه شد كه ايشان اسامى معصومين(عليهم السلام) را يك يك با سلام ذكر مى فرمايند] و [ هنگامى كه به نام مبارك امام زمان(عج) رسيدند، سكوت كردندآن كس متوجه شد كه آن شخص بزرگوار، خود مولاى مان، امام زمان سلام الله عليه مى باشند».

اين نوع سخن گفتن، نشانه زيركى و فطانت وى و كتمان نمودن مقامات معنوى و حقيقى توسط اوست.

تقيّد به شرع مقدس

مهم ترين ويژگى كه در اوّلين نگاه از آية الله بهجت مشاهده مى شود، اهتمام ايشان به رعايت آداب شرعى و سيره اهل بيت(عليهم السلام)مى باشد.

آية الله مصباح يزدى در اين باره مى گويد:

«حضرت آية الله بهجت شخصاً در رعايت آداب شرعى بسيار مقيّد هستند و ريزه كارى هاى خاصّى را در رفتارشان رعايت مى كنند كه وصف آنها كار دشوارى است. اينك به عنوان نمونه، يك نكته اى را نقل مى كنم شايد اينها در تاريخ بماند و كسانى كه مايل باشند از دستورات شرع پيروى كنند، بدانند كه تا كجاها بايد انسان آداب شرعى را رعايت كند.

در جريان مبارزات، مدتى بود كه بنده قم نبودم به مسافرت رفته بودم، حتى نزديكان ما هم درست اطلاّع نداشتند كه من كجا هستم. در اين مدت، ايشان يك بار كيسه اى برنج و بار ديگر مبلغى پول به منزل ما فرستاده بودند. نكته اينجاست كه مبلغ پول را توسط آقا زاده خود، على آقا و خانم خود ايشان به خانه ما فرستاده بودند و آقازاده شان سر كوچه ايستاده بود و خانم ايشان آن را در منزل ما به خانواده ما داده بودند.

وقتى برگشتم و اين جريان را شنيدم، مدّتى متحير بودم كه اين چه سرّى بود كه خانمشان تشريف بياورند در منزل ما و اين مبلغ را بدهندبعد از مدتى به اين نتيجه رسيدم كه يكى از آداب شرعى اين است كه اگز زنى شوهرش مسافرت هست، مرد نامحرم در خانه اش نرود و اگر كارى هست، به وسيله خانمى انجام بگيرد. اين قدر ظرافت ها و ريزه كارى ها در گفتار و رفتار و نشست و برخاست اين ولى خدا وجود دارد كه فهميدن آنها خود يكى علمى مى خواهدچه برسد به اين كه انسان بتواند دقيقاً آنها را رعايت كند...»[14].

ويژگى هاى سياسى

اگر چه براى كسانى كه با شخصيت آية الله بهجت آشنايى دارند، اوّلين چيزى كه به ذهنشان خطور مى كند، همان ابعاد معنوى و عرفانى است، امّا در پس اين پرده، ناگفته هايى فراوان نهفته است.

آية الله مصباح مى گويد:

«خداى متعال به ايشان ويژگى هاى شخصى و استعدادهاى ذاتى عطا فرموده كه جنبه كسى ندارد و خدادادى است. ايشان از فطانت و كياست خاصى برخوردار هستند كه هم در مسائل فردى و هم در مسائل اجتماعى و سياسى، يك روش بينى خاصى دارنديك تيزبينى هاى مخصوص دارند كه آدم تعجب مى كند كه يك كسى كه در ژرفاى مسائل علمى و عبادى هست، چگونه به اين نكته هاى دقيق توجه داشته و آن را درك مى كند. شايد كسانى كه دورا دور ايشان را فقط در حال عبادت و نماز يا درس ديده باشند، فكر مى كنند آقاى بهجت به مسائل سياسى و اجتماعى توجهى ندارد. بنده عرض مى كنم كه بزرگ ترين مشوق بنده، لااقل در پرداختن به مسائل سياسى و اجتماعى، ايشان بود و به صورت هاى مختلف به دوستان و كسانى كه در درس شركت مى كردند، سفارش مى كردند كه به اين گونه مسائل اهميّت بدهند و اشاره مى كردند اگر كسانى كه تقيد به مسائل معنوى و علمى دارند، به اين كارها نپردازند. روزگارى مى آيد كه جو سياست و اجتماع، به دست نااهلان مى افتد و آنان جامعه اسلامى را از مسير خود منحرف مى كنند، ايشان حتى گاهى يك پيغام هاى خاصى براى حضرت امام در ارتباط با همين مسائل سياسى مى دادند كه يك مورد از اين پيام ها را بنده با يكى ديگر از دوستان، واسطه در رساندن به حضرت امام بوديم[15]».

آية الله بهجت معتقد است كه ولى فقيه، بايد جامعه مسلمين را با همه شئونات و ابعاد آن نگه دارد و از سوى ديگر نيز روشن است كه جامعه به تشكيلات فراوان، از قبيل ارتش، آموزش و پرورش، دادگسترى و... نياز دارد.

از اين رو، بايد دست ولى فقيه در همه شئونات مادى و معنوى باز بوده و مبين و شارح و راهنما و حلاّل مشكلات باشد و در نتيجه، ولى فقيه، بايد تمام شئونات امام معصوم(عليه السلام) را به استثناى آن چه مخصوص امام معصوم است، داشته باشد تا بتواند اسلام را در جامعه پياده كند و گر نه در صورت عدم وجود تشكيلات و تشريفات حكومتى، دشمنان نخواهند گذاشت كه حكومت اسلامى پياده شود[16].

پشتيبانى از انقلاب اسلامى

در دوران ستم شاهى كه همه ملّت يك پارچه و متحد به رهبرى امام خمينى بر ضد حكومت منحوس پهلوى قيام كرده بودند، آية الله بهجت از عالمان حاضر در صحنه و پشتيبان نهضت اسلامى بود.

آية الله خائفى گيلانى از شاگردان امام در اين باره مى گويد:

«پس از آزادى حضرت امام از زندان و ورود ايشان به قم، در سال 1341 شمسى، مردم در تمام محله هاى قم جشن گرفتند و منزل امام هر روز آكنده، از جمعيّت بود، در آن زمان حضرت آية الله بهجت نيز از كسانى بود كه هر روز به منزل امام تشريف مى آورند و مدتى بر در يكى از حجرات بيت ايشان مى ايستادند. وقتى به ايشان پيشنهاد شد كه شايسته نيست بيرون اتاق بنشينيدلا اقل در داخل اتاق بنشيند، ايشان در جواب فرمودند: من برخود واجب مى دانم كه جهت تعظيم اين شخصيت ارزنده به اين جا آمده و دقايقى بايستم و سپس باز گردم[17]».

آية الله مسعودى خمينى در اين باره مى گويد:«در سال 41 و 42 كه امام خمينى مبارزاتش را شروع كرده بود، شخصى به آقاى بهجت گفته بود آقا شما احتمال نمى دهيد كه آقاى خمينى خيلى تند مى رود؟

آقاى بهجت در جواب مى فرمودند: شما احتمال نمى دهيد كه ايشان خيلى كند دارد مى رود؟

به نظر مى رسد مقصود از «كند حركت كردن» با اين كه امام عليه شاه سخنرانى مى كرد، اين بود كه بايد اعلام جهاد بدهند[18]».

ارتباط آية الله بهجت و امام راحل

امام خمينى ـ قدس سره ـ عنايت خاصى به آية الله بهجت داشت و آية الله بهجت هم به امام ارادت خاصى داشت.

آية الله مصباح يزدى به نقل از حاج آقا مصطفى خمينى از قول امام چنين نقل كرد:

وقتى امام ديده بودند كه زندگى آقاى بهجت خيلى ساده است، براى كمك به زندگى ايشان، يك وجهى از مرحوم آقاى بروجردى گرفته بودند. وقتى آورده بودند براى آقاى بهجت، ايشان قبول نكرده بودند و امام مصلحت نمى ديدند آن وجه را برگردانند به هر حال، با يك چاره انديشى حضرت امام فرموده بودند: من از مال خودم به شما مى بخشم و شما اجازه بدهيد من اين را ديگر برنگردانم. تا اين كه به اين صورت، ايشان به عنوان هبه از ملك شخصى حضرت امام قبول كردند[19]».

آية الله مسعودى خمينى مى گويد:

«من در ضمن چهار پنج سالى كه خدمت امام بودم، يادم هست كه دو سه مرتبه امام فرمود: فلانى فردا صبح مى خواهيم برويم منزل آقاى بهجت فرداى آن روز بلند مى شديم و مى آمديم منزل ايشان و در اوّلين اتاق ورودى، با همين فرش هايى كه الان موجود است، يكى دو دقيقه مى نشستيم سپس امام اشاره مى كردند و من بيرون مى رفتم و ايشان حدود نيم ساعت با آقاى بهجت به گفت و گو مى پرداختندبعد امام بيرون مى آمدند و مى رفتيم اما اين كه درباره چه مسائلى گفت و گو مى كردند، نمى دانم خودشان مى دانستند و خدا. همچنين در همان بحبوحه نهضت 41 يا 42 آقاى بهجت به من فرمودند كه شما به آقاى خمينى بگوييد فردا صبح، ساعت فلان، دو رأس گوسفند قربانى كند و من مى آمدم به امام اطلاّع مى دادم و ايشان هم بلافاصله دستور مى داد كه شما به قصاب بگوييد دو رأس گوسفند از طرف ما قربانى كندبعد پولشان را مى دهيم و نيز هنگامى كه امام در جماران ساكن بود، آقاى بهجت به من فرمودند: يك نامه كوچكى دارم شما اين را به آقا برسانيد. من نامه را گرفتم توى پاكت گذاشتم و بردم جماران خدمت امام دادم. در هر صورت، رابطه اين دو بزرگوار، خيلى تنگاتنگ بود[20]».

حضور مقام معظم رهبرى، حضرت آية الله العظمى خامنه اى ـ ادام الله ظله ـ و مسئولين نظام مقدّس جمهورى اسلامى در بيت وى و ارتباط مستمر آنان با اين فقيه ژرف انديش، تأييد مستحكمى بر خردمندى هاى سياسى و ارزش هاى معنوى آن بزرگوار است.

آية الله بهجت از منظر بزرگان

امام خمينى:

«جناب آقاى بهجت، داراى مقامات معنوى بسيار ممتازى هستند. ايشان داراى موت اختيارى هستند[21]».

علامه سيّد محمّدحسين طباطبايى (قدس سره):

«ايشان عبد صالح است»[22].

آية الله سيّدرضا بهاء الدينى (رحمه الله):

«الان ثروتمندترين مرد جهان، به لحاظ معنوى، آقاى بهجت است[23]».

استاد محمّدتقى جعفرى پس از اشاره به روايت (زيارت عالمان در نزد خدا، محبوب تر از هفتاد بار طواف خانه خدا مى باشد) در اين مورد مى گويد:

«مصداق بارز علما، آية الله بهجت هستند. صرف ديدن و ملاقات كردن ايشان، خود سر تا پا موعظه است. من هر وقت ايشان را مى بينم، تا چند روز اثر اين ملاقات در من باقى است[24]».

آية الله سيّدحسين بُدلا:

«وضع مقامات آقاى بهجت، از همان زمانى كه درس آية الله بروجردى مى رفتيم، روشن بود و معلوم بود كه ايشان لياقت چنين مقاماتى را دارند[25]».

محقّق و مورخ نامدار، شيخ محمّدشريف رازى مؤلف كتاب گنجينه دانشمندان درباره آية الله بهجت مى نويسد:

«آية الله آقاى حاج شيخ محمّدتقى بهجت غروى فومنى، از آيات و مدرسين بزرگ و دانشمندان بنام حوزه عليمه قم، حقاً عالمى برجسته و دانشمندى شايسته و مهذّب و بارع و متّقى و پارسا و مُعْرِض از تظاهرات و اجتماعات و دائم الذكر و مورد توجّه افاضل مدرسين و دانشمندان حوزه علميه قم مى باشند[26]».

يكى از عالمان نجف

«آية الله بهجت در جوانى دانشمند، مجتهد مسلّم و مورد وثوق و اعتماد خواصّ بود تا حدّى كه در سفر به كربلاى معلّى: آقايان علما بالاتفاق به ايشان اقتدا مى كردند[27]».

با اين كه مرجعيّت آية الله العظمى بهجت فقيهى شناخته شده است و ساليان به متمادى به تدريس خارج فقه و اصول اشتغال دارد، ولى همواره از پذيرش مرجعيّت سرباز زده اند.

آية الله مصباح يزدى علت پذيرش مرجعيّت از سوى وى و نيز پيرامون عدم تغيير وضعيّت آية الله بهجت بعد ار مرجعيّت مى گويد:

«بعد از مرجعيّت، منزل آية الله بهجت هيچ تغييرى نكرده است، ملاقات و پذيرايى از بازديد كنندگان، در منزل امكان ندارد لذا در اعياد و ايّام سوگوارى، در مسجد فاطميه از ملاقات كنندگان پذيرايى مى شود. اصولاً قبول مرجعيّت ايشان، به نظر من، يكى از كرامات ايشان است يعنى شرايط زندگى ايشان آن هم در سن هشتاد سالگى، به هيچ وجه ايجاب نمى كرد كه زير بار چنين مسئوليتى برود و كسانى كه با ايشان آشنايى داشتند، هيچ وقت حدس نمى زدند كه امكان داشته باشد آقا يكى وقتى حاضر بشوند پرچم مرجعيّت را بدوش بكشند و مسئوليتش را قبول بكنند و بدون شك، جز احساس يك وظيفه متعّين، چيزى باعث نشد كه ايشان اين مسئوليت را بپذيرند و بايد گفت كه رفتار ايشان در اين زمان، با اين وارستگى و پارسايى، حجّت را بر ديگران تمام مى كند كه مى شود در عين مرجعّيت، با سادگى زندگى كردبدون اين كه تغييرى در لباس، خوراك، مسكن، خانه و شرايط زندگى پيش بيايد[28]».

دستورالعمل هاى اخلاقى

از اين فقيه ژرف انديش، علاوه بر پيام هاى سياسى و سخنرانى هاى عقيدتى، اخلاقى و سياسى، در مجامع خاصى، دستورالعمل هاى اخلاقى فراوانى به يادگار مانده است. و آن چه كه در اين پيام ها و سخنرانى ها و دستورالعمل ها، بيش از هر چيز به چشم مى خورد، تأكيد بر انجام واجبات، ترك محرمات و رفتار بر طبق موازين دينى و اسلامى است.

در برخى از اين دستورالعمل ها چنين آمده است:

آقايانى كه طالب مواعظ هستند، از ايشان سئوال مى شود آيا به مواعظى كه تا به حال شنيده ايد، عمل كرده ايد يا نه؟ آيا مى دانيد كه هر كس به معلومات خود عمل كرد، خداوند مجهولات او را معلوم مى فرمايد؟ آيا بايد دعوت به حق از طريق لسان باشد؟ آيا نفرموده با اعمال خودتان دعوت به حق بنماييد؟ آيا طريق تعليم را بايد ياد بدهيم يا آن كه ياد بگيريم؟

... . بعضى التماس دعا مى گوييم براى چه؟ درد را بيان مى كننددوا را معرفى مى كنيم، به جاى تشكر و به كار انداختن، باز مى گويند: دعا كنيد! دو راست آن چه مى گوييم و آن چه مى خواهند.

شرطيت دعا را با نفيست آن مخلوط مى كنند. ما از عهده تكليف خارج نمى شويم بلكه بايد از عمل نتيجه بگيريم و محال است عمل بى نتيجه باشد و نتيجه از غير عمل حاصل بشوداينطور نباشد.

پى مصلحت مجلس آراستند *** نشستند و گفتند و برخاستند[29]آية الله بهجت علاوه بر خدمات علمى و معنوى، داراى خدمات اجتماعى فراوانى هستند. علاوه بر كمك و مساعدت در تأسيس و مرمت مساجد و حسينيه ها در اقصى نقاط كشور مى توان به حمايت مادى و معنوى در ساخت و نصب ضريح مقدّس حضرت فاطمه معصومه (عليها السلام) و نيز طلاكارى گنبد حرم آن بانوى بزرگوار اشاره كرد كه شرح تفصيلى آن توسط توليت محترم آستانه مقدسه حضرت فاطمه معصومه (عليها السلام)آمده است.[30]

وفات

آيت الله العظمي محمدتقی بهجت فومني عصريكشنبه27/2/1388 در بيمارستان حضرت ولي عصر(عج) شهر قم به ملكوت اعلي پيوست.علت درگذشت ايشان "سكته قلبي" بود وبدن مطهر ایشان در جوار ملکوتی بی بی دو عالم خانم حضرت معصومه علیها سلام به خاک سپرده شد روحش شاد و راهش پر رهرو باد

منابع

1. آثار الحجة محمّدشريف رازى، ج2، ص65.

2.گنجينه دانشمندان، محمّدشريف زارى،ج2ص90.

3. دانشوران و دولتمردان گيل و ديلم، ص 104، صادق احسان بخش.

4. مجله قبسات، سال دوم، ش2، تابستان 76ش.

5. برگى از دفتر آفتاب، رضاباقى زاده.

6. در آسمان معرفت، علاّمه حسن زاده آملى.

7. خاطرات صادق، صادق احسان بخش

8. جزوه گذرى و نظرى بر زندگانى آية الله بهجت.

9. در محضر بهجت عارفان، رضا باقى زاده.

10. انوار ملكوت علاّمه سيّد محمّد حسين حسينى تهرانى.

11. فقه در بستر عرفان، هفته نامه كتاب قم.

12. فريادگر توحيد.

13. در محضر بزرگان، محسن غرويان

14. به سوى محبوب، سيّد مهدى ساعی

15. روزنامه اطلاعات، 17 دى سال 1373ش.

16. روزنامه كيهان، 17 اسفند سال 1382 ش.

17. سفر عشق

18. 1200 نكته از آية الله بهجت.

19. فيضى از وراى سكوت

و...

[1]. منزلى كه حضرت آيةالله بهجت در آن متولّد و رشد و نمو نموده است بعدها توسط وى مبدّل به مدرسه دينى گرديد.

[2]. برگى از دفتر آفتاب، رضا باقىزاده، ص 22.

[3]. ر. ك: گنجينه دانشمندان، محمّدشريف رازى، ج 2، ص90آثار الحجه، ج 2 ص 65.

[4].برگى از دفتر آفتاب، ص 52.

[5]. مجله قبسات، سال دوم، شماره دوم، تابستان

[6]. جزوه گذرى و نظرى بر زندگانى آيةالله بهجت، ص 3 و 6.

[7]. برگى از دفتر آفتاب، ص 53.

[8]. همان، ص 54.

[9]. همان، ص 56.

[10]. روزنامه اطلاعات، 17 دى، 1373 ش.

[11]. روزنامه اطلاعات، 17 دى 1373 ش.

[12]. هفته نامه كتاب قم، مقاله «فقه در بستر عرفان» ميثم مهاجر، دى 1383 ش.

[13]. برگى از دفتر آفتاب، ص 68.

[14]. برگى از دفتر آفتاب، ص 87.

[15]. فريادگر توحيد، ص 66.

[16]. برگى از دفتر آفتاب، ص 101 ـ 102.

[17]. فريادگر توحيد، ص 51.

[18]. روزنامه كيهان، «مقاله نگاهى گذرا به انديشه سياسى آيةالله بهجت، عبدالرزاق اهوازى، 17 اسفند 1382.

[19]. برگى از دفتر آفتاب، ص 115.

[20]. همان، ص 113 ـ 116.

[21]. هفته نامه كتاب قم، فقه در بستر عرفان، ص 4.

[22]. همان.

[23]. همان.

[24]. همان.

[25]. برگى از دفتر آفتاب، ص 120.

[26]. گنجينه دانشمندان، ج 6 ص 117.

[27]. جزوه گذرى و نظرى بر زندگانى آيةالله بهجت، ص 12.

[28]. برگى از دفتر آفتاب، ص 99.

[29]. هفته نامه قم، دى سال 1383 ش.

[30]. نشريه پيام آستانه، ارديبهشت و خرداد سال 1384.


٠٨:٢٠ - 1394/04/20    /    شماره : ٤٦٨٦٩    /    تعداد نمایش : ٤٧٥٢



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :208
کل بازديدها :17446577
بازديدکنندگان آنلاين :15
بازديدازاین صفحه :23044