نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > قم شناسی > اماکن مقدسه 


  چاپ        ارسال به دوست

منزلت و کرامات حضرت معصومه(س) در کلام بزرگان دین

منزلت و کرامات حضرت معصومه(س)
در کلام بزرگان دین
آیت‌الله العظمی فاضل لنکرانی(رحمة‌الله)


حضرت معصومه(س) هر چند امام نیست، ولی از امام‌زاده‌هایی است که بی‌نظیر یا کم‌نظیر است. روایات بسیاری در فضیلت و ثواب زیارت آن حضرت وارد شده است؛ از جمله اینکه سعد بن سعد می‌گوید: از امام رضا(ع) درباره زیارت فاطمه دختر موسی بن جعفر(ع) پرسیدم، فرمود: «هر که او را زیارت کند، بهشت سزاوار اوست».
بنابراین، لازم است مردم شریف ما از زیارت این بانوی بزرگ غفلت نورزند و حتی آنها که در مناطق دور دست این کشور زندگی می‌کنند، مقید باشند هم‌چنان‌که به زیارت حضرت امام رضا(ع) مشرف می‌شوند، حداقل سالی‌ یک‌بار به قصد زیارت این کریمه اهل بیت نیز عزم سفر نمایند.
حضرت معصومه(س) همانند برادر بزرگوارشان، میهمان ما ایرانیانند؛ از این‌رو، زیارات ایشان عنوان مهمان‌نوازی نیز دارد. خصوصاً مردم شریف قم که توفیق هم‌جواری آن حضرت را دارند و روحانیون عزیز که از برکات وجودی این کریمه بهره‌مندند، باید بیش از دیگران به زیارت حضرت معصومه(س) توجه نمایند. (1)
حضرت فاطمه معصومه(س) از طرف مادر، عمه حقیر است و برای من محرم هستند و از این‌رو من خطاب به ایشان عمه جان می‌گویم. روزی تشرف پیدا کردم به حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) و بعد از اینکه زیارت را خواندم، خدمت عمه‌جان عزیز عرض کردم که من امروز آمده‌ام و هیچ حاجتی مثل پول و منزل و امثال ذلک ندارم. فقط یک حاجت دارد و آن این است که در فهم آیه تطهیر مورد عنایت شما واقع شوم. آیه تطهیر را درست بفهمم و بنویسم و حل مشکل بکنم. بعد آمدیم و شروع کردیم به نوشتن آیه تطهیر. یک مسائلی و یک مطالبی به برکت حضرت فاطمه معصومه(س) برای ما روشن شد که شاید اگر پنجاه سال دیگر درس می‌خواندم، آن مطالب برای ما روشن نمی‌شد. به جایی رسید که برای ما روشن شد جای آیه تطهیر حتماً در بین آیات مربوط به زن‌های پیامبر بوده، لکن حرف خداوند متعال این بوده که با پرانتز آیه تطهیر اهل بیت(علیهم‌السلام) را جدا کند و فضیلتی را برای اهل بیت(علیهم‌السلام) ثابت کند و بفرماید که این فضیلت به زن‌های پیامبر مربوط نیست، بلکه مربوط به اهل‌بیت رسول خدا(ص) و حضرت فاطمه زهرا(س) و همین‌طور امامان بعدی است.
حضرت آیت‌الله سید عزالدین زنجانی
از روزی که قم، مدفن این مخدره شد، محل برکات و جایگاه پرورش شیعیان خاص شده است. فقیهان و راویان بنام، همواره در جوار این کریمه، تربیت شده و رشد یافته‌اند و امروز که حوزه قم، درخشنده‌ترین و پرآوازه‌ترین حوزه علمی شیعه است، از برکت این بانوی بزرگ است. (2)
ملاصدرا(رحمة‌الله)
ملاصدرا (صدرالمتألهین شیرازی)، فیلسوف بزرگ اسلام، از شیراز به کهک رفت و در آنجا مقیم شد. آن‌گاه کتاب اسفار اربعه را که از نظر فلسفی یک شاهکار به حساب می‌آید، در کهک نگاشت. ایشان می‌فرمود: «وقتی شبهه‌ای برای من پیش می‌آمد کنار قبر حضرت معصومه(س) در قم می‌آمدم و از آن حضرت استمداد می‌کردم و شبهه فلسفی من حل می‌شد». (3)
حاج شیخ عباس قمی
افضل دختران موسی بن جعفر(ع)، سیده جلیله معظمه فاطمه بنت امام موسی(ع) معروفه به حضرت معصومه(س) است که مزار شریفش در بلده طیبه قم است و دارای قبه عالیه و ضریح و صحن‌های متعدد و خدمه بسیار و موقوفات است و روشنی چشم اهل قم و ملاذ و معاذ عامه خلق است و در هر سال، جماعات بسیار از بلاد بعیده شدّ رحال کنند و تعب سفر کشند به جهت درک فیوضات از زیارت آن معظمه(علیها‌السلام). (4)
آیت‌الله العظمی آقا سید صدرالدین صدر(رحمة‌الله)
در زمان مرحوم آیت‌الله سید صدرالدین صدر(رحمة‌الله) کتاب ابواء الحمد را که اخبار نبوی از طرق شیعه وارد شده بود، تألیف می‌کردند و من برایش می‌نوشتم. گاهی می‌فرمود برای رفع خستگی بنشین با من صحبت کنیم.
یکی از روزها فرمود که بعد از مرحوم آیت‌الله العظمی حائری(رحمة‌الله) من مدتی زمان امور حوزه را به دست گرفتم و شهریه طلاب را عهده‌دار بودم. گویا می‌فرمودند ماهی سه تومان به هر طلبه‌ای شهریه می‌دادیم، تا اینکه یک ماه وجهی نرسید. قرض کردیم و شهریه را دادیم. ماه دوم هم نرسید. باز هم قرض کردیم و شهریه را دادیم. ماه سوم هم نرسید. دیگر جرأت نکردیم قرض کنیم. طلبه‌ها آمدند در خانه ما اجتماع کردند. برای مطالبه شهریه. من هم اظهار کردم که ندارم و بسیار مقروض شده‌ام. یک مرتبه صدای گریه طلاب در خانه ما بلند شد. گفتند چه کنیم نه در مدرسه تأمین داریم و نه راهی به اوطان خود داریم و اینجا هم خرجی نداریم. به طوری صحبت کردند که من هم گریان شدم. گفتم: آقایان تشریف ببرید ان‌شاء‌الله تا فردا برای شهریه کاری خواهم کرد.
رفتند ولی تا شما در فکر بودم چه کنم؟ راه به جایی نرسد و شب هم در فکر بودم. خوابم نمی‌گرفت، تا سحر شد. برخاستم تجدید وضو کردم به حرم مطهر حضرت معصومه(س) مشرف شدم، نماز خواندم. حرم بسیار خلوت بود، کسی آمد و شد نداشت. بعد از ادای نماز صبح و مقداری تعقیب با حالت ناراحتی که آن منظره روز گذشته در نظرم جلوه می‌کرد، آمدم پای ضریح مطهر، با حالت عصبانیت و ناراحتی خطاب به حضرت معصومه(س) گفتم: عمه‌جان، این رسم نیست که عده‌ای از طلاب غریبه همسایه شما از گرسنگی جان بدهند. درست نیست. اگر عرضه نداری، به برادر بزرگوارت حضرت علی بن موسی الرضا(ع) یا به جدت حضرت امیرالمؤمنین(ع) متوسل شو و اگر عرضه داری، بده. خداحافظ.
این را گفتم و به حالت قهر و عصبانیت رفتم. وارد همین اتاق شدم (اطاقی بود بین بیرونی و اندرونی) نشستم و با حالت بسیار منقلب، منظره روز گذشته جلو چشمم می‌آمد. برخاستم قرآن را برداشتم خواندم، بلکه مقداری نارحتی قلبم آرام گیرد. به قدری ناراحت بودم که نتوانستم بخوانم، ناگهان دیدم در اتاق را می‌زنند. گفتم بفرمایید. در باز شد. کربلا محمد (پیرمرد پیش خدمتشان بود) وارد شد. گفت: آقا یک نفر با کلا شاپو و چمدانی در دست می‌گوید همین الآن می‌خواهم خدمت آقا مشرف شوم. وقت ندارم که موقع دیگر بیایم (و هوا هم تاریک و روشن بود). من ترسیدم و گفتم نمی‌دانم آقا از حرم آمده یا نه، حالا چه می‌فرمایید؟
گفتم: بگو بیاید اگر چه ناراحتم. کربلا محمد برگشت. طولی نکشید مردی موقر و متشخص کلاه شاپو بر سرش و چمدانی در دست وارد شد. چمدان را گذاشت گوشه اتاق و شاپو را هم از سرش برداشته، انداخت کنار و سلام کرد. جواب دادم، آمد دستم را بوسید. سپس عذرخواهی کرد و گفت: ببخشید بی‌موقع خدمت شما شرفیاب شدم؛ چون که وقت نداشتم و همین ساعت که بالای گردنه سلام، ماشین ما رسید، نگاهم به گنبد حضرت معصومه(س) افتاد. ناگهان به فکرم رسید که من با آتش و باد مسافرت می‌کنم و هر ساعتی احتمال خطر است. اگر پیش آمدی شود و بمیرم مالم تلف شده و دین خدا و امام(ع) در گردنم بماند، چه خواهم کرد (ظاهراً همان موقعی که مرحوم ایت‌الله العظمی صدر (رحمة‌الله) آن سخنان را در حرم فرموده بود، این فکر در نظر این مؤمن رسیده) و گفت: موقعی که به قم رسیدیم، مهلت گرفتم از راننده که مقداری معطل شود. مسافرین هم به زیارت بروند. من هم خدمت شما رسیدم.
سپس حساب کرد اموالش و وجوهات، زیاد بدهکار شد و در چمدان را باز و به اندازه‌ای وجوه پرداخت که علاوه بر ادای قرض‌ها و پرداخت‌ شهریه آن ماه (ظاهراً فرمود) تا یک‌سال من از وجوه همین شخص، شهریه را دادم و بعد از این موضوع رفتم به زیارت حضرت معصومه(س) و اظهار تشکر نموده و گفتم: عمه‌جان بحمد‌الله خوب عرضه داری. (5)
آیت‌الله العظمی بروجردی(رحمة‌الله)
در زمان طاغوت، شاه عربستان سعودی به ایران آمد و برای آیت‌الله العظمی آقای بروجردی هدایایی فرستاد. ایشان جز قرآن‌ها و مقداری از پرده کعبه، بقیه را رد کرد و در ضمن درخواست ملاقات با ایشان را کرده بود. آقا نپذیرفت. درباره علت این امر می‌فرمود: این شخص اگر بیاید قم و به زیارت حضرت فاطمه معصومه(س) نرود، توهین به آن حضرت خواهد شد و من تحمل آن را ندارم به هیچ وجه. (6)
حضرت امام خمینی(رحمة‌الله)
بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران، رهبر کبیر انقلاب، حضرت آیت‌الله العظمی امام خمینی(رحمة‌الله) در سال‌های پیش از تبعید، هر روز غروب بعد از درس تا هنگام نماز به حرم مطهر حضرت معصومه(س) مشرف می‌شد و این سیره مستمر بود. معظم‌له در نجف اشرف هم هر شب ساعت نه به حرم مطهر و منور مولای متقیان امیر مؤمنان علی(ع) مشرف می‌شد.
آیت‌الله العظمی اراکی (رحمة‌الله)
دستم باد می‌کرد و پوست آن ترک برمی‌داشت به طوری که نمی‌توانستم وضو بگیرم. ناچار بودم برای نماز تیمم کنم. معالجات هم بی‌اثر بود تا اینکه به حضرت معصومه(س) متوسل شدم. به من الهام شد که دستکش به دست کنم، همین کار را کردم و خوب شدم.
آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی(رحمة‌الله)
در عصر رضاخان و کشف حجاب، روزی رئیس شهربانی که مردی گستاخ و بدزبان بود، به حرم مطهر حضرت معصومه(س) وارد می‌شود و در همان‌جا به زنان باحجاب حمله می‌کند، تا چادر را از سرشان بگیرد. آه و ناله زنان بلند می‌شود. در همین وقت، غیرت آیت‌الله مرعشی نجفی (رحمة‌الله) که در آنجا حضور داشت، به جوش می‌آید و به آن قسمت رفته و برای جلوگیری از عمل زشت آن رئیس، سیلی محکمی به صورت رئیس شهربانی می‌زند. او که از این سیلی، سخت یکه خورده بود، آیت‌الله مرعشی را تهدید به قتل می‌کند. ولی روز بعد همین رئیس گستاخ وارد بازار قم می‌شود. از قضا قسمتی از سقف ساختمان بازار بر سر او خراب شده و او در همان دم به هلاکت می‌رسد. (7)
آیت‌الله مرعضی می‌فرمود: «روزگاری که جوان‌تر بودم، روزی در اثر مشکلات فراوانی که داشتم، از جمله می‌خواستم دخترم را شوهر دهم، ولی مالی و ثروتی نداشتم که برای دخترم جهیزیه تهیه کنم. با ناراحتی به حرم فاطمه معصومه(س) رفتم و با عتاب و خطاب در حالی که اشک‌هایم سرازیر بود، گفتم: ای سیده و مولای من، چرا نسبت به امر زندگی من اهمیتی نمی‌دهی؟ من چگونه با این بی‌مالی و بی‌چیزی، دخترم را شوهر دهم؟
سپس با دلی شکسته به منزل بازگشتم. در این حال، حالت غشوه‌ای مرا فرا گرفت و در همان حال شنیدم کسی در می‌زند. رفتم و در را باز کردم شخصی را دیدم که پشت در ایستاده، وقتی مرا دید، گفت: سیده تو را می‌طلبد. با عجله به حرم رفتم و چون به صحن شریف ان حضرت رسیدم، چند کنیز را دیدم که مشغول تمیز کردن ایوان طلا هستند. از سبب آن پرسیدم. گفتند: هم اکنون سیده می‌آید. پس از اندکی (رحمة‌الله) آمد، در حالی‌که بسیار نحیف و لاغر و رنگ‌پریده و در شکل و شمایلی چون مادرم فاطمه زهرا(س) بود (چون جده‌ام فاطمه زهرا(س) را سه بار پیش از آن در خواب دیده بودم و می‌شناختم)، به نزد عمه‌ام رفتم و دست وی را بوسیدم. آن‌گاه آن حضرت به من فرمود: «ای شهبا، کی ما به فکر تو نبوده‌ایم که ما را مورد عتاب قرار داده و از دست ما شاکی هستی؟ تو از زمانی که به قم وارد شدی، زیر نظر و مورد عنایت ما بوده‌ای».
در این حالت، از خواب بیدار شدم و چون دانستم که نسبت به حضرت معصومه(س) اسائه ادب کرده‌ام، فوراً برای عذرخواهی به حرم شریف رفتم. پس از آن حاجتم برآورده شد و در کارم گشایشی صورت گرفت. (8)
آیت‌الله العظمی گلپایگانی(رحمة‌الله)
در روز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) قرار شد از بیت‌ آیت‌الله العظمی گلپایگانی(رحمة‌الله) هیئتی از طلاب برای عرض تسلیت به مقام والای دختر موسی بن جعفر(ع)، به حرم مطهر (رحمة‌الله) مشرف شوند وقتی طلاب وارد صحن مطهر شدند، دیدند آیت‌الله العظمی گلپایگانی وسط صحن حضرت معصومه(س) روز زمین نشسته‌اند، هر چه خواستند فرشی برای آقا بیاورند، آقا قبول نکردند و فرمود: روی زمین نشستم جهت عرض ادب و اخلاص به بی‌بی حضرت معصومه(س) و اشک چشمش را با دستمال پاک می‌کرد.
ایشان می‌فرمود: طلاب عزیز بر شماست که قصد را خالص کنید و ارتباط مداوم خود را با ائمه اطهار(علیهم‌السلام) مخصوصاً حضرت صاحب و مولایم، حضرت ولی‌عصر(عج) تداوم بخشید و کثرت تلاوت قرآن کریم و ادعیه صالحه و عرض اخلاص و ادب به دخت موسی بن جعفر(ع) داشته باشید و اینها همه رمز موفقیت و توفیق در راه ادامه تحصیل ما است. (9)
آیت‌الله العظمی داماد (10)
چیزی را که من به چشم خود دیدم، این است که روزی در مدرسه فیضیه در جلو پله‌هایی که از آنجا به صحن مطهر حضرت معصومه(س) وارد می‌شوند، یک نفر را دیدم که از پا ناتوان است و می‌خواهد به زیارت مشرف شود، ولی نمی‌تواند از پله‌ها بالا رود.
یکی از رفقا ـ به نام آقا شیخ جواد ـ را که آنجا حاضر بود، صدا کردم و گفتم: این بنده خدا می‌خواهد به زیارت برود و نمی‌تواند از پله‌ها بالا برود.، بیا تا او را کمک کنیم. آمد زیر بغل‌هایش را گرفتیم و از پله‌ها بالا بردیم و او را به صحن مطهر رساندیم. آن‌گاه او را به حال خود گذاشتیم و رفتیم. فردا دیدم نقاره‌ خانه را می‌گوبند، گفتندکه بی‌بی یک نفر را شفا داده است. دیدم همان بنده خداست که صحیح و سالم روی پاهای خود ایستاده است. خدام حرم به او اصرار می‌کردند که او را به نزد متولی باشی ببرند، ولی او نمی‌پذیرفت و می‌گفت: من از اطراف قزوینم، آمدم شفا بگیرم و الحمد لله شفایم را گرفتم، با متولی‌باشی چه کار دارم؟ بالاخره هر چه اصرار کردند، او نپذیرفت و به نزد تولیت آستانه مقدسه نرفت. (11)
آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی
بعد از فروپاشی شوری سابق و آزاد شدن جمهوری‌های مسلمان‌نشین (و از آن جمله جمهوری نخجوان) مردم شیعه نخجوان تقاضا کردند که عده‌ای از جوانان خود را به حوزه علمیه قم بفرستد تا برای تبلیغ در آن منطقه تربیت شوند.
مقدمات کار فراهم شد و استقبال عجیبی از این امر به عمل آمد. از میان (سیصد نفر داوطلب) پنجاه نفری که معدل بالایی داشتند و جامع‌ترین آنها بودند برا ی اعزام به حوزه علمیه قم انتخاب شدند. در این میان، جوانی ـ که با داشتن معدل بالا، به سبب اشکالی که در یکی از چشمانش وجود داشت، انتخاب نشده بود ـ با اصرار فراوان پدر ایشان، پذیرفته شد، ولی هنگام فیلم‌برداری از مراسم بدرقه از این کاروان علمی، فیلم‌بردار دوربین را روی چشم معیوب این جوان متمرکز کرده و تصویر برجسته‌ای از آن را به نمایش گذاشت. جوان با دیدن این منظره بسیار ناراحت و دل‌شکسته می‌شود. وقتی کاروان به قم رسید و در مدرسه مربوطه ساکن شدند، این جوان به حرم مشرف شده و با اخلاص تمام متوسل به حضرت می‌شود و در همان حال خوابش می‌برد. در خواب عوالمی را مشاهده می‌کند و بعد از بیداری می‌بیند چشمش سالم و بی‌عیب است. او بعد از شفا یافتند به مدرسه برمی‌گردد. دوستان او با مشاهده این کرامت و امر معجزه‌آسا، دسته جمعی به حرم حضرت معصومه(س) مشرف شده و ساعت‌ها مشغول دعا و توسل می‌شوند.
وقتی این خبر به نخجوان می‌رسد آنها مصرانه خواهان این می‌شوند که این جوان بعد از شفا یافتن و سلامتی چشمش، به آنجا برگردد که باعث بیدرای و هدایت دیگران شود. (12)
آیت‌الله العظمی علوی گرگانی
شخصیت حضرت حضرت معصومه(س) در حدی است که قلم قدرت بر تحریر و زبان توان بر تقریر آن را ندارد و اگر چیزی هم نوشته شود، فقط از باب ذکر نمونه و چیدن خوشه‌ای از خرمن پرفیض آن حضرت می‌باشد؛ زیرا چه گویم در حق شخصیتی که زیارت قبرش در قم موجب دخول جنت است، بر حسب فرموده برادر بزرگوارش، حضرت ثامن‌الائمه علی بن موسی الرضا(ع) که: «من زارها عارفاً بحقها فله الجنّة»، بلکه در بعضی از حادیث جمله «عارفاً بحقها» را ندارد ـ و بس است در فضیلت و شخصیت آن حضرت آنکه شخصیت‌های بزرگ عالم اسلام و فقهای عالی مقام مانند حضرت آیات عظام حاج شیخ عبدالکریم حائری(رحمة‌الله)، مؤسس و بینان‌گذار حوزه علمیه قم و آیت‌الله حاج اقا حسین بروجردی (رحمة‌الله) که علت مبقیه حوزه علمیه بودند، هرگاه در مسائل فقهی دچار مشکل و معضلی می‌شدند، متوسل به آن حضرت و نتیجه می‌گرفتند.
در این راستاست که مرحوم حاج شیخ عباس قمی(رحمة‌الله) در حاشیه سفینة‌البحار، جلد 2، در ماده صدر، صحفه 17 نقل کرده: «دیدم در حاشیه اسفار به خط مرحوم میرزا محمد قمی، صاحب کتاب اربعین الحسینیة نوشته و نقل کرده بود از مصنف (که مراد، مرحوم ملاصدرای شیرازی (رحمة‌الله) باشد) که وقتی مشغول به نوشتن بحث اتحاد عاقل و معقول بودم، به مشکلی برخوردم. از این‌رو، از کهک که یکی از روستاها ی قم است، آمدم به قم، به جوار حضرت معصومه(س) و از ایشان استمداد طلبیدم تا اینکه روز جمعه به حول و قوه الهی و عنایت آن بی‌بی مشکلم حل شد. چرا چنین نباشد، در صورتی که شهر قم از برکت آن حضرت، دارالعلم و حرم اهل بیت است و عش آل محمد(ص) شده است.
چنان‌که از حضرت امام به حق ناطق، جعفر بن محمد الصادق(ع) روایت است که مکه، حرم خدا است. مدینه، حرم پیامبر؛ کوفه، حرم امیرالمؤمنین(ع) و قم، حرم ما اهل‌بیت است و سه در از بهشت به قم باز می‌گردد و دختری از فرزندان موسی بن جعفر(ع) که اسمش فاطمه(س) است، در آن خاک دفن است که تمام شیعیان به برکت شفاعتش داخل بهشت می‌شوند.
در خاتمه از مؤمنین و متدینین خواستارم که به قم توجهی بیشتر نمایند و هرگاه به زیارت مشرف می‌شوند، جده‌اش فاطمه زهرا(س) را یاد و زیارت نمایند؛ چون فاطمه معصومه(س) مظهر و تجلی مادرش حضرت زهرا(س) می‌باشد.
آیت‌الله حاج محمد علی روحانی (از ائمه جماعت مسجد امام حسن عسکری(ع))
در عهد قدیم، یکی از ائمه جماعت مسجد امام به من پیغام داد که به ایشان سری بزنم. بعد از نماز با ایشان ملاقات کردم. گفت: من امسال تصمیم گرفتم به حج بروم، ولی به هر دری زدم، درست نشد. آیا شما می‌توانید با رئیس اوقاف ملاقات کنید و از سهمیه اوقاف حج من درست شود؟ گفتم: به هیچ وجه این کار صحیح نیست. اگر شما از سهمیه اوقاف به حج بروید، بعد از مراجعت، رئیس اوقاف به دیدن شما می‌اید و کلی به شخصیت شما لطمه می‌رسد. چند مورد دیگر را یادآور شد و من توضیح دادم که هیچ‌کدام از اینها صحیح نیست.
قدم‌زنان از مسجد بیرون آمدیم. هنگامی که چشم ما به گنبد مطهر حضرت معصومه(س) افتاد، به ایشان گفتم: من و شما زیر سایه این بی‌بی زندگی می‌کنیم. پدران من و شما نیز زیر سایه این بزرگوار عمر خود را با عزت سپری کردند و رفتند. بیا هر دو به این بزرگوار متوسل بشویم و نذر کنیم که اگر از برکات این بی‌بی امسال به حج مشرف شدیم، یک عمره مفرده به نیابت این بی‌بی به‌جای آوریم. ایشان نیز پذیرفتند.
در مسیر خود به سوی منزل، از مقابل مسجد محمدیه عبور می‌کردیم. دیدم در آنجا مجلس فاتحه‌ای هست، وارد مسجد شدم. داماد یکی از مراجع تقلید در آنجا حضور داشت. به من اشاره نمود که با شما کاری دارم. هنگامی که از مجلس برخاستم با او دیدار کردم. گفت: مایل هستید امسال به مکه مشرف شوید؟ گفتم: بلی، و لکن دو نفر هستیم. گفت: مانعی ندارد، این شماره شما و این شماره رفیق شما. فردا به حج و زیارت مراجعه کنید پاسپورت خود را دریافت کنید. از همان‌جا مستقیم به منزل آقا رفتم. گفت: این شماره چیست؟ گفتم حضرت معصومه(س) عنایت فرمودند.
حضرت آیت‌الله ملکی میانجی
حضرت آیت‌الله حاج شیخ محمد باقر ملکی میانجی فقیه و متکلم و مفسر قرآن که در بخش وسیعی از شمال و شمال شرق شهرستان میانه به مرکزیت قصبه ترک نفوذ مذهبی داشت. در سال 1378 هـ.ق بر اثر ستم و فشار بعضی از خان‌های متنفذ آن ناحیه مجبور به مهاجرت به قم شد. پس از ورد به قم حدود دو سال در منازل استیجاری سکونت داشت و چند بار تغییر منزل داده و از این موضوع ناراحت شده بودند. در این باره می‌فرمود: «روزی از صحن مطهر حضرت معصومه(س) عبور می‌کردم. خطاب به آن حضرت گفتگو نموده و عرض کردم : خانم! ما در تَرک، زادگاه خویش، خانه‌ای هر چند گلی، اما دارای اندورن و بیرون داشتیم. این‌طور که شما به ما توجه می‌کنید، باید بروم در حاشیه گاراژ و مسافرخانه یک اتاق برای خود تهیه کنم و اهل و عیالم را اسکان دهم!
پس از مدتی از عرض این گلایه، یک روزی به مناسبت میلاد حضرت امام رضا(ع)، مجلس جشنی در منزل مرحوم آقا سید محمدرضا سعیدی خراسانی(13) برقرار بود و بنده هم آنجا مهمان بودم که برادرزاده بزرگم آمد و گفت: در خانه مهمان داریم. رفتم دیدم یکی از افراد خیّر آذربایجانی ساکن تهران است. آن شخص که به رحمت ایزدی پیوسته است، به من گفت: تو چه‌کار کرده‌ای که در خواب هی مرا کتک(14) می‌زنند که برو برای فلانی خانه بخر».
آن مرحوم وجه خرید خانه‌ای در قم را در اختیار حاج آقا قرار می‌دهد. خانه‌ای با سه اتاق در تاریخ 1339 شمسی به حدود بیست هزار تومان خریده می‌شود.

منبع: مهتاب اهل بیت،سید حسین اسحاقی،ص41
منابع:
1.    ماه‌نامه، کوثر، ش 3، ص 6.
2.    همان، ش 5، صص 9 و 10.
3.    حسین مظاهری، جهاد با نفس، ج 5، ص 185.
4.    منتهی الآمال، ص 844.
5.    به نقل از: آیت‌الله شیخ ابراهیم رمضانی و با تشکر از حجت‌الاسلام والمسلمین غلامعلی عباسی.
6.    مجله حوزه، ش، به نقل از: آیت‌الله شیخ علی صافی.
7.    بر ستیغ نور، شرح حال آیت‌الله مرعشی نجفی(رحمة‌الله) ، ص 79.
8.    بر ستیغ نور، گوشه‌هایی از زندگی و وصیت‌نامه الهی و اخلاقی حضرت آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ص 8.
9.    متن وصیت‌نامه آیت‌الله العظمی گلپایگانی، ص 2.
10.    آیت‌الله العظمی حاج سید محمد محقق یزدی به جهت اینکه داماد آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم یزدی ـ مؤسس حوزه علمیه ـ بود به آیت‌الله داماد شهرت داشت.
11.    کریمه اهل‌بیت، ص  245؛ زندگانی حضرت معصومه(س)، ص 45، دیدنی‌های قم، ص 14.
12.    ضبط صوتی ـ تصویری این کرامت به نقل از آیت‌الله مکارم شیرازی در واحد فرهنگی آستانه موجود است.
13.    منظور شهید آیت‌الله سعیدی است.
14.    گوینده این لحن را به‌کار برده و ظاهراً منظورش از کتک، ملامت و سرزنش بوده است. به نقل از: علی ملکی.
تهیه کننده: مسیب کیانی


٠٥:٠٨ - 1396/05/05    /    شماره : ٦٣٣١٢    /    تعداد نمایش : ٥١٤



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :150
کل بازديدها :15857481
بازديدکنندگان آنلاين :3
بازديدازاین صفحه :33269